دكتر روحاني و تيم همراه براي شركت در نشست مجمع عمومي سازمان ملل حركت كردند تا در حاشيه اين اجلاس سالانه، ديدارهاي مهمي را با سران كشورها و من جمله برخي سران غرب به عمل آورند. اين ديدارها در آستانه نشست 1+5 است كه بايد در مهرماه آغاز شود. نكته مهم در سفر هيئت ايراني و به ويژه شخص دكتر روحاني اين است كه اين تيم از حمايت همه اركان نظام برخوردار است و رهبري معظم انقلاب نيز بر رويكرد آنان صحه گذاشته و از آن پشتيباني ميكند.
كارت دومي كه اين هيئت همراه دارد محور كامل و روشن براي مذاكره است و با دست پر و اختيارات وارد صحنه ميشوند. كارت و عنصر سوم اين است كه تيم ايراني با منطق روشن هم وارد اولين گامهاي بلند ديپلماسي ميشود. «نرمش قهرمانانه»، احترام متقابل و تعامل سازنده و برد – برد، چارچوبهاي رويكردي و عملي را تشكيل ميدهند.
در مقابل تيم ايراني،از دو هفته، موج سنگيني را در رسانهها شروع كردند تا رويكرد اعتدالي دكتر روحاني را به معني عقبنشيني و دادن امتياز معنا كنند. اين فضاسازي تا جايي پيش رفت كه حتي تمايل اروپايي براي تغيير طرح پيشنهادي و مبناي مذاكره با سرعت از سوي كاخ سفيد و سخنگوي خانم اشتون تكذيب گرديد.
با اينكه روش جديدي از سوي دكتر روحاني در نگاه به مناسبات جهاني و منطقهاي مطرح شده، آقاي اوباما در حال و هواي قبلي به مواضع يكجانبه و غيرسازنده تأكيد دارد. روسها هم در برخي مسائل امنيتي و دفاعي و حتي سياسي معتقدند امريكا و اوباما هنوز در فضاي جنگ سرد به سر ميبرند و از روندهاي بينالمللي انتظارات خطا گونهاي دارند. آنچه به خوبي قابل درك است، اينكه حتي اگر اوباما و كاخ سفيد بخواهند و اراده داشته باشند كه با دكتر روحاني با منش حل مسئله هستهاي وارد گفتوگو شوند، عناصر و بازيگران فعال و مؤثري در ساخت قدرت امريكا و يا خارج از آن اين پديده را پايان خود ميدانند. لابيهاي صهيونيستي و يهودي در امريكا و لابي عربستان سعودي حداقل طرف هايي هستند كه با اهرم هاي خود،جلوي هرگونه تمايل براي كاهش تنش و حل و فصل در نگاه كاخ سفيد را خواهند گرفت.
خط و نشانهاي اسرائيل و عربستان و تلاشهاي فوقالعاده گروههاي يهودي و صهيونيستي براي ناكام كردن سفر دكتر روحاني به نيويورك، كمترين دلايل براي اين است كه بدانيم حتي اگر دكتر روحاني ملاقات و نشست با اوباما را بپذيرد، اوباما اجازه، اختيارات و منطق يك تعامل سازنده با ايران و دكتر روحاني را در دست ندارد. لذا خوب است براي نتايج ناشي از انتظارات در مذاكره در نيويورك، سقف منطقي را در نظر بگيريم و دو لبخند متقابل و حتي كف زدن متقابل براي سخنراني دو رئيس جمهور را در مرز معيني تفسير كنيم. آنچه بايد از سفر دكتر روحاني و تلاشهاي ديپلماتيك و نشست 1+5 در نظر بگيريم اين است كه آيا اروپا قصد دارد روش و منش مستقل و جديدي در تعامل با ايران از خود نشان دهد. بديهي است كه اقتصاد صدمه ديده اروپايي، تحمل و قدرت مانور اقتصاد امريكايي را ندارد و ميتواند در يك مسير سازنده دو طرفه با ايران، به گرههاي اقتصادي خود در تعامل با اقتصاد بزرگ هزار ميلياردي ايران، التيام بخشد.
شيب تحولات جهاني و منطقهاي به نحوي در جريان است كه گفتمان دكتر روحاني براي غرب كه همه نظام سياسي ايران با آن هماهنگ هستند، آخرين فرصت براي اوباما و اروپاست.
اگر لابيهاي اسرائيلي و سعودي در امريكا مانع اراده مستقل كاخ سفيد و كنگره هستند، در اروپا اين تأثيرپذيري بسيار محدودتر است و احتمال بيشتري براي رفتار و تعامل سازنده انتظار ميرود.