در طول تاريخ بشر هميشه تقابل حق و باطل و نور و ظلمت وجود داشته است. مدافعان و پاسداران جبهه حق، انبيا، اوليا، عالمان، مصلحان، آزاديخواهان، عدالتجويان و هدايتگران هستند حال آنكه مخالفان حق و عدالت بهخصوص حاكمان ستمگر جبهه باطل را تشكيل ميدهند. البته ريشهيابي دو جبهه حق و باطل از حوصله اين مقدمه خارج است، اما در اين كتاب سعي ميشود ضمن اشارهاي گذرا به برخي از خلفاي بنياميه و بنيمروان با ذكر مصاديقي از اقدامات كارگزاران رژيم پهلوي از كودتاي سوم اسفند رضاخان تا پايان سلطنت فرزندش محمدرضا گوشههايي از باطل و وضعيت نامطلوب آنان نمايان شود.
ايران عزيز كشوري بزرگ با تاريخ كهن و تمدني طولاني داراي ذخاير گوناگون از قبيل نفت، گاز و معادن مس، كرم، اورانيوم، نيكل، طلا و سنگهاي قيمتي است و از نظر استراتژيك در منطقهاي با اهميت از خاورميانه قرار دارد و از نظر راههاي آبي متصل به آبهاي بينالمللي است و سهم بزرگي در خليج هميشه فارس و درياي عمان مخصوصاً تنگه بسيار مهم و استراتژيك هرمز دارد. اين كشور بزرگ داراي چهار فصل و سرزميني معتدل است كه به نام سرزمين گل و بلبل مشهور است و به همين دليل در طول تاريخ كشورهاي بيگانه چشم طمع به خاك پاك ايران داشتهاند و دارند و از آنجايي كه ملت ايران داراي روحيه سلحشوري و پهلواني بوده است، مانع سلطه اجانب بر كشورشان شدهاند و همواره از ميان خود قهرماناني پرورش دادهاند كه تاريخ پربار اين مرز و بوم مملو از اين رشادتها و جانفشانيهاست.
اما در عصر جديد و از زماني كه پاي استعمارگران به كشور ما باز شد، آنان براي پيشبرد مقاصد خود همواره سعي كردهاند از ميان خود ملت ايران سرسپردگاني را بر مردم حاكم كنند كه منافع آنها را تأمين كند. اين حاكمان سرسپرده با اين ملت چون گرگ رفتار كرده و در مقابل اجانب سر تسليم فرود آوردهاند. از جمله اين حاكمان سرسپرده رضاخان ميرپنج فرزند داداشبيگ بود كه دولت بريتانيا براي تأمين منافع خود در ايران و هندوستان او را طي دسيسهچينيهاي سيد ضياءالدين طباطبايي و با طراحي يك ژنرال انگليسي به نام ادموند آيرونسايد طي كودتاي اسفند 1299 به قدرت نظامي رساند. چندي بعد نيز با بركناري آخرين پادشاه از سلسله قاجار او را در سال 1304 به پادشاهي رسانيد. رضاشاه و پسرش محمدرضا مدت 57 سال بر ايران سلطنت كردند و طي اين مدت منابع اين مملكت را به اجانب سپردند. اربابان انگليسي رضاشاه كه خود وي را به شاهي رسانده بودند در شهريور 1320 او را به جزيره موريس تبعيد كردند و پسرش محمدرضا را به تخت سلطنت نشاندند.
بعد از اين واقعه و با باز شدن پاي استعمار جديد يعني امريكاييها به صحنه و مملكت ايران مصيبت ملت ايران بيشتر شد. آنها در سال 1335 و پس از كودتاي امريكايي 28 مرداد سال 1332 سازمان اطلاعات و امنيت كشور را با نام مخفف ساواك تشكيل دادند. ساواك كه در حقيقت شعبهاي از سازمانهاي امنيتي و اطلاعاتي انگليس، سياي امريكا و موساد اسرائيل بود، براي حفظ سلطنت محمدرضا پهلوي و خاندان وي از هيچ اقدامي دريغ نميكرد و رعب و خفقان را چنان در بين ملت ايران به وجود آورد كه هر صداي عدالتخواهانهاي را خفه ميكرد و براي حتي يك كتاب يا يك اعلاميه يا رساله امام خميني(ره) و تشكيل جلسات مذهبي، سخنراني و غيره عاملان آنها را به شكنجهگاههاي مخوف ميفرستاد، اميد كه با تلاش و كوشش وقفهناپذير ايران عزيز را به اوج عزت برسانند. با توجه به اعمال و اقدامات كارگزاران رژيم پهلوي كه اكثراً با بيتدبيري، سهلانگاري و ناآگاهي از اصول اوليه انسانيت همراه بود و گاهي به سمت لودگي سوق پيدا ميكرد، سعي كرديم در اين كتاب نمونههايي از رفتارهاي سبك و سخيف اين كارگزاران را از ميان متون و منابع مختلف جستوجو و البته موارد و مطالب مستند آن را در معرض ديد خوانندگان محترم قرار دهيم و از طرفي به اصطلاح براي خالي نماندن عريضه چند مطلب هم از رفتار و كردار سوء حاكمان غاصب صدر اسلام را تقديم خوانندگان محترم ميكنيم و بديهي است پرداختن به اين گونه اعمال در طول تاريخ بشريت نياز به حوصله، وقت و جستوجوي ساليان دراز دارد. اميدوارم خوانندگان محترم با ارائه نظر و پيشنهاد ما را در تكميل و غنا بخشيدن به مجلدات بعدي ياري كنند.
*مولف اثر «شرم آوران تاريخ»