کد خبر: 615415
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۱۵
كارشناس و محقق حوزه تروريسم در گفت‌وگو با «جوان»:
وضعيتي كه اكنون گروهك در حال اضمحلال نفاق دچارش شده‌اند، حاصل سال‌ها خيانت به مردمان كشورشان است كه اينگونه آنها را به سراشيبي سقوط كشانده است.
پويان شريعت | منافقين كه بلافاصله پس از پيروزي انقلاب روند عناد با جريان انقلاب را در پيش گرفتند، خيلي زود پرده از چهره منافقانه خود برداشتند و طي جنگ تحميلي به شكلي آشكار به حمايت از ارتش متجاوز بعث پرداختند. از اين رو بر آن شديم تا در سلسله مباحثي، دخالت‌هاي منافقين در جنگ تحميلي را به تصوير بكشيم و اين بار به سراغ سعيد حقي‌زاده كارشناس و محقق حوزه تروريسم و منافقين رفتيم و ساعتي همكلامش شديم. حاصل اين گفت‌وگو را پيش‌رو داريد.

وقتي از همكاري منافقين با ارتش عراق صحبت مي‌كنيم بيشتر جاسوسي، تخليه اطلاعاتي و حتي ترور در دوران جنگ به ذهن مي‌آيد ولي خود منافقين هميشه ادعاي حضور نظامي در عمليات‌هاي مستقل عليه ايران را داشتند و بر اين مسئله هم تأكيد مي‌كردند، واقعاً حضور نظامي گروهك رجوي در طول جنگ چه كيفيتي داشت؟

عمده اقدامات و فعاليت منافقين در طول دوران همكاري با صدام حول محور جاسوسي و تخليه اطلاعاتي مي‌گشت اما رجوي خيلي علاقه داشت كه وزن خود را در عراق بالا نشان دهد و به همين جهت سعي مي‌كرد نيروهايش را در قالب يك ارتش مستقل نمايش داده و در عمليات‌هاي نظامي شركت كند.

ارتش عراق كه در سال 1359 با 12 لشكر حمله به ايران را آغاز كرده بود و در سال 1366 كه نيروهاي رجوي نيز به صورت آشكار به صدام و نيروي نظامي صدام اضافه شدند، 50 لشكر بسيار مجهز را وارد جنگ كرد، در اين شرايط نيروهاي منافقين به عنوان يك قطره كوچك در تشكيلات صدام بودند كه بيشتر نياز به مراقبت داشتند تا اينكه بتوانند كمكي به جنگ عليه ايران كرده باشند. به عنوان مثال در عمليات‌هاي سازمان از قبيل آفتاب و چلچراغ نه تنها نيروهاي رجوي به شهر‌هاي خالي از سكنه حمله كردند بلكه از حمايت و پشتيباني كامل ارتش عراق برخوردار بودند و انگار منافقين قرار بود تنها يك حركت تبليغاتي انجام بدهند. در اين عمليات‌ها فقط چندساعتي را با پشتيباني ارتش عراق وارد خاك ايران شده و عكس و فيلم از حضور خود تهيه مي‌كردند و البته منكر اين نيستيم كه بعضاً مردم بي‌گناه هم كشته شدند و با مقاومت‌هايي هم از سوي رزمندگان ايران روبه‌رو شد و تعدادي از رزمنده‌هاي ما به شهادت رسيدند اما محل عمليات و طول و عرض آن و بالاخره زمانبندي رفت و برگشت بيشتر به يك كار تبليغي شباهت داشت تا يك عمليات نظامي! براي همين هم همواره آنچه از حضور منافقين در عراق و همكاري با صدام در تاريخ و البته يادها باقي مانده حول محور جاسوسي و تخليه اطلاعاتي و نفوذ است كه البته همين موارد كمك‌هاي بسيار زيادي به صدام كرد.

با اين وجود مي‌خواهيم عمليات‌هاي منافقين در جنگ را بررسي كنيم و تا حدي نيز به جزئيات آنها بپردازيم و البته اين را بايد پذيرفت كه عمليات مرصاد يا به قول رجوي فروغ جاويدان ديگر يك حركت نسبتاً مستقل بود و شايد با اين توضيح شما بتوان گفت كه تنها حركت مستقل سازمان بود؟

مرصاد يا به قول منافقين فروغ جاويدان تا حدي با ديگر عمليات‌هاي منافقين در جنگ و آن توضيحي كه در خصوص حمايت كامل ارتش عراق داديم تفاوت داشت، اما اول از همه بايد گفت كه در اين عمليات هم نيروي هوايي عراق و توپخانه ارتش بعث كاملاً پشتيباني كردند و دوم اينكه نتيجه عمليات ‌هم يك شكست مطلق براي منافقين بود، يعني جايي كه مراقبت ارتش عراق كمرنگ‌تر وجود داشت، يك شكست تمام‌عيار براي رجوي و نيروهايش رقم خورد.

يك نمونه عمليات‌هاي قبل از مرصاد، تصرف مهران بود، مهران يك منطقه استراتژيك براي ايران در جنگ به حساب مي‌آمد و در واقع اين منطقه يكي از جبهه‌هاي مهم ايران در استان ايلام بود كه طي دوران جنگ، چندين‌بار از جانب دو طرف، دست به دست شد.

عراق كه در اواخر جنگ با پشتيباني بسيار غرب و به‌‏ويژه امريكا به پيشرفته‌‏ترين تسليحات نظامي مجهز شده بود، تصميم گرفت تا بار ديگر اين منطقه را اشغال نمايد. از اين‏‌رو، ارتش عراق در تاريخ 29 خرداد‌ماه سال ۱۳۶۷ هجري شمسي به مهران حمله كرد و اين شهر را به اشغال خود درآورد. پس از آن نيروهاي منافقين با برخورداري از حمايت يگان‏هاي دشمن، وارد شهر مهران شدند، منافقين در واقع وارد شهر خالي از سكنه شده بودند و قرار بود يك مانور تبليغاتي ايجاد كنند تا نقش خود را در اين عمليات نشان دهند.

در خصوص عمليات آفتاب نيز كمي برايمان توضيح دهيد؟

عمليات آفتاب را مي‌توان اولين عمليات منافقين در جنگ دانست، اين عمليات دقيقاً بعد از ورود مسعود رجوي به بغداد مطرح شد و ماجرا به اين شكل بود كه پس از جلسه جمع‌بندي ميان اعضاي سازمان، بحث عمليات‌هاي تپه‌زني در مرزها مطرح شد چراكه تا آن زمان بيشتر عمليات‌هاي سازمان در داخل ايران صورت مي‌گرفت و در داخل نيز خيلي از عمليات‌ها شكست مي‌خورد و كسي از اعضاي منافقين بازنمي‌گشت. طبق آماري كه همان موقع اعلام كردند نسبت كشته‌هاي سازمان به كشته‌هاي جمهوري اسلامي 10 به دو بود. رجوي به نيروهايش گفته بود كه به جاي عمليات در داخل، پايگاه‌هاي ايران در مرزها را بزنند كه به قول خودشان هم درصد موفقيت بالاتر است و هم راحت‌تر است! در واقع با اين كار قصد بالا بردن آمار كشته‌هاي ايران را داشتند و ديگر لازم نبود براي انجام عمليات، خطر تا تهران رفتن را به جان بخرند. عمليات آفتاب اولين عملياتي بود كه تيپ‌ها و دسته‌هاي سازمان وارد صحنه درگيري شدند، البته منظور از تيپ و دسته آن چيزي نيست كه در آمار و ارقام استاندارد نظامي وجود دارد، به عنوان مثال تعداد نفرات يك لشكر منافقين فقط 200 نفر بود! عمليات آفتاب بيشتر به منظور انجام شناسايي از محل عمليات بعدي يعني چلچراغ صورت گرفت كه قرار بود در مهران انجام شود كه پيش از اين توضيح داديم. اين عمليات نيز اگر چه با اسارت تعدادي از رزمندگان ايران انجام شد، اما در واقع باز هم سازمان نقش فرمايشي داشت و اين ارتش عراق بود كه كار اصلي را پيش مي‌برد.

همانگونه كه قبلاً هم توضيح داديم نفرات سازمان نه به لحاظ تعداد و نه به لحاظ امكانات در حدي نبودند كه بخواهند وزنه‌اي در عمليات‌هاي صدام عليه ايران به حساب بيايند.

چه اتفاقي افتاد كه شوراي مقاومت متشكل از چندين سازمان و گروهك ضدانقلاب از يك شوراي اپوزيسيوني تبديل به مزدوري در عراق شد؟ و به عنوان بازويي براي صدام عليه كشور خود و انقلاب و ملت خود دست به اقدام مسلحانه زد؟

همانطور كه مي‌دانيد رجوي در سال دوم عمر شورا در مقابل تعيين دوره سرنگوني جمهوري اسلامي پاسخ داد: تا پايان سال آينده، نمي‌توانم به اين سؤال جواب بدهم، چون مشغول ارزيابي نيروهاي خود هستيم و در ميان نيروهايمان حلقه مفقوده‌اي داريم كه مشغول يافتن و وصل آن به سازمان هستيم.» به مرور، براي همگان ثابت شد كه اين حلقه مفقوده در كجا پنهان است. آن حلقه مفقوده نه در ميان نيروهاي سازمان و نه در ميان نيروهاي متحد آن بلكه در رژيم بعثي عراق بود و رجوي قصد داشت سازمان خود را با آن پيوند دهد. رهبر سازمان از همان نخستين سال سكونت در فرانسه كوشيد تا از طريق پيام‌ها و مصاحبه‌هايش به دولتمردان عراق بفهماند كه او به عنوان يك نيروي اپوزيسيون مي‌تواند با زياده‌خواهي‌هاي عراق همراهي كند، به طوري كه وي در مصاحبه خود در آذر ماه سال 1360 با مجله الوطن‌العربي مي‌گويد: «مشكل شط‌العرب ظاهر قضيه است. مشكل اصلي، تهديدهاي [امام] خميني براي صدور انقلاب به خارج است كه باعث بروز جنگ شده است. به نظر ما، شط‌العرب متعلق به عراق است.» مسئله مطرح كردن صدور انقلاب به منزله دليل اصلي جنگ اتهامي بود كه سازمان در تحليل‌هاي سرّي خود در همان نخستين ماه‌هاي جنگ مطرح مي‌كرد اما نكته مهم در اين مصاحبه، آن است كه رجوي تا جايي پيش مي‌رود كه از تماميت ارضي ايران چشم مي‌پوشد و به طور شگفت‌انگيزي، اروندرود را با نام شط‌العرب متعلق به عراق مي‌داند. او كه اميدوار بود با حمايت بيگانگان از رهبري‌اش در جنگ داخلي پيروز شود، در مصاحبه‌اي با مجله ساوت انگلستان خود را در نقش نيروي آلترناتيو جمهوري اسلامي تصور مي‌كند و مي‌گويد: «ما براي استقرار صلح برمبناي عدم‌مداخله در عراق آماده‌ايم.» رجوي افزون بر ارسال پيام‌هاي محبت‌آميز براي رژيم عراق كوشيد متحدان خود را آماده پذيرش ارتباط و همكاري با عراق كند. مجاهدين به صورت بحث‌هاي جداگانه اين مسئله و ميزان موافقت و مخالفت اعضاي شورا را در جلسات شورا مطرح مي‌كردند و ميزان موافقت و مخالفت اعضاي شورا را مي‌سنجيدند، اما تا زمان مقرر، اجازه ندادند كه گروه‌هاي ديگر عضو شورا از ارتباط آنها با عراق آگاه شوند. پس از زمينه‌سازي‌هاي لازم، مسعود رجوي و طارق عزيز در پاريس با يكديگر ملاقات كردند. پس از ملاقات وي و طارق عزيز، عراق به عمده‌ترين مركز فعاليت سازمان منافقين تبديل شد. مسئولان سازمان از همكاري با حكومت عراق اهداف زير رادنبال مي‌كردند: نخست اينكه از نظر جغرافيايي، عراق با مرزهاي زميني طولاني‌اي كه با ايران داشت، بهترين و آسان‌ترين مسير براي نفوذ گروه‌هاي عضو سازمان به داخل ايران بود. دوم آنكه سازمان با بهره‌گيري از كمك‌هاي مالي و تسليحاتي سخاوتمندانه دولت عراق مي‌توانست توان مبارزاتي خود را در برابر نظام اسلامي ايران به ميزان درخور توجهي افزايش دهد. از سوي ديگر، دولت عراق علاقه‌مند بود با جلب حمايت اين سازمان، از شبكه فعالان و حاميان اين سازمان در داخل ايران براي اجراي عمليات‌هاي خرابكارانه، انجام ترور شخصيت‌ها، كسب اطلاعات و اخبار از اوضاع نظامي و اقتصادي كشور و تضعيف اراده مردم براي مشاركت در جبهه‌هاي جنگ بهره‌برداري كند. به دنبال اين سياست، پايگاه‌هاي منافقين كه تعداد آنها را 17 پايگاه برشمرده‌اند، در داخل خاك عراق و در نزديكي مناطق مرزي اين كشور با ايران تأسيس شد. اصلي‌ترين پايگاه آنها به نام اشرف در 100 كيلومتري شمال غربي بغداد واقع شده بود، بدين ترتيب با حمايت مالي و نظامي رژيم عراق، واحدهاي نظامي سازمان به سرعت سازماندهي و تجهيز شدند. براساس برآوردهاي انجام شده، سازمان تعداد 15 تا 20 هزار نيرو را در قالب ارتش به اصطلاح آزادي بخش ملي سازماندهي كرد. اين سازمان همچنين از نظر تسليحات مكانيزه نيز توانست امكانات درخور توجهي را جمع‌آوري كند اما با وجود اين امكانات، به غير از مرحله پايان جنگ، موفق نشد عمليات نظامي مستقلي را عليه نيروهاي ايراني انجام دهد. در اوايل سال 1367، نيروهاي سازمان با پشتيباني ارتش عراق عملياتي را با نام آفتاب در منطقه شوش انجام دادند كه با دادن تلفات فراواني به عقب‌نشيني مجبور شدند.

در يك نگاه كلي عمده فعاليت‌هاي سازمان در عراق عليه انقلاب اسلامي و ملت ايران چه مواردي را شامل مي‌شد؟

عمده فعاليت اين سازمان در خلال جنگ هشت ساله را مي‌توان اعزام گروه‌هايي براي انجام عمليات‌هاي ترور و خرابكاري، به ويژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامي در داخل ايران، جاسوسي از تحركات نظامي ايران، انجام تبليغات مسموم از طريق راديوي اختصاصي اين گروه در عراق و نيز شايعه‌سازي براي تحت‌الشعاع قرار دادن حمايت‌هاي مردمي از جبهه‌ها دانست. نيروهاي وابسته به سازمان منافقين حضور گسترده‌اي در كنار نيروهاي عراقي داشتند و شنود مكالمات بي‌سيمي و تلفني نيروهاي ايراني بيشتر از سوي نيروهاي اين سازمان صورت مي‌گرفت، همچنين آنها به عنوان نيرويي وابسته به ارتش عراق، در سركوب قيام‌هاي مردمي اين كشور نيز نقش مستقيمي را عهده‌دار بودند، به طوري كه در قتل‌عام كردهاي شمال و شيعيان جنوب عراق سهم عمده‌اي را ايفا كردند و در اين راستا، جنايت‌هاي بي‌شماري را مرتكب شدند. آنها با اطلاعات نظامي باارزشي كه از تحركات نظامي نيروهاي نظامي ايران و مختصات دقيق پايگاه‌هاي نظامي و مراكز صنعتي در اختيار ارتش عراق قرار دادند، توانستند كمك‌هاي بسياري را براي دستيابي به اهداف نظامي رژيم بغداد به آن ارائه كنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار