کد خبر: 621460
تاریخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۳۹۲ - ۱۵:۲۴
راوي دفاع مقدس نمونه‌هاي عيني از روحيه استكبارستيزي امام و شهيدان را روايت مي‌كند
از سال‌هاي قبل از انقلاب بود كه نطفه مبارزه با مستكبران در جان مردم ايران نهاده شد. فرياد رساي «هيهات من الذله» از كوچه ‌و خيابان‌هاي هر شهر و محل برخاست و دامن مستكبران را گرفت.

آرمان شريف | بچه‌هاي جنگ با چنين روحيه‌اي پا گرفتند و بزرگ شدند و توانستند آن را در دوران دفاع مقدس دوباره معنا كنند. از همان روزهاي نخستين جنگ ايران و عراق بود كه قدرت‌هاي آن زمان جهان حساب ايران، رهبر و جوانانش را از ديگر كشورها جدا كردند. جنگ به تمام جهان نشان داد كه جنس و رنگ و بوي اهالي اين خاك با هر جاي ديگري فرق دارد. چيزي در وجود اين رزمندگان نهادينه شده كه نمونه‌اش در هر جاي ديگري به سختي يافت مي‌شود. «روحيه استكبارستيزي» رزمندگان سبب شد آنها متمايز از هر ملت ديگري شوند.

بهترين الگو براي يافتن روحيه استكبارستيزي امام حسين(ع) است. ايشان شعري را به اين مضمون در صحنه كربلا مي‌سرايد: خدواند متعال جان‌هاي ما را آفريده براي اينكه روزي بميريم. اگر اينگونه است جان دادن در راه خدا بهتر از هر چيزي است و چرا در مرگ طبيعي بميريم؟ هيهات من الذله امام حسين(ع) اينجا معنا پيدا مي‌كند. او مبارزه در راه خدا را به هر راه و روش ديگري ترجيح مي‌دهد. در حقيقت اوج استكبارستيزي و مقابله با مستكبران را بايد در سيره حسيني جست‌وجو كرد. خدا بنا را بر اين گذاشته كه حضرت به هيچ عنوان در مقابل مستكبران كوتاه نيايد.

حال در شرايط كنوني اين هيهات من الذله را بايد چگونه معنا كنيم، كجاي زندگي‌مان جا بدهيم و در كجاي زندگي شهدا آن را ببينيم. هنگامي كه به واژه استكبارستيزي مي‌رسيم تعابير مختلفي در ذهن‌مان نقش مي‌بندد. نمونه‌هاي بارز مبارزه با استكبار در زندگي حضرت امام و شهداي ما بسيار عجيب است. حجت‌الاسلام محمد صادقي از راويان و پژوهشگران دفاع مقدس به بررسي موارد عيني موجود در رابطه با مبارزه با مستكبران در جبهه‌هاي جنگ و سبك زندگي امام خميني(ره) پرداخته است.

امام و استكبارستيزي

قبل از بررسي روحيه رزمندگان به چند نكته از استكبارستيزي حضرت امام مي‌پردازيم. بايد ببينيم استكبارستيزي حضرت امام از چه زماني شروع شده است. رهبر انقلاب در سخنراني 14 خرداد سال1392 در حرم امام در اين زمينه به آيه‌اي اشاره مي‌كنند و مي‌گويند امام ما مصداق بارز اين آيه شريفه از سوره آل‌عمران است: «الَّذينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إيمَانًا وَقَالُوا ا اللَّهُ وَنعْمَ الْوَكيلُ» مصداق اين آيه را در مبارزه امام با رژيم پهلوي مي‌بينيم. مردم به امام خبر مي‌دهند كه تمام عوامل حكومت تصميم گرفته‌اند تا شما را سركوب‌كنند. در حالي كه اين مسئله باعث مي‌شود تا ايمان امام قوي‌تر گردد. در چنين لحظاتي ما فقط بايد به خدا اتكا ‌كنيم و او بهترين تكيه‌گاه براي هر كسي است. امام با همه وجود و از بن دندان به «حَسْبُنَ‌اللَّهُ وَنعْمَ الْوَكيلُ» اعتقاد داشت و آن را ابراز كرد.

نمونه‌هاي ديگر آن را مي‌توان در عاشوراي سال42 در مسجد فيضيه مشاهده كرد. سال 42 چه كسي جرئت مي‌كرد عليه شاه و سيستم حكومتي حرف بزند. اما امام در سال 42 مي‌فرمايد: «محمدرضا شاه اگر اينجور حركت كند و اگر اين راه را ادامه دهد من به مردم ايران خواهم گفت تو را از ايران بيرون كنند.» به او هشدار مي‌دهد اگر مي‌خواهي اينطور مستكبرانه حركت كني و خود را آقاي مردم بداني ديگر جايي در اين كشور نخواهي داشت.

نگاهي به وقايق سال 57 مي‌اندازيم. خوب است كساني كه آن سال‌ها را تجربه نكرده‌اند بدانند آن روزها چه خفقان و اضطرابي در كشور حاكم بود. اگر كسي در منزل نام امام را مي‌آورد در خانه‌اش را خراب مي‌كردند. در آن وضعيت امام از فرانسه به ايران مي‌آيد. حكومت شاهنشاهي قدرت را به بختيار داده و دولت او در حال حكومت كردن است. امام بعد از ورود به كشور در بهشت زهرا و در اولين سخنراني‌اش مي‌گويد من در دهن اين ملت مي‌زنم، من دولت تعيين مي‌كنم. اينها نشأت گرفته از روح استكبارستيزي حضرت امام است. شب 21 بهمن امام در حكومت نظامي مي‌فرمايد همه به خيابان‌ها بريزيد.

بعد از پيروزي انقلاب هم ايستادگي او در مقابل استكبار جهاني مثال‌زدني است. اولين نظر او درباره تعامل با كشورهاي ديگر تمام دنيا را لرزاند. امام فرمود كه «نه شرقي و نه غربي». آن زمان دنياي شرق فكر مي‌كرد چون امام در حال جنگ با امريكاست براي جبهه شرق تره‌اي خرد خواهد كرد اما او با همين يك جمله جواب آنها را هم داد. امام در جنگ تحميلي هم اين را نشان داد كه وابسته به هيچ بلوكي نيست. امام تا آخرين روزهاي حياتش هم همين‌گونه انقلابي باقي ماند.

آغاز يك حماسه

روزهاي ابتدايي شروع جنگ است. يعني زماني كه هنوز عمليات‌هاي ما شروع نشده است. قبل از عمليات ثامن‌الائمه(ع) نشريات امريكايي اين را مي‌نويسند: دولتمردان ايران ضعيف‌تر از آن هستند كه بتوانند برژينسكي در تير1359 در ملاقات با صدام به او مي‌گويد ما از تو حمايت مي‌كنيم و ايران ارتش و قدرتي براي ايستادگي در برابر شما را ندارد. همين برژينسكي و صدام كه چنين حرف‌هايي را مي‌زنند در روز هفتم نظرشان عوض مي‌شود و حرف‌هاي ديگري مي‌زنند. 6 مهر 1359 صدام پيشنهاد آتش‌بس را به امام مي‌دهد. همان صدامي كه مي‌گفت من يك هفته ديگر در تهران مصاحبه مي‌كنم حالا حرف از آتش‌بس مي‌زند.

هشت مهر امام جواب صدام را مي‌دهد، آن هم زماني كه ما چيزي براي جنگيدن نداشتيم. تانك‌ها و هواپيماهاي ما به خاطر نداشتن قطعات نمي‌توانستند حركت كنند. امام در جواب مي‌فرمايد: صدام حسين دستش را دراز كرده براي آنكه با ما مصالحه كند. ما با او مصالحه‌اي نداريم. نمي‌توانيم با يك آدمي كه كافر و فاسد است مصالحه كنيم. ما تا آخر با آنها جنگ خواهيم كرد و انشاالله پيروز خواهيم شد. تكليف ما اين است كه از اسلام صيانت كنيم و حفظ كنيم اسلام را. كشته شويم تكليف را عمل كرده‌ايم و بكشيم هم تكليف را عمل كرده‌ايد. امام در همان روزهاي آغازين جنگ استراژي ما را مشخص مي‌كند.

حاج‌آقا صفايي نماينده امام در نيروهاي مسلح ماجرايي از امام را اينگونه نقل مي‌كند: شهيد ظهيرنژاد خدمت حضرت امام مي‌رسد و مي‌گويد: آقا شما آنقدر از اسلام و معنويت مي‌گويي چرا كمي از ميهن و وطن‌پرستي نمي‌گويي. خيلي از اقشار جامعه ما هستند كه اگر اين موضوع را بيان كنيد آنها از دفاع مقدس استقبال مي‌كنند. آنها ميهن پرستند و ما حس كرديم شما توجهي به ميهن و وطن نداريد.

وقتي شهيد ظهيرنژاد اين مطالب را مي‌گويد امام آستين دستش را بالا مي‌زند و تا روي آرنج مي‌آورد. بعد با انگشت خطي روي زمين كشيد و ادامه مي‌دهد: آقاي ظهيرنژاد اگر اين خط مرز و خاك ايران باشد و قرار باشد دشمن وارد آن شود مطمئن باش تا اين دست قطع نشود نمي‌تواند وارد شود.

حالا نگاهي به روحيه استكبارستيزي سربازان روح‌الله مي‌اندازيم. محمد شهسواري آزاده والامقامي بود كه بعدها به دليل جراحت‌هايي كه بر بدنش وجود داشت رحلت مي‌كند. شهسواري آن رزمنده كرماني است كه وقتي اسير شد و در دست رژيم بعثي عراق گير مي‌افتد و سربازان بعثي در حال كشيدنش هستند او با مشت محكم رو به بعثي‌ها مي‌گويد «مرگ بر صدام ضداسلام.»

توجه كنيد كسي كه اسير شده چقدر روحيه استكبارستيزي بالايي دارد و چقدر هيهات من الذله امام حسين را با پوست و گوشتش درك كرده كه در دست دشمن فرياد مرگ بر دژخيم مي‌دهد. حتي اسلام هم توصيه مي‌كند وقتي اسير مي‌شويد مي‌توانيد تقيه كنيد اما وقتي روحيه مبارزه با مستكبر در وجود انسان شكل گرفته باشد او در اسارت هم از اصل مواضعش كوتاه نمي‌آيد.

آزادگي در اسارت

آزاده‌هاي مختلفي از مرحوم ابوترابي حرف‌هاي شنيدني‌اي را نقل كرده‌اند كه سند تاريخي آنها هم وجود دارد اما اين مطلب را يكي از شكنجه‌گران عراقي بعد از سقوط صدام نقل مي‌كند. مرحوم ابوترابي در اسارتگاه بود. از صليب سرخ نماينده‌هايي براي بازرسي آمده بودند كه ببينند وضعيت اردوگاه سالم است و قوانين صليب سرخ جهاني در آن رعايت مي‌شود يا خير. ابوترابي مي‌گويد نماينده صليب سرخ كه آمد من تازه شكنجه شده بودم. چون ابوترابي در اسارتگاه مورد تأييد همه بود او را نزد نمايندگان مي‌برند تا ببينند كه آيا آنجا شكنجه مي‌شوند. نماينده از سيد آزادگان سؤال مي‌كند كه آيا شكنجه هم مي‌شويد؟ ابوترابي در جواب مي‌گويد خير. چند بار ديگر سؤال را تكرار كردند و باز با جواب منفي او مواجه شدند.

نمايندگان صليب‌سرخ مي‌روند و خود شكنجه‌گر به سراغ ابوترابي مي‌رود. به او مي‌گويد آقاي ابوترابي چرا راستش را نگفتي؟ چرا به نماينده نگفتي كه ما شما را شكنجه مي‌كنيم. احتمالاً در فكر فرد شكنجه‌گر اين بوده كه چون ابوترابي از دوباره شكنجه شدن مي‌ترسيده راستش را نگفته است. مي‌خواست ببيند نظر خود ابوترابي چيست. سيد آزادگان در جواب شكنجه‌گر آيه141 سوره نساء را مي‌خواند: «و لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلاً» «و خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطي نداده است.»

ابوترابي رو به شكنجه‌گر مي‌كند و مي‌گويد شما مسلمانيد و آنها كافر هستند. اگر من هم مي‌گفتم شما شكنجه مي‌كنيد آنها بر شما برتري پيدا مي‌كردند و شما را مؤاخذه مي‌كردند. اين خيلي حرف سنگين و عجيبي است. ابوترابي با اين حرف نه گذاشته دشمنش بر او تسلط پيدا كند نه گروه كافر بر يك گروه مسلمان.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار