کد خبر: 623792
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۰۸ آذر ۱۳۹۲ - ۲۰:۲۰
عبدالله گنجي

يكي از انتصابات دولت دكتر روحاني انتخاب مشاور در امور اقوام و مذاهب بود. قومي كردن مشكلات اقتصادي- اجتماعي ايرانيان در دوران تبليغات انتخابات رياست جمهوري نيز مشهود بود، به صورتي كه دكتر عارف نيز به همين مشاورت پس از رأي آوردن احتمالي مي‌انديشيد و محسن رضايي آنقدر در آن دميد كه جهت‌گيري قومي در رأي وي مشهود بود. واقعاً لزوم ايجاد اين مشاورت و مسئله كردن آن چيست؟

«ملت‌سازي» يكي از شاخص‌هاي مهم در اداره كشور‌ها است و در كشور ما نيز بوده و خواهد شد. ملت‌سازي در اروپا بعد از قرارداد وستفالي به وجود آمد كه دولت‌هاي ناسيوناليست اروپايي محصول آن بود. خوشبختانه ملت‌سازي در ايران بيش از 500 سال قدمت دارد. يعني از سال 907 هجري كه مقارن با تشكيل دولت صفويه است، ايران صاحب ملت است و تا امروز به صورت يكپارچه حفظ شده است، بخش‌هايي از آن جدا شده اما چيزي بدان اضافه نشده است. بنابراين ما در ملت‌سازي جلوتر از اروپا هستيم و اگر آنان ملت‌سازي را بر اساس خون و نژاد و تاريخ بنا گذاشتند، ملت‌سازي در ايران با محوريت اسلام تحقق يافت.

شاهان صفويه با اينكه آذري بودند، اما وقتي با تركان عثماني مكاتبه مي‌كردند با زبان فارسي نگارش مي‌كردند و هويت مستقل را مدنظر داشتند. تا پيدايش حكومت پهلوي اول اقوام ايراني هيچ مسئله‌اي با هم نداشتند، اما اين رژيم ملت‌سازي مدرن را با زور سرنيزه شروع و «دولت قومي» را جايگزين «دولت ملي» كرد، لذا بلافاصله پس از سقوط در سال 1320 تجزيه‌طلبي در آذربايجان و كردستان شروع شد (1324).

مهم‌ترين شاخص براي درك تحقق ملت‌سازي، مشاركت ملي و بسيج اجتماعي يك ملت براي دفاع از منافع ملي و حياتي است و تحقق اين مهم (مشاركت همه اقوام ايراني) فقط پس از انقلاب اسلامي محقق شد. ملت‌سازي بر اساس اسلام است كه از منتهااليه شرقي كشور (زابل) صدها تن داوطلبانه در مناطق عرب‌نشين و كردنشين ايران شهيد مي‌شوند (استان‌هاي جنگ‌زده).

امام راحل نيز وقتي به گروهك‌هاي تحريك شده توسط شرق و غرب نصيحت مي‌كرد، آنان را به اسلام ارجاع مي‌داد و اسلام را عامل وحدت وانسجام مي‌دانست.

به تعبير بهتر اسلام وجه مشترك اقوام ايراني و مهم‌ترين و كارآمدترين مؤلفه‌ ملت‌سازي است. به دليل همين انسجام ملي، امام خميني (ره)، ملت ايران را بهتر از ملت رسول‌الله (ص) مي‌داند و...

اكنون مسئله دولت چيست كه به اين مسئله اهتمام ورزيده است؟ آيا مناطق قومي ايران محروم هستند؟ اگر اين چنين است چرا به جاي بر‌نامه براي رفع محروميت به عوام‌گرايي تأمل‌‌بر‌انگيز روي مي‌آوريم. سؤال دوم اينكه مگر دولت ما دولت ملي نيست؟ اگر دولت ملي است مسئله‌اي به نام قوميت نداريم. متأسفانه بايد گفت كه ناخود‌آگاه دولت مستقر را «دولت قومي» مفروض داشته است و اكنون به دنبال عدالت براي اقوام خارج از قدرت هستند وگرنه محروميت در جنوب كرمان، بو‌شهر و سميرم ... و هر كجاي ايران باشد محل استقرار يك قوم است، چون هيچ جاي ايران جمعيتي غير قومي زندگي نمي‌كند، الا تهران كه آميزه‌اي از اقوام مختلف ايراني است. اگر در جايي از كشور تبعيض وجود دارد بايد دولت درقالب دستگاه مربوطه به رفع آن همت گمارد. چه فرقي مي‌كند كه اين مشكل در كجا باشد؟ روز پنج‌شنبه 16 آبان خبر‌گزاري مهر از قول جناب يونسي درباره پيشگيري از ترور امثال دادستان زابل مي‌نويسد: «بيش از هر چيز بايد اقليت‌هاي مذهبي به خصوص اهل سنت را در تصميمات ملي دخالت دهيم» وي با اين جمله دست بيگانه را در ترور‌ها حذف و بر خلاف قانون اساسي اهل سنت را اقليت معرفي مي‌كند.
 
در قانون اساسي، اقليت‌هاي مذهبي به غيرمسلمين گفته مي‌شود. وي در جاي ديگري مي‌فرمايد: «اقليت‌ها و مناطق قوم نشين دو خواسته عمده دارند كه اولي توسعه مناطق قومي و مذهبي و محروميت‌زدايي و دومي بر‌خور‌داري از فرصت‌هاي شغلي و اجتماعي است. اين محروميت‌ها ناشي از عملكرد دولت‌ها نيست، بلكه به دليل اينكه تحصيلات در مناطق اهل سنت و قوم نشين محدود و امكان تحصيل كمتر بوده است». سؤال اساسي اين است كه كجاي ايران «مناطق قوم نشين» محسوب نمي‌شود؟
و دوم اينكه چه سندي وجود دارد كه آموزش و پرورش يا دانشگاه در مناطق مد‌نظر كمتر از جاهاي ديگر كشور است، به طور مثال در استان سيستان و بلو‌چستان حدود 80 هزار دانشجو و حدود 40 دانشگاه وجود دارد. جالب است آقاي يونسي بداند استان اصفهان و استان سيستان و بلو‌چستان هر دو داراي دو دانشگاه علوم پزشكي هستند، در حالي كه اصفهان جمعيتي بالغ بر 5/2 برابر سيستان و بلو‌چستان دارد. در بلو‌چستان اكنون چهار دانشگاه سراسري (چا‌بهار، ولايت ايرانشهر، زاهدان و زابل و دو دانشگاه پزشكي) وجود دارد در چند استان كشور تعداد دانشگاه‌هاي سراسري اين تعداد است؟ بنابر‌اين اگر دولت بر‌نامه‌اي دارد براي همه محرومين كشور اجرا نمايد. اين مسئله نياز به ايجاد مشاورت و هويت‌سازي مديريتي (مشاور اقوام و ...) ندارد. امكانات كشور در اختيار دولت است هر كاري كه مي‌تواند انجام دهد. بايد در هر كجاي ايران محروميتي هست مورد توجه واقع شود.
 
اما وقتي سخن از مناطق قومي به ميان مي‌آيد اين سؤال مطرح مي‌شود كه كجاي كشور قومي نيست و چه كسي به مناطق قومي توجه نمي‌كند؟ و اين سؤال پيش مي‌آيد كه مگر دولت ما دولت غيرملي است كه با برنامه‌‌هاي ويژه مي‌خواهد براي برخي مناطق كار ويژه كند. امروز بخشي از فقيرترين مردم كشور در قم و همين تهران زندگي مي‌كنند. برخي در جنوب كرمان زندگي مي‌كنند. محروميت در زير سبزه‌‌هاي گيلان مخفي شده است. اين مناطق قومي محسوب نمي‌شوند؟ اگر نمي‌شوند متعلق به كجا هستند و هويت‌شان چيست؟ همه ايرانيان داراي چهار هويت هستند كه عبارت است از هويت قومي، هويت ملي، هويت ديني و هويت مدرن.
 
حالا اگر كسي براي ديگران در سطح ملي از عناوين و هويت قومي استفاده مي‌كند يا قوميت خود را فراموش كرده يا فراموش كرده است كه از جايگاه دولت ملي سخن مي‌گويد. چه بايد كرد؟ وقتي دولت ملي محقق شده است انسجام ملي مفروض است و قوم‌گرايي و دميدن در ادبيات قوم مدارانه نشانگر نوعي ساده‌انديشي يا عوام‌گرايي است. همه اقوام ايران منتظر اجراي عدالت هستند و هر جايي كمتر برخوردار است بايد در اولويت باشد. آنجا بخشي از ايران است و آميختن محروميت آنجا با مفاهيم قومي، نوعي اعراض از فهم هويت ملي است.

مقام معظم رهبري، جناب آقاي يونسي، دكتر روحاني و... هر كدام متعلق به يكي از اقوام ايران هستند، بنابراين بايد مسائل مناطق كشور را حل كنيم. اما طوري سخن نگوييم كه مشكل موجود را به استقرار قوم ارجاع دهيم و اين چنين سطح دولت ملي را تقليل دهيم و اقوام را در مقابل آن تعريف نماييم.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۲
علیرضا افشاری
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۱۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۹
0
0
خوب بود از دکتر قالیباف هم یاد می‌کردید که ستادهای انتخاباتی قومی تشکیل داده و به گمان خودشان به‌صورت علمی روی قضیه فدراسیون کار کرده بودند.
خشایار پارسا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۲۱ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۹
0
0
سپاس از مطلب‌تان. به نکته‌ی درستی اشراه کردید. اما ای کاش در مسائل تاریخی باورهای‌تان را دخالت ندهید. شاه اسماعیل صفوی هنگامی توانست کشور ایران را یک‌پارچه کند که پیش از آن تحول ملت شدن و یگانگی سرزمینی در این منطقه رخ داده بود و از این‌رو مردمان ایران‌زمین این یک‌پارچگی را پذیرفتند. حتا این‌که در این منطقه گرایش خاصی از اسلام نیز پا گرفت برمی‌گردد به یگانگی و نزدیکی فکری که پیش از آن - در دوره‌ی باستان و در بیش از یک‌هزار سال هم‌تاریخی - شکل گرفته بود و ملت ایرانی زاده شده بود. دوست گرامی، این جداسازی تاریخی ایران کار کسانی است که شما در نوشته‌تان آنها را نقد کردید. اول ایرانی بوده تا بعد اسلام را پذیرفته. فریب ایران‌ستیزانی هم‌چون پورپیرار را نخورید که با همه وجوه ایران مشکل دارد و حتا امثال سلمان فارسی را نیز دروغ می‌نامد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار