
«مرا اعدام كنيد». اين آخرين خواسته مردي است كه متهم است پنج سال قبل در جريان تيراندازي در شهرقدس، شش نفر را به قتل رسانده و 12 نفر ديگر را مجروح كرده بود. مرد 71 ساله كه شهاب نام دارد روز گذشته در شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران پاي ميز محاكمه حاضر شد.
به گزارش خبرنگار ما، پس از اينكه قاضي عبداللهي رسميت جلسه را اعلام كرد، نماينده دادستان تهران در جايگاه قرار گرفت و گفت مردي كه همراه مأموران بدرقه از زندان به دادگاه منتقل شده، شهاب نام دارد و متهم است كه دوم شهريور سال 88 با اسلحه كلاشينكف اميرحسين-10 ساله، پوريا-12 ساله، پيام-24 ساله، فاطمه- 15 ساله، زهرا- 48 ساله و صديقه-20 ساله را با شليك گلوله به قتل رسانده و 12 نفر ديگر را نيز زخمي كرده است. متهم بعد از بازداشت گفته كه با طرح نقشه قبلي قصد داشته كه يكي از دو همسرش و مردي را كه با او ارتباط داشته، به قتل برساند. نماينده دادستان تهران متهم را گناهكار دانست و براي او درخواست صدور مجازات قانوني كرد.
پس از آن اولياي دم در جايگاه قرار گرفتند. ولي دم فاطمه و پوريا به دادگاه گفتند كه خواستهشان قصاص متهم است، اما اولياي دم اميرحسين و پيام گفتند كه درخواست ديه دارند.
شاكيان پرونده
پس از آن شاكيان كه در جريان حادثه مجروح شده بودند در جايگاه قرار گرفتند و گفتند كه درخواست ديه دارند. يكي از شاكيان گفت: در حال عبور از محل بودم كه ناگهان متهم از بالاي پشت بام شروع به تيراندازي كرد. به دنبال جايي بودم كه پناه بگيرم. ناگهان گلولهاي به پايم خورد. حالا چهار سال است كه از كارافتادهام و نميتوانم كار كنم.
ايمان، پسر جواني كه دعوا بر سر او اتفاق افتاده بود در جايگاه قرار گرفت و گفت. شهاب به من تهمت زده بود و ادعا ميكرد كه من به مصرف مواد اعتياد دارم و براي ديگران ايجاد مزاحمت ميكنم. من و خانوادهام مدتي قبل آپارتماني در آن ساختمان كه متهم مالك هشت واحد آن بود، خريديم و همسايه او شديم. از همان ابتدا متوجه شدم او مرد شكاكي است، به خاطر همين سعي ميكردم با او و خانوادهاش برخورد نداشته باشم.
يك روز كه پدر و مادرم از خانه بيرون رفتند و من همراه پسرعمويم در خانه تنها بوديم، زنگ خانهمان را زد و ميخواست مرا از خانه خودمان بيرون كند. او ميگفت به رفتار من مشكوك است. بعد از آن مجبور شدم به پليس خبر دهم.
تيراندازي در ساختمان
شاكي ديگري به دادگاه گفت: روز حادثه داشتم از محل عبور ميكردم كه ناگهان متهم جلوي خانهشان مقابل من قرار گرفت. اسلحه كلاش دستش بود. متوجه شدم كه داخل خانه تيراندازي شده است. همسرش از داخل ساختمان فرياد زد و خواست به او كمك كنم. خودم را به داخل ساختمان رساندم و داشتم به پسر جواني كه با شليك گلوله زخمي شده بود، كمك ميكردم كه متهم با اسلحه وارد ساختمان شد و شروع به تيراندازي كرد. ترسيدم و خودم را به طبقات بالا رساندم اما متهم خودش را با آسانسور به طبقات بالايي رسانده بود. در پاگرد يكي از طبقات ناگهان با او مواجه شدم كه شروع به تيراندازي كرد. در آن حادثه چهار گلوله به پايم اصابت كرد كه هنوز مرمي يكي از گلولهها داخل پايم جا مانده و ناقص شدهام.
درباره قتل پسر نوجوان
پدر پسر نوجواني كه در خيابان به قتل رسيده بود، به دادگاه گفت: لحظاتي قبل از حادثه پسرم به مغازهام كه نزديكي محل حادثه بود، آمد و مقداري پول گرفت تا به كافي نت برود. لحظاتي بعد از رفتن او، صداي گلوله را شنيدم و سراسيمه خودم را به محل رساندم. متهم را ديدم كه روي پشت بام ايستاده و به مردم شليك ميكند. همانجا جسد پسرم را ديدم كه گلوله خورده و كنار جسد پسر ديگري افتاده بود. شاهد ديگري گفت: من ديدم كه متهم از روي پشت بام شليك ميكرد. در حال دويدن بودم و پسر نوجواني را ديدم كه پشت سرم ميدويد. همه چيز در كسري از ثانيه اتفاق افتاد. گلولهاي به پسر نوجوان خورد و روي زمين افتاد. گلولهاي كه به بدنش خورده بود، بعد از خارج شدن از بدنش به پايم خورد و مرا هم مجروح كرد.
متهم در جايگاه
پس از آن شهاب در جايگاه قرار گرفت و گفت: من تنها قتل چهار نفر از قربانيان را كه داخل ساختمان كشته شدهاند، قبول دارم و نميدانم آن دو كودك را چه كسي در خيابان كشته است.
متهم ادامه داد: مدتي بود كه يكي از واحدهاي ساختمان را به مردي به نام معين فروختم. او همراه همسر، پسر و دختر نوجوانش در آنجا زندگي ميكرد. مدتي كه گذشت، همسايهها به من گفتند كه دختر معين مشكل اخلاقي دارد و از من خواستند كه خانواده او را از ساختمان بيرون كنم. بعد هم فهميدم كه پسران مجرد مقابل ساختمان ميايستادند تا دختر او را با خودشان ببرند. بعد از آن چندبار به معين هشدار دادم و خواستم كه مراقب رفتار خودش و خانوادهاش باشد اما او به حرفهايم توجه نميكرد. تا اينكه تصميم گرفتم او را با گلوله به قتل برسانم اما از آنجا كه درگيريهاي انتخابات سال 88 پيش آمده بود، از اين كار منصرف شدم و تصميم گرفتم فردي را اجير كنم تا او را با تصادف ساختگي به قتل برساند اما موفق نشدم كسي را پيدا كنم. متهم ادامه داد: مدتي كه گذشت، فهميدم در نبود من، همسردوم و دخترم به خانه معين ميروند. احتمال دادم كه آنها همسر و دخترم را فريب داده و به فساد كشانده باشند. متهم در توضيح روز حادثه گفت: آن روز هم به معين هشدار دادم كه مراقب رفتارش باشد اما به من گفت كه چهارديواري و اختياري است. به خاطر همين عصباني شدم و به داخل خانهام رفتم و اسلحه كلاش و دو كلت كمري را كه داشتم، برداشتم. وقتي از خانهام بيرون آمدم، ايمان و خواهرش- پسر و دختر معين- را در راهرو ديدم و به آنها شليك كردم. خواهرش كشته شد اما ايمان توانست خودش را به آسانسور برساند و فرار كند. همان لحظه در راهپله با همسرم –صديقه- و دخترم –زهرا- روبهرو شدم و به طرف آنها شليك كردم كه كشته شدند. همسرم بيگناه بود اما دخترم مستحق مرگ بود. از راهپلهها پايين رفتم و خودم را به خيابان رساندم. يك گوني فشنگ و چند خشاب همراه خودم داشتم. در محلمان دو خانه فساد بود. با خودم فكر كردم حالا كه دستم به خون آلوده شده، بهتر است عاملان آن خانه را هم به قتل برسانم. به خاطر همين به آنجا رفتم اما وقتي در زدم، كسي در را به رويم باز نكرد. در حال برگشت بودم كه مردي برايم دست تكان داد. من هم نشانهگيري و گلولهاي به طرفش شليك كردم كه مجروح شد و روي زمين افتاد. بعد از آن به طرف ساختمان رفتم. چند نفر از همسايهها و رهگذران داخل راهرو بودند. خواستند اسلحه را از دستم بگيرند اما به طرفشان شليك كردم. اسلحه مال خودم بود و نميخواستم به آنها بدهم. به سرعت به طرف پشت بام رفتم و شروع به تيراندازي كردم. پس آن مأموران پليس رسيدند و محل را محاصره كردند و مجبور شدم خودم را تسليم كنم.
قاضي:آيا سابقه بيماري داري؟
متهم: خير.
قاضي: انگيزهات از قتلها چه بود؟
متهم: ناموسي.
قاضي: اسلحه را از كجا تهيه كردي؟
متهم: بعد از جنگ آن را از جبهه به خانه آوردم و گوشهاي دفن كرده بودم تا روز مبادا از آن استفاده كنم.
قاضي: چرا آن را به مأموران تحويل ندادي؟
متهم: احتمال دادم روزي به كارم بيايد.
قاضي: از كاري كه كردهاي پشيماني؟
متهم: اگر آنها دوباره بخواهند با من مشاجره كنند، آنها را ميكشم.
آخرين دفاع
متهم در آخرين دفاع از خودش گفت: من حرف شاكيان را قبول ندارم. من را اعدام كنيد.
پس از آن قاضي اصغرزاده ختم جلسه را اعلام كرد و با اعضاي دادگاه- قاسمي، رسولي، متين راسخ و زجاجي-وارد شور شد.