کد خبر: 616842
تاریخ انتشار: ۲۷ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۳۹
مروري بر چگونگي تعامل جبهه ملي و ساواك از 28 مرداد32 تا بهمن57
نيما احمدپور

جبهه ملي دوم، ثمره فضاي باز سياسي آغاز مبارزات انتخاباتي و شرايط نابسامان اقتصادي در اواخر دهه 1330 و اوايل دهه 1340 بود. لازم به ذكر است كه فكر تجديد فعاليت در سال‌هاي پس از كودتاي 28 مرداد 1332 هميشه مورد بحث و گفت‌وگوي سران احزاب و شخصيت‌هاي ملي بود و نهضت مقاومت ملي در همين راستا به وجود آمد، اما جو خفقاني كه توسط فرمانداري نظامي و سپس ساواك ايجاد شده بود، امكان فعاليت مجدد را به آنها نداد.

جبهه ملي دوم و مجالي براي حضور دوباره

در اواخر سال 1338، در دوره حكومت دكتر منوچهر اقبال، شوراي مركزي نهضت مقاومت ملي ايران و چند تن از همكاران نزديك دكتر مصدق و اعضاي سابق جبهه ملي پس از تحليل شرايط اجتماعي و سياسي ايران و اوضاع بين‌المللي به اين نتيجه رسيدند كه ايالات متحده امريكا و متحدين غربي او در صدد تغييراتي در استراتژي سياسي خود نسبت به كشورهاي جهان سوم هستند و در نظر دارند براي دفاع در برابر كمونيسم و مقابله با خطر انفجار انقلابي ناشي از ادامه سياست سركوب و خفقان در اين گونه كشورها برنامه اصلاحات (رفرم) اقتصادي‌ـ ‌سياسي و اجتماعي را با دادن نوعي آزادي‌هاي محدود به اجرا بگذارند. در همين اوان محمدرضا شاه به تبعيت از استراتژي سياسي امريكا و به‌منظور رهايي از بن‌بست سياسي و اقتصادي در صدد تغييرات ظاهري در رژيم و جامعه ايران برآمد.

در سال 1339 عمر مجلس نوزدهم سرآمد و شاه در سخنراني‌اي اعلام كرد انتخابات بعدي آزاد خواهد بود. دو حزب سياسي فرمايشي مليون و مردم كه از چند سال قبل ايجاد شده بودند و جز نامي از آنها باقي نبود، مأمور شدند به نام اعليحضرت در مباحث سياسي، رقابت و مبارزات انتخاباتي شركت كنند. دكتر علي اميني و ساير منفردين و محافظه‌كاران مستقل فرصتي پيدا كردند و وارد ميدان مبارزه انتخاباتي شدند. اللهيار صالح نيز از كاشان كانديدا شد و با توجه به آزادي نسبي كه در انتخابات به وجود آمده و حمايت همه‌جانبه مردم كاشان، نمايندگي او قطعي بود.

آغاز فعاليت

رهبران نهضت مقاومت ملي و نيز رهبران، فعالان و احزاب سياسي (حزب ايران، حزب ملت ايران و حزب مردم ايران) و همكاران سابق دكتر مصدق زمينه را براي فعاليت مجدد مساعد يافتند و ابتدا به‌طور جداگانه و سپس به اتفاق جلساتي تشكيل دادند و در باره تشكيل يك سازمان سياسي دربرگيرنده همه نيروهاي ملي مذاكره كردند و سرانجام روز 23 تيرماه 1339 به دعوت دكتر غلامحسين صديقي 17 تن از شخصيت‌هاي سياسي در منزل وي اجتماع كردند و در زمينه تشكيل يك سازمان و تشكل سياسي به توافق رسيدند و روز بعد، نام «جبهه ملي دوم» براي سازمان جديد به تصويب رسيد و روز سي‌ام تير ماه 1339 اعلاميه تشكيل جبهه ملي دوم در سطح وسيع انتشار يافت، احزاب تشكيل‌دهنده جبهه ملي دوم عبارت بودند از حزب ايران، حزب ملت ايران (پان‌ايرانيست)، حزب مردم ايران و حزب سوسياليست. جامعه سوسياليست‌هاي نهضت ملي ايران ـ ‌به دليل مخالفت با ساختار جبهه ملي دوم‌ـ و نهضت آزادي كه از سال 1340 شكل گرفت ـ‌ به دليل مخالفت عده‌اي از اعضاي جبهه با عضويت آن سازمان‌ـ در جبهه ملي دوم حضور نداشت.

اعضاي جبهه ملي دوم، پس از اعلام موجوديت، براي تأمين آزادي انتخابات در آذرماه 1339 با شريف‌امامي، نخست‌وزير وقت ديدار كردند و علاوه بر تقاضاي فوق خواستار آزادي مطبوعات و اجتماعات شدند. اين ملاقات به نتيجه رضايت‌بخشي منجر نشد.

جبهه ملي دوم در گرداب اختلافات داخلي

در زمان نخست‌وزيري دكتر علي اميني كه نسبت به جبهه ملي نظر مساعدي داشت زمينه‌اي براي آزادي فعاليت اين گروه به دست آمد و به‌رغم فعاليت‌هاي بازدارنده ساواك آنها توانستند به فعاليت سياسي بپردازند. جبهه ملي در اين دوران به دليل نداشتن برنامه منسجم و اختلافات دروني نتوانست از موقعيت به دست آمده و اختلاف بين شاه و اميني بهره جويد و با كناره‌گيري دكتر اميني راه براي خودكامگي محمدرضاشاه و جلوگيري از فعاليت گروه‌ها و احزاب مختلف هموار شد. با روي كار آمدن اسدالله علم و به دنبال يك دوره مذاكرات ناموفق بين جبهه ملي دوم و دولت و اصرار جبهه ملي بر شرايط خود ـ‌ مانند اصرار بر اجراي كامل قانون اساسي، آزادي انتخابات و عدم مداخله شاه در اموري كه مسئوليت آنها طبق قانون اساسي به عهده دولت بودـ‌ و عدم پذيرش اين پيشنهادها از سوي شاه و به دنبال رفراندوم فرمايشي شاه، ساواك اعضاي جبهه ملي را دستگير كرد. ساواك پيش از دستگيري اعضاي جبهه ملي و رهبران آن تلاش زيادي كرد كه آنها را از مخالفت با رفراندوم شاه بازدارد، اما در اين زمينه توفيقي حاصل نكرد. بنابراين پس از دستگيري آنها بر تلاش‌هاي خود افزود تا آنها را از ادامه مخالفت بازدارد.

سران جبهه ملي وپيشنهاد يك معامله

سرلشكر پاكروان، دومين رئيس ساواك براي انصراف رهبران و اعضاي دستگيرشده جبهه ملي دوم از مخالفت با رفراندوم شاه چندين بار در قزل‌قلعه به ديدن آنها رفت. ترفندي كه شاه و ساواك در اين موقع به كار بردند اين بود كه اگر جبهه ملي رفراندوم و انقلاب سفيد را تأييد كند، در مقابل شاه نيز اجازه فعاليت به جبهه با داشتن روزنامه و ارگان خواهد داد. حتي اجازه خواهد داد چند تن از اعضاي جبهه ملي به عنوان نماينده به مجلس راه يابند، اما آنها از قبول اين امر سر باز زدند، لذا ماه‌ها در زندان ماندند. بلاتكليفي و طولاني شدن مدت بازداشت اعضاي جبهه ملي باعث شد آنها دست به اعتصاب غذا بزنند و سعي كردند خانواده‌هاي خود را نيز در بيرون از زندان از اعتصاب خود باخبر سازند و تهديد مسئولان زندان نتيجه‌اي نداشت. شاه كه از واكنش اين جريان بيمناك بود، به پاكروان دستور داد از اللهيار صالح بخواهد تا شايد اعتصاب شكسته شود و بالاخره با تلاش و پادرمياني صالح، زندانيان جبهه ملي دست از اعتصاب خود برداشتند.

در اين دوران ديگر اعضاي جبهه ملي كه دستگير نشده بودند و نيز هواداران آنها تحت كنترل شديد ساواك قرار داشتند و مورد آزار و اذيت قرار گرفتند. هدايت‌الله متين‌دفتري، نوه مصدق در مذاكره با دبير دوم وقت سفارت امريكا به اين مسئله اشاره كرده است: «جدا از دستگيري‌هاي رهبران جبهه ملي، متين‌دفتري بيان كرد كه دانشجويان دانشگاه تهران و ديگر دانشگاه‌هاي ايران كه هواداران جبهه ملي در آنجا بودند، مورد آزار و اذيت قرار مي‌گرفتند». وي گفت: «دانشجوياني كه سابقه طرفداري از جبهه ملي را داشتند، در استخدام شدن به سبب آزار و اذيت ساواك دچار اشكال بودند. تقريباً دانشجويان هر هفته براي بازجويي درباره فعاليت‌هاي جبهه خواسته مي‌شدند. به بسياري از آنها گفته شده بود دفعه ديگر كه فعاليت آنها در جبهه ملي آشكار شود، زنداني خواهند شد». متين‌دفتري گفت: «جبهه آن قدر به دقت تحت نظر قرار دارد كه حتي فعاليت‌هاي چاپي هم به دليل خطري كه دارند، اجرا نمي‌شوند».

نفوذ ساواك در سازمان‌هاي دانشجويي جبهه ملي

همچنين ساواك موفق شد در سازمان‌هاي دانشجويي جبهه ملي نفوذ كند و از اين طريق فعالين جبهه ملي را شناسايي و بازداشت كند. ساواك علاوه بر جبهه ملي، احزاب و گروه‌هاي وابسته به آن را نيز تحت نظر داشت و به‌طور مداوم گزارش‌هايي از آنها تهيه مي‌كرد. خصوصاً پس از اينكه نصيري در حاشيه يكي از گزارش‌هاي ساواك به بخش امنيت داخلي در مورد كنترل احزاب و گروه‌هاي مختلف و تهيه خبر از آنها تأكيد كرده بود: « 312ـ شما بايد روزانه از سوسياليست‌ها، نهضت آزادي، جبهه ملي، زحمتكشان، پان‌ايرانيست، حزب ايران، ملت ايران و حزب تعطيل‌شده مردم ايران خبر داشته باشيد و هر روز خبري به دست شما نرسيد، بايد راحت نباشيد.»

اين دستور نصيري نشان‌دهنده استراتژي كلي ساواك در برخورد با گروه‌ها و احزاب ملي است. ساواك بر مبناي سياست رژيم پهلوي قصد سركوب شديد نيروهاي ملي را نداشت، لذا سعي مي‌كرد هميشه مراقب آنها باشد تا دست به فعاليت‌هاي ضد رژيم نزنند. تا هنگامي كه اعضاي جبهه ملي در مناسبات و مذاكرات خود به مخالفت جدي با رژيم نمي‌پرداختند، ساواك فقط آنها را تحت نظر داشت و به‌طور مرتب از محافل و مجالس آنها گزارش تهيه مي‌كرد، ولي هرگاه اعضاي جبهه ملي و هواداران آنها با نشر و توزيع اعلاميه، سخنراني و... به مخالفت با ديكتاتوري شاه مي‌پرداختند، آنها را دستگير مي‌كرد و مدتي آنها را به زندان مي‌انداخت تا شايد آنها را از ادامه مبارزه عليه رژيم بازدارد.

انحلال جبهه ملي دوم

ساواك كمتر از يك سال بعد از اعلام انقلاب سفيد و برگزاري رفراندوم فرمايشي رژيم، در اواسط شهريور 1342 و همزمان با انتخابات مجلس بيست و يكم، رهبران و اعضاي زنداني جبهه ملي به‌استثناي نهضت آزادي ايران را از زندان آزاد كرد. اين امر نشان‌دهنده سياست نظارت و كنترل ساواك و رژيم در مقابله با نيروهاي ملي‌گرا بود. رهبران و اعضاي جبهه ملي به علت اختلافات موجود و نيز كنترل شديد ساواك امكان تجديد فعاليت و سازمان نيافتند. در اوايل سال 1343 به دنبال مكاتباتي كه بين دكتر مصدق و رهبران جبهه ملي بر سر ساختار تشكيلاتي جبهه ملي ـ‌كه همچنان حل‌نشده باقي‌مانده بودـ صورت گرفت، جبهه ملي دوم منحل شد.

عمر كوتاه جبهه ملي سوم

چندي بعد از انحلال جبهه ملي دوم، تعدادي از سران احزاب به درخواست و تشويق دكتر مصدق در صدد برآمدند جبهه ملي ديگري را درست كنند. اين سازمان جديد به نام جبهه ملي سوم شامل نهضت آزادي ايران، حزب ملت ايران، حزب مردم ايران، جامعه سوسياليست‌هاي نهضت ملي ايران و سازمان دانشجويان جبهه ملي بود. جبهه ملي سوم چند بيانيه منتشر و در تابستان 1344 رسماً موجوديت خود را اعلام كرد، ولي عمر آن بسيار كوتاه بود، زيرا رژيم ديكتاتوري محمدرضاشاه و ساواك هيچ نوع سازمان سياسي را به عنوان گروه‌هاي مخالف تحمل نمي‌كردند، لذا چند هفته‌اي از شروع فعاليت جبهه ملي نگذشته بود كه جبهه زير فشار ساواك و دستگيري رهبران آن از جمله خليل ملكي و محاكمه آنها در دادگاه‌هاي نظامي از بين رفت. فشار ساواك باعث شد رهبران و اعضاي جبهه ملي تا سال‌هاي 47 و 48 به فكر تجديد فعاليت نيفتند.

جبهه ملي و تلاش براي فعاليت مجدد پس از 15 خرداد

پس از 15 خرداد و سركوب قيام ملت ايران و تجديد سازمان ساواك و انتخاب نصيري به رياست آن، مراقبت‌هاي سازمان امنيت شديدتر شد. ساواك در اين سال‌ها مأمور شده بود هر مخالفتي را در نطفه خفه كند، لذا اجازه هيچ‌گونه فعاليتي را به مخالفين نمي‌داد. همان طور كه گفته شد تعدادي از هواداران و رهبران جبهه ملي، به تشويق مصدق جبهه ملي سوم را به وجود آوردند، ولي فعاليت آنها كمتر از يك ماه دوام نيافت و ساواك نيروهاي فعال و رهبران آن را دستگير و زنداني كرد. اين وضع تا سال‌هاي 1347 تا 1348 ادامه يافت.

در سال‌هاي 1347 و 1348 مدت محكوميت سران جبهه ملي پايان يافت و به‌تدريج از زندان آزاد شدند. به دنبال آزادي آنها كم‌كم زمزمه‌هاي تجديد سازمان جبهه ملي شروع شد. گزارش‌هاي ساواك بيانگر اين است كه مأموران و منابع اين سازمان به دقت اعضاي احزاب مختلف ملي، سران و رهبران آن را زير نظر داشته و از جلسات آنها گزارش تهيه مي‌كرده‌اند. در يكي از اين گزارش‌ها آمده است: «در تاريخ 3/10/47 جلسه‌اي در منزل دكتر صديقي تشكيل... و در آن تأكيد بر فعاليت مجدد جبهه ملي شده است».

همچنين اداره كل سوم ساواك (امنيت داخلي) در نامه‌اي به رياست ساواك تهران در تاريخ 11/10/47 به گسترش فعاليت‌ها و ارتباطات اعضاي سرشناس جبهه ملي و احزاب وابسته به آن اشاره كرده است:

«بررسي گزارش‌هايي كه در چند ماه اخير از طريق منابع مختلف هدف‌هاي بخش 312 اين اداره واصل شده و اظهارنظرهايي كه عناصر جبهه به اصطلاح ملي سابق در عرض اين مدت در شرايط و موقعيت‌هاي مختلف كرده‌اند، مشخص‌كننده گسترش ارتباطات افراد جبهه مزبور در ايران است. اين تماس‌ها كه قبلاً به صورت آشكار در رده‌هاي مختلف تشكيلات سياسي مورد بحث به عمل مي‌آمد، اخيراً به‌طور انفرادي ـ‌علي‌الخصوص در ميان اعضاي سرشناس اين جبهه كه در سال‌هاي گذشته روش اعتدال داشتند و تا اندازه‌اي بركنار از هرگونه افكار حاد بودندـ انجام مي‌شود. با در نظر گرفتن اينكه جبهه مزبور پس از مرگ مصدق فاقد رهبر و مركزيت صحيح است و اختلافات همه‌جانبه موجوديت احتمالي آينده آن را تهديد مي‌كرد، افزايش تماس‌هاي عناصر مورد بحث كاملاً قابل توجه است... و چنين به نظر مي‌رسد كه زمينه يك اتحاد در مخالفين دولت و نتيجتاً احياي تشكيلات جبهه به اصطلاح ملي سابق با شركت احزاب وابسته فراهم شده است...»

ادامه مذاكرات و جلسات سران و احزاب مختلف، ساواك را بر آن داشت كه كنترل بيشتري روي آنها اعمال كند و همچنين درصدد برآيد اطلاعات بيشتري در باره رابطه اعضاي فعال جبهه با افراد برجسته پيشين جبهه ملي، همچون دكتر غلامحسين صديقي و اللهيار صالح كسب كند. در ادامه نامه بالا آمده است: «... ايجاب مي‌كند براي روشن شدن موضوعات مزبور و بررسي كامل روي علت و شرايطي كه چنين وضعي را به وجود آورده است، در باره موارد ذيل اقدام و نتيجه حاصله را اعلام كند: 1ـ اعضاي شوراي مركزي سابق جبهه به اصطلاح ملي سابق، مخصوصاً افرادي مانند دكتر غلامحسين صديقي و اللهيار صالح، در حال حاضر چه نقشي دارند و ارتباط نامبردگان با همديگر از چه قرار است، 2ـ عوامل و منابع موجود مخصوصاً در بين كادر رهبري احزاب و جمعيت‌هاي جبهه اشاره‌شده تكميل شود، 3ـ با اخذ نظريات رهبران عمليات اهداف مزبور و منابع مربوطه اخبار لازم پيرامون قدرت مالي و نفري اين جبهه كسب و خلاصه آن را اشعار دارند، 4ـ در عناصري كه فوقاً اشاره شد كاملاً نفوذ و نتيجه مراقبت‌هاي فني كه تا به حال روي تحويلدار و... به عمل آمده است، منعكس كنند، 5ـ [مشخص شود كه] نظر اللهيار صالح براي آغاز فعاليت‌هاي مجدد جبهه به اصطلاح ملي سابق چيست؟ 6ـ ايجاد آمادگي لازم در منابع و رهبران عمليات هدف بخش 312 براي كسب اخبار بيشتر از موقعيت و وضعيت جبهه مزبور...»

تلاش بي‌فرجام براي جذب ياران ِپيشين

تلاش سران و فعالان جبهه ملي براي تجديد سازمان و فعاليت مجدد ادامه پيدا كرد. كميته‌هاي دانشگاه تهران و بازار با آيت‌الله زنجاني و حسن ميرمحمدصادقي تماس گرفتند. همچنين سعي كردند آيت‌الله طالقاني را نيز به اين دو نفر نزديك كنند، ولي با وجود اين اكثر اعضاي سابق جبهه ملي در اين سال تمايلي به فعاليت مجدد نداشتند. فشار و مراقبت‌هاي ساواك و سركوب تمام نيروهاي مخالف توسط آن سازمان و جلوگيري از هرگونه فعاليت آنها و حتي جلوگيري از شركت در سالگرد دكتر مصدق و نيز مراسم تشييع جنازه و ختم يكي از وزراي دولت دكتر مصدق، سيف‌الله معظمي باعث مي‌شد افراد به فعاليت مجدد تمايل كمتري پيدا كنند.

فعاليت اعضاي جبهه ملي و احزاب ملي براي تجديد سازمان در سال‌هاي 1348 و 1349 ادامه يافت، ولي همچنان خفقان موجود و تلاش‌هاي ساواك در سركوب مخالفين، اجازه هيچ‌گونه فعاليت سازمان‌يافته و آشكار را به آنها نداد. در اوايل سال 1349 اعضاي سابق جبهه ملي، جامعه سوسياليست‌هاي نهضت ملي ايران، نهضت آزادي ايران، حزب پان‌ايرانيست و حزب ملت ايران در تماس‌هايي كه با يكديگر برقرار كردند، احتمال همكاري خود و تجديد فعاليت احزاب و گروه‌هاي مذكور را بررسي كردند.

گرايش بخش‌هايي از جبهه ملي به سمت مبارزات مسلحانه

بنا به گزارش‌هاي ساواك عده‌اي از اعضاي جبهه ملي كه فعاليت سياسي را در جو خفقان و سركوب و با وجود فشارهاي ساواك امكان‌پذير نمي‌دانستند، در سال 1349 به فكر فعاليت‌هاي چريكي و مسلحانه افتادند. محمدحسين گلزار مقدم يكي از اعضاي سابق جبهه ملي و فعالين آن در مذاكره با تعدادي ديگر از اعضاي جبهه ملي اين مسئله را مطرح كرده بود. يكي از گزارش‌هاي ساواك بيانگر اين مطلب است: «... در شرايط فعلي كه سران جبهه ملي امكان فعاليت ندارند و رغبتي به اين كار نشان نمي‌دهند، تنها مبارزه زيرزميني مي‌تواند مؤثر باشد...»

افرادي چون دكتر سامي و دكتر پيمان نيز همين عقيده را داشتند و به همين دليل «جاما» را تشكيل دادند. تمايل گروهي از ملي‌گراها به فعاليت‌هاي انقلابي ساواك را وادار به مقابله با آنها كرد. در اين زمينه اداره كل سوم ساواك در دستورالعملي به ساواك تهران براي پي بردن به فعاليت اين افراد و خنثي‌سازي تلاش آنها در مواقع لزوم طرحي را ارائه داد: «در مورد تلاش و فعاليت‌هاي چريكي و انقلابي به‌منظور پي بردن به چگونگي فعاليت‌هاي پنهاني و انقلابي عناصر مورد بحث و ممانعت به موقع از اقدامات آنان رعايت و اقدام موارد زير ضروري است: 1ـ اصلح است به‌منظور شناسايي افراد مورد بحث و آگاهي از نحوه فعاليت آنها منابع را افزايش داد و به مجرد اينكه هسته يا گروه‌ها به صورت متشكل درآمدند، آنها را متلاشي كرد.

2ـ در زمينه برطرف كردن موجبات اين گونه گرايش‌ها مي‌توان به‌طور مستقيم با احضار، تهديد و راهنمايي افراد مورد نظر سعي كرد ميزان آسيب‌پذيري را كاهش داد.

3ـ پيگيري و كنترل اعمال و رفتار عناصر افراطي و انجام مراقبت‌ فني از آنان براي مشخص كردن فعاليت افراد منظور ضروري است.

4ـ توجه به قرائن و شواهدي كه نشان‌دهنده گرايش‌هاي اين عناصر به فعاليت پنهاني و انقلابي باشد، ضروري است و موجب كشف فعاليت‌هاي اين افراد مي‌شود...»

اداره كل سوم در ادامه اين طرح موفق به شناسايي رابطه آنها با گروه‌هاي خارج از كشور و نيز شناسايي افرادي شد كه با كوهنوردي و مطالعه بحث جنگ‌هاي پارتيزاني و انقلاب نسبت به فعاليت‌هاي چريكي و انقلابي علاقه نشان مي‌دادند. ساواك سعي كرد اجازه فعاليت را از اين گروه‌ها بگيرد و قبل از اينكه موفق به ايجاد تشكيلات منظمي شوند، آنها را از فعاليت بازدارد. علاوه بر فشارهاي ساواك براي كاهش فعاليت گروه‌ها اكثر فعالان جبهه ملي نيز با عمليات پارتيزاني و چريكي مخالف بودند. طبق گزارش ساواك در اين زمينه يكي از افراد جبهه ملي جنگ چريكي را براي رسيدن به قدرت ممكن نمي‌دانست: «ايران از نظر جغرافيايي حائز شرايط چريكي نيست و در عين حال همسايگان و امريكا به سركوب اين نوع حركت‌ها مي‌پردازند. همچنين عدم تشكيلات انجام جنگ‌هاي چريكي را متزلزل مي‌سازد.»

تهديدات و اقدامات ساواك و نيز مخالفت اكثر افراد و احزاب وابسته به جبهه ملي موجب شد نيروهاي ملي كمتر به فعاليت‌هاي چريكي و مسلحانه روي بياورند و به‌جز سازمان جاما و سازمان مجاهدين خلق گروه و تشكل عمده ديگري از آنها مشاهده نشد.

تشديد كنترل ساواك بر اعضاي جبهه ملي دردهه 50

كنترل ساواك بر اعضاي جبهه ملي و ديگر احزاب و گروه‌هاي ملي در اوايل دهه 1350 تشديد شد تا جايي كه ساواك حتي از درج نام افراد فعال و هواداران جبهه ملي در زير آگهي‌هاي ترحيم در روزنامه‌ها نيز جلوگيري كرد. به عنوان مثال وزارت اطلاعات و جهانگردي نظر ساواك را در باره درج نام اشخاصي مانند آيت‌الله طالقاني، داريوش فروهر، داريوش آشوري و... در ذيل آگهي ترحيم كشاورز صدر خواستار شده بود. ساواك نه‌تنها با اين كار موافقت نكرد، بلكه تصميم گرفت از اين آگهي ترحيم استفاده كند و آن را عليه افراد مذكور به كار بگيرد. در حاشيه اين درخواست وزارت اطلاعات، ساواك نظر خود را اين گونه بيان كرده است: «اين آگهي به اداره يكم تحويل شود تا [از آن] بهره‌برداري [شود] و در سوابق افراد منعكس شود. آگهي فقط بايد به صورت خانوادگي باشد».

برگزاري جشن‌هاي شاهنشاهي در اوايل دهه 1350 و احتمال فعاليت‌هاي سياسي و چريكي در اين دوران باعث افزايش نظارت و كنترل ساواك بر گروه‌هاي ملي شد و افراد مختلفي به همين منظور دستگير و مدت‌ها زنداني شدند. از سال 1354 زمزمه‌هاي سازمان يافتن و فعاليت مجدد احزاب ملي و فعالان جبهه ملي و هواداران آنها شروع شد، اما كنترل شديد ساواك امكان فعاليت و سازماندهي را به آنها نداد.

بي‌رمق درتجديد سازمان

انتخابات رياست جمهوري امريكا و روي كار آمدن كارتر در امريكا و شعارهاي او در حمايت از حقوق بشر دريچه اميد تازه‌اي را فراروي فعالان و هواداران احزاب ملي و جبهه ملي گشود. اولين نشانه‌هاي تحرك در بقاياي جبهه ملي در واپسين روزهاي سال 1355 ديده شد. آنها نخست كوشيدند همه نيروهاي سابق را گرد آورند و سازمان بدهند. در يكي از گزارش‌هاي ساواك در باره فعاليت‌ آنها در اواخر سال 1355 و اوايل 1356 آمده است: «اخيراً از جانب برخي بقاياي فعال و اعضاي سازمان‌هاي وابسته به جبهه به اصطلاح ملي سابق فعاليت‌هايي آغاز شده است. اين فعاليت‌ها كه در اوايل سال جاري به صورت پراكنده و مذاكرات متفرق پيرامون بحث و انتقاد از اوضاع جاري مملكت شروع شده بود، تدريجاً متشكل‌تر شده‌ و با صدور بيانيه‌هايي از طرف بعضي از اعضاي سابقه‌دار حالت وسيع‌تري به خود گرفته است. از ميان سازمان‌هاي وابسته به جبهه مورد بحث حزب ملت ايران به رهبري فروهر و چند تن از اعضاي جمعيت به اصطلاح نهضت آزادي به رهبري بازرگان از جمله اولين عواملي بودند كه در تجديد اين گونه فعاليت‌ها پيشقدم شدند».

داريوش فروهر، شاپور بختيار و دكتر كريم سنجابي به‌منظور فعاليت مشترك ديدارهايي كردند و در صدد برآمدند تا گروه‌ها و احزاب جبهه ملي را سازمان بدهند، ولي در اين راه توفيقي نيافتند. اين سه نفر در يك نامه سرگشاده به امضاي خود و بدون ذكر نام جبهه ملي به محمدرضاشاه از اوضاع سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران انتقاد كردند.

بي اعتنايي شاه به اظهار وجود اعضاي جبهه

برخلاف انتظار اين افراد، عكس‌العملي از سوي شاه و نيروهاي امنيتي مشاهده نشد. مدتي بعد چند نفر از گروه‌ها و احزاب ملي از جمله حزب ايران، حزب ملت ايران و جامعه سوسياليست‌هاي نهضت ملي فعاليت خود را گسترش دادند و گروهي به نام «اتحاد نيروهاي جبهه ملي ايران» را به وجود آوردند و به دنبال آن به انتشار نشريه‌اي تحت عنوان «خبرنامه» دست زدند.

اتحاد نيروهاي جبهه ملي هرگز به صورت آشكار با رژيم سلطنتي ايران مخالفت نكرد و همواره به اجراي صحيح و دقيق اصول قانون اساسي و نظام مشروطه سلطنتي ـ‌كه يكي از اصول قانون اساسي بودـ تأكيد داشت. گروه ديگري از احزاب ملي ـ‌ هواداران نهضت آزادي ايران و حزب مردم‌ـ به همراه كريم سنجابي و تعدادي ديگر از افراد ملي‌گرا «جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر» را تشكيل دادند.

ساواك كه در اين مدت از هرگونه اقدام عملي منع شده بود، از فعاليت‌هاي مذكور به وحشت افتاد و لذا سعي كرد با تبليغات منفي عليه آنها از اعتبار سازمان‌ها و جمعيت‌هاي مذكور در بين مردم بكاهد و بدين ترتيب آنها را از ادامه مبارزه بازدارد. ارتباط با بيگانگان و از جمله حزب دموكرات امريكا از اتهاماتي بود كه ساواك به جبهه ملي مي‌زد، ولي نداشتن دليل مستند تلاش ساواك را بي‌نتيجه گذاشت.

تعارض با ديدگاه با امام دردوران اوج‌گيري انقلاب

با گسترش مبارزات مردمي و همراه شدن نيروهاي ملي با نهضت امام خميني، ساواك نقش بازدارنده‌اش را از دست داد. رهبران جبهه ملي و نهضت آزاري ايران برخلاف امام خواستار اين بود كه شاه به خواست خودش به صورت يك پادشاه مشروطه درآيد. آنها بركناري شاه را يك راه‌حل قابل قبول در آن زمان نمي‌دانستند. به دنبال اوج‌گيري مبارزات مردمي و عدم توانايي ساواك و ارتش و ديگر نيروهاي امنيتي در مهار موج فزاينده انقلاب و شكست پي‌درپي دولت‌ها حتي دولت نظامي ازهاري و عدم موفقيت فرمانداري نظامي در كنترل تظاهرات، شاه براي رها كردن آخرين تيرش به سراغ اعضاي جبهه ملي رفت و مقدم رئيس وقت ساواك كه به دنبال عزل نصيري به اين مقام رسيده بود، مأمور تماس با اين افراد شد و در نهايت توانست شاپور بختيار را به اين امر راضي كند، اما اين حربه نيز كارساز نيفتاد و رژيم شاهنشاهي و سازمان امنيت در متوقف كردن قيام مردم ناكام ماندند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار