ساعت 3 و نيم صبح است. دقايقي پيش مستند عجيبي ديدم. آنقدر عجيب كه نتوانستم حتي تا صبح براي نوشتن مطلبي درباره آن صبر كنم. اسم آن «براي دخترم سميه» بود. چند روز پيش« حبيب احمدزاده» به دفتر كارم آمد. اين مستند را داد و رفت. تأكيد كرد حتماً ببينش! همين امشب!... در همين ستون قبلاً درباره «حبيب احمدزاده» نوشتهام. نوشتم كه او براي خودش يك سفارتخانه سيار فرهنگي است. هر بار كه ميبينمش يك طرح و كار عجيب روي دست دارد. برنامههايي كه همه در نوع خود تازه و شگفتند.
نميدانم حبيب مستند «براي دخترم سميه» را از كجاي جهان گير آورده و حالا خودش آن را تكثير ميكند و به برو بچههاي فرهنگي ميرساند. چون تمام كار در خارج از ايران تصويربرداري شده است. فيلم قصه خانوادهاي است كه از طرفداران دو آتشه سازمان منافقينند. آنها به كانادا پناهنده ميشوند و پدر خانواده زندگياش در آنجا صرف برنامههاي هواداري از اين سازمان ميشود، تا آنجا كه پسر و دختر جوانش را براي آشنايي بيشتر و كمك به اين سازمان مخوف به عراق و پادگان اشراف ميفرستد. قرار ميشود با هماهنگي نماينده سازمان در واشنگتن آنها براي يك ماه به اشرف بروند و بيشتر با سازمان آشنا شوند و براي ادامه فعاليتهاي هواداري برگردند.
از اينجا به بعد است كه اين خانواده با حقيقت اين سازمان آشنا ميشوند. آنها به سرعت ميفهمند كه فرزندانشان ديگر اجازه خروج از اشرف را ندارند. هفت سال طول مي كشد تا پدر ميتواند تنها پسرش را به واسطه تبعيت كانادايي و فشار دولت كانادا از اشرف پس بگيرد؛ پسري كه در اين مستند حقايق هولناكي را از درون اين تشكيلات كثيف برملا ميكند. از تجاوز جنسي تا شستوشوي مغزي، پس از آن پدر وحشتزده بارها و بارها تلاش ميكند دخترش يا همان «سميه» را نيز برگرداند، اما موفق نميشود. نماهاي پاياني فيلم كه آخرين ديدار پدر و دختر را در عراق به تصوير كشيده بسيار تكان دهنده است. آنجا كه پدر اعتراف ميكند با حماقت خود فرزندانش را به جهنمي روانه كرده كه حياتشان در آنجا تباه شده است.
مستند «براي دخترم سميه» را يك طرفدار دو آتشه سابق اين سازمان در خارج از ايران ساخته است، كسي كه با انقلاب اسلامي هم شايد زاويههايي داشته باشد و همين بر اهميت آن ميافزايد.
چرا كه كسي نميتواند اتهام سياسي و تبليغي بودن به آن بزند. اين مستند عمق فاجعهاي به نام سازمان منافقين و جنايات آنان را در حق وفادارترين اعضاي خود حتي، نشان ميدهد. كاش راهي باشد تا چنين مستندهايي در دانشگاهها اكران شوند. نسل جوان ما ببيند كه دشمنان مدعي اين انقلاب چه موجوداتي هستند تا نسل جوان ما از زبان خود آنها اين فجايع را بشنود. دريغ كه تا هنوز حبيب احمدزاده خودش اينها را تكثير ميكند و به مراكز فرهنگي ميرساند تا نسل امروز را بيدار كنند، حال آنكه روند كار بايد عكس اين باشد و آن مراكز... بگذريم. خسته نباشي رزمنده! خسته نباشي حبيبجان!