کد خبر: 623218
تاریخ انتشار: ۰۴ آذر ۱۳۹۲ - ۲۰:۲۲
جمـله «اين ميز وفا نمـي‌كند» از ضرب‌المثل‌هاي پر‌كاربرد ميان ما ايرانيان است كه معمولاً درباره مديران و رئيس‌ها و افراد داراي مقام يا پست مديريتي به كار مي‌رود و معنايش اين است كه افراد براي هميشه در رأس قدرت و منصب‌هاي مديريتي باقي نمي‌مانند، اما در روزگاري كه ريا و فرصت‌طلبي به پديده غالب در رفتارهاي انساني تبديل شده است، بي‌وفايي ميز كمترين و كوچك‌ترين موردي است كه مديران پس از در دست گرفتن سكان رياست و مديريت بايد نگرانش باشند.
الناز خمامي‌زاده

جمـله «اين ميز وفا نمـي‌كند» از ضرب‌المثل‌هاي پر‌كاربرد ميان ما ايرانيان است كه معمولاً درباره مديران و رئيس‌ها و افراد داراي مقام يا پست مديريتي به كار مي‌رود و معنايش اين است كه افراد براي هميشه در رأس قدرت و منصب‌هاي مديريتي باقي نمي‌مانند، اما در روزگاري كه ريا و فرصت‌طلبي به پديده غالب در رفتارهاي انساني تبديل شده است، بي‌وفايي ميز كمترين و كوچك‌ترين موردي است كه مديران پس از در دست گرفتن سكان رياست و مديريت بايد نگرانش باشند.

شايد هنوز موضوع بحث كامل روشن نشده باشد؛ داستان درباره شخصيت‌ها، چهره‌ها و افرادي است كه في‌الحال و در زمان مشاهده كمي‌ها و كاستي‌هاي اجرايي در دوران مديريت شخص خاصي روزه سكوت مي‌گيرند و براي اصلاح لب از هم نمي‌گشايند و به محض اينكه مديري از سمت خود كنار مي‌رود يا در آستانه بركناري قرار مي‌گيرد، تازه فيل‌شان ياد هندوستان مي‌كند، خود را جاي مدعي‌العموم مي‌دانند و دهان به نقد مديريت مي‌گشايند.

ما كه به خصوص در حوزه فرهنگ و هنر قلم مي‌زنيم از اين دست نمونه‌ها تا دلتان بخواهد به وفور ديده‌ايم، به خصوص در بازار نقل و جابه جايي‌هاي مديريتي كه پس از تغيير دولت داغ مي‌شود كم‌كم سر و كله افرادي كه در دوره مديريت سابق دم از نقد و گلايه نزدند و ناگهان خود را براي مردم و فرهنگ و هنر اين مرز و بوم كاسه داغ‌تر از‌اش ديدند پيدا مي‌شود. براي مثال آنچه كه اين روزها براي عزت‌الله ضرغامي، رئيس سازمان صدا و سيما در حال وقوع است خود مي‌تواند نمونه‌اي از اين دست بي‌اخلاقي‌ها باشد.

در اين يادداشت به هيچ وجه قصد دفاع و توجيه عملكرد مدير خاصي را نداريم، اما واقعيت اين است كه بسياري از اقشار فرهنگي و هنري جامعه با علم به اينكه چند صباحي بيشتر به ماندن ضرغامي در سازمان صدا و سيما نمانده است، در اين ماه‌هاي اخير تازه به ياد كمي و كاستي‌ها افتاده‌اند و بعد از نزديك 10 سال ناله دل گشوده‌اند كه ضرغامي به ما مهلت ملاقات و ديدار نداد و به ما توجه نكرد يا شبكه‌هاي سيما به شبكه‌هاي ماهواره‌اي باخته‌اند؛ نظير اين اتفاق براي حوزه ميراث فرهنگي و گردشگري هم افتاده است و افرادي كه در دولت سابق، داراي سمتي در اين سازمان بودند و مي‌توانستند در قبال بروز برخي ضعف‌ها و كم كاري‌ها خنثي نباشند، تنها سكوت اختيار كردند و شاهد پسرفت در عرصه ميراث فرهنگي و گردشگري بودند. آنها تازه بعد از تغييرات مديريتي يادشان افتاد كه چه بر سر اين دو حوزه آمده است.

آيا نقدهايي كه اين دسته از افراد وارد مي‌كنند نقدي از سر دلسوزي بوده يا ترفندي براي ربودن دل مديران جديد است؟ به راستي اين بي‌اخلاقي‌ها از كي و از كجا در فرهنگ ما جا گرفته است؟

البته در اين بين افرادي هم هستند كه پس از كنار رفتن از وادي قدرت كماكان دست از آن نمي‌شويند و چه از طريق رسانه‌هاي منتسب به خود يا واسطه و ميانبرها سعي در تخطئه مديران جديد و عملكردشان دارند. اين بي‌اخلاقي هم چيزي كمتر از آنچه به آن اشاره شد نيست.

نه تنها فقط علاقه‌‌مندان به حوزه فرهنگ و هنر بلكه جامعه ما نيازي به دلسوزي اين قبيل افراد ندارد؛ آنهايي كه هر گاه منافع خود را در خطر ديدند دست از نقد شرايط اسفباري كه مقابل چشمان‌شان است مي‌كشند و هر گاه شرايط را مناسب ديدند وارد عمل شده و با نقدهايي كه در اكثر موارد جهت‌دار و در حد نوشداروي پس از مرگ سهراب است طرف مورد نظرشان را بمباران كنند. به راستي كه بايد اين لكه ننگ را قبل از اينكه در فرهنگ عامه كشورمان ماندني شود هر چه زودتر پاك كرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار