شاهد توحيدي | در عزا لباس سياه ميپوشند. از كلمه عزا تركيبات متعددي ساخته و به كار رفته است؛ همچون «عزا افكندن» (سوگواري به پا كردن)؛ «از عزا درآوردن» (مصيبتزده را به پوشيدن جامهاي جز رنگ سياه واداشتن)؛ «شكمي از عزا درآوردن» (پس از گرسنگي غذايي به كفايت خوردن)؛ «ايام عزا» (روزهاي ماتم)؛ «عزاپرستي» (عزاداري)؛ «عزاخانه» (ماتمخانه)؛ «عزادار» (آن كه به حالت سوگواري باشد)؛ «عزاداري» (سوگواري)؛ «عزاداري كردن» (عزا داشتن).
در تداول امروزي فارسيزبانان تركيبهاي جديدي از «عزا» پيدا شده است، نظير «عزا گرفتن» در مفهوم حيرت در مقام رفع مشكل يا حالت ماتمزدگي حاصل از رخداد ناگوار يا در شرايط از دست دادن يا به دست نياوردن چيزي باارزش در نزد شخص است.
عزاداري در ايران باستان
در طول تاريخ ايران زمين، عزاداريهاي حاصل از فقدان عزيزان و نزديكان به روشهاي گوناگون همراه با سوز و گداز و اشك تجلي يافته است. جالب آن كه بيشتر اين روشها تا به امروز با وجود تغيير دين از زرتشتي به دين اسلام حفظ شده و تداوم يافته است. اين امر بيان ميدارد كه ملت كهن ايران در عزاداريهاي خويش به بيراهه و گمراهي نيفتاده و از همان اوايل حد و مرز معقولي در عزاداري قائل شدهاند؛ حال آنكه نزد ملتهاي ديگر كژراههايي در عزاداري ديده ميشود مانند زنده دفن كردن يا سوزاندن نزديكان متوفي بهويژه همسر مردي كه فوت شده است همراه با جنازه او! خوشبختانه چنين سنگدليهايي در تاريخ عزاداري ايران به چشم نميخورد.
سيري كوتاه در عزاداري ماه محرم
در سال 61ﻫ. ق امام حسين(ع) كه به دعوت مردم كوفه براي ايجاد حكومت اسلامي به آن شهر رهسپار بود، به دست سپاه اعزامي يزيد بن معاويه در كربلا به شهادت رسيد. به فرموده امام باقر(ع) در پيكر مطهر امام حسين(ع) 320 زخم نيزه، شمشير و جاي تير بود. زنده نگه داشتن ياد، نام و مرام آن امام همام به صور گوناگون عزاداري، راه قيام و شورش عليه حكام جور را ميگشود، از اينرو حكومتهاي بنياميه و بنيعباس در هر زمان و مكاني شيعيان را تحت فشار قرار ميدادند و از هرگونه عزاداري به ياد امام حسين(ع) جلوگيري ميكردند.
شدت خشونت حكام جور عليه شيعيان به نحوي بود كه آنان را به هر عنوان و نامي همچون يهودي، ملاحده، قرامطه، رافضي و... فرو ميگرفتند!
نخستين عزاداران در شهادت امام حسين(ع) اهلبيت(ع) آن حضرت و بنيهاشم بودند. چون اسب خونين حضرت به خيمهها بازگشت، زنان، خواهران و دختران امام با شنيدن صداي اسب از خيمهها بيرون رفتند و بر سر و صورت خود زدند و امكلثوم فرياد ميزد:
«محمداه! وا جداه! و علياه! وا حَسناه! اين حسين است كه در كربلا به زمين افتاده، نقش زمين شده، سرش از قفا بريده شده و عمامه و ردايش به غارت رفته است!» آنقدر گريست تا بيهوش شد.
حضرت زينب كبري در روز يازدهم محرم كه قافله اسرا به طرف كوفه روان شد، ضمن عبور از قتلگاه چنين ناله سر داد:
«يا محمداه! اين حسين است كه بر زمين افتاده و به خون خود آغشته شده است و اعضايش قطعه قطعه شدهاند. يا محمداه! اين حسين است كه بر زمين افتاده و به خون خود آغشته شده است و اعضايش قطعه قطعه شدهاند. يا محمداه! اينها دختران تو هستند كه اسير شدهاند. اينها فرزندان تو هستند كه بر بدنهايشان باد ميوزد!»(1)
عبيدالله ابن زياد خبر كشته شدن امام حسين(ع) را با سواري به مدينه رساند. سوار در ميان مردم ندا در داد كه حسين كشته شد. وي پيامد اين خبر را در ميان بنيهاشم چنين گزارش ميكند: «به خدا هرگز فرياد عزايي چون فريادي كه زنان بنيهاشم در خانههايشان به عزاي حسين برآوردند نشنيدهام.»
مردم غاضريه كه از قبيله بنياسد بودند يك روز بعد از قتل امام و يارانش را به خاك سپردند.
اندكي قبل از بازگشت اهلبيت(ع) از دمشق با اجازه حكومت سه روز براي امام حسين(ع) در آن شهر عزاداري كردند و هيچ زن قريشي نماند تا اينكه سياه پوشيد. به وقت بازگشت چون قافله اهلبيت(ع) به كربلا رسيد و مصادف با اربعين شهادت امام و يارانش بود، اهلبيت(ع) چند روز در آن مكان حزن و اندوه توقف كرد و به سوگواري و نوحهسرايي پرداخت.
زماني كه خبر ورود اهلبيت(ع) و شهادت امام حسين(ع) به مدينه رسيد، صداي گريه و ناله اهل شهر بلند شد و زنان بنيهاشم با سوز و گداز براي امام گريه كردند. زنان مدينه كه محبت خاندان پيامبر را در دل داشتند، با زنان بنيهاشم همنوا شدند و بسيار گريه و شيون كردند.
امام سجاد(ع) و زنان خاندان رسول(ص) در مدينه همواره در حال سوگواري بهسر ميبردند و چون مختار ثقفي طي قيام عليه امويان سر عبيداللهبن زياد را به مدينه فرستاد، به شكرانه آن خاندان پيامبر از عزا درآمدند و زنان خاندان پيامبر شانه كردند و رنگ بستند، با اينكه از روز شهادت حسينبن علي(ع) زني شانه نزده و رنگ نبسته بود. مختار كشندگان حسين را تعقيب كرد و بسياري از آنان را كشت تا آنجا كه جز اندكي از ايشان باقي نماند و عمربن سعد و جز او را كشت و در آتش سوزانيد و به انواع شكنجهها شكنجه داد. عزاداري براي امام حسين(ع) در كوفه نيز تداوم يافت؛ چنان كه بعد از مرگ يزيد، زنان قبايل همدان، كهلان ربيعه و نخع در مسجد كوفه مصيبت حسين(ع) را ياد كردند و گريستند. مردم كوفه نيز به آنان پيوستند و بگريستند.
جمع زيادي از مردم كوفه كه نامههاي دعوت به امام حسين(ع) را نوشته اما از ياري حضرت برگشته بودند، پس از شهادت امام حسين(ع) از كار خود سخت پشيمان شدند. اين افراد معروف به توابين به فرماندهي يكي از اعيان كوفه به نام سليمانبن صرد براي نبرد با بنياميه و انتقام از قاتلان امام حسين(ع) همقسم شدند. به نوشته مورخان 16 هزار نفر از مردم كوفه به عنوان توابين نام نوشته بودند اما چون در ربيعالثاني سال 65 خروج كردند و در نخيله كوفه لشكرگاه زدند، 5 هزار نفر حاضر شدند. ابن خلدون در اين باره مينويسد:
«اين گروه پس از گفتوگوهايي عزم جنگ كردند. نخست به كربلا آمدند و بر سر تربت حسين صدا به گريه و مويه بلند و تضرع كردند و بخشايش خواستند و تا دست به تربت حسين بسايند، چنان ازدحام كردند كه از ازدحام حاجيان بر گرد حجرالاسود بيشتر بود. آنگاه با تربت حسين(ع) وداع كردند و راهي انبار شدند. عبداللهبن يزيدالانصاري، والي كوفه برايشان نامه نوشت و خواست به او بپيوندند، ولي آنان نپذيرفتند و سليمان در پاسخ او گفت: اين قوم ميخواهند در راه خدا جان ببازند، از گناه بزرگي توبه كرده و اكنون روي به خدا آوردهاند و به قضاي خدا راضي هستند.»(2)
توابين در منطقه «عينورده» با سپاه 12 هزار نفري عبيداللهبن زياد به فرماندهي حصينبن نمير مواجه شدند و در 26 جماديالاول سال 65 در جنگ طرفين سليمان كشته شد و بسياري از توابين بعد از نبردي سخت به شهادت رسيدند.
سيره ائمه در عزاداري امام حسين(ع)
ائمه شيعه، بعد از شهادت امام حسين(ع) به گونههاي مختلف تلاش ميكردند نام، مرام و هدف قيام عاشورا و حماسه جاويد سيدالشهدا(ع) را در ميان شيعيان زنده نگه دارند. عزاداري محرم بارزترين تلاش ائمه در پويش قيام خونبار عاشوراست. عزاداري واقعي امام حسين(ع) عاملي مهم در سوق دادن عقل و قلب مردم به سمت هدف و آرمان والاي امام يعني ستيز با ظلم، بيعدالتي و برپايي حكومت اسلامي و مردمي به حساب ميآيد و از طرف ديگر چنين عزادارياي موجب صيقل روح، تصفيه باطن، توبه و دوري از گناهان ميشود. توبه واقعي گناهان را ميزدايد و اين اثرات حقيقت نهفته در احاديثي است كه در طي آنها وعده ثواب فراوان براي برپايي عزاي امام حسين(ع) داده شده است.
امام زينالعابدين(ع) كه وقايع هولناك عاشورا و شهادت پدر بزرگوارش را به چشم ديده بودند، همواره در احياي نام و عزاي امام حسين(ع) ميكوشيد و با يادآوري حادثه عاشورا ميگريست. در ايام حكومت وحشت امويان كه هر گونه مخالفتي را در موج خون ميشستند! همين گريه و ناله آن حضرت چراغ نهضت عاشورا را روشن نگه ميداشت.
امام باقر(ع) در ايام محرم اندوهگين و محزون بود و از شاعران ميخواست براي جدش امام حسين(ع) مرثيهسرايي كنند. همچنين آن حضرت به سوگواري براي امام حسين(ع) امر و در خانه خويش در ايام محرم مجلس عزا برپا ميفرمود. امام صادق(ع) در ايام محرم از شاعران درخواست ميكرد براي جدش مرثيهسرايي كنند و آنان را بر اين امر تشويق ميفرمود. اهلبيت(ع) آن حضرت از پس پرده به مرثيهسرايي شاعران گوش ميدادند و گريه و ناله ميكردند. در زمان امام صادق(ع) گروهي از شيعيان در نيمه شعبان به زيارت كربلا ميرفتند و نوحهگرايي و مرثيهسرايي ميكردند. در كتاب كاملاًلزياره نقل شده است كه امام صادق(ع) به عبداللهبن حماد بصري فرمود:
«به من خبر رسيده است كه در نيمه شعبان گروهي از نواحي كوفه و مردمي ديگر بر سر مزار حسين(ع) ميآيند و نيز زناني براي آن حضرت نوحهگري ميكنند و عدهاي قرآن ميخوانند و پارهاي حوادث كربلا را بيان ميكنند و دستهاي نوحهگري ميكنند و گروهي ديگر مرثيه ميخوانند؛ سپاس خداي را كه در ميان مردم گروهي را قرار داد كه به نزد ما ميآيند و ما را ميستايند و براي ما مرثيه ميخوانند.»(3)
امام رضا(ع) در باره عزاداري امام موسي كاظم(ع) فرموده است: «پدرم امام موسي كاظم(ع) چون ماه محرم ميشد خنده نداشت و اندوه بر او غالب بود تا روز دهم. روز دهم (عاشورا) روز مصيبت، حزن و گريهاش بود و ميفرمود در اين روز حسين كشته شد.»
امام رضا(ع) در ايام ماه محرم مجالس عزاداري برپا ميكرد و ميفرمود:
«محرم ماهي بود كه اهل جاهليت نبرد در آن را حرام ميدانستند و با وجود اين خون ما را در آن ماه حلال شمردند و حرمت ما را هتك و زنانمان را اسير كردند و آتش بر خيمههاي ما زدند و در امر ما رعايتي از رسول خدا(ص) نكردند. روز شهادت حسين(ع) چشم ما را ريش كردند و اشك ما را روان و عزيزمان را در كربلا خوار. تا روز قيامت بايد بر مانند حسين گريست و اين گريه گناهان بزرگ را بريزد.»(4)
بعد از امام رضا(ع) فشار حكومت بنيعباس بر امام محمدتقي(ع)، امام عليالنقي و امام حسن عسكري(ع) چنان شديد بود كه امكان برپايي مجالس عزاداري امام حسين(ع) براي آنان مهيا نشد.
در عصر ائمه اطهار عزاداري امام حسين(ع) از لحاظ شكلي محدود به مرثيهسرايي، گريستن و گرياندن بود. عمده مرثيه امام در قالب شعر بود و بهوسيله شاعران شيعه چون دعبل خزاعي و... خوانده ميشد. افرادي نيز كه خود شاعر نبودند، اشعار شاعران بزرگ را در مراثي ميخواندند.
امام مهدي(عج) در زيارت ناحيه مقدسه كه مشحون از ذكر مصائب امام حسين(ع) است، ميفرمايند:
«اگر روزگار مرا به تأخير انداخت و نبودم كه ياريات و با دشمنانت ستيز كنم، شب و روز بر مصائب تو اشك ميريزم و اگر اشك چشمانم تمام شود، خون گريه ميكنم تا جايي كه سزاوار است از غم، اندوه و مصيبتهايت جان دهم و قالب تهي كنم.»(5)
آنچه به عنوان سيره عملي ائمه در عزاداري براي امام حسين(ع) و برپايي مجالس عزاداري به امر ايشان بيان شد، به معناي آزادي عزاداري براي سالار شهيدان نيست و اين امر با مشكلات عديدهاي روبهرو بود. بنياميه و بنيعباس به دليل ظرفيت فراوان عزاداري امام در به حركت درآوردن تودههاي شيعي و سوق دادن آنها به سوي انقلاب مسلحانه عليه حكام و حكومتهاي ظالم و شقي، در ممانعت از برگزاري عزاداريها و نيز كوبيدن شيعيان سنگ تمام گذاشتند؛ تا جايي كه در سال 236ﻫ . ق به دستور متوكل عباسي بارگاه امام حسين(ع) را با خاك يكسان كردند و شخم زدند. امرا و حكام بنياميه نظير حجاجبن يوسف ثقفي، حاكم عراق در سركوبي شيعيان حرارت باورنكردني نشان ميدادند، چنان كه به فرموده امام باقر(ع): «در زمان حجاج اگر به كسي لامذهب و آتشپرست ميگفتند بيشتر ميپسنديد تا اينكه بگويند شيعه حسين(ع) هستي!»
زماني كه مال و جان شيعيان از تعرض خلفا، اميران و عالمان متعصب عامه در امان نبود به يقين آنان اجازه و امكان عيانسازي نمادهاي مذهب شيعه چون مراسم محرم و عاشورا را نداشتند و در خلوتگاههاي خود چنين مراسمي را بهجا ميآوردند. با همه سختگيريها وقتي حكومت از دست اهل سنت خارج شد و در دست شيعيان قرار گرفت در نتيجه فشار و منع حكومتي از سر شيعه دور ميشد، مراسم عاشوراي امام حسين(ع) از انزوا و خلوتگاه خارج و در مجامع و مجالس آشكار شد.
عزاداري اهل سنت براي امام حسين(ع)
در بيشتر موارد حساب حكومتها از مردم جداست. گرچه حكام بنياميه و بنيعباس شيعيان را ميكوبيدند و از اجراي مراسم عزاداري امام حسين(ع) جلوگيري ميكردند اما كيفيت شهادت امام و يارانش چنان سوزناك بود كه هر مسلمان منصفي با شنيدن آن اشك ميريخت و در مراسم عزاداري شركت ميكرد. در حديثي به نقل از امام حسين(ع) آمده است: «من كشتهام براي اشك؛ مؤمن يادم نميكند مگر اينكه گريهاش بگيرد.»
تقرب به اهلبيت پيامبر اسلام(ص) در ميان اهل سنت متأثر از تمايل عالمان بزرگ اهل سنت به محبت اهلبيت(ع) بوده است. محدثاني كه فضايل خاندان پيامبر را انكار نكرده و روايات مربوط را در كتابهاي خود ذكر كرده، از طرف عالمان متعصب عامه متهم به تشيع شدهاند مانند محمدبن جرير طبري و ديگران.
برخي از عالمان بزرگ اهل سنت در هنگام ذكر واقعه عاشورا به عظمت حادثه و سوزناكي فوقالعاده آن اشاره كردهاند؛ چنان كه مقريري شافعيمذهب (متوفي در سال 845ﻫ. ق) مينويسد: «كيفيت كشته شدن حسين، دل هر سنگدلي را ميسوزاند» و جلالالدين سيوطي در كتاب تاريخالخلفا هنگام بيان تاريخ و شهادت امام حسين(ع) مينويسد: «قلب تحمل ذكر مصيبت او را ندارد.»(6)
نصيرالدين ابوالرشيد عبدالجليل قزويني رازي، نويسنده كتاب بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض معروف به النقض (تأليف در سال 566ق) در پاسخگويي به اتهامات ضد شيعهاي كه شهابالدين تواريخي شافعي، نويسنده كتاب بعض فضائح الروافض (تأليف در سال 555ق) مطرح و موارد فراوان عزاداري بزرگان و جماعت اهل سنت در مصيبت امام حسين(ع) را بازگو كرده است.
گفتني است در عصر ما نيز در عزاداري امام حسين(ع) جمع زيادي از اهل سنت شركت ميكردند. اين امر حتي مختص مرزهاي جغرافيايي ايران نيست؛ بلكه در ميان مسلمانان سني مذهب و هندوان هندوستان نيز ديده ميشود. از ديگر مناطق و كشورهايي كه در آنها مردم مسلمان از شيعه و سني در مراسم عزاداري ماه محرم بهويژه در روزهاي تاسوعا و عاشورا فعالانه شركت ميكنند، ميتوان ماوراءالنهر، آسياي ميانه، قفقاز، جنوبشرق آسيا (مالزي و اندونزي) افغانستان و كردستان را نام برد.
پينوشتها:
1- تاريخ طبري، نقش اساطير، ج7، ص3065
2- تاريخ ابن خلدون، موسسه مطالعات وتحقيقات فرهنگي، ج2، ص43
3- حماسه حسيني، ج3، ص92
4- مقتل الحسين، شيخ صدوق. ص180
5- بحارالانوار، ج101، ص317
6- تاريخ الخلفاء، جلال الدين سيوطي، ص207