
اين روزها در اجتماعيترين نهاد كشور يعني شوراهاي شهر نيز برخي احزاب اين سياستزدگي مفرط را دخيل كردهاند و آنچنان پيش رفتند كه كم كم مردم از اينكه شهرشان بتواند وضعيت بهتري از لحاظ عمران و آباداني پيدا كند، نااميد شوند! در شوراي شهر پايتخت، اين وضعيت جنبهاي حادتر به خود گرفته و ميرود كه اين حزبگرايي به مدد سياستزدگي اصلاحطلبان، اصل اول شورا شده و همه گزارهها و اهداف ديگري را كه بالواقع شورا براي آن شكل گرفته، تحتالشعاع خويش قرار دهد. مهمترين اتفاق تحزب در شورا و تخطي از دستورات حزبي مربوط به جلسه انتخاب شهردار جديد تهران است كه طي آن الهه راستگو، عضو حزب اصلاحطلب اسلامي كار خلاف نظر ساير افراد هم جناحياش به محمدباقر قاليباف رأي داد و گرچه اين رأي حتي اگر به محسن هاشمي هم بود، با توجه به اختلاف آراي اين دو كانديدا، همچنان قاليباف شهردار تهران ميشد، اما اين رأي راستگو بر اصلاحطلبان گران آمد و هجمهها عليه وي در رسانههاي اصلاحطلب شدت گرفت. اصلاحطلبان شورا هنگام نطق وي جلسه را ترك كردند، رئيس اصلاحطلب شورا وي را ديكتاتور ناميد، يك عضو ديگر شورا اتهاماتي را نسبت به وي و برادرش بابت زدوبند با شهرداري تهران وارد كردند، او و دخترش به ضرب و شتم فيزيكي تهديد شدند و در نهايت وي از حزب اسلامي كار اخراج شد! راستگو اين رفتار را «ديكتاتوري مدرن» ناميد و حالا جاي اين سؤال هست كه به راستي مرز آزادي فردي و عمل به دستورات حزبي چقدر است؟ اينجا در جامعه اسلامي ما، افراد تا چه حد ميتوانند خود را تحت قيموميت حزب بدانند و از مواضع و دستورات آن تخطي نكنند و تا چه حد بايد به آنچه خود تشخيص بر درستياش دارند، عمل كنند؟
مجتبي شاكري، عضو شوراي مركزي جمعيت ايثارگران كه از اعضاي شوراي شهر تهران نيز هست، در اين زمينه ميگويد: «تأكيدي كه در مكتب اسلام به طور جمعي براي اقامه قسط و عدل آمده است، مكمل همه آموزههاي ديني و عقلي ماست و لذا اگر ما نظام و حزب و جبهه و جمعيت و تشكل و. . . تأسيس ميكنيم، براي اين است كه به پياده شدن دين خدا در جامعه كمك كنيم.» شاكري احزاب را يك ابزار ميداند كه كمك كند تا افراد بتوانند حقيقت را بشناسند و ميگويد: «حزب براي اين است كه ما دور هم جمع شويم و همه افراد كمك كنند كه دچار خطا نشويم و در واقع راه رسيدن به حقيقت را نشان دهد. احزاب هر قدر بتوانند در اين مسير موفق باشند، يعني توانستهاند كه كارشان را درست انجام دهند.» شاكري سپس از نشانههاي به خطا رفتن احزاب ميگويد؛ وقتي احزاب ناخواسته حجاب حق ميشوند و راه رسيدن به حقيقت را بر اعضايشان ميبندند: «وقتي احزاب مقابل حق ميايستند و در واقع خودشان را حق مطلق ميپندارند و مانع رسيدن افراد به حق ميشوند، نقض غرض صورت گرفته و دقيقاً خلاف آن هدف اوليه تشكيل حزب است. حزب بايد كمك كند كه افراد به حقيقت برسند و در واقع حزب ابزار رسيدن به حقيقت است و خودش ملاك نيست.» مجتبي شاكري گريزي هم به احزاب قبل انقلاب و نقدي كه به آنان بوده، ميزند. او ادامه ميدهد: «نقدي كه ما به احزاب قبل انقلاب داريم، همين ايستادگي برابر حق يا كاناليزه كردن اخبار و تحليلها و اينكه اجازه ندهند حرفي غير از مواضع رسمي حزب شنيده شود، بوده و در واقع يك مركزيت ديكتاتورمآبانه براي جمعشان درست ميكنند و افراد بايد تابع محض حزب باشند. در حالي كه حزب بايد با استدلال و منطق و اخلاق افراد را اقناع كند. اين همان آفتي هست كه حزب را شديداً تهديد ميكند.»
شاكري در مورد نوع برخورد اصلاحطلبان و حزب اسلامي كار با الهه راستگو نيز ميگويد: «ما پيشتر هم از اين رفتارها داشتيم كه احزاب حتي مقابل انديشههاي امام ايستادند، اما نتوانستند دوام بياورند. احزاب دوم خرداد از نشانههاي انحرافشان اين بود كه كار حزبيشان در نهايت به فتنه 18 تير و فتنه 88 منجر شد. من وقتي شنيدم حزب كار خانم راستگو را به دليل رأي به قاليباف اخراج كرده، گفتم حزب با اين كار خودش را نابود كرد، چون نشان داد نه در داخل حزب ميتواند كار اقناعي انجام دهد و نه در خارج ديگر هويتي خواهد داشت. چراكه فعل و عمل خانم راستگو نه خلاف شرع بود و نه خلاف قانون و اخلاق؛ اتفاقاً مطابق قسمي كه خورده بود، عمل كرد و با كدام دليل شرعي و قانوني چنين عملي با وي صورت گرفته است؟!»
به نظر ميرسد احزاب هنوز براي حزب اسلامي شدن و جلب اعتماد مردم راه زيادي در پيش دارند؛ راهي كه نه در شعار بلكه در واقع امر به تحمل آراي مخالف و احترام به عقايد افراد و درنظر گرفتن منافع ملي به جاي منافع حزبي بينجامد.