کد خبر: 611999
تاریخ انتشار: ۲۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۴:۳۱
در نكوداشت مكانت سيدالشعراي ايران استاد محمدحسين شهريار تبريزي
شاهد توحيدي

روزهاي پيش روي ياد‌آور سالروز درگذشت عارف و شاعر نامدار ايراني استاد سيد محمد حسين خشگنابي تبريزي است؛ او كه قله‌هاي صورت و معنا را با نظم خويش درنورديد و از خاستگاه عشق خاكي به دلشدگي افلاكي راه زد. او نيز همانند ساير فرزانگاني كه ره از فطرت مي‌آموزند، عرصه‌هاي گوناگون عمل و نظر را تجربه كرد و نهايتاً در آستان جانان و محبت حضرت رب‌الارباب سكون يافت. حمايت بي‌دريغ و مخلصانه او از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي از سرفصل‌هاي درخور توجه و مطالعه درحيات آن بزرگوار است.

شهريار در سال ۱۲۸۵ در روستاي خشگناب در بخش قره‌چمن آذربايجان ايران در اطراف تبريز متولد شد. پدرش حاج مير آقا خشگنابي بود كه در تبريز وكيل بود. پس از پايان سيكل اول متوسطه در تبريز در سال ۱۳۰۰ براي ادامه تحصيل از تبريز به تهران رفت و در مدرسه‌دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشته پزشكي ادامه تحصيل داد. قبل از گرفتن مدرك دكتري«به علل عشقي و ناراحتي خيال و پيش‌آمدهاي ديگر» ترك تحصيل كرد (زاهدي۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفري چهارساله به خراسان به منظور كار در اداره ثبت اسناد مشهد و نيشابور، شهريار به تهران برگشت و در سال ۱۳۱۵ در بانك كشاورزي استخدام شد و پس از مدتي به تبريز منتقل شد. در تهران از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۹ به جلسات احضار روح مي‌رفت (زاهدي، ص ۶۱). در ۱۳۱۹ درويش شد و قرار بود كه «خرقه بگيرد و جانشين پير بشود» (زاهدي، ص ۶۲) ولي به علت شهودي كه برايش پيش آمد از اين مسير منصرف شد و در بسياري از عادات خود تغيير داد، از جمله سه‌تار را كه تا آن زمان مي‌نواخت كنار گذاشت و مواد مخدر را كه حدود سي سال به آن معتاد بوده است ترك كرد (زاهدي، ص ۶۲) و بيشتر به قرآن خواندن و عبادت مشغول شد. حال متفاوت شهريار تا حدود سال ۱۳۳۱ ادامه يافت. شهريار در روزهاي آخر عمر به دليل بيماري در بيمارستان مهر تهران بستري شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، در مقبرةالشعرا در تبريز دفن شد. اينك در سالروز درگذشت آن عارف واصل نامه تاريخي استاد مير جلال الدين كزازي استاد ارجمند ادبيات فارسي به شهريار را كه سال‌ها پيش به نگارش درآمده و در واقع وصفي ازآن بزرگوار به قلم استاد كزازي است را ختام مسك اين نوشتار قرار مي‌دهيم:

اي شهريار ملك سخن كه با شعرت نبوغ گيسوان مواج و در ريز عروس طبع را شانه مي‌زني.‌اي رب النوع احساس، آيا تار و پود تو را از عشق ساخته‌اند؟ كه اينسان با اشعارت شور مي‌افكني و قلب‌هاي پر مهر را از تنگناي خفقان آور ماديت به فراخناي فرح انگيز معنويت مي‌بري؟‌اي نسيم روح نواز شعر كه از شاديكده قلب شهريار ميوزي و از فراز گل‌هاي خوشبوي شور مي‌گذري و هنگامي به ما مي‌رسي كه يكپارچه وجد و هيجان گشته‌اي. تو رابطي هستي بس كوتاه بين ما و شهريار ما.‌اي بلبل نغمه‌پرداز كيست كه شعر زيباي انشتين تو را بشنود و در برابر عظمت روح تو سر تعظيم فرود نياورد؟ نمي‌داني زماني كه آن را شنيدم چه حالي پيدا كردم تو گويي بر بال‌هاي لطيف فرشتگان خدا نشسته ام و در ميان آسمان‌ها پرواز مي‌كنم و به سويت مي‌آيم... اي شهريار بر آستان پر شكوه تو سر از سعادت مي‌سايم، زيرا توانسته‌ام به عقيده خودم ذره‌اي از احساس پر ابهت تو را درك كنم نمي‌دانم چطور اينهمه موهبت را با بدن نحيف خويش تحمل كنم اين عطيه زيادتر از ظرفيت حقير من است... از چه چيزت سخن رانم ‌اي شهريار از شكوه‌ات از معشوق؟

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از كوي تو ليكن عقب سر نگران

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي

تو بمان و دگران واي به حال دگران

يا از طرز تلقي ات از مرگ عاشق؟

گر چه دانم آسمان كردت بلاي جان وليكن

من به جان خواهم تو را عشق ‌اي بلاي آسماني

گر حيات جاودان بي‌عشق باشد

ليك مرگ عاشقان باشد حيات جاوداني

كداميك؟ من نمي‌دانم از ميان زيبارويان سخنت كدام را رعناتر بدانم يا از شكوفه‌هاي طبعت يكي را خوشبوتر معتقد شوم و فقط آنچه را كه مي‌دانم اين است «سخن آخر» تو شهرياري شهريار شعر.

با تقديم بهترين احترامات مير جلال الدين كزازي

دانش‌آموز كلاس چهارم دبيرستان رازي
كرمانشاه 17/1/44

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار