اما به راستي دانشجو بايد درس بخواند يا بيانيه سياسي بنويسد؟ بايد سر كلاس برود يا در تجمعات سياسي شركت كند؟ بايد در كتابخانه دانشگاه مشغول مطالعه باشد يا در فلان تحصن مشغول اعتراض؟
واقعيت اين است كه دانشگاه، مسجد، حوزههاي علميه، بازار و... هر كدام نقشهايي كليدي در روند پيروزي انقلاب اسلامي داشتهاند و متناسب با ظرفيتهاي خود در بحرانهاي مختلف، جريانساز بودهاند. اعتراضات دانشجويي ضد امريكايي در سالهاي خفقان 1332 كه منجر به خلق 16 آذر و شهادت سه تن از دانشجويان شد، نقطه عطف ورود دانشگاه به مسائل سياسي كلان كشور شد. اما دانشگاه و سياست در طول سالياني كه قبل و بعد از انقلاب گذشته است فراز و نشيبهاي بسياري را پشت سر گذاشتهاند، كه هر كدام درسها و عبرتهايي را براي كشور به همراه داشته است. خصوصاً آنكه بعضي از آن حوادث چندان شيرين نبودهاند. اين يادداشت نگاهي گذراست بر درسها و عبرتهايي تلخ و شيرين از ارتباط و تعامل دانشگاه با علم سياست:
1 – مسائل سياسي را اگر به دو قسم خرد و كلان تقسيم كنيم، و اگر كلان را مربوط به مباحث ملي كه منافع و مصالح ملي كشور را دربرميگيرند بدانيم؛ آنگاه است كه ميبينيم دانشگاهها در قبل و بعد از انقلاب حضوري فعال در عرصه سياسي كشور داشتهاند. خصوصا آنكه اگر چه قبل از انقلاب فضاي خفقان سياسي ناشي از تهديدها و بازداشتهاي ساواك حاكم بوده است، ولي دانشجويان خود را شريك در زندگي و آينده مردم سرزمينشان ميديدهاند، و براي رهايي كشور از بند استكبار، حاضر به پرداخت هزينه كسب استقلال و آزادي بودهاند. نه تنها در 16 آذر 1332، بلكه بدنه مهم و اثرگذاري از انقلابيون را در روند پيروزي انقلاب دانشجويان تشكيل ميدادهاند. همين قدرت و پتانسيل سبب شد كه حوزه را به حضور در دانشگاه ترغيب كند و بزرگاني همچون شهيد مطهري و مفتح حضوري پررنگ در مجامع دانشگاهي داشته باشند.
نكته كليدي در مورد مسائل خرد و كلان اينكه، دانشگاه به عنوان نهادي اثرگذار در سرنوشت كشور، كه وظيفه خطير تربيت مديران و كارشناسان تخصصي آينده كشور را بر عهده دارد، نميتواند نسبت به آينده سياسي كشور بيتفاوت باشد. خروجي دانشگاه اگر قرار باشد متخصص غيرمتعهد باشد، در وقت خطر، نه تنها به نفع كشور عمل نخواهد كرد، كه اگر بيتفاوت نماند چه بسا ضربه نيز خواهد زد. به قول دكتر شريعتي در كتاب علي (ع) خود، پاي هر قرارداد ننگيني كه به اين ملت تحميل شده است اسم مهندس و دكتري ثبت شده است و همان جا ذكر ميكند همين روحانيوني كه شما مورد انتقاد قرار ميدهيد هيچ قرارداد اين چنيني را تا به حال امضا نكردهاند. البته دانشگاهها چه در ماجراي فتح لانه جاسوسي در سال 1358 و چه در زمان جنگ با تعداد بالاي شهداي دانشجويي كه داشتهاند نشان دادند استقلال كشور در درجه اول اهميتشان قرار دارد.
2 ـ مسائل خرد كشور كه بيشتر به مصالح و منافع افراد و احزاب سياسي مرتبط ميشوند، بيشتر براي دانشگاه تهديد بوده است تا فرصت. مسائل خرد مقطعي است و توجه بيش از حد به آنها ميتواند اذهان عمومي را از مسائل كلان بازدارد. از جمله استفاده احزاب و گروهكها از دانشگاهها براي پيشبرد اهداف خود ميتوان به سالهاي اول انقلاب اشاره كرد. قبل از انقلاب گروهكهاي التقاطي كه عموماً از سوي كشورهاي خارجي پشتيباني ميشدند سعي ميكردند با جذب دانشجويان به تيم خود، در دانشگاه براي خود جاي پايي باز كنند. اتفاقي كه در سالهاي اول انقلاب اثرات نامطلوب آن در دانشگاهها به خوبي نمايان شد و صحن دانشگاه تبديل به ميدان مبارزه گروهكها عليه جمهوري اسلامي شد. نمونه بارز آن را ميتوان سازمان مجاهدين دانست كه اگر چه با نيت خير مؤسسين آن، كه دانشجوياني مذهبي بودند تأسيس شد ولي در روند طول عمر خود دچار استحاله شد و در مرحلهاي مشي ماركسيستي خود و پس از آن وابستگي خود را به امپرياليستي كه روزي خود به آن حمله ميكردند، نشان داد. در بعد از انقلاب نيز، هم بنيصدر و هم در سالهاي دوم خرداد جريان افراطي اصلاحطلب كه رابطه خوبي با اپوزيسيون خارج از كشور داشت و دارد سعي در سوءاستفاده از جريانهاي دانشجويي به نفع اهداف خود داشتند. تشكلهاي دانشجويي در دانشگاهها تا زماني كه با نگاه آرماني خود براي رشد و پيشرفت كشور فعاليت ميكنند هر چند هم كه انتقادهايي تند را به حاكميت روا بدارند، در جريان كلي كشور اثربخش و سرعتبخش بوده و هستند. خطر آنجاست كه اين تشكلها به جاي آرمانگرايي، سنگ منافع احزاب و گروهها را به سينه بزنند و به جاي يك تشكل دانشگاهي تبديل به نمايندگي حزب و گروهك شوند. دامي كه دفتر تحكيم وحدت در سالهاي دوم خرداد به آن گرفتار شد و سالهايي پرآشوب را براي دانشگاهها رقم زد و بعضاً تشكلهاي اصولگرا در دوره دولت نهم و دهم به آن گرفتار شدند و سبب افراط و تفريط آنها در موضعگيريها و رفتارشان در دانشگاهها شد.
3 ـ رهبر انقلاب در سالهاي دولت سازندگي كه تز گروهي از دولتمردان دور كردن دانشگاه از سياست بود، عبارت معروف «خدا لعنت كند كساني را كه نميخواهند دانشگاه سياسي باشد» را بيان كردند؛ در سالهاي دوره اصلاحات جنبش عدالتخواهي و جنبش نرمافزاري را از دانشگاه مطالبه كردند و در سالهاي دولت مهرورزي كرسيهاي آزادانديشي را بارها و بارها از دانشجويان خواستار شدند. هر كدام از اين مطالبات اگرچه بر اساس مقتضيات سياسي زمان خود مطرح شدند، ولي به صورت زنجيرهوار دانشگاهي آرماني را ترسيم ميكند كه ميتواند در روند رشد و پيشرفت كشور نقشي كليدي ايفا كند. بر همين اساس ميتوان دانشجوي مورد انتظار ايشان را معرفي كرد؛ فردي كه سياسي است ولي سياستزده نيست، عدالتخواه و آزادانديش است و البته مهمترين عنصر دانشجويي، جنبش نرمافزاري و توليد علم را دنبال ميكند. در واقع رئيسجمهور، وزرا، وكلا، مديران آينده اين كشور، همه تربيت شده امروز دانشگاهها خواهند بود، نميشود كه سياست را نشناسند و نسبت به آن بيدغدغه باشند. سياست در دانشگاه يعني دغدغه در قله بودن كشور در تمام زمينههاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي و مواظبت از اينكه كشور راهها و مسيرهاي انحرافي را نرود. اما مقابل يك دانشگاه سياسي، دانشگاه سياستزده است. دانشگاهي كه مسائل خرد او را از رصد مسائل كلان بازميدارد، همان هشداري كه رهبر انقلاب به دانشجويان در تمايز بين مسائل اصلي و فرعي دادند.
*دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت بازرگاني دانشگاه فردوسي مشهد