پويان شريعت | قسمت دوم
مصاحبهاي را با صمد نظري از اعضاي جداشده اطلاعات و عمليات سازمان نفاق در خصوص فعاليتهاي اين فرقه تروريستي عليه انقلاب اسلامي و ملت ايران ترتيب داديم تا بتوانيم هر چه بيشتر چهره مزورانه اين سازمان به اصطلاح مجاهد و درواقع منافق را براي همگان ترسيم كنيم كه گفتوگويمان با صمد نظري در شماره قبلي پايداري به چاپ رسيد.
تا اينجا پيش رفتيم كه رجوي براي ماندن در عراق دست به اقدامي عجيب يعني متحد شدن و همكاري با صدام زد و ديكتاتور عراق نيز تعدادي پايگاه براي رجوي در نظر گرفت كه تقريباً ليست تمامي آنها را ارائه كرديم. رجوي براي اين كار كه از ابتدا براي آن برنامهريزي داشت، پروژه جنگ چريكي در شهرها را شكست خورده اعلام كرد و در آمار و ارقام به آن 60 تيم عملياتي خود كه براي عملياتهاي تروريستي به داخل ايران فرستاده شده بودند و همگي شكست خوردند، اشاره داشت، البته با توجه به صحبتهاي صمد نظري، كادر اطلاعات سازمان ميتوان دريافت كه اين بهانهاي بيش براي همكاري با صدام و متحد شدن با دشمنان ملت ايران نبود چون مسعود رجوي از همان پاريس ملاقاتهايي را با مسئولان و فرماندهان بعثي ترتيبداده بود. در اين شماره پايداري ادامه گفتوگوي «جوان» با صمد نظري را كه به روشنگري در خصوص فعاليتها، عملياتها و همكاري سازمان منافقين با صدام عليه انقلاب و ملت ايران در سالهاي دفاع مقدس است پيشرو داريد.
از جمله اقدامات مهم سازمان منافقين در جنگ تحميلي، عمليات مشترك با رژيم بعث در ارتفاعات استراتژيك شهرك «ماوت» عراق بود. اگر ميشود كيفيت اين اتفاق را برايمان توضيح دهيد.
عراق به شدت در موضع ضعف قرار گرفته بود. هر روز در بخشي شكست ميخورد و عقبنشيني ميكرد. شكست عراق براي ما كه دست به دامانش شده بوديم و پلهاي پشت سر را خراب كرده بوديم حتي از خود عراقيها ناراحتكنندهتر بود. يكي از سلسلهشكستها، شكست در ماوت عراق بود. به اين ترتيب كه سپاه پاسداران طي سلسلهعملياتي كه در بهار سال 66 در منطقه مرزي بانه و مرودشت انجام داده بود، قسمتهاي زيادي از مناطق و ارتفاعات شهرك ماوت عراق را به تصرف درآورده بود. اين ارتفاعات از شمال به مرز سردشت و رودخانه زاب و از طرف جنوب به شهرك «ماوت» و جاده آسفالت شده و تأسيسات گموگ شهرك ماوت ختم ميشد. اين ارتفاعات از لحاظ ارتفاع بلند يالها و به هم پيوستگي آن و صخرهاي و صعبالعبور بودن آن و همچنين تسلط و اشراف كافي نسبت به قسمتهاي وسيعي از منطقه ماوت و كهريزه و پايگاهها و پادگانها و پاسگاههاي فرعي و فرماندهي و مواضع توپخانه، اهميت ويژه و استراتژيكي داشت. ارتش عراق براي بازپسگيري منطقه پاتكهاي متعددي با فرماندهي عدنان خيرالله رئيس ستاد ارتش و حتي خود صدام با نيروهاي ويژه (كلاه سبزها، كلاه قرمزها و ...) و كماندوهاي خود و پشتيباني سنگين توپخانه انجام داد و فقط توانست به گوشهاي از يك يال كوچك دسترسي پيدا كند. صدام براي تسخير اين ارتفاعات از راكتهاي ويژهاي كه آغشته به سم سيانور بود، استفاده كرد. اين راكت پس از پرتاب از هليكوپتر در زمان مشخص و در ارتفاع نزديك زمين عمل و به صورت تركش و سوزنهاي ريز آغشته به سم به نفرات اصابت ميكرد و فرد مضروب و مجروح در كمتر از چند دقيقه به شهادت ميرسيد. شكستهاي متعدد عراق باعث افت شديد نيروهاي صدام و حتي فرماندهان ارشدش شده بود، به همين دليل صدام تصميم گرفت براي تسخير اين ارتفاعات با سازمان به صورت مشترك عمليات كند. بنابه اظهارات محمود قائمشهر (محمود مهدوي) فرمانده نيروهاي سازمان در منطقه بانه، صدام در ملاقاتي محرمانه در بغداد از رجوي ميخواهد براي بازپسگيري منطقه، عمليات نامنظمي در آنجا انجام دهد. با توجه به تردد مستمر نيروهاي سازمان بعث، اطلاعات و شناسايي و عمليات غيرممكن ميرسيد، البته طبق دستور صدام، نيروهاي سازمان بايد با شناسايي و انجام عمليات غافلگيرانه از پشت و نيروهاي رژيم بعث از جلو عمل ميكردند. رجوي پس از دريافت دستور صدام از طريق محمود (فرمانده نيروها در منطقه) در پيامي ويژه و محرمانه از دسته شناسايي گروهان بهروز خواسته بود كه اين مأموريت ويژه انجام شود.
در نشست توجيهي كه من نيز به عنوان يكي از فرماندهان واحدهاي شناسايي حضور داشتم، محمود به نمايندگي از شخص رجوي گفت: برادر مسعود ضمن سلام به تكتك شما شيرمردان ميگويد اين مأموريت ويژه را به نحو احسن و بدون اينكه كوچكترين ردي از سازمان بر جاي گذاريد، انجام دهيد، سپس توضيح داد كه شخص صدام از رهبري درخواست كرده اين مأموريت انجام شود. در نهايت براي تضمين مسكوت ماندن اين طرح و عمليات شناسايي به بچهها يادآوري كرد همه با خود سيانور ببرند تا در صورت ضرورت از آن استفاده كنند.
كمي از چگونگي اين شناساييها كه گفتيد توضيح دهيد.
شناساييها بسيار دقيق صورت ميگرفت. نيروهاي سازمان به عمق مواضع رزمندگان نفوذ و شناسايي ميكردند. يكي از شگردهاي اين شناسايي اين بود كه در صورت مواجه شدن ايست ناگهاني نگهبان، تيم خود را خودي اعلام ميكردند تا در لحظه اول نگهبان را به شك و ترديد بيندازند تا تيم شناسايي در فرصت پيش آمده اقدام لازم بعدي را انجام دهد.
نيروهاي سازمان به دليل تسلط كامل به زبان فارسي و مادري بودن اين زبان ميتوانستند استفاده زيادي براي ايجاد شك در نيروهاي نگهبان و تأمين بكنند. در آخرين مرحله شناسايي يكي از تيمهاي دونفره هنگام خروج از پايگاه در مسير ديگري حركت ميكند و در خروجي پايگاه با سنگري مواجه ميشود و عبور ميكند. در فاصله چند متري سه بسيجي كمسن و سال به آنها ايست ميدهند و ميپرسند كه هستيد؟ آنها كه در لحظه اول توان هيچ اقدامي را نداشتند، پاسخ ميدهند برادران پاسدار و... مجدداً سؤال و جواب ادامه پيدا ميكند و از آنها اسم شب ميخواهند كه نميدانستند. بسيجيهاي نگهبان كه با شنيدن زبان فارسي به ترديد ميافتند به آنها فرمان ميدهند، بنشينند تا به فرماندهي تلفن كنند. در فرصت پيش آمده نفرات شروع به تيراندازي ميكنند و خود را در رودخانه مياندازند و از معركه خارج ميشوند. يك وقتهايي ما براي اثبات وجودمان در مواضع سپاه يا ارتش از خمپارههاي آنها يا موادغذاييشان برميداشتيم و برميگشتيم تا به نيروهاي رژيم بعث ثابت كنيم آنجا بوديم.
يك بار هم در شناسايي حدود ساعت 5/1 شب بود كه يك دفعه دو خمپاره به قلب مواضع ايران اصابت كرد كه سريع پشت بيسيم اعلام كرديم اين خمپارهها در 50 متري ما خورد. چه كسي گفته كه الان آتش بريزيد. ميخواهيد ما را به كشتن دهيد؟ من به دليل نزديكي زياد به نگهبان امكان صحبت كردن نداشتم ولي با مورس بيسيم تمپو به فرمانده اعلام كردم كه دوستان (عراقيها) خطر ايجاد كردند. بعداً وقتي در نشست اعتراض كردم كه چرا عراقيها دست به چنين كاري زدند، محمود با خنده و در لفافه جواب داد دوستان بالا (مسئولان بعثي) چون كار شما را به عينه نديدهاند، باور ندارند اينقدر از نزديك كار شناسايي انجام ميدهيد. آنها معتقدند شما از دور شناسايي ميكنيد و موقعيت را دروغ ميگوييد. آن شب براي استعلام موقعيت شما مسئول مربوطه اقدام به آتشزني كرد و وقتي صداي شما درآمد متوجه شد كه آنجا هستيد. اين را گفتم كه به اينجا برسيم، كاري كه رجوي و سازمان براي صدام كرد، حتي خود نيروهاي رژيم بعث هم نه توان انجام آن را داشتند و نه ميكردند.
چه اتفاقي افتاد كه عمليات مشترك در ماوت انجام نشد و سازمان راهي جبهههاي جنوب شد؟
به خاطر مسير و محورهاي ويژه عمليات قرار شد قبل از عمليات يك بار ديگر تيم شناسايي، مسير نفوذ يگانها را تا مركز پايگاه چك كند، به همين منظور يك روز صبح من به همراه فرمانده گروهان شناسايي (بهروز) براي ديدهباني و هماهنگي با نيروهاي عراقي در خط به مركز تيپ2 رفتيم كه وضع تيپ را خيلي به هم ريخته و ناجور ديديم، سراغ افسر استخبارات را گرفتيم و موضوع را پرسيديم كه او با ناراحتي به ما خبر داد نيروهاي ايران (سپاه پاسداران و بسيجيها) صبح زود به باقيمانده مواضع ما در ارتفاعات حمله كردند و در حال سقوط هستيم. در ساعت 5/1 بعدازظهر ستوان يكم جواني را با سر و وضع به هم ريخته و خاكي و دودي كه معلوم بود از خط برگشته است، به سنگر فرماندهي آوردند. او فرمانده نيروهاي بالاي ارتفاعات بود كه پس از سقوط فرار را به قرار ترجيح داده بود. او اظهار ميكرد تمامي نيروها تا ساعت 5/12 ظهر خود را تسليم ايرانيها كردند و ارتفاع سقوط كرد، بدين ترتيب طرح عمليات مشترك رجوي و صدام روي ارتفاعات استراتژيك ماوت به شكست انجاميد. براساس جمعبندي فرماندهان سازمان، تصميم بر اين شد به منظور گسترش همكاري نظامي با عراق و انجام عملياتهاي ايذايي در منطقه جنوب، نيروهاي مستقر در خود كردستان و جبهههاي غرب تماماً به منطقه جنوب منتقل شوند. چرا؟ چون به دنبال عملياتهاي سازمان در غرب و شمالغرب نيروهاي ايران (سپاه پاسداران و ارتش) عمليات گستردهاي را براي ضربه زدن به نيروهاي سازمان در مناطق يادشده انجام داده بود كه در بعضي مناطق نيروهاي ايران پيشرويهايي نيز داشتند. در چنين حالتي انجام عمليات براي سازمان غيرممكن و با تلفات بالا همراه بود، به همين جهت خط فلش به جنوب و به سمت مرزهاي جنوب رفت.
رجوي از تغيير منطقه و تغيير جبهه از شمالغرب و غرب به جنوب چه اهدافي را دنبال ميكرد؟
رجوي كه با هماهنگي و دستور كامل صدام كار ميكرد، با تشكيل تيپهاي رزمي و گسترش آن در مرزهاي جنوب چند هدف را دنبال ميكرد؛ اول اينكه با تخليه جبهه كردستان فشار عملياتي نيروهاي ايراني به پايگاههاي عراق كم ميشد، دوم اينكه با انجام عمليات در جنوب به قول خودش روحيه نيروهاي ايراني را تضعيف و آنها را زمينگير ميكرد و بدين وسيله زمينه را براي تهاجمات ارتش صدام آماده ميكرد، سوم اينكه رجوي قصد داشت چنن وانمود كند كه نيروهاي سازمان چنان افزايش پيدا كردهاند. كه به طور همزمان در كردستان و در جنوب، يعني در سراسر مرز حضور دارند و عمل ميكنند. چهارم اينكه ميخواست اينطور وانمود كند فرماندهانش در عراق از استقلال عملي برخوردارند و هيچ وابستگي و همكاري بين آنها و ارتش صدام نيست و به طور مستقل ميتوانند در هر كجاي مرز كه بخواهند، عمليات كنند، همچنين رجوي براي تقويت نيروهاي سازمان و براي جلب هواداران بيشتر در خارج از كشور در مورد تشكيل تيپهاي رزمي و تشكيل ارتش آزاديبخش و حضور آن در سراسر مرز، جنجالي تبليغاتي به راه انداخت. او زير پوشش تشكيل ارتش ميخواست هرچه بيشتر وارد جنگ شود و همكاريهاي نظامي و اطلاعاتي خود(سازمان) با صدام را افزايش دهد.
آيا با تغيير جبهه نيروهاي سازمان از كردستان به جنوب صدام پايگاهي هم در اختيار سازمان قرار داد يا از همان پايگاههاي اوليه استفاده ميكرديد؟
در تابستان سال 66 صدام براي انتقال نيروهاي سازمان از كردستان به جنوب چند پايگاه و زمين مانور جديد در اختيار سازمان قرار داد كه آنها عبارتند از: 1- قرارگاه بزرگ سعيدمحسن در جاده شرقي شهر كوت- شيخ سعد كه قبلاً دانشگاه علوم كشاورزي بود.
2- پايگاهي در شهر القرنه عراق كه قبلاً مدرسه بود.
3- پايگاهي در شهر بدره عراق كه قبلاً مدرسه بود.
4- تعداد زيادي پاسگاه، پايگاه و قلعههاي مرزي كه به صورت تاكتيكي استفاده ميشد.
5- ميدان تير و زمين مانور در جنوب شرق شهر(علي شرقي) عراق.
6- موارد زيادي كمكهاي لجستيكي و ادواتي.
در پاييز همان سال، سرگردان اصغر زمان وزيري(رحيم يا گردان محمود قائمشهر سابق) در بانه، جلال منتظمي (كاك جعفر) در سردشت و مهدي مددي (جليل) در مريوان به استعداد يك تيپ رزمي در پايگاه سعيد محسن در جنوب مستقر شدند. پايگاه سعيد محسن كه دانشگاه علوم كشاورزي بود داراي وسعت زياد با ساختمانهاي متعدد اداري و آسايشگاه و سوله بزرگ بود كه هر گردان در قسمتي از آن مستقر شد. طبق معمول در ساختمانهاي ورودي اين پايگاه نيز سربازان و افسران استخبارات عراق مستقر بودند، ولي نكتهاي كه در اين پايگاه در مورد عراقيها جلب توجه ميكرد، حضور سربازان مسلح عراقي در دژباني و همچنين تشكيلات زياد آنها بود كه حاكي از موضوعي جديد بود. حدود 35 نفر افسر، درجهدار، سرباز استخباراتي و همچنين يك سرهنگ ستاد استخبارات و يك سرگرد استخبارات در اين پايگاه مستقر بودند. بعد از چند روز مشخص شد به دليل جديدالورود بودن نيروهاي سازمان در منطقه و عدمآشنايي با جبههها و فرماندهان عراقي و همچنين پيشرفت سريعتر كار شناسايي و عمليات در جبهههاي جديد(جنوب) اين افراد موظفند براي هماهنگ كردن واحدهاي در حال مأموريت سازمان همراه ما باشند. اين وظيفه تا پايان جنگ بر عهده آنها بود و كمك خوبي در جبههها برايمان بودند. فرماندهان بالاتر اين مقر عراقي نيز موظف بودند روزانه هماهنگيهاي لازم را براي نشستهاي مشترك فرماندهان شناسايي و عمليات ما و فرماندهان سپاه- لشكر يا تيپهاي عراقي مستقر در منطقه - انجام دهند يا از مركز سپاه خود نيازهاي تسليحاتي و لجستيكي لازم براي مأموريتها را برآورده كنند. اولين نشست مشترك كه مسئولان نيروهاي جديد سازمان با فرمانده سپاه سوم عراق داشت در مقر فرماندهي سپاه سوم عراق صورت گرفت. بعد از اين جلسه افسران مهندسي سپاه سوم يك دوره آموزشي خنثيسازي در مقر سعيد محسن براي نيروهاي سازمان گذاشتند كه من هم تا حدودي در آن شركت كردم. پس از پايان دوره فوق وسايل شناسايي به گروهانهاي شناسايي تحويل داده شد تا بتوانيم كار را در جبهههاي جنوب عليه رزمندگان ايراني آغاز كنيم، اين وسايل عبارت بودند از:
1- 11 دستگاه خودروي جيپ نظامي روباز(روسي).
2- نقشه نظامي منطقه سپاه سوم در مقياس يك بيست و پنج هزارم ، يك پنجاه هزارم و يك صد هزارم
3- دوربين ديدهباني پايهدار روسي به ابعاد مختلف
4- فاصلهسنج ليزري
5- دوربينها و عينكهاي ديد در شب براي گروههاي شناسايي
6- ساير وسايل مختص به شناسايي مانند قطب نماي روسي، دوربينهاي دستي بدون قطبنما و...
بعد از اين موارد فرماندهان جهت ديدهباني و آشنايي با جبهههاي جنوب وارد منطقه فكه و عينخوش شدند، بدين ترتيب سرفصل جديدي از همكاري اطلاعاتي و نظامي در جبهههاي جنگ بين رجوي و صدام آغاز شد. چگونگي آن با شرح شناساييها و عملياتهاي مشترك و همكاريهاي اطلاعاتي سازمان با رژيم بعث در جنوب روشنتر خواهد شد.