
عربستان حداقل در ظاهر مدعي ايجاد يك «تغيير اساسي» در روابط خود با امريكاست. اين ادعا از سوي بندر بن سلطان عنوان شده كه رياست سرويس اطلاعاتي عربستان را به عهده دارد. او بعد از اين ادعا عنوان كرده كه نحوه تعامل كشورش نسبت به جنگ در سوريه را تغيير ميدهد به اين نحو كه همكاريهاي خود با سازمان اطلاعات مركزي امريكا، سيا، را به نفع كمكهاي تسليحاتي و آموزش نظامي به شورشيان مسلح در سوريه كاهش خواهد داد. البته كاهش اين همكاريها به معناي كاهش كمك به معارضان مسلح نيست بلكه به اين معناست كه او و سازمان اطلاعاتي زير دست او ميزان اطلاعات به سيا در مورد اين شورشيان را كاهش خواهد داد. امريكا و كشورهاي اروپايي مداخلهگر در سوريه ديگر ابايي ندارند كه آشكارا نگرانيهاي خود از فعاليت گروههاي تروريستي مسلح در سوريه را بيان كنند چراكه شهروندان اروپايي حاضر در اين گروهها موجب اين نگرانيها شدهاند. امريكاييها و اروپاييها به دليل اين نگراني است كه نيازمند به اطلاعات دقيق از نحوه فعاليت اين گروهها هستند و اين سازمان اطلاعاتي عربستان است كه ميتوانند در اين امر به آنها كمك كند چون اين سازمان گرداننده اصلي اين گروههاست و از كم و كيف اعضاي آنها آگاه است.
بندر بن سلطان به اين وسيله تنها مدعي تغيير اساسي در روابط با امريكا نشده بلكه اين كشور را به نوعي تهديد هم كرده است. اين نحو تهديد بن سلطان آن هم بعد از انصراف عربستان براي عضويت دو ساله در شوراي امنيت سازمان ملل قابل توجه است. انصراف عربستان چيزي نيست كه بتوان ناديده گرفت زيرا عضويت دو ساله به اين كشور اجازه ميداد تا در مهمترين نهاد بينالمللي نقش بيشتري را نسبت به تحولات جهاني و به خصوص سوريه داشته باشد. بندر بن سلطان در 22 اكتبر و موقع اعلام انصراف هم به نحوه تعامل با امريكا اشاره كرد كه اين امر علت اصلي انصراف عربستان از عضويت در شوراي امنيت شده است. دو دليل عمده مورد اشاره بن سلطان به سياستهاي امريكا در قبال سوريه و ايران ارتباط دارد. چنين به نظر ميرسد كه عربستان از سياست امريكا در قبال سوريه دچار سرخوردگي شديد شده چون اين كشور مسئله تسليحات شيميايي سوريه و ژست امريكا را در برابر آن جدي گرفته بود و انتظار نوع عمل ديگري را از امريكا داشت. حملات شيميايي 21 آگوست در حومه دمشق امريكا را به يك بازي تازه كشاند كه از حد سياسي سابق خارج شده بود و در آستانه حمله نظامي به سوريه قرار گرفت. نيروهاي نظامي امريكا در درياي مديترانه مستقر شدند و شخص رئيسجمهور امريكا، باراك اوباما، نيز پيوسته وعده حمله نظامي به سوريه ميداد. اين ژست نظامي امريكا اميدها را در رياض براي حمله به سوريه تقويت كرده بود تا آنجا كه سلمان بن عبدالعزيز، وليعهد و وزير دفاع عربستان، تعطيلات خود را نيمهتمام رها كرد تا به رياض و وزارتخانه خود برگردد و امكانات عربستان را براي اين حمله در اختيار امريكا قرار دهد. همه چيز در مدت زمان بسيار كوتاهي تغيير كرد و بعد از پذيرش سوريه براي كنترل و خلع تسليحات شيميايي آن، امريكا به يك نوع مصالحه با روسيه بر سر سوريه رسيد. شاهزادگان عربستان نميتوانستند اين چرخش سريع امريكا را درك كنند و آن را درست مقابل سياستهاي منطقهاي خود ديدند. تركي الفيصل، رئيس سابق سازمان اطلاعاتي عربستان و سفير سابق عربستان در امريكا، از جمله اين شاهزادگان است كه در سخنراني خود در واشنگتن سياستهاي اوباما را در قبال سوريه «اسفناك» خواند و حتي توافق بين روسيه و امريكا را حقهاي دانست تا اوباما در برابر دخالت در سوريه از خود رفع مسئوليت كند. اين لحن در تاريخ طولاني از روابط بسيار امريكا و عربستان به طور كامل غيرمنتظره است و نشاندهنده نوعي از فضاي تيره يا حداقل بياعتمادي بين دو كشور است.
عربستان در فضاي كنوني احساس ميكند كه امريكا چندان توجهي به منافع او ندارد به خصوص اينكه سرمايهگذاري زيادي براي تأمين اين منافع كرده است. رياض از ابتداي اعتراضات سوريه سرمايهگذاري سنگيني براي سرنگوني اين كشور كرده كه اكنون به صورت گروههاي تروريستي سلفي با نامهايي مثل جبهه النصره، آزاد شام و دولت اسلامي بلاد شام ظهور كرده است. تجهيز و اعزام هزاران تروريست به سوريه در قالب اين سرمايه و تشكيل اين دست تروريستها انجام گرفته اما عربستان ناگهان در مييابد كه امريكا بدون در نظر گرفتن اين تلاشها به توافق اصولي با روسيه رضايت ميدهد. روشن است كه شاهزادگان عربستاني توان درك سياستهاي جهاني و فرامنطقهاي ندارند تا آن كه راهبردهاي خود را با آن تنظيم كنند و گذشته از اين، تنها راهكار خود را در گروههاي تروريستي و كشتار ميدهند. به اين جهت است كه با اعلام نصف و نيمه نارضايتي خود از سياست امريكا بيشتر به ميزان فعاليت گروههاي تروريستي در منطقه دامن زدهاند. اين را ميتوان مانور عربستان در برابر امريكا دانست اما نه به اين منظور كه تهديدي براي امريكا باشد بلكه نيازمندي به گروههاي تروريستي و از اين جهت نيازمندي به خود را به امريكا نشان دهد. به عبارت ديگر، بن سلطان و ديگر شاهزادگان عربستاني با توان فكري خود تصور كردهاند كه با اين نحو مانور ميتوانند تأثيري در تصميمات واشنگتن داشته باشند اما توجه ندارند كه امريكا نميتواند تمام راهبردهاي كلان جهاني خود را بر محور تروريسم عربستاني تنظيم كند. از اين جهت، به نظر ميرسد كه عربستان در كوتاه مدت تروريسمبازي خود را ادامه دهد و شايد در اين مدت زمان بتواند به عدمكارايي اين نوع بازي در مناسبات جهاني پيببرد.