امروز روز سرنوشتساز ورزش است، ورزشي كه سالي بسيار پركار و پر برنامه را پيشرو دارد، سالي كه استارت شروع برنامههاي آن بايد از مدتها پيش زده ميشد كه نشد. دولت يازدهم با معرفي سلطانيفر به عنوان وزير پيشنهادي خود در ابتدا و عدم اعتمادمجلس به او عملاً مدت سه ماه روند آمادهسازي و برنامهريزي ورزش براي ورود به سال 93 را عقب انداخت و بعد از آن نيز با معرفي صالحي اميري اين راه را ادامه داد. صالحي اميري هيچ سابقه ورزشي و شناخت نسبت به اين مقوله ندارد، قبلاً نوشتيم كه اين حقيقت را ميتوان از برنامههاي ارائه شده او به مجلس به خوبي متوجه شد وقتي اصليترين رويدادهاي ورزشي مثل جام جهاني، المپيك و بازيهاي اساسي ناديده گرفته ميشود و برنامه فقط اسير شعار و شعارزدگي ميشود. صالحي اميري نزديك سه ماه است كه به عنوان سرپرست امور ورزش كشور را هدايت ميكند. او بهرغم ناآشنايي با اين مقوله برخي تصميمهاي درست گرفته كه البته تأثير چنداني در امر حركت ورزش نداشته است، انتخاب معاونان آشنا با ورزش، تعيين تكليف برخي فدراسيونها كه با سرپرست اداره ميشدند و مشخص كردن زمان انتخابات كميته ملي المپيك برخي از اين اقدامات بوده كه ميتوان اذعان داشت هر كس ديگري هم جز صالحي اميري به عنوان سرپرست آنها را انجام ميداد. بنابراين نميتوان اين موارد كه البته هنوز برخي از آنها نيز انجام نشده است را به عنوان نقاط مثبت كارنامه صالحي اميري نگاه كرد. به همه اينها بايد اضافه كرد برخي مسائل و ابهامات موجود در كارنامه اين وزير پيشنهادي از جمله مسائل امنيتي وسياسي تا بتوان به سادگي گفت كه «نه آقاي اميري شما اين كاره نيستيد.»
هرچند كه ورزش با عدم انتخاب صالحي اميري دوباره سردرگم و بيبرنامه باقي ميماند اما اينكه نمايندگان مردم نيز به صرف اينكه وي همواره از نزديكان رئيس جمهور بوده نبايد سكان هدايت يكي از مهمترين وزارتخانههايي را كه با امور جوانان و آيندهسازان كشور سر و كار دارد در اختيار او قرار دهند. به هر حال آنچه مسلم است اينكه ورزش را بايد به اهلش سپرد، نه اينكه از آن به عنوان اهرمي براي به دست آوردن وجهه و مقبوليت استفاده كرد. آنچه كه به نظر ميرسد اينكه دولت يازدهم بيشتر به دنبال اين دومي است تا موفقيت ورزش كه اگر غير از اين بود حداقل بايد از همان ابتدا با معرفي فردي كاربلد اين چند ماه را از دست نميداد. ورزش امروز، روز سرنوشت سازي را پشت سر ميگذارد، روزي كه اميدواريم سرانجام آن، اين باشد كه شخصي هرچند به عنوان سرپرست اما از جنس ورزش سكان امور و هدايت وزارتخانه را در دست بگيرد، شخصي كه بداند جام جهاني بزرگترين رويدادي است كه ما بايد در سال پيشرو، آبرومندانه در آن شركت كنيم، وزيري ورزشي كه درك كند كسب سهميه المپيك و تكرار افتخارات المپيك لندن يعني چه و فردي كه متوجه باشد شركت در بازيهاي آسيايي اينچهاون چه ثمره و بهرهاي براي ورزش كشور به همراه دارد. اميدواريم دولت يازدهم با شعار تدبير و اميد اينقدر تدبير داشته باشد كه مديري را به رياست و وزارت ورزش بنشاند كه بتوان به آينده آن اميد داشت.