
سومالي كشوري در آفريقا با موقعيت جغرافيايي انحصاري يعني قرار داشتن در حد فاصل درياي سرخ و خليج عدن (تنگه بابالمندب) در طول دو دهه گذشته با چالشهاي گستردهاي مواجه بوده است. كشوري كه ميتوانست با برخورداري از منابع انرژي و نيز موفقيت جغرافيايي خود كشوري ثروتمند و تأثيرگذار در جهان باشد اما اكنون فقيرترين كشور جهان است كه از 10 ميليون نفر جمعيت آن 8 ميليون نفر در فقر زندگي كرده و نيازمند كمك جهاني هستند.
در ماههاي اخير امريكا، فرانسه و انگليس سناريوهاي جديدي را در قبال اين كشور آغاز كردهاند كه محور آن رويكرد به مشوقها در كنار تنبيهات و تهديدات است. براساس اين سناريو غرب تلاش ميكند تا در كنار سياست تهديد از مشوقهاي اقتصادي، بينالمللي و نظامي براي رسيدن به منافع خود كه همان اجراي سياست سلطه بر سومالي است استفاده كند. آرزوي سلطه بر سومالي كه امريكا از دهه 1990 تاكنون به دنبال آن بوده و تاكنون موفق به اجراي آن نشده است. رويكرد اوليه امريكا در راستاي سلطه بر اين كشور بدواً با لشكركشي به اين كشور در جهت طرح تجزيه و بحرانسازي در اين كشور شكل گرفت كه نتيجه آنها را در بحرانهاي دو دهه اخير اين كشور ميتوان مشاهده كرد. اگرچه سياست اشغالگري دوام نداشت و تحريم و تهديد سومالي ادامه داشت و دولت باراك اوباما مسير دولتهاي قبلي در اين زمينه را در پيش گرفت.
از دستورات باراك اوباما اعمال فشار براي قطع كمكهاي سازمان ملل به سومالي بود كه بر مرگ هزاران نفر منجر شد. امريكاييها در كنار حربه كشتار آرام مردم سومالي با تحريم و گرفتارسازي در فقر و گرسنگي طرحهاي ديگري را نيز براي ورود به سومالي داشته است. ادعاي گسترش القاعده در سومالي تحت عنوان گروه الشباب و تهديد امنيت جهاني توسط آنها از جمله اين رفتارهاست. امريكاييها براي سنديت دادن به ادعاي خود در مقاطعي هر ناامني در امريكا و صحنه بينالملل را به اتباع سومالي نسبت ميدادند به عبارتي ادعاي مبارزه با تروريسم بهانه امريكا براي جنگافروزي عليه سومالي بوده است. مسئله دزدان دريايي از بهانههاي ديگر امريكا براي مداخله در سومالي بوده است. ادعاي امريكا براي مبارزه در حالي مطرح شده كه بررسيها نشان داده است امريكا از بانيان اصلي تشكيل دزدان دريايي سومالي بوده است تا در لواي آن اهداف منطقهاي و جهاني به ويژه سلطه به تنگه بابالمندب را اجرايي سازد. استفاده از نيروهاي اتحاديه آفريقا و سازمان ملل به بهانه برقراري امنيت در سومالي از ديگر طرحهاي امريكا عليه سومالي است كه همچنان در حال اجراست.اما ظاهراً اوضاع در ماههاي اخير در حال تغيير است. لغو تحريمهاي تسليحاتي سومالي و اعلام طرح امريكا براي ارسال سلاح براي دولت اين كشور، طرح عضويت و حمايت صندوق بينالمللي پول از سومالي، برگزاري اجلاس بينالمللي لندن براي حل بحران امنيتي اين كشور، بازگشايي سفارت انگليس در سومالي پس از 20 سال، مشروعيت دادن غرب به دولت حاكم بر سومالي و... از جمله اين مشوقهاست. با توجه به اين تفاسير اين سؤال مطرح است كه آيا استراتژي امريكا در قبال سومالي تغيير كرده و اين كشور به دنبال جبران اقدامات گذشته خود در سومالي است؟
در پاسخ به اين پرسش چند نكته قابل توجه است. نخست آنكه امريكا همچنان سومالي را در ليست محورهاي شرارت خود دارد و اين كشور را همرديف كره شمالي، عراق، افغانستان، ليبي، سوريه و ايران ميداند. دوم آنكه امريكا از دهه 1990 تاكنون به دنبال سلطه بر سومالي بوده كه نتوانسته است به اين امر دست يابد و به نوعي سومالي به عامل حقارت امريكا در جهان مبدل شده است. سوم آنكه امريكا سلطه بر تنگه بابالمندب ميان خليج عدن و درياي سرخ را استراتژي مهم خود ميداند و حاضر به گذشتن از آن نيست. با توجه به اين شرايط ميتوان گفت كه رفتارهاي جديد غرب در قبال سومالي برگرفته از تغيير تاكتيك آنها براي رسيدن به استراتژي قديمي سلطه بر اين كشور است. رفتار امريكا در قبال سومالي تغيير كرده است اما نه براي اصلاح رفتارهاي گذشته و كمك به اين كشور بلكه براي حذف اشتباهات گذشته در جهت رسيدن به منافع از پيش طراحي شد.
بر اين اساس ميتوان گفت تحركات امريكا البته به شكلي پيچيدهتر از سابق عليه سومالي در آينده نيز ادامه خواهد داشت چراكه امريكا به دنبال سلطه بر سومالي به عنوان بخشي از پروژه سلطه بر آفريقاست چنانكه پنتاگون از طرح احداث 35 پايگاه نظامي در آفريقا خبر داده كه بخشي از آن شامل سومالي نيز ميشود. به اين ترتيب بايد گفت تغيير رويه ظاهري كاخ سفيد و اتخاذ رويكرد دوستانه دربرابر دولت سومالي تلاشي است براي بهرهگيري از ادعاهاي بشردوستانه به عنوان اسب ترواي براي ورود به اين كشور سلطهناپذير. در واقع بايد اين تغيير رويه را نوعي تغيير تاكتيك و صرفاً در جهت اتخاذ روشهاي تكميلي نرم براي كارآمدسازي روشهاي سابق سخت سلطه بر سومالي تلقي كرد.