کد خبر: 617085
تاریخ انتشار: ۳۰ مهر ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۶
گفت‌و‌گوي «جوان» با نويسنده‌اي كه از سوي رهبر معظم انقلاب تحسين شد
«لشكر خوبان» عنوان كتابي است كه علاوه بر برگزيده شدن به عنوان كتاب سال دفاع مقدس چندي پيش از سوي مقام معظم رهبري نيز مورد تقدير قرار گرفت.
نسيبه زمانيان | اين كتاب حكايت رزمندگان جوان لشكر 31 عاشورا در سال‌هاي دفاع مقدس است كه معصومه سپهري خاطرات آنها را به رشته تحرير درآورده است. لشكر خوبان دومين كار سپهري محسوب مي‌شود و پيش از آن «نور‌الدين پسر ايران» به قلم اين نويسنده توجه مخاطبان را به خود جلب كرد. آن طور كه سپهري مي‌گويد نگارش لشكر خوبان از سال 75 كليد خورد و در چاپ‌هاي ابتدايي خيلي مورد توجه قرار نگرفت اما بعد از چاپ چهارم و اضافه شدن بخش‌هايي به اين كتاب، بسيار مورد توجه قرار گرفت. تقريظ حضرت آقا به لشكر خوبان بهانه‌اي شد تا به سراغ سپهري برويم و دقايقي همكلامش باشيم. اما وقتي متوجه شديم همسر سپهري از رزمندگان لشكر 31 عاشوراست و طي جنگ تحميلي قطع نخاع شده و اتفاقاً نگارش كتاب لشكر خوبان زمينه ازدواج آنها را فراهم كرده، مسير گفت‌و‌گويمان تغيير كرد و محور مصاحبه بر زندگي شخصي و مشكلات جانبازي همسرش چرخيد.

خانم سپهري! ازدواج شما سال‌ها بعد از دوران دفاع مقدس صورت گرفت، چطور شد كه تصميم به ازدواج با يك جانباز گرفتيد؟

در سال 75 شروع به نوشتن كتاب لشكر خوبان كردم. نگارش اين كتاب زندگي مرا تغيير داد؛ چراكه تا پيش از آن افكارم در وادي ديگري بود. شعر مي‌نوشتم و به فلسفه و رمان علاقه بسيار داشتم اما اصلاً در خصوص اتفاقات جنگ اطلاعات و شناخت درستي نداشتم، ولي با نزديك شدن به فضاي جنگ به خاطر نگارش اين كتاب آگاهي‌ام در اين قضيه بالا رفت. طي نوشتن اين كتاب حدود پنج سال با آقاي رضايي، از راويان اصلي اين كتاب همراه بودم. سؤالات زيادي از ايشان مي‌پرسيدم و از ديد ايشان به جنگ و زندگي انسان‌هايي كه حضورشان در دفاع مقدس را بهترين خاطرات عمرشان مي‌دانند، نگاه مي‌كردم. اين همراهي ديد مرا خيلي تغيير داد. طوري كه پس از آن ديگر نمي‌توانستم به مسائل محدود زندگي دلخوش باشم. بسياري از دغدغه‌هايي كه ذهن اغلب همسالانم را به خود مشغول كرده بود برايم اهميت چنداني نداشت. به اين ترتيب معيارهاي من براي ازدواج تغيير كرده بود. ديگر مسائلي چون تحصيلات يا امكانات مالي برايم مطرح نبود. اما فكر مي‌كردم اگر قرار باشد با آدمي زندگي كنم واقعاً آن آدم بزرگي روحش چقدر است؟ اهل كارهاي بزرگ است؟ اهل خطر است؟ اهل عمل است؟ آقاي رضايي در اين ازدواج هم به نوعي نقش واسطه را ايفا كرد. شهريور سال 77 كارمندان بنياد جانبازان با همسرم (آقاي دكتر ايوب نصيراوغلي) موضوع ازدواج را مطرح مي‌كنند كه چرا ازدواج نمي‌كنيد؟ او هم در پاسخ به آنها مي‌گويد اگر مورد مناسبي مي‌شناسند معرفي كنند. آنها هم با توجه به شناخت كمي كه از من داشتند مرا به ايشان پيشنهاد مي‌كنند. نهايتا تصميم مي‌گيرند موضوع توسط همسر آقاي رضايي با من مطرح شود. من هرگز به چنين ازدواجي فكر نكرده بودم اما به ياري خدا خيلي آسان اين زندگي را پذيرفتم. سال 77 زمان زيادي از دوران دفاع مقدس گذشته بود. خيلي چيزها در حال عوض شدن بود اما ما به لطف خدا در زماني كوتاه كه از خواستگاري تا ازدواج كمتر از يك ماه طول كشيد، وارد زندگي جديدي شديم.

پس مي‌توان گفت نگارش كتاب لشكر خوبان مسير زندگي شما را تغيير داد.

بله، از نظر روحي خيلي درگير خاطرات بودم. واقعاً مفهوم شهادت و قابليت‌هاي انسان خيلي فكرم را مشغول كرده بود. اينكه انسان آنقدر به خدا نزديك شود كه تصميم بگيرد در مسير الهي از خودش بگذرد. اين براي من خيلي بزرگ و خواستني بود. خدا را شكر با وجود اينكه اصلاً به چنين ازدواجي فكر نمي‌كردم و اين ظرفيت را در خود نمي‌ديدم اما وقتي اين پيشنهاد مطرح شد، با آرامش آن را پذيرفتم و خانواده‌ام هم به رغم نگراني‌هايي كه داشتند، اين خواست مرا پذيرفتند و من در اين مدت مرهون حمايت‌هايشان هستم.

شما از ابتدا مي‌دانستيد همسرتان هم از رزمندگان لشكر عاشوراست؟

بله، همان روزهاي اول فهميدم كه همسرم از غواصان لشكر عاشورا در عمليات كربلاي4 و 5 بوده و همانجا مجروح شده است اما آنچه مرا اميدوار مي‌كرد، اين بود كه او به رغم آن جراحت شديد واقعاً اهل ركود و يك جا ماندن نبود. با وجود اينكه در سن 16 سالگي مجروح شده بود ولي پا به پاي همكلاسي‌هايش درس را ادامه داد و وارد دانشگاه شد. از دوستانشان در خصوص روحيه، ايمان و اخلاقشان حرف‌هاي خوبي شنيدم. اين حرف‌ها به من اطمينان مي‌داد كه به طرف اين زندگي بروم. چند جلسه با يكديگر داشتيم و ابتدا برايم مهم بود كه نگاه ايشان به كارهاي من چيست؟ به هر حال من براي خود راهي را متصور بودم و مي‌خواستم طوري كه درست مي‌دانم، فعاليت كنم. خوشبختانه ايشان به ادبيات دفاع مقدس خيلي علاقه داشتند و تا به حال هم در اين زمينه و هم در ادامه تحصيل بسيار حمايتم كردند.

وقتي وارد زندگي مشترك شديد، سختي‌ها را از نزديك لمس كرديد، هيچ وقت در انتخابتان دچار ترديد نشديد؟

نه تنها من، بلكه همه خانم‌هايي كه با جانبازاني با مجروحيت شديد ازدواج كرده‌اند، متحمل سختي‌هاي زيادي شده‌اند اما مطمئن باشيد ما خانواده جانبازان به خاطر مشكلاتي كه به تبع جانبازي همسرمان داريم خسته نمي‌شويم بلكه به خاطر مشكلاتي ناراحت مي‌شويم كه خيلي ساده قابل حل است اما كسي براي حل كردن آنها اقدامي انجام نمي‌دهد. حالا هر كس بسته به نوع نگاهش از سختي تعريف متفاوتي دارد. عمده سختي من در اوايل زندگي اين بود كه مي‌ديدم نگاه جامعه نسبت به جانباز با نگاه من تفاوت بسيار دارد. نگاه جامعه به ما بيشتر تبليغي و نمايشي است براي برخي از مناسبت‌هاي ملي! واقعيت اين است ما براي غلبه بر مشكلاتمان خيلي تنها بوديم. اوايل زندگي مثل همه جانبازان مشكل مناسب نبودن مسكن، تردد، حتي مشكل شغل داشتيم به اضافه بسياري مسائل ريز و درشت ديگر. اما اين مشكلات زماني آسان شد كه توقعم را از همه آدم‌ها بريدم. اين هم توصيه همسرم بود ولي خيلي طول كشيد من به اين بي‌توقعي از ديگران عملاً پايبند باشم. مشكل نامناسب بودن فضاي شهري و نبود امكانات مناسب براي ويلچري‌ها هم كه ظاهراً حل ناشدني‌ است! الان كه آنها را مرور مي‌كنم مي‌بينم كه به خاطر چه مسائل ساده‌اي رنج كشيده و مي‌كشيم. تفاوت الان با 15 سال قبل اين است كه ديگر همه اين مسائل برايمان كاملاً عادي شده و ديگر مثل قبل خودم را به خاطر كج فهمي برخي افراد اذيت نمي‌كنم. خدا را شكر به همه ما قدرتي داد كه تا اينجا آمده‌ايم و ان‌شاءالله ياري‌مان كند تا دم آخر اين راه را با هم برويم.

خانم سپهري، برگرديم به لشكر خوبان. به نظرتان زيباترين بخش لشكر خوبان كدام بخش است؟

از جمله فصل‌هايي كه من براي نوشتن آن حال عجيبي داشتم، بخش غواصان بود. روايت غواصان كربلاي 4و 5 در آذر و دي ماه 65 خيلي عجيب بود. شدت آموزش، شرايط سرماي خوزستان، نبود امكانات مناسب، لباس‌هاي غواصي كه براي غواصان نوجوان بزرگ بود و بايد به هر طريق با آن كنار مي‌آمدند... تصور كنيد لباس غواصي‌شان را قبل از اينكه خشك شود مجبور بودند دوباره بپوشند و وارد آب كارون شوند تا براي يك نبرد سخت كاملاً مهيا باشند. واقعاً جز ايمان به هدف و اراده چيزي نمي‌توانست ادامه آموزش غواصي را ممكن كند... هرگاه به آنها فكر مي‌كنم مي‌بينم كه چقدر خداوند انسان را بي‌نهايت خلق كرده است تا آنجا كه مي‌تواند همه محدوديت‌هاي مادي را بشكند. هنگام نگارش آن كتاب من به جنبه‌هاي انساني قضيه خيلي توجه مي‌كردم. از آن آدم‌ها درس مي‌گرفتم براي زندگي‌ام. فكر مي‌كردم اگر كم و كوچك بخواهي همان هم گيرت مي‌آيد. كار كوچك مي‌كني، با آدم‌هاي كوچك برخورد مي‌كني اما وقتي افق ديدت وسيع شد واقعاً خداوند هم آن توان را مي‌دهد كه در حد خودت كارهاي بزرگ بكني...

پس روح آن قهرمانان در شما هم دميده شد؟

اينكه خيلي حرف بزرگي است! به هر حال اين يك اصل است كه با هر گروه كه باشي با آنها محشور خواهي شد. در آن ايام خيلي به شهدا فكر مي‌كردم. هر گاه امكانش را داشتم سر مزارشان مي‌رفتم با وجود اينكه اصلاً آنها را نمي‌شناختم اما روحاً احساس مي‌كردم خيلي با آنها نزديك هستم. فكر مي‌كردم با اين نوشتن به نوعي به آنها كمك مي‌كنم تا روح و اراده آنها به انسان‌هاي ديگري هم برسد. خيلي ناراحت مي‌شوم از اينكه كساني فكر مي‌كنند شهدا تمام شدند و رفتند. يا مثلاً شهدا را مال عده خاصي در جامعه مي‌دانند. من فكر مي‌كنم شهدا نقطه مشترك دوست داشتن در كشور ما هستند. امكان ندارد هيچ انسان منصفي شهدا را دوست نداشته باشد. من فكر مي‌كنم آنها هم نشانه‌هايي بودند كه با زندگي ‌صاف و صادقانه‌شان، با روح بزرگي كه توانست از همه زيبايي‌ها بگذرد، با انس‌شان با خدا كه هر چه خواستند از خدا گرفتند، به ما ياد مي‌دهند كه شما هم بخواهيد، از خدا چيزهاي بزرگ بخواهيد، همت و توان و كمكش را هم بخواهيد و مطمئن باشيد اگر صادق باشيد در اين مسير كمك مي‌شويد و اگر در خواسته‌تان ثابت قدم باشيد به آن مي‌رسيد.

همسرتان هم از خاطراتش برايتان مي‌گويد؟

گاهي كه موردش پيش بيايد. به هر حال جزئيات گفته نشده از جنگ جزو علائق مشترك ماست. عجيب است كه بعد از اين همه سال باز هم نكات تازه در بين خاطرات ايشان مي‌شنوم با اينكه مدت زيادي در جبهه نبودند. مثلاً همين چند وقت پيش، وقتي از شدت كار تمرين غواصي و خستگي بي‌حد بچه‌ها در بعضي شب‌ها مي‌گفتند كه چند بار پيش آمده بود وسط آب در آن سرما هم لحظاتي خوابشان گرفته بود. يعني آدم چقدر بايد خسته باشد كه وسط آب سرد هم خوابش ببرد، با اين حال به هيچ قيمتي عقب نكشد. همه اينها نشان مي‌دهد كه حادثه‌هاي سخت، چقدر عميق هستند و چقدر آدم‌ها را بزرگ مي‌كنند و ما چقدر در ظاهر قضايا مانده‌ايم.

قصد داريد خاطرات همسرتان را هم به نگارش درآوريد؟

نه، تصميم جدي در اين مورد ندارم. دوست ندارم خيلي جلوي چشم باشيم و همسرم هم از اين كار استقبال نمي‌كند مگر در مواقع خاصي كه به دوستان شهيدش مربوط مي‌شود. در ضمن هنوز كارهاي خيلي مهم‌تري بر زمين مانده است.

فكر مي‌كنيد چرا لشكر خوبان بر دل خوانندگان نشست تا آنجا كه حضرت آقا تقريظي بر كتاب شما داشتند؟

شايد به خاطر همين صداقت و اخلاصي كه در نوشتن آن داشتم. من به شنيده‌هايم كاملاً امانتدار بودم و همه تلاشم را مي‌كردم به آنچه مي‌شنوم با كلمه‌ها جان بدهم. اينطور نوشتن گاهي خيلي سخت بود اما شيرين هم بود. چون از آنها بهره‌هاي روحي مي‌گرفتم. لشكر خوبان براي من خيلي عزيز است. با اينكه سال 84 چاپ شده و تا امروز دو جايزه ملي برده است اما در سايه تبليغات كتاب‌هاي ديگر گمنام و مغفول مانده بود. به خاطر غربتش خيلي اذيت شدم... . فكر مي‌كردم حس خوبي در اين كتاب هست كه به درد مردم مي‌خورد حتي بيشتر از كتاب ديگرم «نورالدين پسر ايران». ولي چه كنم كه جز يك وبلاگ رسانه‌اي ندارم.

چطور بعد از اين همه سال اين كتاب گل كرد؟

لشكر خوبان در سال‌هاي 88 و 90 تجديد چاپ شد كه چاپ سوم آن بدون هماهنگي انتشارات با بنده بود و كتاب نواقص خيلي زيادي داشت! خيلي از اين مسائل دلخور بودم. سال 90 كتاب دومم نورالدين پسر ايران چاپ شد و خوشبختانه مورد عنايت آقا قرار گرفت و موج تبليغاتي بين مردم راه افتاد. من از هر فرصتي استفاده مي‌كردم تا ارزش لشكر خوبان را حتي به انتشارات يادآوري كنم اما متأسفانه حرف نويسنده‌ها زياد مؤثر نيست! در اين سال‌ها بارها به مديران انتشارات سوره مهر گفتم كه قدر «لشكر خوبان» را نمي‌دانيد. آنها هم كار زيادي داشتند و شايد فكر مي‌كردند لازم نيست براي كتابي كه سال‌ها پيش چاپ شده، انرژي ويژه‌اي صرف كنند. سال 91 چاپ چهارم لشكر خوبان با اصلاحات و اضافات منتشر شد و من در حاشيه ديداري كه با يكي از سرداران داشتم يك جلد كتاب تقديم كردم. ايشان كتاب را به آقا رسانده بودند و توجه عجيب حضرت آقا به اين كتاب، همه را متعجب كرد! به من گفته شده تاكنون در مورد هيچ كتابي مقام معظم رهبري اين توجه را نداشته‌اند. خدا را شكر مي‌كنم و مطمئنم اين نتيجه همان حس پاك و قلم صادقي است كه در اوج گمنامي و با بي‌ادعايي فرصت يافت از شهداي واحد اطلاعات لشكر عاشورا بنويسد... اميدوارم اين كتاب همانطور ساده و صادق و صميمي با مردم حرف بزند و روح اميد و حركت را در زندگي همه خوانندگانش بدمد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار