روزگار جوانياش را همان روزهايي كه در كار همسر و همدمش دنيا برايش به گونهاي ديگر بود. گوشهايت را كه تيز كني صداي خندههايشان را ميشنوي، خندههايي كه در بازيشان با بچههاي قدونيمقدشان ميشكفت. حالا اما چند سالي ميشود كه پدربزرگ رفته و او را تنها گذاشته است. به همين خاطر هم هست كه هر وقت بچهها و نوهها به سراغ كار خودشان ميروندو تنها ميشود، ميتواني هم اشك را در چشمهايش ببيني و هم با پيگيري خط نگاهش، غمي را كه اين نم را به چشمهايش ميآورد، تفسير كني، مادربزرگ حالا خيلي تنها شده و انگار يك همدم ميخواهد. همدلي از دنياي خودش تا با هم «يادشبهخير»هايشان را مرور كنند.
اگر به سراغ سبك زندگي اسلامي يا همان سنت نبوي برويد بيترديد در ميان سفارشات و دستورات دينمان هيچ سفارشي را بالاتر از سفارش به ازدواج و تشكيل خانواده پيدا نميكنيد تا جايي كه مطابق حديث نبوي تكامل دين ما در گرو ازدواج كردن است و هركس كه ازدواج كند نيمي از دينش را ادا كرده است.
كمي عميقتر كه نگاه كني فلسفه اهميت ازدواج را در همين تشكيل خانواده پيدا ميكني؛ اينكه انسان موجودي اجتماعي است و به با هم بودن و در كنار ديگري زندگي كردن، عشق دادن، محبت ورزيدن و مورد محبت قرار گرفتن احتياج دارد. حالا در هر سني كه باشد فرقي نميكند. بنياد جامعه هم به خانواده وابسته و استوار است. اهميت داشتن خانواده را زماني بيشتر ميتوان درك كرد كه ميبينيد گذر از زمان و عبور سالها بعضي از اطرافيانتان را از شما جدا ميكند و كم كم تنهاي تنها ميشويد. در چنين روزگاري بيش از هر زمان ديگري نياز به حضور در جمع خانواده و بهرهگيري از حمايت آنها داريد.
نياز به همسر و همدم سن و سال نميشناسد
هسته اصلي هر خانوادهاي اما تشكيل ميشود از زن و شوهر؛ دو نفري كه همسرم و همدم و شريك زندگي يكديگر هستند و قرار است يك عمر در غم و شادي، سختي و آسايش در كنار هم باشند و چه زيباست اين يك عمر در كنار هم بودن. شايد بههمينخاطر است كه يكي از اصليترين شادباشها و دعاهايي كه شب عروسي براي عروس و داماد آرزو ميشود همين جمله زيباي «به پاي هم پيربشيد» است. اما خيلي وقتها زن و شوهرهايي كه يك عمر در كنار هم زندگي كردهاند و به پاي هم پير شدهاند ناگزير ميشوند همديگر را تنها بگذارند. اجل كه به سراغ هر كدام از ما بيايد ديگر صبر نميكند. درست مثل خيلي از پدربزرگها و مادربزرگهايي كه حالا تمام دلخوشيشان به يادگاريهاي كوچك و بزرگي است كه از همدم و شريك زندگيشان برايشان باقيمانده است. به همين خاطر هم هست كه گاه و بيگاه با مناسبت يا بيمناسبت بهانهاي براي ياد كردن از قديمها دارند و قهرمان تمام اين بهانهها همسر «خدا بيامرزشان» است. خلاصه كلام اينكه انگار نياز ما آدمها به همدم و همسر سن و سال نميشناسند.
به نظر شما با اين تفاسير پس چرا ما براي شنيدن جمله «من ميخواهم ازدواج كنم» شرط سني ميگذاريم؟ و اظهار تمايل به ازدواج يك آقايي كه در سنين سالمندي قرار دارد را به عنوان يك ژانر كمدي مطرح ميكنيم و فيلمسازان ما هم وقتي ميخواهند رگههايي از طنز را در فيلمشان وارد كنند، خلاقيتشان در حد ازدواج يك فرد مسن است. در حالي كه به گفته سيدحسن موسوي چلك با افزايش سن نيازهاي روحي و عاطفي افراد تغييري نميكند و نياز به داشتن يك همدم و همسر و شريك زندگي از آن دست نيازهايي است كه چه جوان باشيد، چه ميانسال و چه پير به قوت خود باقي ميماند و افراد دوست دارند در زندگيشان شريك داشته باشند. رئيس انجمن علمي مددكاري ايران در گفتوگو با «جوان» موضوع حضور سالمندان در كنار اعضاي خانواده را يكي از مسائل مهم دوران سالمندي ميداند و تأكيد ميكند: نگراني از تنها ماندن در مواردي حتي سالمندان را به خانههاي سالمندان ميكشد. به گفته وي يكي از نگرانيهاي سالمندان اين است كه در دوره پيري و سالمندي آنطور كه بايد و شايد ديده نشوند و حرمتشان از سوي فرزندان، نوهها و اطرافيان حفظ نشود در حالي كه داشتن يك شريك زندگي ميتواند اين نگراني را كم كرده و حمايت و سلامت رواني و اجتماعي درون خانواده را در دوران سالمندي براي افراد حفظ كند. مدير كل دفتر آسيبهاي اجتماعي وزارت كار، تعاون، رفاه و تأمين اجتماعي تصريح ميكند: سالمندان با ازدواج و زندگي در كنار همسرشان، مشاركت، پويايي، رضايت از زندگي و سلامت رواني را به طور عميقي حفظ ميكنند و در اين صورت هرگز احساس انزوا نميكنند و اين بهترين نتيجهاي است كه ازدواج سالمنداني كه همسر خود را از دست دادهاند ميتواند در پي داشته باشد.
اين همسران هواي هم را دارند
اگر سري به خانههاي سالمندان بزنيد با پدربزرگها و مادربزرگهايي مواجه ميشويد كه به گونهاي حمايت خانوادههايشان را ندارند از همين رو در سالهاي پاياني عمر به جاي آنكه در كانون خانواده باشند و فرزندانشان زير سايه تجربه يك عمر زندگي اين افراد چم و خم و زير و زبر راه پرپيچ و خم زندگي را بياموزند، به خانههاي سالمندان سپرده ميشوند. اما با يك نگاه اجمالي هم ميتوان دريافت اغلب سالمنداني كه به خانههاي سالمندان سپرده ميشوند، افرادي هستند كه همسرشان را از دست دادهاند و تنها هستند. از همين رو و به خاطر نداشتن حمايت رواني و عاطفي شريك زندگي، اعضاي خانواده اين افراد هم راحتتر راضي ميشوند تا پدر يا مادرشان را از خود جدا كرده و به خانه سالمندان بسپارند. در حالي كه پدربزرگها و مادربزرگهايي كه يك عمر است در كنار هم زندگي ميكنند و به قول معروف به پاي هم پير شدهاند تحت هر شرايطي در كنار يكديگر زندگي ميكنند و كانون خانواده، خانوادههايي كه پشتوانه حضور پدربزرگ و مادربزرگ در كنار يكديگر را دارند، معمولاً گرمتر و ريشههاي عواطفشان عميقتر است. به باور موسوي چلك ازدواج سالمنداني كه همسر خود را از دست دادهاند نيز ميتواند منجر به حمايت اين زوج پير از يكديگر شود و بديهي است در چنين شرايطي، ديگر سراي سالمندان محلي از اعراب ندارد.
اگر همسفرت تنهايت بگذارد...
وقتي قرار است با يك همسفر، آن هم همسفري كه همديگر را انتخاب كردهايد و قرار است همه دار و ندارتان را با هم شريك باشيد، راهي را طي كنيد و مسير زندگيتان را به پايان برسانيد، بديهي است هر عاملي كه سبب شود تا اين شريك را از دست بدهيد برايتان ناخوشايند و دردآور است. فرقي نميكند در چه سن و سالي باشيد اما ميزان اثرگذاري اين غم در سنين بالا و دوران سالمندي بسيار شديدتر است. بنا به تأكيد رئيس انجمن مددكاري ايران از دست دادن شريك زندگي و كسي كه سالهاي سال در كنار هم زندگي كردهاند و اشكها و لبخندهايشان با هم و در كنار هم بوده است و خاطرات تلخ و شيرينشان در كنار همديگر شكل گرفته براي سالمندان به نوعي ضربه روحي به شمار ميآيد اما ازدواج آنها ميتواند بستري باشد تا به زندگي اجتماعي بازگردند و از غم و تنهايي رهايي يابند. با همه اينها شايد من و شما هم وقتي بشنويم يكي از سالمنداني كه در اقوام، آشنايان يا همسايگي ما زندگي ميكند، قصد ازدواج دارد، كمي برايمان عجيب است و ممكن است بعضيهايمان بگوييم «سر پيري و معركهگيري»!
سر پيري و معركهگيري!اين ضربالمثل را حتماً شنيدهايد. اين حكايت بازتاب اجتماعي ازدواج سالمندان است و اينكه انگار هنوز آنطور كه بايد و شايد اين مسئله در عرف و جامعه ما پذيرفته نيست. هرچند موضوع ازدواج در شرع و در واقع در سبك زندگي اسلامي يكي از محكمترين مؤكدات است. با وجود اين مدير دفتر آسيبهاي اجتماعي وزارت كار، رفاه، تعاون و تأمين اجتماعي در پاسخ به اين نكته و اشكال برخي از افراد ميگويد: مثل سر پيري و معركهگيري حكايت ازدواج يك فرد پير با كسي است كه جاي فرزند يا حتي نوه اوست. بديهي است كه چنين ازدواجي مقصود اصلي را كه همان سلامت رواني و بهداشت روحي سالمندان است نميتواند تأمين كند. وي به اصل همكفو بودن در ازدواج سالمندان نيز تأكيد ميكند و ميافزايد: اگر سالمندي كه همسرش را از دست داده بخواهد ازدواج مجدد داشته باشد طبيعتاً بايد با فردي كه از همه لحاظ مناسب وي باشد ازدواج كند تا بتواند همدم و همسر خوبي براي همديگر باشند و آرامش و حمايتي را كه مورد انتظار است از يكديگر داشته باشند.
به بيان ديگر حتي براي ازدواج در دوران سالمندي هم بايدها و نبايدهايي وجود دارد و اگر شما هم ميخواهيد براي مادربزرگ يا پدربزرگتان كه همسرش را از دست داده و حالا تنها و غمگين به نظر ميرسد آستين بالا بزنيد و به خواستگاري برويد، بايد حواستان به اين نكته باشد و موارد مناسبي را به آنها پيشنهاد بدهيد.
سختترين قسمت ماجرا!
حالا ميرسيم به قسمت سخت ماجرا! اگر اين پدربزرگ يا مادربزرگ يا پدر و مادري كه همسرش را از دست داده با شما نسبت نزديكي داشته باشد، مثلا شما فرزند يا نوه او باشيد آيا حاضريد براي ازدواج پدر يا پدربزرگ، مادر يا مادربزرگتان پا پيش بگذاريد و به خواستگاري برويد؟
شايد شما هم فيلم «خواستگاري» را ديده باشيد، فيلمي كه محصول سينماي دهه 60 و 70 است و ماجرايش به پيرمردي بازميگردد كه چند سالي است همسرش را از دست داده و از پيرزن همسايه كه او هم در حال حاضر تنهاست، خوشش ميآيد و تصميم ميگيرد از او خواستگاري كند. ماجراي اين فيلم هم حول و حوش مخالفت و مقاومت پسر عروس خانم و يكي دوتا از فرزندان آقاداماد شكل ميگيرد اما در نهايت با تصميم قاطعانه اين زن و مرد سالمند، ازدواج سر ميگيرد و بچهها هم به ناچار اين موضوع را ميپذيرند. با وجود اين به قول رئيس انجمن مددكاري بايد بپذيريم يك خانم و آقاي پير هم كه همسرشان را از دست دادهاند به داشتن يك همصحبت و همدم نياز دارند. موسوي چلك تأكيد ميكند: فرزندان نه فقط نبايد در برابر ازدواج سالمندان مقاومت داشته باشند و سنگاندازي كنند بلكه بايد خودشان هم پيشقدم شده و در اين زمينه به پدر و مادرشان كمك كنند تا چنين ازدواجي سر بگيرد. به باور وي، اگر ما به پدر و مادر يا پدربزرگ و مادربزرگمان علاقه داريم و خواهان سلامت رواني و افزايش اميد به زندگي و حتي سلامت جسماني آنها هستيم بايد زمينه اين سلامتي را برايشان فراهم كنيم و اصليترين اين زمينهها، همان ازدواج افراد سالمند است. ازدواجي كه شايد مثل عقد پسرعمو و دخترعمو در آسمانها بسته شود.