شايد اگر نظام جمهوري اسلامي و ديگر جريانات همسو در جهان اسلام، صدها رسانه و برنامه جهت اثبات اين موضوع كه غرب حامي اصلي تروريسم در جهان است به راه ميانداختند نميتوانستند اين موضوع را مانند خود غرب ثابت نمايند. نحوه مواجهه غرب با القاعده در 13 سال گذشته نشان ميدهد كه غرب براي حفظ منافع خويش از هيچ چارچوب بينالمللي كه خود محور تهيهاش بوده پيروي نميكند. سالهاست كه منازعه گفتماني بين اسلام و غرب بر سر معنادهي به دالها و عناصر گفتماني شناوري مانند: دموكراسي، حقوق بشر، تروريسم، صلح، خلع سلاح هستهاي و محيط زيست ادامه دارد. اما جهان غرب در اين منازعه معنايي، در سايه قدرت سياسي- رسانهاي، خود را واجد صلاحيت براي احيا و حفظ جنبههاي مثبت عناصر فوق ميداند. در سالهاي اخير اتفاقاتي در جهان رقم خورد كه اعتبار غرب در اين زمينه با چالشهاي جدي مواجه شد.
القاعده يكي از پديدههاي بياعتبار ساز غرب امروز است. القاعده متهم به انفجار برجهاي دوقلوي تجارت جهاني در نيويورك است. به تعبير مقام معظم رهبري، بعد از حادثه 11 سپتامبر به صورت مرتب تعدادي چهره عربي- اسلامي را در رسانههاي جهاني نمايش دادند و ماجرا را براي مسلمانان قالب زدند. القاعده از جمله سازمانهاي تروريستي است كه فرامرزي عمل ميكند و از همه ابزارهاي جهاني شدن، همچون سيستمهاي الكترونيكي جابهجايي پول در جهان بهره ميگيرد. عناصر آن در بسياري از كشورهاي دنيا رفت و آمد دارند و در نقطه مشخصي مستقر نيستند. دولت امريكا ميتواند سيستمهاي بانكي يك كشور عضو سازمان ملل مثل ايران را دچار مشكل كند اما شبكه مالي القاعده در جهان به راحتي برنامههاي جابهجايي پول و تجارت را انجام ميدهد. ديروز امريكا براي نابودي القاعده و مولود نا مشروع آن، يعني طالبان در افغانستان از ايران كمك خواست.
اما امروز همان القاعده به منافع منطقهاي ايران در سوريه حمله ميكند. امريكا در پاكستان، يمن، سومالي، و فرانسه در كشور مالي با القاعده مبارزه نظامي ميكنند، اما همين شبكه را در عراق و سوريه جهت كشتن مردم كوچه و بازار به كار ميگيرند. در پاكستان به بهانه مبارزه با القاعده توسط هواپيماهاي بدون سرنشين، زن و مرد، كوچك و بزرگ را به خاك و خون ميكشند؛ اما همان افراد درسوريه در مقابل رسانههاي جهان، سينه ميدرند، سر ميبرند، اعدام دستهجمعي ميكنند، سر سربازان سوري را با ساطور قطع ميكنند، سر زنان را در مقابل شوهرانشان ميتراشند، جگر افراد خورده ميشود، اما پول و سلاح غرب بيشتر براي آنان ارسال ميشود. امريكا 240 هزار نفر از مردم ژاپن را در يك ساعت نابود ميكند اما اكنون در كنار بمبهاي اتمي اسرائيل هيچ كشوري حق داشتن فرآيند صلحآميز اتمي را ندارد. اگر يك زنداني امنيتي در ايران دير به مرخصي برود رسانههاي غرب فرياد حقوق بشر سر ميدهند اما هزاران مسلمان عربستاني و بحريني در زندان هستند و از حقوق بشر خبري نيست. شيرهاي نفت عربستان با دموكراسي معامله ميشود اما انتخابات در ايران آزاد نيست. القاعده را به عنوان مترسك بالاي سر حامد كرزاي در افغانستان نگه داشتند تا بهانه حضور خود در اين كشور را توجيه كنند اما با اعدام عبدالمالك ريگي فرياد حقوق بشر و نقض حقوق اقوام سر ميدهند. در عراق القاعده را به جان دموكراسي انداختهاند، اما در عربستان دموكراسي را به جان حاميان مالي القاعده نمياندازند.
اين قاعده كه نمونهاي بارزتر از قانون جنگل است چه موقعي در جهان خاتمه مييابد؟ امام (ره) اين سؤال را طرح ميكرد كه: اگر امريكا امروز يك كشور اسلامي را با خاك يكسان كند مسلمانان چه خواهند كرد و در پاسخ، راه چاره را رسيدن مسلمان به توازن قوا و مرز قدرت سوم جهان ميدانست. اما امروز به بركت انقلاب اسلامي و پيدايش رسانههاي فرامرزي در جهان اسلام تاحدود زيادي اين تناقض و تعارض غرب برملا گرديده است و مسلمانان از خود ميپرسند چرا جرياني كه در سوريه با دولت ضدصهيونيستي سوريه ميجنگد، اسلحه خود را به سمت اسرائيل نشانه نميرود. چگونه ميشود جرياني مدعي ايدئولوژي اسلام به عنوان ايدئولوژي مبارزه باشد اما صهيونيستها براي وي كف و سوت بزنند؟ چگونه ميشود غرب جهت جايگزيني نظام سياسي در ايران سكولاريسم را پيشنهاد ميدهد اما در سوريه براي مبارزه با نظام سكولار اسد به مذهبيون سلفي كمك ميكند؟ چرا امريكا در صدد ايجاد نظامي اسلامي در سوريه و نظام سكولار در ايران است؟ بنابر اين ميتوان فهميد كه القاعده همانند ماشين كوكي در دست غرب است و مانند رباط به هر سمتي كه غرب بخواهد شليك ميكند. عربستان نيز از ترس تيغ دموكراسي، پولهاي برادركشي در جهان اسلام را پرداخت ميكند.