کد خبر: 613395
تاریخ انتشار: ۳۱ شهريور ۱۳۹۲ - ۲۱:۱۹
عباس حاجي نجاري

ايران اسلامي در شرايطي به استقبال ‌بزرگداشت سي و سومين سالگرد آغاز حماسه ايستادگي و مقاومت فرزندان غيور خود در هشت سال دفاع مقدس رفته است كه تحولات سياسي منطقه و جهان معاصر ديگر حتي براي كند‌ذهن‌ترين افراد نيز ترديد باقي نگذاشته كه موضوع تجاوز صدام به ايران و تحميل هشت سال جنگ عليه نظام اسلامي، بخشي از پروژه امريكا در مقابله با نظام اسلامي بود كه صدام و ديگر سران مرتجع عرب مجري آن بودند.

اوايل ماه جاري نشريه فارين پاليسي با انتشار بخش‌هايي از اسناد سازمان سيا كه از طبقه‌بندي خارج شده بود، بر اين نكته اذعان مي‌كند امريكا مي‌دانست كه صدام حسين در صدد دهشتناك‌ترين حمله شيميايي در تاريخ است و با اين وجود به او كمك كرد و اطلاعات مراكز تجمع‌ نيرويي ايران را كه درصدد عملياتي جديد بودند را در اختيار عراق قرار داد، تا بتواند از شكست صدام جلو‌گيري كند. بر اساس اين اسناد كه فارين پاليسي آن را منتشر كرده است، ريگان رئيس‌جمهور وقت امريكا در يادداشتي براي وزير دفاع وقت امريكا (فرانك كار‌لوچي) نوشت كه :پيروزي ايران غير‌قابل قبول است. بعد از شكست امريكا در عمليات طبس در ارديبهشت سال 59، ادموند موسكي، وزير خارجه وقت امريكا استراتژي سه‌گانه امريكا عليه ايران را اينگونه اعلام مي‌كند:

1- اضمحلال و از هم‌گسيختگي داخلي نظام ايران

2- به نابودي كشاندن اقتصاد ايران (سوق دادن ايران به سوي ضعف و انحطاط)

3- تهاجم و حمله به مرز‌ها

در كمتر از يك ماه پس از اين اعلام استراتژي در چهارم تير ماه 1359 كودتاي نوژه، با مديريت و هدايت امريكايي‌ها و همكاري بعضي از سران مرتجع منطقه عليه نظام اسلامي ايران طراحي و اجرا مي‌شود كه البته با عنايات الهي و هوشياري نيرو‌هاي اطلاعاتي و امنيتي سپاه خنثي مي‌شود و پس از آن است كه برژينسكي، مشاور وقت امنيت ملي رئيس‌جمهور امريكا در ديدار با صدام در مرز اردن موافقت امريكا را با آغاز جنگ عليه ايران اعلام مي‌كند.

مروري بر بيش از سه دهه از عمر با بركت انقلاب اسلامي بيانگر اين حقيقت تلخ است كه امريكايي‌ها در طي اين مدت هيچ‌گاه اين سه استراتژي را از دستور كار خود خارج نكرده‌اند و اگر‌چه ممكن است نوع و تركيب توطئه‌ها عليه نظام اسلامي در دوره‌هاي مختلف با فراز و نشيب همراه شده باشد و در مقطعي بهانه آن حقوق بشر، مقابله با تروريسم و توانمندي هسته‌اي ايران باشد، اما هدف راهبردي غرب در اين مراحل تغييري نكرده است.

مقام معظم رهبري در هفته گذشته در ديدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ضمن ريشه‌يابي چرايي دشمني استكبار عليه نظام اسلامي و تأكيد بر اينكه چالش اصلي نظام سلطه در منطقه انقلاب اسلامي است ياد‌آور شدند كه نظام سلطه دنيا را به دو بخش‌ظالم و مظلوم تقسيم كرده، اما انقلاب اسلامي منطق ظلم‌ستيزي و پر‌هيز از ظلم را به همراه آورد، و اين منطق باعث شده است كه پيام انقلاب در مرز‌هاي ايران محصور نماند و مورد استقبال قرار گيرد. ايشان ياد‌آور شدند كه نظام سلطه و وابستگان آنها سه سياست اصلي «جنگ افروزي، فقر‌آفريني و فساد انگيزي» را دنبال مي‌كنند و اسلام با همه اين سياست‌ها مخالف است و مبناي اصلي چالش اساسي آن با انقلاب در 34 سال گذشته اين بوده است.

پس از پايان هشت سال جنگ و شكست سياست جنگ افروزي عليه ايران به رغم اينكه امريكايي‌ها در بر‌خورد با ايران ديگر استراتژي‌هاي خود، نظير فقر‌آفريني و فساد‌انگيزي را در قالب دو پروژه تحريم اقتصادي و جنگ نرم دنبال مي‌كردند، اما در سطح كلان و براي مهار تحولات منطقه حد‌اقل پنج جنگ ديگر را طراحي و مستقيماً يا با محوريت رژيم صهيونيستي به اجرا در آوردند كه البته نتيجه آن هم برايشان جز شكست ارمغاني نداشت، حمله به افغانستان و عراق و پس از آن جنگ‌هاي 33 روزه و 20 روزه و هشت روزه هدفي جز تغيير معادلات منطقه نداشته به گونه‌اي كه در بيستمين روز جنگ رژيم صهيونيستي عليه حزب‌الله در جنگ 33 روزه، بوش رئيس‌جمهور امريكا آن را مدل كوچك شده جنگ ايران و امريكا دانست و به اعراب وعده داد كه پس از پيروزي در اين جنگ به زعم خودش حساب ايران را نيز يكسره مي‌كند كه البته توفيقي نداشت. به رغم طراحي و اجراي اين مدل در سوريه نيز، روند تحولات و واكنش‌هاي احتمالي، امريكايي‌ها را از گشودن يك جبهه جديد در سوريه باز‌داشت، اما آنچه مهم است شناخت زمينه‌ها و ريشه‌هاي شكست امريكا در سياست جنگ‌افروز‌انه در خاور‌ميانه است، چرا كه به‌زعم آنها تمامي عناصر و مؤلفه‌هاي لازم براي تحقق پيروزي در جنگ‌ها فراهم است اما آنچه ‌ كه در تمامي اين عرصه‌ها نظير هشت سال دفاع مقدس و جنگ‌هاي پس از آن معادلات امريكا را بر هم ريخت ظهور پديده مقاومت اسلامي است كه فارغ از معادلات مادي و مبتني بر انگيزه‌هاي الهي نا‌معادلات جنگ را به نفع مقاومت تغيير داده است، به گونه‌اي كه اگر پاسخ مقاومت در جنگ‌هاي گذشته امريكايي‌ها را به شكست كشاند، اكنون تصور پاسخ مقاومت و در‌يافت پاسخ‌هاي صريح از نيرو‌هاي مؤثر در منطقه، آنها را از اقدام نظامي عليه سوريه باز ‌داشته است.

ظرفيت و توانمندي نيرو‌هاي مقاومت را تنها در پاسخ به اقدامات نظامي دشمنان نبايد ديد، بلكه ابتنا به اين ظرفيت مي‌تواند قدرت دستگاه ديپلماسي را در مذاكرات احتمالي افزايش داده و زمينه‌اي را فراهم آورد تا آنها بتوانند در راستاي استراتژي «نرمش قهرمانانه» تحقق اهداف نظام را پي بگيرند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار