چند سال پيش رهبر انقلاب در باب واقعه خونين كربلا و نقش خواص در اين فاجعه سخناني گفتند و نكاتي را شرح دادند كه بسيار عميق و پندآموز بود. همان سالي كه رسانهها اين سخنراني را منتشر كردند، آرزو كردم كاش مسئولان رسانهاي ما چارهاي ميانديشيدند تا اين سخنان علاوه برآنكه همه ساله در ايام سوگواري باز پخش و به مخاطبان گوشزد شود، در قالبي ديگر نيز عرضه گردد. چه آنكه هر سخن و انديشهاي چون در هيئت شعر و رمان و آثار تجسمي و سينما و. . . درآيد دايره مخاطب وسيعتري مييابد. دريغا كه چنين نشد. باري در آنجا مضمون كلام اين بود كه قاتلان فرزند رسول خدا(ص) اغلب از مدعياني بودند پر طمطراق در زمانه خود. نقل است بسياري از حافظان و قاريان قرآن بودند. شايد براي نسل امروز بسيار تكاندهنده باشد، شنيدن اين حقيقت كه قاتلان امام حسين(ع) برخي به نيت تقريب الهي بر او تيغ كشيدند. اينكه شمر، قربتاً اليالله سر آن ماه را از تن جدا كرد. اين حكايت تلخ پندي تكاندهنده در خود دارد و آن توجه به صدمات هولناكي است كه مردم در قبال بيتفاوتي خواص ممكن است ببينند. عوامي كه بر امام زمان خويش شمشير كشيدند و آن سان فجيع و وحشيانه بر او و اهل بيتش تاختند، اگر از سوي خواص خودفروخته و خاموش عصر خويش هدايت ميشدند، شايد اين جنايت رقم نميخورد.
در تاريخ آمده است خراج ملك ري كه پسر سعد در آرزوي آن سپاه آراست و به جنگ پسر زهرا (س) رفت، بيش از 30 ميليون درهم بود. آري جمعي چون او به عشق برق طلاي يزيد، برخي از هراس جان، برخي با فهم معكوس شريعت و. . . هر كدام به دلايلي از اين دست يا خاموش ماندند و بيتفاوت يا به سپاه اشقيا پيوستند. بيشك جز آن سپاه كه بر خيمههاي شعلهور تاختند، بسياري از قاتلان بيآنكه پايشان به وادي نينوا رسيده باشد، به واقع شريك اين جنايت بودند. آنها كه ميدانستند حق كدام و باطل كدام است. اما مهر از دهان خود برنداشتند و رخصت دادند تا جاهلاني چند عوام را بفريبند و اين فاجعه را رقم بزنند. جايي خواندم كه مولا علي (ع) با يكي از ياران نيمهشبي از كوچههاي كوفه ميگذشت. صداي خوش قرائت قرآن چنان يار همراه او را متأثر كرد كه گفت: كاش مويي بودم در بدن اين قاري كتابالله با اين صوت دلانگيزش و مولا سخت او را بر حذر داشت كه همه چيز اين تمسك ظاهري نيست و بعدها همان همراه امام، جسد آن قاري را در جمع كشتگان جنگ خوارج ديد. كربلا در كنار ماتم جاودانهاش و عطش روضههاي جانسوزش، بايد عطش درك جان شريعت و آداب ديانت را در ما بيدار كند. چه دانستن ظواهر دين و عمل به آن همه راه نيست و تاريخ سرشار حكاياتي تلخ از نمايش اين حقيقت تكاندهنده است.