رشد و توسعه كمّي دانشگاههاي غير دولتي، غيرانتفاعي، پيام نور و دانشگاههاي آزاد در كشور امري است كه طي ساليان گذشته به وضوح شاهد آن هستيم. به وجود آمدن امكان پيشرفت تحصيلي براي همه افراد جامعه و به تعبيري آرمانيتر «توسعه عدالت آموزشي» از مزاياي اين رويكرد در برنامههاي چهارم و پنجم توسعه است كه البته از جهاتي ديگر مورد نقد و مداقه است. به نظر ميرسد در تئوري گسترش بناهاي آموزشي و توسعه عمراني دانشگاهها و نيز رويكرد بسط فضاهاي آموزشي در روستاها عملاً تنها نكتهاي كه بدان توجه نشده است، پيوست فرهنگي مؤسسات آموزش عالي است؛ امري كه فقط و فقط در برنامههاي توسعه و بودجه آورده ميشود و شايد در حوزه اجرايي كمتر وقعي بدان نهاده ميشود.
شهرهاي كوچك، روستاها و مناطق كم جمعيت بسترهايي بودند كه براي داير كردن دانشگاههاي آزاد و مؤسسات آموزش عالي مناسب به نظر رسيد. رواج دانشگاههاي غير دولتي و آزاد در ساليان گذشته در مناطق كمتر توسعه يافته و با جمعيتهاي كم، مسئلهاي است كه هم اكنون با آن مواجه هستيم. شهرها و روستاهايي كه جمعيتشان به 5 و 10 هزار نفر نميرسد، اكنون با دانشگاههايي مواجه شدهاند كه هم حجم جمعيت محلي شان يا بيشتر جمعيت وارد شهر كردهاند. دانشجويان به عنوان شهروندان جديد، فضاهاي فرهنگي و اجتماعي را در اختيار گرفتند و فرهنگ دانشجويي، آداب و رسوم سنتي و بومي را تحتالشعاع قرار داده است. جمعيت دانشجويي در برخي مناطق آنقدر زياد است كه كاملاً فضاي شهر را تسخير كرده است، مثلاً در سمنان اين نسبت يك به شش است.
فرهنگ دانشجويي كه متأسفانه به دلايل عديده، به شكل نامتناسبي با آداب اسلامي و ملي رشد و نمو كرده است «همزماني عناصر ناهمزمان» را موجب شده است. از اين منظر عناصر و مقتضيات فرهنگي جوامع سنتي و فرهنگ بومي به شكلي ناهمسان و از طريق گسترش ارتباط با بيرون از مركز، به شدت تحت تأثير عناصر جديد و «اجتنابناپذير»هاي عصر ارتباطات قرار ميگيرند. بيتوجهي به مسائل فرهنگي در دانشگاهها و نبود برنامهاي جامع براي حل مشكلات و موضوعات فرهنگي موجبات ناهمگونيهاي عرفي را به وجود آورده است.
يكي از مصاديق عناصر «اجتناب ناپذير» مسئله «پوشش» است. روابط ناشايست بين دختران و پسران و نيز وجود پوشش نامناسب و زننده در بين برخي از دانشجويان از جمله مواردي است كه در بين دانشگاهها ديده ميشود. تدريجاً همين نوع پوشش و حجاب در محيطهاي كوچك رشد مييابد. نوجوانان و جوانان اين مناطق از طرفي با هجمه رسانههاي معارض فرهنگي و ماهوارهها (كه به راحتي قابل دسترس هستند) قرار ميگيرند و از سويي مدل و نمونهاي داخلي را براي بازتوليد فرهنگ معارض مييابند. دانشجوياني كه از مناطق مختلف يا همان منطقه مشغول به تحصيل هستند، اين مدلينگ را ارائه ميكنند. از آنجايي كه با تعاريف غلط فكري در جامعه ما نيز اين مسئله جا افتاده است كه «يكي از مصاديق پيشرفت، تحصيلات است» دانشجو نيز به عنوان نماد پيشرفت معرفي ميشود و جوانان و نوجوانان سعي ميكنند از آنها تقليد كنند و عملاً در قامتي به غير از قامت دانشجو (جوانان محلي) و در قالبي به غير از دانشگاه (شهرهاي كوچك و محروم) فرهنگ دانشجويي بازتوليد ميشود. حال آنكه در اين تعاريف از فرهنگ دانشجويي هيچگاه ارزشهاي اخلاقي، دينداري و پوششهاي مناسب و منطبق با عرف مدنظر قرار نميگيرد.
مسئله ديگري كه از منظر اجتماعي مهم است؛ «سبكهاي ارتباطي جديد» هستند. هم در فضاهاي حقيقي و هم در فضاهاي مجازي تغيير و تحولي شگرف به وجود آمده است، دانشجويان به عنوان حاملان و انتقال دهندگان اين ابزارآلات ارتباطاتي «سبكهاي ارتباطي جديد» را قدرت ميبخشند. پديدههايي چون «كافي نت« و «كافي شاپ» از محصولات ترويج اين سبكها هستند. حضور اين عناصر در زندگي افرادي كه در مناطق كمتر توسعهيافته زندگي ميكنند، ناهمساني ديگري را به وجود ميآورد. به رغم همه توسعهنيافتگيهاي ظاهري و چهره پيشرفتنيافته شهر، به غلط اين «ابزارآلات ارتباطي» به عنوان نمادهاي توسعهيافتگي شناخته ميشوند. جداي از اينكه روح، قالب و بخشي از محتواي فضاهايي همچون «كافينت» و «كافيشاپ» غير بومي و محصول فرهنگ بيمار غرب هستند، حتي همين فرهنگ هم بيمارتر از بيمار، غلط و نادرست به روستاهاي كوچك منتقل ميشوند و آسيبهايي همچون اختلاطهاي نامشروع، مواد استعمالي نامناسب، موسيقيهاي مبتذل و پوششهاي نامناسب را در كافي شاپ و كافينت و در مرحله بعد محيط شهري و روستايي به همراه دارد. آسيب و معضل ديگري كه دانشجويان و دانشگاههاي غير دولتي براي محيطهاي كوچك به وجود ميآورند، «ترويج خانههاي مجردي» است. در محيطهاي سنتي است كه «نظارت اجتماعي» تقويت ميشود و نوجوان و جوان كه خود را بعد از پدر و مادر تحت نظارت «همسايگان» و «آشنايان» و عملاً «افراد حاضر در محلات» ميبيند، كمتر ناهنجاري ايجاد ميكند. پديده خانههاي مجردي «نظارت اجتماعي» را دچار اختلال كرده است. تقليد كوركورانه از اين «سبك زندگي» در ميان جوانان و نوجوانان در ابتدا به در نظر نگرفتن نظر پدر، مادر، بستگان و سپس به طغيان عليه نظم حاكم در مديريت خانوادهها در محيطهاي سنتي و كوچك ميانجامد.
آسيبهاي جدي ديگري را نيز ميتوان برشمرد كه پس از حضور دانشگاههاي آزاد، غيرانتفاعي و پيام نور در محيطهاي كوچك به وجود آمدهاند. البته امكان ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر براي معلمان، كارمندان و افرادي كه نميخواهند از زيست بوم خود خارج شوند، از جمله موارد مثبتي است كه در نقد به اين نوع مؤسسات آموزش عالي نميتوان آنها را مدنظر قرار نداد، لكن اگر در انجام اين كار پيوست فرهنگي اقدام مدنظر قرار ميگرفت شايد اين مقدار از آسيبهاي فرهنگي را شاهد نبوديم.
*
كارشناس مددكاري دانشگاه خوارزمي