مواضع متناقض كاخ سفيد در زمينه حق دستيابي ايران به انرژي هستهاي و نوع و نحوه مذاكرات مستقيم و تلفني با مسئولان و مقامات ايراني نياز به تأمل بيشتر در ريشهيابي اهداف آنان از دريافت نشانههايي از «تغيير» در ديپلماسي دولت يازدهم دارد.
به فاصله كمتر از يك هفته از اذعان صريح اوباما به حق ايران در غنيسازي اورانيوم، سوزان رايس، مشاور امنيت ملي اوباما در گفتوگو با سيانان تأكيد ميكند كه ايران به شرط «التزام به تمام تعهدات بينالمللي» حق «دسترسي» به انرژي صلحآميز هستهاي و نه «توليد» آن را خواهد داشت. اين اظهارات رايس وقتي با سؤال مجدد فريد ذكريا، مجري برنامه سيانان مواجه ميشود كه از سخنان اوباما اينگونه برداشت ميشود كه او حق غنيسازي ايران را پذيرفته است. رايس ميگويد: بيان اين كلمات عامدانه بود، امريكا حرفي از حق ايران در زمينه غنيسازي به ميان نياورده، بلكه گفتهايم ايران به عنوان عضو NPT، هنگامي كه به تعهدات خود پايبند باشد،يعني طبق الزامات IAEA (سازمان انرژي اتمي) و قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل، در آن صورت مانند هر عضو ديگر NPT، حق استفاده از انرژي صلحآميز هستهاي را خواهد داشت. اين يك سياستي است كه مدتهاست داريم و تازگي ندارد، اما با آن فاصله داريم، زيرا ايران به الزامات، خود هماكنون پايبند نيست. اين اظهارات البته با شرطگذاريهاي جان كري در گفتوگو با شبكه CBS كاملتر ميشود، به گونهاي كه نيويوركتايمز مينويسد، شرطهاي امريكا براي حذف تحريم، ايران را دچار شوك ميكند.
فارغ از اينكه در جريان مذاكرات تلفني اين امر با درخواست ايران صورت گرفته يا درخواست امريكا، روند تحولات كنوني نشان ميدهد كه دستگاه سياستگذاري امريكا در اين محاجه يك گام از دستگاه ديپلماسي ايران جلوتر است، به گونهاي كه تأكيدات مكرر مسئولان ايراني در زمينه صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران و اعتمادسازي در اين عرصه نتوانسته است اين عقبماندگي را جبران كند، چرايي اين امر را بايد در صرف اعتبار سي و چند ساله انقلاب اسلامي در ايستادگي در برابر نظام سلطه در «يك مذاكره تلفني» جستوجو كرد.
گفتمان «نه» انقلاب اسلامي در برابر سلطهگران بينالمللي طي سالهاي اخير كه در عرصههاي مختلف جنگ سخت و نيمهسخت و نرم دشمن توانسته بود در عرصه جهاني به الگويي روشن از استقلال و خودباوري يك نظام سياسي تبديل و الهامبخش مستضعفين جهان براي شكست يوغ نظام سلطه باشد، براي امريكاييها به يك كابوس تبديل شده بود، به ويژه آنكه ايران در پي اين فشارها و تحريمها و جنگها نه تنها ضعيفتر نشده بود، بلكه دستاوردهاي مهم دفاعي، نظامي و هستهاي خود به معياري از اين ايستادگي تبديل شده بود، بنابر اين از نظر آنها در مرحله اول اين مهم نبوده و نيست كه چه كسي درخواست مذاكره را داد، بلكه مهم اين است كه مذاكره (خواه حضوري يا تلفني) صورت گيرد تا اين تابو شكسته شود و آنها رسماً اعلام كنند كه ايران هم بالاخره به مذاكره تن داد، به ويژه آنكه تبليغ هم ميكنند كه اين «كوتاه آمدن» ايران به دليل فشارها و تحريمهاي امريكا و به تبع آن اثرگذاري آن در عرصه داخلي ايران است و درخواست مذاكره از سوي ايران بوده است ممكن است، برخي اين روند را در چارچوب «نرمش قهرمانانه» توصيف كنند كه قطعاً اينگونه نيست. چرا كه آن تاكتيك به معني عقبنشيني از اصول نيست بلكه به مفهوم ضرورت استفاده از ديپلماسي خلاقانه براي تثبيت و حفظ دستاوردهاي ارزشمند نظام است.
دستگاه ديپلماسي امريكا به رغم دستگاه ديپلماسي ايران در اين سناريو توانست مخالفان داخلي امريكا را نيز مجاب كند، چرا كه در طي ماههاي اخير در قبال برخي از پالسهاي كاخ سفيد به ايران، كنگره امريكا كه به اكثريت جمهوريخواه اين كشور متكي است و مواضع تندتري را عليه ايران داشته است، همواره بر تشديد فشارها و تحريمها تأكيد ميكرد و البته كاخ سفيد هم آن مصوبات را اجرا ميكرد. در اين بازي اخير و مواضعي كه جان كري وزير خارجه و سوزان رايس مشاور امنيت ملي امريكا بيان كردهاند ديگر تندروهاي كنگره دليلي نميبينند كه اقدامات كاخ سفيد را زير سؤال ببرند. اما با كمال تأسف در اين سوي صحنه امام جمعه موقت اصفهان حتي يك گام را نيز به پيش گذاشته و نسخهاي نيز براي «شعار مرگ بر امريكا» ميپيچد.
به گزارش بيبيسي ايشان با حمايت از سياست تنشزدايي دولت حسن روحاني با ايالات متحده ميگويد: «بايد با لبخندهاي سياسي اين مشكلات را حل كرد تا امريكا نيز تحريمهايش را عليه ايران كم كند. آيه قرآن نازل نشده است كه شعار مرگ بر امريكا را هميشه سر دهيم...»
به نظر ميآيد دستگاه ديپلماسي كشور يكبار بايد مواضع چند روز گذشته خود و مسئولان امريكا را بازخواني كند، آنگاه به اين نقطه خواهد رسيد كه نه تنها اصول و مباني نرمش قهرمانانه را در گفتوگوها و مذاكرات رعايت نكرده، بلكه بيش از گذشته فضاي جامعه و حتي نخبگان را نيز به سرنوشت مذاكرات شرطي كرده است كه مواضع امام جمعه موقت اصفهان تنها نمونهاي از آن است و البته ذوقزدگي مطبوعات زرد نسبت به اين روند، خود معضلي است كه مجال پرداخت آن در اين مختصر نيست. اما اين روند يك حسن نيز داشت و آن اين بود كه يكبار ديگر غيرقابل اعتماد بودن امريكاييها را اثبات كرد.