به گزارش خبرنگار ما، آذر ماه سال 1390 دختر جواني به اداره پليس رفت و براي پيدا كردن عمويش درخواست كمك كرد. او توضيح داد: عمويم مرد تنهايي بود كه در خانهاي بزرگ حوالي ميدان توحيد زندگي ميكرد و من تنها فاميل او هستم. به خاطر اينكه فرزندي نداشت هميشه به او سر ميزدم تا اينكه از چند سال قبل براي تحصيل به دانشگاهي در شهرستان رفتم اما هر وقت به خانهمان ميآمدم، به سراغش ميرفتم. چند روز قبل هم وقتي از شهرستان به تهران آمدم مطابق معمول به خانهاش رفتم اما وقتي در زدم، زن جواني در را به رويم باز و خودش را صاحبخانه معرفي كرد و گفت از مدتي قبل همراه شوهرش در اين خانه زندگي ميكند. من شوكه شده بودم و حرفهايش را باور نميكردم تا اينكه شوهرش آمد و من سراغ عمويم را از او گرفتم. او ادعا كرد مدتي پيش خانه را از مرد سالمندي به نام بهرام به مبلغ 600 ميليون تومان خريده است.
شاكي ادامه داد: دو دانگ خانه به نام پدرم بود و عمويم براي فروش خانه حتماً بايد از من امضا ميگرفت اما خريدار ادعا كرد خانه را به صورت شش دانگ خريده است. به خاطر همين احتمال ميدهم كه براي عمويم اتفاق ناگواري پيش آمده است.
بعد از مطرح شدن شكايت، پرونده به دستور قاضي موسوي داديار شعبه پنجم دادسراي جنايي براي رديابي مرد سالمند به تيمي از كارآگاهان اداره مبارزه با آدمربايي پليس آگاهي سپرده شد. مأموران در نخستين گام از اداره ثبت اسناد استعلام گرفتند تا از درستي ادعاي خريدار خانه اطمينان پيدا كنند اما بررسي پليس نشان داد خانه عموي شاكي با سند جعلي فروخته شده است. بنابراين مأموران در گام بعدي مردي را كه با جعل سند خانه را فروخته بود، شناسايي و بازداشت كردند. متهم در بازجوييها گفت: چند وقت پيش يكي از دوستانم مرد جواني را به نام شهروز براي جعل سند به من معرفي كرد. شهروز گفت سند متعلق به يكي از بستگانشان است كه به تازگي مرده و چون وارثي ندارد از من خواست با مدارك جعلي آن را بفروشم. بعد از آن مأموران شهروز را بازداشت كردند و او در بازجوييهاي فني راز ناپديد شدن بهرام و فروش خانه را برملا كرد. وي گفت: مدتي قبل با مهندس جواني به نام بهمن آشنا شدم. او گفت در همسايگيمان مرد سالمندي به تنهايي زندگي ميكند كه هيچ وارث و فاميلي ندارد. او گفت كه مرد تنها پولدار است و اموال با ارزش زيادي را در خانهاش نگهداري ميكند. بهمن به من و دو نفر از دوستانم پيشنهاد داد به آن خانه دستبرد بزنيم و اموالش را سرقت كنيم. من هم قبول كردم و شب حادثه همراه دو نفر از همدستانم به نامهاي بهروز و ستار نيمههاي شب براي دزدي به خانه مرد تنها رفتيم. هنگام دزدي پيرمرد از خواب بيدار شد و ما مجبور شديم دست و پا و دهانش را با طناب و چسب ببنديم. بعد از كمي جستوجو مقداري لوازم با ارزش و اسناد خانه را برداشتيم و فرار كرديم. چند روز بعد بهمن با ما تماس گرفت و گفت كه بوي بدي از خانه پيرمرد ميآيد و احتمال ميدهد پيرمرد مرده باشد. وقتي دوباره به خانهاش رفتيم، جسد او متعفن شده بود به خاطر همين به پيشنهاد بهمن جسد را با اسيد سوزانديم و استخوانهايش را در بيابانهاي جاده قم رها كرديم. بعد هم تصميم گرفتيم با جعل سند خانه او را بفروشيم و پول آن را بين خودمان تقسيم كنيم. با اعتراف متهم مأموران بهروز، بهمن و دو نفر ديگر از جاعلان سند را شناسايي و دستگير كردند اما ستار همدست شهروز موفق به فرار شد. متهمان به دستور قاضي موسوي براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفتند. پليس در تلاش است متهم فراري را دستگير كند.