ما كه نگرانش بوديم به مادرش گفتيم: بيا اين روسري و كفش را بگير ببر تا اوضاع بدتر نشده است.
غافل از اينكه اين كودك شش ساله آماده بود تا كسي با خشونت اين اسباب شكل گرفتن شخصيتش را بگيرد و او هم به تلافي چنان جيغ جانانهاي بزند كه آن سرش ناپيدا...
اين صحنه و اتفاقات حاشيهاي همان و درد و دل كردن مادرش هم همان: «واقعاً كلافه شدم. هرجا ميروم لباسها، كفشها و وسايل خودم را ميبينم. نمونهاش همين ديروز كلي براي تميز كردن اتاق زحمت كشيدم. وقتي رفتم آشپزخانه و برگشتم ديدم باز مهلا شروع به شيطنت كرده است.
نميدانم اين ديگر چه مدل بچههاي امروزي است؟! كفشهايم را ميپوشد، روسري و چادرم را سر ميكند، لاك ميزند، سراغ وسايل آرايشي و ادكلنهايم ميرود. اين همه به هم ريختگي براي اينكه فقط چند دقيقه اداي راه رفتن يا صحبت كردن من را دربيارود!
كلافه شدهام. همه وسايل را كه نميتوانم جمع كنم. ولي اگر وسيلهاي را دستش ببينم و بخواهم كه بدهد اوضاع همين ميشود كه ديدي. تازه وقتي دوستان و هم مهدكودكيهايش را ميبيند شرايط وخيمتر است! خودش به كنار، آنها هم هركدام براي خودشان لباس و كفشي برميدارند و... انگار به دنيا آمدهاند كه اداي من را دربياورند، مثل من راه بروند و درست مثل من حرف بزنند.»
اين قصه و ماجراي مهلا برايم آشنا بود. نه تنها خودم در چنين حس و حالي بزرگ شده بودم و تجربه چنين شيطنتهايي را داشتم بلكه اطرافم هم ميديدم دختر بچههايي را كه شرايطي دقيقاً مشابه مهلا تجربه ميكردند. اما انگار اين رفتارها در مهلاي شش ساله به اوج خودش رسيده بود. اين رفتارها و برداشتن وسايل مادرش تقريباً هر روز و در روز بيش از چندبار تكرار ميشد و اين جاي نگراني داشت برايشان...
نكته جالبتر اينجا بود كه تقريباً مشابه اين رفتارها را علي 5 ساله هم مهدكودكي مهلا هم از خودش بروز ميداد.
با اين تفاوت كه علي سراغ وسايل پدرش ميرفت و به زحمت كيف پدر را به اين ور و آن ور اتاق ميكشيد. كت پدر را ميپوشيد يا حتي عينك وموبايلش را به دست ميگرفت. مادر علي ميگفت: «حتي يكبار در جمع ديدم كه به تقليد از پدرش يك خودكار را پشت گوشش گذاشته و با خودكار ديگري شروع به نقاشي روي دفتر كرده است. پدرش وقتي سرگرم حساب وكتاب ميشود به شكم روي زمين ميخوابد، يك خودكار پشت گوشش ميگذارد و با خودكار ديگر شروع به حساب و كتاب ميكند...»
به خاطرات خودم كه رجوع ميكردم ميديدم چيزي بيشتر از چادرمامان سركردن ندارم حتي اصلاً يادم نميآيد خودم، روزي، جايي پا در كفش مادرم كرده باشم اما يادم ميآيد كه وقتي مهماني ميرفتيم همسن و سالهاي دختر و پسرم همه پايشان را در كفش بزرگترها ميكردند و تلاش ميكردند حتي راه رفتن آنها را هم تقليد كنند.
ديدن بعضي رفتارها نگرانم ميكند...
چند روز پيش كه در خانه با حسين تنها بودم، از كنار اتاق روسري من را برداشت و روي سرش انداخت. چون اولين بار بود خيلي سخت نگرفتم وبه اصطلاح خودم اجازه دادم كه حس كنجكاوياش فروكش كند. آن روز اتفاق خاصي نيفتاد جز اينكه حسين با همان روسري كه درست مثل من سرش كرده بود در اتاق راه ميرفت و بازي ميكرد.
دو روز بعد دوباره ديدم كه در منزل مادرم به سراغ روسري يكي از مهمانها رفته است و درست مثل دفعه قبلي با سر كردن روسري ميخواهد بازي كند.
براي خودم طبيعي بود اگر چنين حركتي از طرف يك دختربچه اتفاق ميافتاد اما اينكه حسين، پسربچهاي كه مردانه بزرگ شده به سراغ روسري و چادر برود كمي ناراحت كننده بود. حقيقتش يك لحظه با خودم فكر كردم نكند چنين رفتار دخترانهاي ريشه در يك ناهنجاري يا بدتربيتي اخلاقي در شخصيتش داشته باشد؟!
فكرم مدام مشغول رفتارهاي بچهام بود كه اتفاقي متوجه شدم در منزل مادرشوهرم عمهاش تلاش ميكند كه روسري سرش كند. به روي خودم نياوردم و ناديده گرفتم. اما بعد از چند روز باز متوجه شدم عمه حسين براي خنديدن و تفريح كردن يا به قول خودش براي تصور كردن اينكه اگر حسين دختر ميشد چه شكلي بود، روسري سرش كرده است.
در طرفي خواهر شوهرم بود كه نميتوانستم هر حرفي را به او بزنم و بايد در گفتههايم دقت ميكردم كه مبادا شر بشود، در طرف ديگر شخصيت نوپاي فرزندم قرار داشت كه به غلط جهت گرفته بود.
خودم كه ريشه ماجرا را ميدانستم مهم نبود چون متوجه بودم كه اگرچه انجام اين رفتار از طرف يك پسربچه درست نيست ولي چون يك تقليد از رفتار عمهاش است پس مشكلي وجود ندارد. اما يكي دوبار حسين همين رفتار را در جمع مهماني از خودش بروز داد. چشمتان روز بد نبيند، خانمها هم كه منتظر بهانهتراشي و از هيچ ديو ساختن، شروع كردند به نصيحت كردن.
يكي گفت اين رفتار طبيعي نيست ببرش پيش روانشناس. ديگري گفت نه بايد پيش پزشك اورولوژي بروي، نفر سومي هم پارا فراتر گذاشت و پزشك سكسولوژي را پيشنهاد داد (تخصصي كه در ايران اصلاً وجود ندارد!). همه مهمانها تلاش ميكردند غيرمستقيم به من بفهمانند كه اين رفتارهاي دخترانه در جسم يك كودك پسر نشانهاي از اختلال شخصيتي يا دو جنسي بودن كودك است.
داشتم ديوانه ميشدم، فكرم هزار و يكجا ميرفت. كار به جايي رسيده بود كه وقتي خودم نشسته بودم و چنين رفتاري از حسين سر ميزد آنقدر عصباني سراغش ميرفتم و روسري را از سرش ميكشيدم كه طفلكي بچهام يك لحظه شوكه ميشد و بعد از چند ثانيه گريهاش فضاي خانه را پر ميكرد. اما چاره چه بود!
يكي از بزرگترين عواملي كه باعث رشد همگون كودكان در دوران كودكي ميشود اين است كه آنها نظارهگرهاي بسيار قوي هستند. همين عامل باعث ميشود كه رفتارهايي كه از بزرگترهاي آنها سرميزند نقش بسيار مهمي در نقشپذيري كودكان ايفا كند.
كودكان براساس همين خصلت نظارهگر بودن قويشان رفتارهايي كه از خواهر و برادر بزرگتر، پدر و مادر يا افراد فاميل سر ميزند را به دقت زيرنظر دارند حتي در بعضي موارد رفتارهايي كه از رسانهها به ويژه تلويزيون در قالب فيلم و كارتون شاهدش هستند هم ميتواند بر نوع رفتار و ذهنيت كودكان تأثير بسيار زيادي بگذارد.
نتيجه اينكه كودكان براساس خصلت نظارهگر قوي بودن دوست دارند سريع به بلوغ برسند و بهترين و نزديكترين راه براي رسيدن به «بزرگ شدن» و بلوغ را در تقليد رفتارهاي بزرگترهاي اطرافشان ميدانند. همه عوامل دروني در كودكان و اتفاقهاي اطراف آنها دست به دست هم ميدهد تا كودكان شروع به تقليد رفتارهايي مانند پوشيدن كفش يا لباس و حتي نحوه صحبت كردن بزرگترها كنند.
بي الگويي كودكان دردسرساز ميشود
نكته مهم اينجاست كه كودكان نسل جديد در فضايي در حال رشد هستند كه اغلب جمع خانواده و فاميل اطرافشان تهي از همسن و سالهاي آنهاست. يعني اينكه كودكي در سن و سال خودشان اطرافشان وجود ندارد چون خانوادهها اين روزها به تك فرزندي يا دوفرزندي روي آوردهاند، آن هم دو فرزندي كه تفاوت سني بسيار زيادي با يكديگر دارند.
در نتيجه همين اختلاف سن زياد، كودك بزرگتر يك خانواده نميتواند به عنوان الگوي همپوششي براي كودك كوچكتر بهشمار رود.
تقليد رفتارهاي بزرگترها در بين كودكان رفتارهايي كاملاً عادي است و متناسب با سن آنهاست اما در جامعه امروز كشور ما كه پدر و مادرها اكثراً شاغل هستند و زمان كوتاهي در كنار كودك حضور دارند و كلاً ساعت كمي از روز را به كودكشان اختصاص ميدهند اين رفتارهاي عادي كودكان ميتواند به رفتارهاي ريشهدار، غيرعادي و مشكلساز تبديل شود.
بگذاريد واضحتر بگويم رفتاري كه در بچهها با عنوان «تقليد رفتاري از بزرگترها» شناخته ميشود نه تنها عادي است بلكه ميتواند به رشد شخصيتي و پرورش نقش اجتماعي در كودك كمك كند. اما در شرايط فعلي خانوادهها و ناديدهگرفتن كودكان اين رفتارها ميتواند جهت نادرستي پيدا كند و به يك مشكل ريشهدار و عميق در دوران جواني تبديل شود.
در واقع رفتار و بازي كه ميتواند زمينهساز رشد شخصيتي و اجتماعي كودك باشد ميتواند در بستر خانوادههاي امروزي به يك انحراف اجتماعي و يك غده يا كمپلكس دروني در او تبديل شود.
جاي نگراني نيست مگر اينكه...
اما حد و مرز نگران شدن در مورد اين رفتارهاي كودكان كاملاً مشخص است پس جاي نگراني نيست. اگر كودك شما در يك مقطع روز يا چندبار به صورت پراكنده در واحد زماني يك هفته چنين رفتارهايي از خودش بروز ميدهد اصلاً جاي نگراني وجود ندارد.
اما در مقابل اگر اين رفتارها تداوم پيدا كند و به چند بار در روز يا دفعات متوالي در هفته ختم شود اينجاست كه پدر و مادرها بايد كمي نگران شوند و دنبال راه چاره بگردند تا اين رفتارها تا حد امكان تكرار نشود يا كاهش پيدا كند.
زبان جبر يا تهديد روي هيچ كودكي اثرگذار نيست. شما نميتوانيد با خشونت از كودكتان چيزي بخواهيد و توقع عمل كردن كودكتان را داشته باشيد. روش مقابله هم در مورد كودكان هيچ وقت نتيجهبخش نخواهد بود. بهترين راهحل در مواجهه با چنين رفتار متداومي اين است كه به عنوان مادر يا پدر تلاش كنيد ذهن كودكتان را از انجام رفتار مقلدانه به سمت كار يا بازي هدايت كنيد كه از انجامش لذت ميبرد.
راه چاره بسازيد
براي مثال پدر و مادر كودك دختري كه چندبار در روز لباس يا كفش مادرش را ميپوشد بايد تمام تلاششان را بكنند كه 1- هر وسيلهاي كه ديدن آن توسط كودك باعث روشن شدن ذهنيت تقليد رفتار بزرگترها ميشود را از زاويه ديد كودك دور كنند.
2- با احساس آرامش، رفتاري مهربان و بدون جبههگيري تند طوري كه بتوانند كودك را باخود همراه كنند بايد ذهن كودك را به راههاي متعددي كه از نظر او دلپذير است مانند خالهبازي، عروسك بازي و قايم باشك مشغول كنند.
در مورد پسربچهها هم تقريباً شرايط همينطور است، با اين تفاوت كه طبيعتاً دوست داشتنيهاي آنها با دخترها متفاوت است.
كافي است به عنوان يك پدر و مادر خوب راهحلي پيدا كنيد كه اول مطمئن باشيد اين راه حل و روش جزو كارهاي دوست داشتني كودكتان است و دوم روش نزديكي به كودك در آن شرايط و تغييرذهنش به سمت ديگر را بلد باشيد تا مبادا زمينهساز آزردگي خاطر و گريه كردن او شويد، فقط بايد تلاش كنيد تا رفتار كودكتان را هرچند سطحي خاموش كنيد.
دليل نقشپذيري خلاف جنسيت كودكان چيست؟
نكته مهم در مسئله رفتارهاي تقليدگرايانه نوع بالا كه عنوان كردم اين بود كه هر بچه به تناسب جنسيت خودش دنبال يك بزرگتر براي تقليدرفتارهايش ميگردد. مثلاً دختربچهها به سراغ مادرها ميروند و بالعكس پسربچهها از رفتارهاي پدرشان تقليد ميكنند. اما زماني هم پدر و مادرها با رفتارهايي از طرف كودكانشان روبهرو ميشوند كه به ظاهر هيچ تناسبي با نوع جنسيت آنها ندارد.
ديدن پسربچه كودكي كه روسري سرش ميكند و عروسك بازي ميكند يا ديدن دختر بچهاي كه كت ميپوشد، موهايش را پسرانه ميزند يا ماشين سواري را دوست دارد مطمئناً فكر مادر و پدر كودك را با نگراني مشغول ميكند.
نكته مهم اينجاست كه كودكتان در دورهاي از رشدش تلاش ميكند خودش را به شخصيتي كه در ذهن آنها قويتر است خودشان را نزديكتر كند. اين خواسته و انگيزه كودك را در گوشه ذهنتان نگهداريد، حالا تصور كنيد اين كودك پسر باشد و در خانهاي زندگي كند كه پدر به دليل چند شيفت كار كردن جز ايام تعطيل زمان زيادي را در خانه نيست، حداقل زماني كه كودك بيدار است پدر حضور چشمگيري ندارد.
در مقابل اين خواسته مادري قرار دارد كه هميشه در خانه حضور دارد و به نوعي مهمترين شخصيت قابل الگوبرداري براي كودك به شمار ميرود. در ضلع سوم اين ماجرا خواسته «ديده شدن» يا «مركز توجه» قرار گرفتن كودكان وجود دارد.
حالا درنظر بگيريد اگر سه ضلع بالا كنار هم قرار بگيرد چه اتفاقي ميافتد؟ پسربچه كودكي كه ميل به ديده شدن و مركز توجه قرار گرفتن را از يك طرف و نياز به نزديك شدن شخصيت قوي را از طرف ديگر در وجودش دارد تنها كسي كه براي الگوبرداري در خانه پيدا ميكند مادر است.
بچهها مشكلي ندارند، مشكل از خود ماست...
ميخواهم يك نتيجه از تمام بحثم بگيرم و آن اين است كه بچهها هيچ مشكلي ندارند، اين ما هستيم كه ديگر در اين روزها و سبك زندگي فشرده شهري- كاريمان وقتي براي بچهها نداريم. نتيجه رفتار ما اين ميشود كه بچهها صرفاً به خاطر ديده شدن و براساس آزمون و خطاي درونيشان دست به كارهايي ميزنند كه از نظر ما غيرعادي به نظر ميرسد.
متأسفانه ما فكر ميكنيم با كارهايي كه انجام ميدهيم مثل خريدن انواع و اقسام بازيها يا مهدكودك بردن ميتوانيم تمام نيازهاي بچهها را برطرف كنيم و حتي بدتر اينكه فكر ميكنيم با مهيا كردن اين امكانات رفاهي دين و وظيفهمان نسبت به بچهها از روي دوشمان برداشته شده است.
اين روزها اغلب والدين گلايه ميكنند كه بچه ما بيشفعال است، بيش از اندازه فضول است، خيلي سؤال ميپرسد و كنجكاوياش غيرقابل تحمل است اما مسئله اينجاست كه هيچ پدر و مادري به اين فكر نميكند كه ريشه اين رفتارها در بچهها به كم وقت اختصاص دادن والدين براي بازي و همصحبتي با آنها بازميگردد.
بچهاي كه دوست دارد ديده شود وقتي ميبيند كه كسي در خانه براي او زمان نميگذارد، پدر به حرفش گوش نميكند و مادر با او همبازي نميشود پس ناچار ميشود رفتاري از خودش بروز دهد كه توجه والدين را حتي از روي نگراني به خودش جلب كند. نتيجه اين ارتباط ناقص اين ميشود كه مادر و پدر مستأصل از رفتارهاي متفاوت كودكان دست به دامان هزار و يك روانشناس يا روانپزشك ميشوند.
بگذاريد من به عنوان يك كارشناس يك نسخه بسيار مهم براي رفع بسياري از مشكلهاي رفتاري بچهها بپيچم، نسخهاي غيردارويي و بسيار مؤثر؛ براي كودكانتان وقت بگذاريد، همين كافي است.