پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، دستاوردهايي متمايز و اثرگذاري متفاوتي را در نظم حاكم بر دنيا بهدنبال داشت و دنياي غرب را با چالشهاي اساسي، از جمله «مخدوش شدن نظام فكري و فرهنگي غرب به دليل شكلگيري نظام مردمسالاري ديني»، «سقوط يكي از مهمترين پايگاههاي منطقهاي امريكا و به تبع آن از دست رفتن منابع مادي فراوان و توقف چپاول منابع زيرزميني و ثروتهاي ملي عظيم ايران» و « معرفي الگوي نوين حكومتداري به دنيا» روبهرو ساخت.
به دليل همين مناسبات ديكته شده بر نظام جهاني، كارگزاران نظام سلطه را به مقابله با اين نظام مردمسالار، به عنوان مهمترين عامل ناهمسان با نظم تحميلي مبتني بر سلطهجويي، كشاند.
برهمين اساس در طول عمر34ساله انقلاب، هيچگاه دولتمردان قوي از مقابله با جمهوري اسلامي آن هم به اشكال متفاوت (از كودتا، جنگ نامنظم و تجزيه طلبانه، ترور و جنگ كلاسيك گرفته تا براندازي نوين) دست نكشيدند و از سال76 به بعد رويكرد خود را براي مواجهه با انقلاب دچار تغيير كردند و پروژه «استحاله» را مورد توجه ويژه قرار دادند؛ پروژهاي كه مولفه اساسي و مبرهن آن «تغيير نگرش افراد جامعه نسبت به اعتقادات و مفاهيم ارزشي نهادينه شده در جامعه است.»
مخدوشكردن الگوي مقاومت در مقابل غرب
گزافه نيست كه بگوييم بلافاصله پس از مقابله علني و تئوريك انقلاب اسلامي در مقابله با نظام سلطه در سال57 بود كه ماهيت سردمداران نظام سلطه و استراتژيهاي آنها براي تسخير منابع معنوي و مادي ساير كشورها آشكار شد و پس از اين، ايران رهبر اصلي اين حركت ضد استكباري لقب گرفت.
غلو نيست كه بگوييم ايدئولوژي و نظام نوين فكري جمهوري اسلامي ايران پس از مواجهه با غرب و شرق بود كه بسياري از جوامع بشري را به انديشه احياي حقوق از دست رفته خود در مقابل نظم دستساز جهان امروز وادار كرد و رخ در رخ با جهان غرب قرار داد. البته با پديدآمدن موج بيداري اسلامي در منطقه و شمال آفريقا اين ايده قوت گرفت كه انقلاب ايران سرچشمه تحولاتي است كه منشأ استكبار ستيزي دارد و فرمانده اصلي هر حركتي درمقابله با دنياي غرب را بايد رهبر جمهوري اسلامي ايران دانست. سردادن شعارهايي نظير«مرگ برامريكا» و « مرگ بر انگليس و اسرائيل» و همچنين حمايت از حزبالله لبنان و حماس و فتح هم بر گرفته از مولفههاي ديني كه برمحور مقابله با ظالم و زورگويي و ايضا مفاهيم انقلابي است كه امروز به شدت در جهت زدودن اين مفاهيم تلاشهاي دامنه داري درحال شكلگيري است.
تغيير نگرش مردم تغيير گفتمان و قواعد رفتاري را در پي دارد
بر اساس آنچه مطرح شد تلاش براي تغيير نگرش مردم جامعه در حوزههاي مختلف از جمله نوع مواجهه با نظام سلطه يكي از اهداف مهم و استراتژيك جريان تجديدنظرطلب در طول سالهاي گذشته بود كه در هفتههاي اخير شكل بارزتري به خود گرفته و مصداق مهم آن نوع مواجهه با امريكا به عنوان پيشاني حركتي دنياي استكبار است.
به عبارت ديگر، دراين سناريو بخش قابل توجهي از هنجارهاي قابل احترام و برآمده از تفكر انقلابي- اعتقادي مردم آرام آرام به ضد هنجار تبديل شده و مردم ناخودآگاه درطي يك فرآيند زماني به تمام آنچه در طول سالهاي گذشته برايش جنگيده و هزينه داده پشت ميكنند و كارگزاران وفادار به نظام را دراين وادي تنها ميگذارند.
مديريت اصلي اين صحنه را دگرانديشان داخلي برعهده دارند كه به شكلي هم جهت با مراكز تحقيقاتي و راهبردي در غرب اين هدف را پيريزي ميكنند كه البته با روي كارآمدن دولت يازدهم اين عمليات پيچيده رابه شكل عامه پسند و ضدحساسيت به جلو ميبرند.
به اعتقاد طراحان اين سناريو تغيير گفتمان و قواعد رفتاري ايران از حلقههاي تجديدنظرطلبان بايد آغاز شود و به شكلي تحميلي به تيم تصميمگيران و تصميمسازان دولت تحميل شود و دركنار آن به افكارعمومي داخلي هم بار كنند.
پس از آنكه اين تغيير گفتمان در سطوح ذكر شده عملياتي شد حاكميت سياسي را مورد هجوم و حمله جهت تغيير رويه و رويكرد قرار دهند و اين يعني تغيير رفتار در يك بازه زماني مشخص كه يكي از گامهاي اساسي مخدوش كردن الگوي مقاومت در منطقه و همچنين نزديك شدن به پروژه براندازي است.
اين را هم بايد اضافه كرد كه كاربردي شدن راهبرد استحاله، نقشآفريني برخي از گروهها و جريانات خاص داخلي را ميطلبد همانند آنچه در سالهاي 78 و 88 اتفاق افتاد كه گروهي وجب به وجب آنچه را اتاقهاي فكر دشمن تئوريزه ميكرد در كف خيابانهاي پايتخت عملياتي ميكرد.
زدودن آموزههاي ديني به بهانه كار ديپلماسي
درحالي كه نزديك به 50 روز از گفتوگوي تلفني روساي جمهور دو كشور ميگذرد و هنوز تغييري در سياستهاي كلان و حتي لحن مقامات ارشد امريكايي نسبت به مردم ايران ديده نميشود و اوباما با صراحت از روي ميز بودن گزينه نظامي عليه ايران سخن ميگويد، وندي شرمن از فريبكار بودن ذاتي ايرانيان حرف ميزند و تعدادي از مقامات ارشد كنگره نيز خواستار تمديد و تشديد تحريمهاي غيرقانوني عليه مردم ايران هستند؛ جريان همسو با غرب در داخل - ضمن آنكه برقراري رابطه با امريكا را «كليد حل مشكلات» القا ميكند - به بهانه نتيجهبخش شدن مذاكرات في مابين ايران و طرف غربي در قالب 1+5 و برداشتن تحريمها در تلاش است با حذف «شعار مرگ برامريكا» در نمازجمعهها، اجتماعات خودجوش مردمي و همچنين از تابلوهاي تبليغاتي سطح شهرها، به صورت نرم تفكر «مقابله با ظالم و استكبار» را كه برگرفته از آموزههاي ديني و انقلابي است به موزهها بسپرد تا:
1- حذف اصيلترين و كاربرديترين مفاهيم در مقابله با دنياي غرب به عنوان اولين قدم براي تغيير نگرشها و انديشههاي مردم برداشته شود.
2- الگوي مقاومت در مقابل نظام سلطه را مخدوش كند.
3- پشت كارگزاران و وفاداران به نظام و انقلاب را از حمايتهاي علني و شفاهي مردم تهي كند و در يك كلام بين مردم و نظام جدايي و دودستگي ايجاد كند.
4- همچنين با حذف مردم در صحنههاي مهم و استراتژيك نظير 13آبان زمينه را جهت زمينهسازي براي فرآيند استحاله ممكن سازد.
5- تغيير نگرش در مردم و تبعيت نكردن آنها از شعارهاي اساسي برآمده از تفكرات مذهبي و انقلابي منجر به امتياز گرفتن طرف غربي در تيم ايراني در مذاكرات پيش رو خواهد شد.
برخورد مردم بااين طراحيها چگونه خواهد بود
بدون اغراق روند اين اتفاقات سبب شده است تا در آستانه 34 سالگي تسخير لانه جاسوسي در ايران، جو ضد امريكايي قابل توجهي در جامعه خود را بازنمايي كند. رصد فعاليتهاي مردمي طي يك ماه گذشته نشان ميدهد ميزان استكبارستيزي و دامنه فعاليتهاي مردمي ضدامريكايي در ميان تودههاي مردم در روزهاي گذشته رشد قابل توجهي نسبت به سالهاي قبل داشته، به نحوي كه اين موضوع به بحث داغ محافل سازشكار داخلي مبدل شده و بزرگان اين محافل، از احتمال شكلگيري 9 دي ديگر در 13 آبان امسال، ابراز نگراني جدي كردهاند.