يكي از انتصابات دولت دكتر روحاني انتخاب مشاور در امور اقوام و مذاهب بود. قومي كردن مشكلات اقتصادي- اجتماعي ايرانيان در دوران تبليغات انتخابات رياست جمهوري نيز مشهود بود، به صورتي كه دكتر عارف نيز به همين مشاورت پس از رأي آوردن احتمالي ميانديشيد و محسن رضايي آنقدر در آن دميد كه جهتگيري قومي در رأي وي مشهود بود. واقعاً لزوم ايجاد اين مشاورت و مسئله كردن آن چيست؟
«ملتسازي» يكي از شاخصهاي مهم در اداره كشورها است و در كشور ما نيز بوده و خواهد شد. ملتسازي در اروپا بعد از قرارداد وستفالي به وجود آمد كه دولتهاي ناسيوناليست اروپايي محصول آن بود. خوشبختانه ملتسازي در ايران بيش از 500 سال قدمت دارد. يعني از سال 907 هجري كه مقارن با تشكيل دولت صفويه است، ايران صاحب ملت است و تا امروز به صورت يكپارچه حفظ شده است، بخشهايي از آن جدا شده اما چيزي بدان اضافه نشده است. بنابراين ما در ملتسازي جلوتر از اروپا هستيم و اگر آنان ملتسازي را بر اساس خون و نژاد و تاريخ بنا گذاشتند، ملتسازي در ايران با محوريت اسلام تحقق يافت.
شاهان صفويه با اينكه آذري بودند، اما وقتي با تركان عثماني مكاتبه ميكردند با زبان فارسي نگارش ميكردند و هويت مستقل را مدنظر داشتند. تا پيدايش حكومت پهلوي اول اقوام ايراني هيچ مسئلهاي با هم نداشتند، اما اين رژيم ملتسازي مدرن را با زور سرنيزه شروع و «دولت قومي» را جايگزين «دولت ملي» كرد، لذا بلافاصله پس از سقوط در سال 1320 تجزيهطلبي در آذربايجان و كردستان شروع شد (1324).
مهمترين شاخص براي درك تحقق ملتسازي، مشاركت ملي و بسيج اجتماعي يك ملت براي دفاع از منافع ملي و حياتي است و تحقق اين مهم (مشاركت همه اقوام ايراني) فقط پس از انقلاب اسلامي محقق شد. ملتسازي بر اساس اسلام است كه از منتهااليه شرقي كشور (زابل) صدها تن داوطلبانه در مناطق عربنشين و كردنشين ايران شهيد ميشوند (استانهاي جنگزده).
به تعبير بهتر اسلام وجه مشترك اقوام ايراني و مهمترين و كارآمدترين مؤلفه ملتسازي است. به دليل همين انسجام ملي، امام خميني (ره)، ملت ايران را بهتر از ملت رسولالله (ص) ميداند و...
مقام معظم رهبري، جناب آقاي يونسي، دكتر روحاني و... هر كدام متعلق به يكي از اقوام ايران هستند، بنابراين بايد مسائل مناطق كشور را حل كنيم. اما طوري سخن نگوييم كه مشكل موجود را به استقرار قوم ارجاع دهيم و اين چنين سطح دولت ملي را تقليل دهيم و اقوام را در مقابل آن تعريف نماييم.
خوب بود از دکتر قالیباف هم یاد میکردید که ستادهای انتخاباتی قومی تشکیل داده و به گمان خودشان بهصورت علمی روی قضیه فدراسیون کار کرده بودند.
سپاس از مطلبتان. به نکتهی درستی اشراه کردید. اما ای کاش در مسائل تاریخی باورهایتان را دخالت ندهید. شاه اسماعیل صفوی هنگامی توانست کشور ایران را یکپارچه کند که پیش از آن تحول ملت شدن و یگانگی سرزمینی در این منطقه رخ داده بود و از اینرو مردمان ایرانزمین این یکپارچگی را پذیرفتند. حتا اینکه در این منطقه گرایش خاصی از اسلام نیز پا گرفت برمیگردد به یگانگی و نزدیکی فکری که پیش از آن - در دورهی باستان و در بیش از یکهزار سال همتاریخی - شکل گرفته بود و ملت ایرانی زاده شده بود. دوست گرامی، این جداسازی تاریخی ایران کار کسانی است که شما در نوشتهتان آنها را نقد کردید. اول ایرانی بوده تا بعد اسلام را پذیرفته. فریب ایرانستیزانی همچون پورپیرار را نخورید که با همه وجوه ایران مشکل دارد و حتا امثال سلمان فارسی را نیز دروغ مینامد.