کد خبر: 612000
تاریخ انتشار: ۲۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۴:۳۵
«يك زندگي علمي درآئينه خاطره‌ها ويادگارها» درگفت وشنود بااستاد عبدالحسين حائري
شاهد توحيدي

در روزهاي آينده ازسوي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، شاهد بزرگداشت مكانت علمي استاد عبدالحسين حائري كتاب شناس و نسخه شناس برجسته كشورمان خواهيم بود. استاد حائري كه نواده آيت‌الله‌العظمي شيخ عبدالكريم حائري مؤسس حوزه قم است ازدوران تحصيل درحوزه قم و اساتيد نامدارش خاطراتي شيرين داردكه شمه‌اي از آن درگفت وشنود پيش روي آمده است. عمرش درازباد.

ضمن تشكر از جنابعالي كه وقت گرانبهاي خود را در اختيار ما قرار داديد، سؤالي كه برايم خيلي مهم است، اين است كه اساتيد فقه و اصول شما چه كساني بودند و درس ايشان چه ويژگي‌هايي داشت كه شما آنها را انتخاب كرديد؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. تدريس دوره مقدماتي مرا دايي‌ام، مرحوم آيت‌الله حاج‌آقا مرتضي حائري كه مردي مجتهد و عالم بود به عهده گرفت، چون سنم خيلي كم و برايم مشكل بود استاداني از داخل مدرسه فيضيه انتخاب كنم. وي درس‌هاي مقدماتي را تا اوايل سطح برايم گفت. بعضي از اين درس‌ها را با آيت‌الله مشكيني كه به شيخ علي اردبيلي معروف بودند پيش مرحوم حاج‌آقا مرتضي مي‌رفتيم.

بخش عمده‌اي از رسائل را پيش آيت‌الله گلپايگاني ـ‌كه البته در آن وقت مرجع تقليد نبودندـ خواندم. ايشان در آن زمان يكي از اساتيد حوزه بودند. من چند سال در درس رسائل ايشان شركت كردم و قسمت ديگري از رسائل را پيش مرحوم آقا سيدصادق شريعتمداري، برادر مرحوم آقا سيدكاظم شريعتمداري از فضلاي حوزه خواندم. مكاسب را هم پيش مرحوم حاج‌آقا مرتضي خواندم و هم پيش حاج‌آقا روح‌الله خرم‌آبادي از فضلاي قديم قم و شاگردان اوليه مرحوم جد ما و از همدوره‌هاي مرحوم امام خميني بود كه مدتي به خرم‌آباد رفته بود. قسمت اعظم درس كفايه را خدمت مرحوم آقا شيخ محمدعلي كرماني كه از نجف آمده و از شاگردان مرحوم آقاضيا اراكي بود، خواندم. يادم مي‌آيد به مبحث حجيت ظواهر كه رسيديم، ايشان گفت:«چند روز كتاب‌هايتان را كنار بگذاريد، مي‌خواهم اين چند روز خارج درس بدهم» و از ما خواست يادداشت‌هايي را كه از مرحوم استادش آقاضيا داشت بنويسيم.

من درس سطح را كه در سال 1320 شروع كرده بودم، در سال 1324 به پايان رساندم و از اواخر سال 1324 و اوايل سال 1325 درس خارج را شروع كردم. براي انتخاب اساتيدي كه درس خارج مي‌دادند بررسي كردم. در آن زمان هنوز آيت‌الله بروجردي به قم نيامده بودند. من اول به درس اصول مرحوم آقاي خوانساري رفتم. ايشان اهل بحث بود و طلبه خيلي راحت مي‌توانست پيش ايشان حرف بزند. خيلي دوست داشتم با استادي كار كنم كه به شاگرد اجازه اظهارنظر بدهد. سر درس آقاي خوانساري بيش از همه درس‌هاي ديگر مي‌شد با ايشان بحث كرد. ايشان بسيار استقبال مي‌كردند.

از اين گفت وگوها خاطره‌اي داريد؟

براي مثال يك روز كه مبحث تداخل اسباب مطرح بود، ايشان در علم اصول مطلبي را از كفايه نقل كرد. بعد پرسيد:«نظر شما راجع به ايراد آقاي مشكيني ـ‌كه از اساتيد عراق و از شاگردان مرحوم آخوند بودـ در اين باره چيست؟» اتفاقاً شب قبل اين مبحث را از همان نسخه معروف به چاپ مشكيني كه حاشيه مفصل ايشان هم كنار متن كفايه چاپ شده بود، مطالعه كرده بودم و به نظرم رسيد ايرادي كه آقاي مشكيني به مطلب مرحوم آخوند گرفته است، وارد نيست. وقتي آقاي خوانساري حرف مرحوم آخوند را نقل كرد، ايراد آقاي مشكيني را هم نقل كرد و گفت:«ببينيد به نظر شما اين ايراد وارد است يا نه؟» بلافاصله كه حرف ايشان تمام شد، گفتم:«ايراد وارد نيست و نظرم را گفتم»، چون آن موقع 17 سال بيشتر نداشتم و قدم خيلي كوتاه بود، يكي از دوستانم كه الان در قم آيت‌الله است خنده‌اش گرفت و من كه شروع به جواب دادن كردم، ايشان مي‌خنديد. آقاي خوانساري چنان برخورد شديدي با آن آقا كرد كه حيرت كردم. او را ملامت و از من و خانواده‌ام تعريف كرد. البته من به درس فقه ايشان نمي‌رفتم. در درس اصول به خاطر مباحث پايه‌‌اي احتياج به بحث است. به درس اصول آيت‌الله صدر هم مي‌رفتم. درس صلوه آقاي حجت هم رفتم. در كلاس فقه آقاي بروجردي هم شركت مي‌كردم. آقايان بروجردي و حجت را براي درس فقه انتخاب كردم، چون اين دو نفر نسبت به ساير علما روش متفاوت و هر دو به كتب حديث و اخبار عنايت زيادي داشتند. البته آقاي بروجردي بيشتر و آقاي حجت كمتر، علماي ديگر مباني را بر اساس اصول بحث مي‌كنند. آقاي بروجردي كه اصلاً فلسفه خود را راجع به فقه گفته و معتقد بود حتي براي درك درست يك حديث لازم است تاريخ مربوط به آن عصر و زمان را شناخت تا بتوان تشخيص داد اين سؤال و جواب در چه زمينه اجتماعي و درك اجتماعي صورت گرفته است. ايشان معتقد بودند اگر كسي تاريخ را نداند در اجتهاد او نقص خواهد بود. بر اين اساس به‌شدت در احاديث دقت مي‌كردند.

آيت‌الله حجت درمقام تدريس چه شيوه‌اي داشتند؟به همان روش آيت‌الله بروجردي عمل مي‌كردند؟

آقاي حجت هم تقريباً همين طور بود؛ منتها درس آقاي حجت فشرده‌تر، دسته‌بندي شده و منظم‌تر بود. درس آقاي حجت آخرين درسي بود كه در آن شركت كردم. بعد از همه اساتيد درس ايشان را انتخاب كردم. يك دليل انتخاب درس اين دو بزرگوار اين بود كه هر دو در يك زمان درس صلوه مسافر را شروع كرده بودند و كلي مسئله و دقايق خاص داشت. آقاي بروجردي در قم مبحث علمي ارزنده‌اي را آغاز كرد كه مبحث شروط بود. شروط با آن مذاق علمي آقاي بروجردي مبحث بسيار مهمي بود. تمام قراردادها ذيل عنوان شروط مطرح و طبعاً مباحث جديدي در فقه به بحث گذاشته مي‌شد. بعد از اين مبحث هم مدتي مبحث ارث زوجه را مطرح كردند كه آن را در يك رساله جداگانه نوشتم و نكته جالبي كه در اين مبحث مطرح شد اين است كه زوجه‌اي كه فرزند نداشته باشد يك هشتم ارث مي‌برد و زوجه‌اي كه فرزند داشته باشد يك چهارم ارث مي‌برد.

آيا آن موقع حضرت امام هم درس فقه و اصول مي‌گفتند؟

بله، مرحوم امام يكي دو سال بعد از شهريور 20 و رفتن پهلوي اول درس عمومي فلسفه را ترك كردند و در منزل به‌طور خصوصي درس مي‌دادند. بعد شروع كردند به درس دادن مكاسب كه جزو دروس سطح است. پس از مدتي ايشان درس خارج را هم شروع كردند. ايشان دو دوره درس اصول دادند كه يك دوره‌اش فقط آقاي منتظري بود و آقاي مطهري و آقاي سبحاني دوره دوم كه در سال سي و اندي شروع شد، دوره عمومي بود.

ظاهراً ايشان درس اخلاق هم داشتند.

بله، من چند جلسه در درس اخلاق ايشان شركت كردم. ايشان صبح پنج‌شنبه و جمعه در مدرسه فيضيه درس مي‌گفتند كه كلاس پرشور و حالي بود. يادم مي‌آيد ايشان به‌حدي در موقع درس گفتن با شور، هيجان و جدي بودند كه دست ايشان بر اثر فشار دادن به زمين درد مي‌گرفت. اين حركت نشانه اصرار بر آن حرف و مفهوم بود. هميشه هم سر درس اين عبارت مربوط به زيارت شعبانيه را مي‌خواندند:«وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» كه اين از همان اول شعار امام بود. اين از آن عبارت‌هايي است كه معني عرفاني خالص دارد.

كلاس اخلاق امام(ره) بيشتر جنبه روايي داشت يا به احوال عرفا و سير و سلوك آنها نيز مي‌پرداختند؟

در حقيقت بيشتر درباره سفارش‌ها بود. استناد و اشاره به اخلاق هم بود، اما اخلاقي كه عرفا مي‌گويند سبك خاصي است. تهييج افراد است به اينكه به سمت اخلاق بروند و سلوك داشته باشند و در سلوكشان اصول انساني را رعايت كنند، عادات را فراموش نكنند، به تربيت نفس بپردازند، محاسبه نفس را فراموش نكنند. اينها مباني درس اخلاق است كه به سبك عرفان ارائه مي‌شود. اخلاق درسي است كه هم به روش علماي مذهبي ارائه مي‌شود و هم به روش عرفا. در عرفان اهدافي را براي انسان در نظر مي‌گيرند و مراتب كمالي او را بر اساس رياضت، مراقبه و محاسبه نفس بيان مي‌كنند.

شما دوره‌هاي عالي فلسفه مثل اسفار را مباحثه كرده‌ايد. آيا اعتقادي به فلسفه نداشتيد كه اين دروس مثلاً اسفار را در كلاس درس نگرفتيد يا اينكه احساس مي‌كرديد خودتان از عهده آن برمي‌آييد؟

من در فلسفه فقط شرح هدايه را پيش آقا ميرزا علي حكمي خواندم كه خواهرزاده آقا ميرزا علي‌اكبر يزدي معروف در قم بود كه جماعت اساتيد فلسفه قم مثل آقا سيد ابوالحسن قزويني پيش ايشان فلسفه خوانده‌اند. امام هم از آقا سيدابوالحسن قزويني درس فلسفه خواند، چون اصلاً انگار خانواده حائري اهل فلسفه نبودند. من راجع به صداقت كار تعصب دارم. فايده اين همه بحث چيست؟ من از حرف زياد اما بي‌نتيجه پرهيز داشتم و متأسفانه در درس فلسفه معمول و مرسوم بود. معتقد بودم بحث بايد بر اساس حق باشد، يعني اگر آدم احساس كند حرفش حق نيست، نبايد روي حرفش اصرار بورزد. كساني كه در زمينه فلسفه كار مي‌كنند بيشتر لفاظي مي‌كنند. به هر حال من به درس‌هاي آقايان نرفتم و فقط شرح اشارات و اسفار را مطالعه كردم. فكر مي‌كردم احتياج به خواندن ندارد، البته نمي‌خواهم اين حرف باعث سوءاستفاده شود، چون برخي از علماي بزرگ هم درس نخواندند و اشتباهات بزرگي از آنها در طول تاريخ ديده شد.

پس به هرحال فلسفه نخوانديد؟

بله، البته درس نخواندن خوب نيست و من هم فلسفه نخواندم، جز اندكي. اگر مقداري در اين مقوله وارد شدم خودم مطالعه كردم. نه اينكه اعتقاد به بطلان فلسفه داشته باشم، بلكه ديدم كساني كه فلسفه درس مي‌دهند بيشتر به الفاظ دلبسته هستند تا حقايق و معاني. شايد در اين مورد اشتباه مي‌كنم، اما به هر حال اين طور فكر مي‌كنم.

جناب استاد! آيا رغبت به تحصيلات دانشگاهي داشتيد؟

بله، وقتي به تهران آمدم، بر اساس فكر قديم خانوادگي دوست نداشتم به ادارات وارد شوم و به فكر رفتن به بازار بودم. پيش خودم فكر مي‌كردم حالا كه نمي‌خواهم طلبه باشم، چون آدم اميني هستم مي‌توانم در بازار تحصيلدار و صندوقدار يك تجارتخانه شوم. تا اينكه يك روز آقاي تفضلي ـ‌كه در آن زمان رئيس كتابخانه مجلس بودـ مرا ديد و براي كار در كتابخانه از من دعوت كرد. از آن به بعد مرتباً به كتابخانه مي‌رفتم. آقاي تفضلي به من اصرار كرد به دانشگاه بروم و مي‌گفت:«اگر دانشگاه بروي آينده‌ات تأمين خواهد بود.» خلاصه خيلي تشويقم كرد، اما شايد به دليل غرور توصيه ايشان را نپذيرفتم و فكر كردم نبايد به دانشگاه بروم. آقاياني كه مريد مرحوم امام بودند از من دعوت كردند در دانشگاه درس اصول را بگويم كه آن را هم روي همان خيال اوليه قبول نكردم. مقدر اين بود كه به اينجا بيايم و به كار نسخه‌هاي خطي بپردازم. آقاي دكتر تفضلي مي‌گفت:«اگر دانشكده الهيات نروي و مدرك نگيري، بعدها براي كارت مشكل پيش مي‌آيد» و مشكل هم پيش آمد. زماني كه در مجلس استخدام شدم با رتبه سه استخدامم كردند كه معادل ليسانس بود. بعد از چند وقت متوجه شدم حق ليسانس را به من نمي‌دهند. نامه‌نگاري كردم تا ببينم علتش چيست كه از شوراي عالي فرهنگ استعلام كردند و آنها هم پاسخ دادند:«براي گواهي اجتهاد ارزشي تعيين نشده است» و بعد از پيگيري‌هاي فراوان حق ليسانس را پرداخت كردند. خلاصه در مورد گرفتن مدرك تحصيلي دانشگاهي حق با آقاي تفضلي بود. حتي بعد از انقلاب هم كارشكني‌هايي وجود داشت كه نشان مي‌داد عده‌اي با من موافق نيستند. در سال 72 كه بازنشسته شدم، گفتند:«از قم اجازه اجتهادت را بگير.» گفتم:«من كه ادعاي مرجعيت تقليد ندارم! اجازه اجتهادم در پرونده‌‌ام موجود است.» اخيراً كه پرونده‌ام را ديدم متوجه شدم كسي كه رئيس كارگزيني بوده، نوشته است:«فلاني اجازه اجتهاد دارد و اين ديگر نيازي به تأييد ندارد»، اما معاونش پاسخ داده بود:«خير، براي موارد اينچنيني حتماً بايد سازمان تبليغات تأييد كند.» بالاخره آنها با دفتر تبليغات مكاتبه كردند و از دفتر تبليغات با من تماس گرفتند كه چه كار مي‌كني؟ من هم گفتم:«منظور شما چيست؟ اين گواهي مربوط به 50 سال پيش است. حالا بعد از اين همه سال مي‌خواهيد مرا امتحان كنيد؟» خلاصه در زماني كه آقاي عبايي رئيس سازمان تبليغات بود درجه اجتهادم تأييد شد، منتها مجلس آن را بيش از ليسانس حساب نكرد، در حالي كه دوره دوم خارج معادل فوق‌ليسانس يا دكتري محاسبه مي‌شود.

استاد! اينكه از قم به تهران تشريف آورديد چه علتي داشت؟ آيا محيط حوزوي را نپسنديديد يا در بيت معظم مرحوم ابوي مشكلي وجود داشته يا زندگي در قم براي شما مضايقي داشت؟

به نظرم همه اينها بود. بعضي وقت‌ها هم از خودم سؤال مي‌كنم آيا فشارهايي كه در نوجواني به خاطر لباسم وجود داشت در من اثر گذاشت كه اين كار را بكنم؟ وضع اجتماعي مردم خيلي رويم تأثير گذاشته بود. يادم مي‌آيد مرحوم امام خميني(ره) راجع به درآوردن لباس با من خيلي بحث كردند. به ايشان گفتم:«احساس مي‌كنم روحانيون نقش و عضويت فعالي در جامعه ندارند و مردم احساس نياز نسبت به اين قشر نمي‌كنند.» امام معتقد بودند كه نه اين طور نيست. از طرفي هم در قم مسائلي به وجود آمده بود از قبيل اينكه وقتي آقاي بروجردي به قم آمده بودند، قم خيلي شلوغ شده بود و آن جو خوب علمي كه در حوزه وجود داشت كم‌كم در حال خراب شدن بود. زماني بود كه حتي در مجالس روضه بحث علمي مطرح مي‌شد، اما اين جو شكست و سكوت مطلقي حكمفرما شد كه افراد از بيم قطع شدن مستمري جرئت اظهارنظر در هيچ موردي نداشتند و همه از همديگر واهمه داشتند. اين تنزل اوضاع باعث شد تصميمم را بگيرم.

راجع به جلساتي كه منتهي به نوشتن كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم شد، توضيح بدهيد كه شما در اين زمينه چه نقشي داشتيد؟

من و مرحوم آيت‌الله حاج‌آقا عزالدين زنجاني قرار گذاشته بوديم راجع به بعضي از احاديث كه جنبه استدلالي داشت و بيشتر از حضرت امام رضا(ع) و حضرت امام علي(ع) بود را بررسي كنيم و ببينيم با اصول فلسفه انطباق دارند يا نه. روزهاي پنج‌شنبه به منزل حاج‌آقا عزالدين مي‌رفتم و يكي دو ساعتي با هم صحبت مي‌كرديم. يك روز وقتي خواستم وارد منزل ايشان شوم، به من گفت:«آقاي قاضي هم اينجاست.» به مرحوم علامه طباطبايي، قاضي طباطبايي مي‌گفتند. گفتم:«ايشان كه استادند!» گفت:«به هر حال خواهش كرده‌اند در جلسات ما شركت كنند. من هم از شما خواهش مي‌كنم حرفي نزن.» اولين باري بود كه آقاي طباطبايي را از نزديك مي‌ديدم. همان طور كه حاج‌آقا عزالدين قبلاً به من گفته بود مردي به‌شدت محجوب بود و وقتي حرف مي‌زد به صورت مخاطب نگاه نمي‌كرد و در مجموع انسان بسيار جالبي بود. آن جلسه و چند جلسه بعد هم در منزل حاج‌آقا عزالدين گذشت تا اينكه در شركت و حضور مرتبم در آن جلسات وقفه افتاد، اما حاج‌آقا عزالدين مرا در جريان مي‌گذاشت كه در جلسات چه مي‌گذرد. اين ميانه گهگاهي هم باز در آن جلسات شركت مي‌كردم تا اينكه متوجه شدم با مجله تهران مصور قرار گذاشته‌اند مقالاتي بر ضد توده‌اي‌ها و استدلال در اثبات وجود خدا منتشر كنند و خلاصه وارد مسيرهاي ديگري شدند كه ديگر اصلاً شركت نكردم.

چرا علامه طباطبايي پيشنهاد دادند در آن جلسات شركت كنند؟

اين خيلي فوق‌العاده است. ايشان با پدر آقا عزالدين آشنا بودند و در جريان اين جلسات قرار گرفتند. البته يك واقعه غيرعادي است و من براي كسي هم تا به حال اين را نقل نكرده بودم. چون اينگونه جلسات در قم رسم نبود، علامه طباطبايي وقتي شنيدند خواستند در آنها شركت كنند. البته من گفتم:«ايشان استاد است و در رديف ما نيست»، اما آقاي عزالدين گفت:«خودشان ابراز تمايل كرده‌اند.»

استاد! شما در درس‌هاي اصول فقه تقريرات درس‌ها را يادداشت مي‌كرديد. مرحوم آيت‌الله‌زنجاني در گفت‌وگوي خود به اين مسئله اشاره كرده‌اند كه دروس طول هفته را آخر هفته مي‌نوشتيد. در اين باره توضيح بفرماييد.

بله، الان برخي از تقريرات از جمله درس مرحوم آقاي بروجردي موجود است. البته شايد اين چيزي كه آقاعزالدين فرمودند هم بود يعني پنج‌شنبه‌ها درس كل هفته را مي‌نوشتم، اما آنچه معمول بود اين كه من تابستان‌ها كه تعطيلي و فراغت بود، درس‌هاي مربوط به پاييز را مي‌نوشتم، چون پنج‌شنبه‌ها هم به اندازه خودش كار و مشغله وجود داشت و فرصت نمي‌شد. مسئله ديگر اينكه بعضي از آقايان كه الان جزو آيت‌الله‌ها هستند حداقل دو نفرشان را به خاطر دارم كه درس‌ها را هر شب مي‌نوشتند و جاهايي از نوشته‌ها را خالي مي‌گذاشتند و تابستان‌ها مي‌آوردند و به من مي‌دادند تا برايشان پر كنم. با اينكه هر شب مي‌نوشتند يادشان مي‌ماند، اما من تابستان جاهاي خالي را برايشان پر مي‌كردم، يعني مطلب در طول سال از ذهنم خارج نمي‌شد و اين بحث را بارها با آقاي عزالدين داشتيم كه اگر كسي مطلبي را خوب درك كند، بعيد است از ذهنش خارج شود. الان هم عقيده‌ام همين است. فراموشي‌ها به خاطر اين است كه مطلب را سرسري مي‌خوانند يا مي‌فهمند و شمه‌اي از آن را به ذهن مي‌سپارند و به همين خاطر به مرور زمان از ذهن محو مي‌شود، اما اگر كسي مطلبي را دقيق و روشن درك كرده باشد، امكان ندارد آن را فراموش كند؛ مگر آنكه مدت‌ها از آن گذشته باشد كه باز در آن صورت با يادآوري به خاطر خواهد آمد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار