
زن جواني كه متهم است پنج ماه قبل، با همدستي دو دخترش و مردي كه با او رابطه داشت، شوهرش را به قتل رسانده، بار ديگر در دادگاه كيفري استان تهران پاي ميز محاكمه حاضر شد.
به گزارش خبرنگار ما، كاكلي نماينده دادستان تهران به هيئت قضات شعبه 74 گفت: چهار متهم پرونده- سهيلا و دودخترش شبنم و نسيم و كاميار- متهم به شركت در قتل هستند. البته پرونده قبلاً مورد رسيدگي قرار گرفته و اين جلسه براي شنيدن اظهارات پسر خردسال مقتول تشكيل شده است. نماينده دادستان تهران متهمان پرونده را گناهكار دانست و برايشان درخواست صدور مجازات قانوني كرد.
پس از آن قاضي عبداللهي پسرخردسال مقتول را كه از بهزيستي به دادگاه منتقل شده بود، به جايگاه دعوت كرد. امين گفت 11 سال دارد و در كلاس ششم درس ميخواند. او گفت: هنگام حادثه من كودك بودم و چيزي از ماجرا به ياد ندارم. شبي هم كه حادثه اتفاق افتاد، خوابيده بودم. بعد از آن هم هر وقت سراغ پدرم را ميگرفتم، مادرم ميگفت كه او براي كار به بندرعباس رفته. امين درباره كاميار هم گفت: مادرم به من گفته بود كه او دايي من است و خواسته بود درباره حضورش در خانه به پدرم چيزي نگويم. من هم قبول كردم و ميدانستم نبايد درباره حضور او در خانه به كسي حرفي بزنم، چون اگر پدرم متوجه ميشد، همهمان را تنبيه ميكرد. وقتي پدرم خانه نبود، كاميار ميآمد و چندساعتي بود و بعد ميرفت.
بعد از آن شبنم در جايگاه قرار گرفت و گفت: مدتي بود كه كاميار با مادرم ارتباط داشت. البته ابتدا فكر ميكرد پدرم فوت شده اما وقتي هم فهميد پدرم زنده است، ارتباطش را قطع نكرد. آنها يك بار تصميم گرفتند پدرم را با سيانور مسموم كنند اما بعد منصرف شدند و تصميم گرفتند او را با تصادف ساختگي به قتل برسانند كه كاميار بهانه آورد و گفت نتوانسته كسي را براي ايجاد كردن حادثه اجير كند.
شبنم در توضيح شب حادثه گفت: آن شب پدرم سرزده از سفر به خانه آمد. مادرم به من گفت بهترين فرصت است تا از دست مزاحمتهاي پدرم خلاص شويم. پدرم در اتاق پذيرايي خوابيده بود و مادرم داشت نقشهاش را با من در ميان ميگذاشت كه نسيم هم به ما ملحق شد. بعد از آن مادرم تلفني به كاميار خبر داد و خواست براي قتل به ما كمك كند، اما كاميار بهانه آورد و گفت كه برايش ميهمان آمده و نميتواند به خانه ما بيايد. بعد از آن مادرم شالي برداشت و به سراغ پدرم رفت. از من و خواهرم خواست هر زمان كه اشاره كرد به كمك او برويم. لحظاتي بعد با دست به ما اشاره كرد و هر دو به او ملحق شديم. مادرم يك طرف شال و ما هم طرف ديگر را گرفتيم و كشيديم. پدرم تكاني خورد و من ترسيدم و شال را رها كردم اما مادر و خواهرم آن را رها نكردند. بعد از آن مادرم خودش را روي سينه پدرم رساند و در حالي كه يك سر شال را در دست داشت با دست ديگرش گلوي پدرم را آن قدر فشار داد تا اينكه فوت شد. لحظاتي بعد كاميار به خانه آمد و با كمك او در اتاق پذيرايي گودالي حفر كرديم و جسد پدرم را دفن كرديم. چند روز بعد هم مادرم كف اتاق را سيمان كشيد. چند ماه بعد هم كاميار مادرم را صيغه كرد و من هم خودم شاهد ماجرا بودم. قاضي سؤال كرد: چرا وقتي پدرت بيدار شد به او كمك نكردي؟ متهم جواب داد: از او ترسيده بودم. البته من هميشه از او ميترسيدم. قاضي سؤال كرد: آيا او مستحق مرگ بود؟ متهم جواب داد: نميدانم. آن لحظه قدرت فكر كردن نداشتم. قاضي سؤال كرد: آيا پدرت به اندازه مرد غريبه هم برايت احترام نداشت. متهم سكوت كرد.
آنچه نسيم به دادگاه گفت
پس از آن نسيم، در جايگاه قرار گرفت و گفت: شب حادثه وقتي پدرم خوابيد، مادر و خواهرم در اتاق ديگر با هم حرف ميزدند. وقتي به آنها ملحق شدم، حرفشان را عوض كردند. وقتي كنجكاوي مرا ديدند، مادرم گفت فرصتي پيش آمده تا امشب از دست مزاحمتهاي پدرمان خلاص شويم. پيشنهاد داد او را به قتل برسانيم. مادرم شالي برداشت و به سراغ پدرمان رفت. وقتي شال را به دور گردنش انداخت، ما هم به كمكش رفتيم و... .
متهم گفت: آن شب كاميار به خانه ما نيامد و نميدانم چرا خواهرم به دادگاه دروغ گفته است. او اصلاً تا زماني كه ما را بازداشت كردند، از ماجراي قتل با خبر نبود. قاضي سؤال كرد: از اينكه مدتي روي جسد زندگي ميكرديد، احساس ترس نداشتيد؟ متهم جواب داد: در همه لحظات احساس ترس داشتيم.
حرفهاي همسر مقتول
بعد از آن سهيلا به جايگاه دعوت شد. او گفت: شوهرم هميشه مرا تنبيه ميكرد. خرجي خانه نميداد و بدون اطلاع براي چند ماه خانه را ترك ميكرد و بدون اطلاع هم به خانه برميگشت. 18 سال با او زندگي كردم و نميتوانستم از او طلاق بگيرم. متهم ادامه داد: من قبلاً هم قصد كشتن او را داشتم. يك بار سيانور در غذايش ريختم و او هم غذا را خورد و صبح روز بعد از خواب بيدار شد و به سر كار رفت. نميدانم چرا سم به او اثر نكرد. متهم گفت: من اشتباه كردم كه پاي دخترانم را به اين ماجرا باز كردم در حالي كه خودم به تنهايي ميتوانستم مرتكب قتل شوم. شوهرم به مصرف مواد اعتياد داشت و بيماري تنفسي هم داشت اما مرد سختگير و خشني بود. شب حادثه وقتي سرزده به خانه آمد، تصميم گرفتم براي هميشه از دست مزاحمتهايش رها شوم. وقتي دخترانم قبول كردند به من كمك كنند، در خانه به دنبال طناب گشتم اما وقتي پيدا نكردم، شالي برداشتم. شال را از دور گردنش عبور دادم و دخترانم را خبر كردم. بعد يك سر آن را خودم و سر ديگر را آنها گرفتند و كشيدند. البته شبنم حالش بد شد و سر شال را رها كرد. بعد هم خودم روي سينهاش نشستم و در حالي كه با يك دست سر شال را داشتم، با دست ديگرم گلويش را فشار دادم تا اينكه فوت شد.
حرفهاي كاميار به دادگاه
بعد از آن كاميار را به جايگاه دعوت شد. او گفت: من از ماجراي قتل خبر نداشتم. مدتي قبل از حادثه با سهيلا آشنا شدم و به او كمك مالي ميكردم. عصرها بعد از تعطيلي مغازهام به خانهاش ميرفتم و به او كمك ميكردم، چون به كمك نياز داشت. قاضي سؤال كرد: در شهر نيازمندان زيادي هستند آيا شما به آنها هم كمك ميكردي؟ متهم سكوت كرد. قاضي از متهم خواست درباره نحوه آشنايياش با سهيلا توضيح دهد. متهم گفت: يك روز به طور تصادفي شبنم به من زنگ زد و با من درددل كرد. شبنم به قاضي گفت: متهم دروغ ميگويد. يك روز وقتي خواستم با يكي از دوستانم تماس بگيرم به اشتباه شماره اين مرد را گرفتم. بعد از آن مدام با من تماس ميگرفت و مزاحم من ميشد. من اگر ميخواستم با كسي درددل كنم يك مرد ميانسال را انتخاب نميكردم. متهم گفت: من نقشي در قتل نداشتم اما قبول دارم كه اشتباه كردم و درخواست گذشت دارم. قاضي عبداللهي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهمان و وكلاي مدافع آنها با اعضاي دادگاه وارد شور شد.