کد خبر: 622744
تاریخ انتشار: ۰۲ آذر ۱۳۹۲ - ۲۰:۵۳
سرمقاله
عبدالله گنجي

هفته بسيج يادآور خاطرات، دلاوري‌ها، ايثار‌ها و شهامت مردان و زناني است كه امروز و فرداي ايران اسلامي مديون آنان است. به مناسبت اين هفته حوزه قلم و رسانه نيز به عرصه بسيج وارد مي‌شود و ياد و خاطره و فرهنگ شهيد و شهادت و بسيج و بسيجي را به تصوير مي‌كشد. اكثريت قاطع ملت ايران بسيج را نيرويي همتراز انقلاب اسلامي و جرياني اصيل و مردمي مي‌دانند. جوهره اعتقادي بسيج همچنان مولد معناي «اعتماد ملي» به اين شجره تنومند و پرثمر است.

اما در ميان حجم بسياري از نوشته‌ها و توصيف‌ها، قلم‌هايي نيز وجود دارد كه ضمن توصيف گذشته آرماني بسيج، به امروز كه مي‌رسند به اما و اگر‌ها روي مي‌آورند و براي جهت و مسير بسيج نسخه‌پيچي مي‌كنند و خود را واجد صلاحيت براي معنابخشي به آن مي‌دانند. اين دسته معمولاً در حوزه تجديدنظرطلبان و تا حدودي اصلاح‌طلبان معتقد به اسلام حداقلي به چشم مي‌خورند. از محتواي قلم و كلام آنان چنين استفهام مي‌شود كه بسيج در حال حاضر داراي محدوديت در ورود و همسو با يك يا چند جريان سياسي است.

اين اتهام به بسيج در سال‌هاي موسوم به اصلاحات شروع شد و كم‌كم با شعارهاي ساختارشكن عليه بسيج پيش رفت. يعني همان‌هايي كه شعار «جمهوري ايراني» و «نه غزه و نه لبنان» سر مي‌دادند، بسيج را نيز در اين قالب مي‌ديدند و منكوب مي‌كردند اما براي يك بار از سوي اصلاح‌طلبان به اين شعارها اعتراضي نشد و در بهترين حالت با سكوت يا تأييد از آن عبور مي‌كردند. جناب حضرتي، مديرمسئول محترم روزنامه اعتماد كه روزگاري از زحمتكشان جبهه و جهاد بودند در سرمقاله روز شنبه اين نشريه، در وادي همين انگاره غلتيده است، يعني ضمن توصيف و تمجيد از راه و حقانيت بسيج، بلافاصله به اين وادي مي‌غلتد و انگاره شكل گرفته ذهني خود را هويدا مي‌سازد. وي به جاي تفسير مكتبي از بسيج بيشتر تفسير «ملي» از آن ارائه مي‌دهد كه گويي بسيج، يك جريان پيشاهنگي يا يك ارتش منظم است و گويي شعار انحرافي «ايران براي همه ايرانيان» را به شعار «بسيج براي همه ايرانيان» همساز مي‌نمايد. به همين دليل اسم نوشتار خود را «بسيج در قامت ملت» نام‌گذاري كرده است.

وي مي‌نويسد «آنچه براي هميشه مي‌تواند بسيج را باعث مباهات ملت كند، اين است كه بسيج در دايره‌اي به اندازه كل ملت ايران سفره‌اش را پهن كند و دايره عضوگيري خود را با مشخصه كل ملت ايران تنظيم كند و با نگاه فراجناحي و فراگروهي در درياي بيكران ملت معتبر شود». در جمله مذكور چند سؤال اساسي وجود دارد. اول اينكه آيا بسيج اكنون باعث مباهات ملت نيست؟ دوم اينكه سفره بسيج در كجاي كشور و در ميان كدام قوم و محله پهن نيست؟
سوم اينكه اگر از آحاد ملت سؤال شود كه يك بسيجي چه ويژگي بايد داشته باشد، صرفاً بر ايراني بودن تأكيد مي‌ورزند و هيچ شرط و شروط ديگري را نمي‌پسندند؟ حال آنكه شل‌دينان و تساهل‌گران مذهبي نيز بر سلامت اعتقادي و رفتاري و ديني بسيجيان تأكيد دارند و آن را لازم مي‌دانند. اما واقعيت مسئله، مشكل تعداد اندكي از نخبگان تجديدنظرطلب با بسيج است. همانگونه كه آنان از جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي عبور كرده‌اند، بسيج را نيز آنگونه ارزيابي مي‌نمايند. لذا محل منازعه را بايد درست پيدا كرد.
 
شايد جناب حضرتي يا افراد ديگري از كشور تلقي دو جناح عمده معتقد به نظام داشته باشند (مانند 1367) و بر اين مبنا بسيج را حد فاصل اين دو جريان تلقي كنند اما فهم بسيج از صحنه سياسي كشور اينگونه نيست و اگر تجديدنظرطلبان از اين زاويه به صحنه نگاه كنند، همچنان بسيج متهم خواهد بود. نگاه بسيج و بسيجيان به صحنه سياسي كشور و جريانات، نگاه حقوقي نيست بلكه نگاه فكري است. لذا بسيج نمي‌تواند طرفداران «مشروطه‌خواهي»،‌ «جمهوري‌خواهي»، «حاكميت دوگانه»، «دموكراسي‌خواهي»، «سكولاريسم»، «پروتستانتيسم» و... را جزو يكي از جناح‌هاي كشور بداند و شاقول خود را علي‌السويه بين آنان قرار دهد. از نگاه بسيج بسياري از چهره‌هاي اصلاح‌طلب، اصولگرا هستند.
 
بدين معني كه به اصول انقلاب پايبند هستند و اما كساني كه هزاران بار با انديشه و رفتار خود ثابت نموده‌اند كه دچار دگرديسي معرفتي شده‌اند، نمي‌توانند توقع آغوشي باز از بسيج براي خود داشته باشند. دوم اينكه برخي از تجديدنظرطلبان همچنان بسيج را با هويت كلاشينكف و كلاه آهني و خاص شلمچه مي‌دانند. حال آنكه اولويت‌ها، ابزار و ميدان مبارزه عوض شده است. مبارزه فكري با كساني كه غرب براي آنان كف و سوت مي‌زند در اولويت بسيج است. لذا مشكل بسيج و اصلاح‌طلبان اختلاف در فهم آرايش سياسي كشور است.
 
 اين حرف درستي است كه در بسيج بايد به روي همه ملت باز باشد، به جز معتادين، مشهورين به فساد و معاندين، در بسيج به روي همه باز است اما توجه كنيم كه بسيج مولود انقلاب اسلامي و يك جريان ارزشي است كه نمي‌تواند صرفاً با شاخص‌هاي ملي سفره خود را پهن كند. نكته سوم اينكه تقليل جايگاه آرماني بسيج «در قامت يك ملت» هم برگرفته از تبديل روحيه آرمانگرايي به واقع‌گرايي در اصلاح‌طلبان است. امام بسيج را «بسيج جهاني اسلام» مي‌پسنديد و خود را در كنار «بسيجيان جهان اسلام، اين پابرهنگان مغضوب ديكتاتورها» معرفي مي‌كرد. لذا بسيج در قامت ملت نيست كه در قالب امت و در قالب نهضت جهاني مستضعفين تفسير مي‌شود. امام راحل در دايره نگاه خود، ايران، جهان اسلام و عالم مستضعفان را توأمان دنبال مي‌كرد و غيريت از نگاه وي استكبار بود.
 
كساني كه معتقد به ايستادن در مقابل استكبار هستند، جوهره ارزشي و اعتقادي بسيج را امري لازم مي‌دانند و به همين دليل نمي‌توان بسيج را كه هويت خود را از انقلاب اسلامي اخذ نموده است با سكولارها و جمهوريخواهان و نويسندگان «سند تاملات پنج ساله حزب مشاركت» به بهانه «ملت بودن» خلط نمود. هركس به جمهوري اسلامي اعتقاد دارد، عضوي از بسيج است و تنها شرط ورود به بسيج همين شاخص است. كساني كه اصرار مي‌ورزند يا ثابت نموده‌اند اين اعتقاد را ندارند محترمند اما بسيجي شدن آنها اجتماع نقيضين و محال است.
 
 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار