مذاكرات هستهاي ايران و 1+5 كه دور دوم آن در ژنو، مقر اروپايي سازمان ملل به پايان رسيد، بدون ترديد از موضوعات بسيار مهمي است كه سهم فراواني از اخبار ايران و جهان را به خود اختصاص داده است. اكنون در كمتر محيطي ميتوان سراغ گرفت كه اين مسئله در ميان اقشار مختلف علمي و دانشگاهي و حتي محاورات و گفتوگوهاي مردم مورد توجه قرار نگيرد. اما آيا ميتوان مسئله هستهاي را مسئله اول كشور ناميد و همه مسائل را به آن پيوند داد؟ برخي در داخل و خارج دنبال القاي اين مسئله هستند و با اين پيشفرض موفقيت يا شكست در روند مذاكرات را به حل يا پيچيدهترشدن مشكلات از جمله مشكلات اقتصادي پيوند ميدهند، از اين رو از طريق رسانههاي خود ميكوشند جمهوري اسلامي را در موقعيتي قرار دهند كه گويي بايد در برابر امريكا كوتاه بيايد تا همه مسائل حل و فصل شود. (اين ديدگاه گرچه در نهادهاي رسمي كشور ازجمله دولت جايي ندارد، اما به دليل برخورداري از لابي گسترده رسانهاي كه دارد، دنبال مديريت افكار عمومي و تحت تاثير قرار دادن نهادهاي تصميمگير است.) حال كه جمهوري اسلامي ايران پذيرفته است در مسئله هستهاي با اعضاي 1+5 از جمله امريكا پشت ميز مذاكره بنشيند، بايد ديد مختصات اين مذاكرات چيست و بايدها و نبايدهاي آن كدام است. سخنان رهبر معظم انقلاب در ديدار دوازدهم آبانماه جاري دانشآموزان و دانشجويان به مناسبت روز ملي مبارزه با استكبار جهاني ميتواند به عنوان نقشه راه و «منشور نرمش قهرمانانه» مورد توجه تيم ديپلماسي كشور قرار گيرد. در اين بيانات تاريخي معظمله ضمن ترسيم و تبيين وضعيت روابط گذشته و حال ايران در مواجهه با استكبار به نكات برجستهاي اشاره كردند كه ميتوان از آن به اصول هفتگانه نرمش قهرمانانه در مذاكرات تعبير كرد كه همواره ميبايست مورد توجه فرزندان انقلابي ايران در تيم مذاكرهكننده قرار گيرد.
اصل اول: رهبر معظم انقلاب دولت امريكا را يك دولت «استكباري» ناميدند كه براي حفظ منافعش، خود را آزاد ميداند؛حق تحميل بر ملتها را براي خود قائل است؛ حق دخالت در امور كشورها را براي خود محفوظ ميداند و به هيچ كس هم پاسخگو نيست. در اين شرايط جمهوري اسلامي بر اساس يك اصل قرآني مبارزه با استكبار را وظيفهاي براي خود ميداند كه تعطيلبردار نيست؛ وظيفهاي كه در مقدمه و اصول 1، 2، 152و 154 قانون اساسي( به عنوان ميثاق ملي) تصريح شده است. بنابراين مادامي كه امريكا از شيوه استكباري خود دست برندارد بايد با او مبارزه كرد.
اصل دوم: ضمن حمايت قاطع از تيم مذاكرهكننده هستهاي كه در بيانات رهبر معظم انقلاب نمود عيني پيدا كرده است بايد به اين اصل اساسي كه نمونههاي فراواني نيز دارد توجه كرد كه «هر ملتي به امريكا اعتماد كرد، ضربه خواهد خورد.» اين احساس بياعتمادي البته خاص ملتهاي درگير با امريكا نيست، بلكه تجربههاي فراواني را ميتوان ذكر كرد كه حتي دوستان امريكا هم از اعتماد به اين دولت ضربه خوردهاند. ( دولت شاه مخلوع، دولت دكتر مصدق، دولت مصر و. . . از جمله اين دولتها هستند كه زماني در زمره متحدان دولت امريكا محسوب ميشدند اما امريكا به آنها هم پشت كرد. ) در شرايطي كه دولت امريكا در مواجهه با دوستان خود اينگونه عمل ميكند، به طريق اولي دولت جمهوري اسلامي كه در نقطه مقابل تفكر استكباري امريكا واقع شده است، بايد در مذاكرات اين نكته اثبات شده را مورد توجه قرار دهد كه امريكا همچنان قابل اعتماد نيست مگر اينكه خلاف آن ثابت شود.
اصل سوم: تأكيد رهبر معظم انقلاب مبني بر اينكه هيچ كس نبايد مجموعه مذاكرهكنندگان ما را با مجموعه به اصطلاح 1+5 سازشكار بداند، ناظر بر مسئله حفظ وحدت ملي به عنوان يك اصل و پشتوانه تقويت تيم مذاكرهكننده است كه به تعبير معظم له مأمور انجام يك كار سخت هستند؛ بنابراين مأموري كه مشغول چنين كار سختي است، نبايد مورد تضعيف يا توهين قرار گيرد.
اصل چهارم: مذاكراتي كه اكنون ميان ايران و 1+5 در جريان است، صرفاً در مورد مسائل هستهاي است. برخي از همان جرياناتي كه توصيف آنها در مقدمه آمد، به دنبال آنند كه اين مسئله را به ساير مباحث از جمله ارتباط با امريكا مرتبط كنند كه اين يك نكته انحرافي است. بنابراين كسي نبايد و نميتواند مسئله هستهاي را به ديگر موضوعات تعميم بدهد.
اصل پنجم: مردم به عنوان ولينعمتان اين انقلاب بايد بيدار باشند و بدانند كه چه اتفاقي ميافتد. در كنار تلاشهاي قابل تقديري كه تيم ديپلماسي كشور دارد، رهبر انقلاب ملت را به بيداري در مقابل برخي تبليغاتچيهاي مواجب بگير و بعضي تبليغاتچيهاي بيمزد و مواجب فراخواندند كه مبادا توسط آنها گمراه شوند. پيش از اين برخي در فضاي رسانهاي ترديدهايي را به تلويح و تصريح ايجاد ميكردند كه طرفهاي غربي با كمي نرمش از سوي جمهوري اسلامي حاضرند همه مسائل را با ايران حل و فصل نمايند. حال آنكه تجربه تعليق فعاليتهاي هستهاي در سال 82 و 83 خلاف اين ادعا را ثابت كرد و شركاي غربي مطلقاً حاضر نشدند در انتقال فناوري هستهاي به ايران كمترين همكاري را داشته باشند. مردم با اين تجربه تاريخي بايد به مذاكرات نگاه كنند. با چنين نگرشي به مذاكرات اگر پيشرفتي در آن حاصل شد، از آن استقبال ميكنيم و اگر نتيجه مورد انتظار ملت ايران به دست نيامد، ما ضرر نكردهايم، بلكه اين تجربه هم به عنوان پشتوانهاي ديگر به تجارب ملت افزوده خواهد شد.
اصل ششم: نگاه به درون راه حل مشكلات كشور است. تأكيد رهبر انقلاب بر تمركز روي قدرت دروني ناشي از نگاه استراتژيكي است كه معظم له به اين مقوله دارند. حل مسائل اقتصادي كشور زماني امكانپذير است كه بر نيروهاي دروني خود تكيه كنيم. به تعبير ايشان، آن گشايشي ارزشمند است كه متكي به قدرت دروني باشد. در چنين شرايطي و با حاكم كردن چنين ديدگاهي اگر ملتي به قدرت دروني و تواناييهاي خود تكيه كند ديگر اخم كشورها و تحريمها نخواهد توانست كشور را دچار تلاطم كند. البته اين هرگز به معناي تعطيل كردن ديپلماسي نيست؛ اما بايد اين واقعيت را در ك كرد كه ديپلماسي قوي زماني ميتواند اثرگذار و قوي باشد كه از پشتوانه اقتدار دروني و تواناييهاي داخلي برخوردار باشد.
اصل هفتم: لبخند دشمن نبايد ما را دچار اشتباه در محاسبات كند. رهبر معظم انقلاب براي دومين بار به تيم ديپلماسي كشور توصيه كردند كه مبادا فريب لبخند فريبكارانه را دشمن بخورند. واقعيتي كه نبايد از آن غفلت كرد اين است كه هيئت حاكمه امريكا امروز بيشترين تاثيرها را از لابي صهيونيزم ميپذيرد، به گونهاي كه در قبل و بعد از مذاكرات معمولاً آنها در ديدارهاي دوجانبه با مسئولان رژيم صهيونيستي آخرين هماهنگيها را به عمل ميآورند و در تريبونهاي رسمي از تضمين حقوق اين رژيم سخن به ميان ميآورند، حال آنكه اين رژيم جعلي به تعبير رهبر انقلاب نامشروع و حرامزاده است. بنابراين اعتماد به دولتي كه خود را ملزم به تضمين حقوق رژيمي با اين خصوصيات ميداند عاقلانه نيست و بايد با ديده ترديد به رفتارهاي آنها نگريست. ضمن اينكه لبخندهاي فريبكارانه دشمن در شرايطي صورت ميگيرد كه آنها همزمان از روي ميز بودن همه گزينهها ازجمله گزينه نظامي سخن به ميان ميآورند. اين همان سياست پوسيده چماق و هويج امريكاييهاست كه البته نزد ملت ايران رنگ باخته است.