دولت تدبير و اميد كه با اقبال حماسي مردم به قدرت رسيد، به تعبير رهبرمعظم انقلاب، در يك پيچ تاريخي كلان بايد به مطالبات خرد و راهبردي پاسخ گويد. از يكسو با انبوهي از مشكلات گوناگون و نيازهاي فوري در عرصههاي مختلف روبروست و از سوي ديگر بايد با نگاه به افقهاي پيشرو و محاسبه شده و تمامي شرايط فوري و غيرفوري، به دوستان و رقبا و دشمنان، در مسيري به هدايت كلان سياستها اهتمام ورزد كه بدون اسير شدن در روزمرگي و مسائل تاكتيكي و خرد، فرصت جهشهاي بزرگ و پتانسيلهاي طبيعي در محيط داخلي و خارجي را از دست ندهد. آنچه در آغاز اين دولت با برجستگي و اهميت در كنار عزم دولتي قرار گرفت، حمايت مردم و رهبري و نظام از اين دولت بود كه به عنوان يك سرمايه اساسي نبايد از آن غفلت شود. مديريت كشور در دو ماه گذشته اينگونه عمل كرده است كه مؤلفه اساسي براي گشايش در بيشتر موضوعات و مشكلات را در سياست خارجي قرار داده و در سياست خارجي، به مسئله هستهاي متمركز گرديده و براي تحقق اهداف و حقوق هستهاي، باز تنظيم مناسبات با غرب، امريكا و اروپا را در دستور كار فعال خود قرار داده است. اين تدبير موجب ميشود تا دامنه تلاش و كاركرد دولت نامتوازن، محدود، آسيبپذير و مشكلآفرين شود. اينكه اساساً راهحل همه مشكلات اقتصادي و مالي را در مجراي سياستخارجي دنبال كنيم و در سياست خارجي فقط يا بيشترين انرژي ديپلماتيك كشور را در تعامل جديد با غرب خلاصه كنيم، به معناي يك تصور غيربالغ در سياستهاي قابل تحقق منافع همه جانبه تلقي ميشود. فرصتهاي خارجي ايران، تنها در غرب، خلاصه نميشود و بسياري از فرصتهاي جهاني ديگر را نبايد از دست داد، و به ويژه اينكه در بسياري از اوقات، موازنهسازي در مناسبات با قدرتها و مجموعهها و يا كشورها، به منافع ملي مؤثرتري منتهي خواهد شد و امكان مانور و چانهزني را در هر دو سو براي ايران مهيا ميكند. منصفانه بايد پذيرفت كه بخشي از راهها براي گشايش مؤثر در مؤلفههاي اقتصادي در تعاملات خارجي است، ولي مهم اين است كه نقطه ثقل و اعتماد خود را در بنيه و ظرفيتهاي داخلي و اراده ملي قرار دادهايم يا خير؟ آنچه قابل ترديد نيست، پتانسيل و عزم ملي است، ولي آنچه قابل ترديد است و امكان عدم تحقق آن وجوددارد، در خارج و در تعاملات خارجي است و بديهي است كه تمام تصور و پيشبينيها و به ويژه در تعامل با غرب به نتيجه نرسد.
آنچه به عنوان سرمايهملي و در بعد سياست خارجي نبايد از محاسبات دولت و وزارت امور خارجه خارج شود، اينكه با تكيه بر چندصدايي و حتي انتقادات شديد به عنوان سرمايه و ابزار چانهزني در خارج استفاده كند و خود را در تنگناي برخي مذاكرات قرار ندهد. آنچه بديهيتر است اينكه بسياري از انتقادات و حتي سرزنشها از روي دلسوزي و حداكثر سازي منافع ملي و جلوگيري از اهمال در اوراق بازي و حراج شدن و مفتفروشي ابزارهاي فشار به حريف و دشمن است. پيشاني سياست خارجي كشور نبايد براي كاهش انتقادات در داخل بر مفهوم پنهان كاري تكيه كند.
اساساً بسياري از برنامهها و اقدامات و رايزنيها و تعاملات در دايره مسائل حساس و محرمانه قرار ميگيرند كه نبايد آنچنان مطرح شوند تا حساسيتها و ترديدها را دو چندان كرد. بهتر اينكه اعتمادسازي مستمر در درون، بنيان تدبير دولت را تشكيل دهد و خلاصه نشدن همه سياست خارجي در بحث هستهاي و محدود نشدن تعاملات و تحركات در حوزه غرب، استوانههاي سياست خارجي را تشكيل دهند. مزيتهاي مقتدرانه جمهوري اسلامي صرفاً در موضوع پيشرفتهاي هستهاي نيست و بسياري از مؤلفههاي ژئوپليتيكي و ژئواكونوميكي و انرژي و ليست بلندي از فرصتها در دست دولت تدبير و اميد است كه بايد به خوبي و سيستماتيك از آن بهرهمند شده و به كارگيري شوند. اينگونه تدبير ميتواند اميدساز و قرين موفقيت گردد.