در تاريخ انقلاب اسلامي، به ويژه در سالهاي آغازين نهضت هيئتهاي مؤتلفه اسلامي كاركردي پررنگ داشتند. نخستين چهرههاي شكلدهنده به اين ائتلاف، عبارت بودند از: عزتالله خليلي، مهدي بهادران، سيدمحمود ميرفندرسكي، علي حبيباللهيان، مهدي شفيق، مهدي عراقي، ابوالفضل توكلي، حبيبالله عسگراولادي، صادق اماني، محمدصادق اسلامي و اسدالله لاجوردي.
نخستين فعاليتهاي هيئتهاي مؤتلفه اسلامي با تشكيل كلاسهاي ايدئولوژيك توسط استاد مطهري، شهيدان بهشتي و باهنر آغاز شد. در امور سياسي نيز در طول نهضت انقلابي، مؤتلفه نقش مهمي در تكثير و توزيع اعلاميههاي امام، صدور بيانيه عليه رژيم و سازماندهي تظاهراتهاي مردمي داشت، براي مثال راهپيماييهاي عاشوراي سال 1342 و 1343 با سازماندهي مؤتلفه انجام گرفت و اعلاميه هفتم شهداي 15 خرداد، تأييديه علما نسبت به مرجعيت امام، اعلاميه علمايي كه در اعتراض به دستگيري امام به تهران مهاجرت كرده بودند و بسياري از بيانيههاي سياسي ديگر توسط اين تشكل چاپ و توزيع شد.
در سال 1343 در پي تصويب لايحه كاپيتولاسيون و اعتراض شديد امام به اين قضيه ـكه دستگيري و تبعيد ايشان را در پي داشتـ گروهي از اعضاي مؤتلفه به مشي مسلحانه روي آوردند و با تشكيل شاخه نظامي درون تشكيلات، مقدمات ترور حسنعلي منصور نخستوزير وقت را فراهم كردند. منصور عامل اصلي تصويب لايحه ننگين كاپيتولاسيون و تبعيد امام بهشمار ميرفت و به همين دليل به عنوان نخستين هدف عمليات شاخه نظامي برگزيده شد. پس از آنكه سران شاخه نظامي، يعني شهيد حاج صادق اماني و شهيد عراقي موافقت علماي مذهبي را نيز در اين باره جلب كردند، اعدام انقلابي منصور در اول بهمن 1343 مقابل مجلس شوراي ملي و توسط محمد بخارايي انجام گرفت. رژيم كه بهشدت غافلگير شده بود، جستوجوي فراگير و گستردهاي را براي شناسايي و بازداشت عاملين ترور نخستوزير آغاز كرد و ظرف مدت كوتاهي اغلب سران مؤتلفه بهويژه بنيانگذاران شاخه نظامي آن دستگير شدند. دستگيريهاي گسترده، حبسهاي طولانيمدت و شهادت برخي از اعضا از جمله شهيد اماني ضربه سنگيني به مؤتلفه اسلامي وارد كرد، اما اين تشكل به حيات خود ادامه داد و اعضاي باقيمانده آن موفق شدند مؤتلفه دوم را در غياب سران تشكيلات سازمان دهند. مؤتلفه دوم با بهرهگيري از تجارب گذشته، سعي كرد اين بار در پوشش فعاليتهاي فرهنگي و خيريه به مبارزه سياسي ادامه دهد كه از اقدامات آن در اين زمينه ميتوان به تأسيس «بنياد تعاون و رفاه اسلامي» و «مدرسه رفاه دختران» اشاره كرد كه براي كمك مالي به خانوادههاي مبارزان سياسي و تربيت نسل جوان خانوادههاي مذهبي ايجاد شدند.
آقاي مصطفي حائريزاده، راوي محترم مجموعه خاطراتي كه از آن سخن ميرود، يكي از اعضاي جمعيت مؤتلفه اسلامي هستند كه در اغلب فعاليتهاي اين تشكل از بدو تأسيس آن شركت داشتند. خاطرات ايشان، مراحل تكوين مؤتلفه را تا پيروزي انقلاب اسلامي دربرميگيرد، همچنين به دليل عضويت راوي در شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي، تاريخچهاي از تأسيس اين حزب را نيز به دست ميدهد. از جمله مسائلي كه با دقت و تفصيل فراوان در خاطرات آقاي حائريزاده بدان پرداخته شده نقل اعلاميهها، بيانيهها و تلگرافهايي است كه ايشان در اختيار داشتهاند و ضمن نقل حوادث آنها را بهطور كامل ضميمه سخنان خود كردهاند.
هشت جلسه از مصاحبههاي آقاي حائريزاده در سال 1377 توسط آقاي مرتضي ميردار و در مركز اسناد انقلاب اسلامي انجام شده است و 28 جلسه ديگر كه توسط دانشگاه آزاد اسلامي و حوزه هنري انقلاب اسلامي انجام شده بود، توسط راوي محترم در اختيار تدوينگر قرار گرفت. تمامي مصاحبهها، بازخواني و كنترل شده و در جريان تدوين از حالت گفتاري به نوشتاري درآمده و بر اساس توالي زمان تدوين و موارد مبهم با مصاحبههاي تكميلي با راوي تكميل شدهاند. همچنين توضيحاتي درباره اشخاص و حوادث به صورت پانويس به متن خاطرات اضافه شده و اسناد لازم براي تكميل توضيحات راوي در آخر خاطرات آمده است تا اطلاعات كاملتري در اختيار خواننده گذاشته شود.