شوراها اگر چه از همان بدو تولد در عصر شوم دوم خرداد آمده بود تا موي دماغ اصولگرايان شود و اگر چه در باطن و ظاهر و ماهيت و كاركرد، سراسر ايراد و سرشار از تناقض و مملو از زد و بند و سياسي بازي است و اگر چه بازخوردهاي پيامكي، تلفني، كامنتي و مجازي پلاك ديروز - كه البته در صفحه يك روزنامه كار شده بود- نشان داد مردم اغلب شهرها هرگز رضايتي از اصل، ايضاً كارنامه شوراهاي خود ندارند، اما از آنجا كه خدا جاي حقي نشسته، لطف شوراها حتي با اين وضع فشل و نارسا، بيش از آنكه شامل حال اصلاحطلبان شود، به مدد جماعت اصولگرا آمده است، لااقل در شهر تهران به عنوان امالقراي جهان اسلام كه اينگونه بوده است. اولين شوراي شهر تهران اگر چه كاملاً در سيطره قبيله دوم خرداد بود، اما به قول خودهاشان، اسبان مست اصلاحات آنقدر در سربالايي قدرت همديگر را لگد زدند و گاز گرفتند كه همين شوراي اول، عامل اصلي سرنگوني پلهپله اصلاحطلبان از صندلي شوراها و مجلس و دولت شد. بگذريم كه اصولگرايان دقيقاً همين پلهها را البته به شكل صعودي طي كردند و از دل شوراها به مجلس رسيدند و از بطن مجلس، تكيه بر قوه مجريه زدند. اينك اما آخرين انتخابات شوراي شهر تهران نيز مايه اميد اصولگرايان شده، بلكه باز هم با دست فرمان «17 شهريور 92» سياستورزي كنند، نه با رويه «24 خرداد 92». اتفاقاً 17 شهريور 92 بود كه واقعاً به «تكليف» عمل شد.
آري، روز 17 شهريور 92 اصولگرايان همه باهم و متحد به تكليف عمل كردند، بيآنكه دچار منيت شوند، بيآنكه نگاه به نتيجه و نيمنگاهي به كسب پيروزي را بيخيال شوند، بيآنكه در آرمانگرايي خود، منكر واقعيتها شوند، بيآنكه از رصد درست صحنه غافل شوند، بيآنكه با بلاهت محض، عامل پاس گل رؤيايي به حريف خود شوند.
باور كنيد همين چند روز پيش قصد داشتم متني بنويسم كه اگر دوستان اصولگرا بخواهند با همان رويه 24 خرداد سياستورزي كنند، بلاشك در انتخابات مجلس هم بازنده خواهند بود! فيالحال بسي مسرورم كه به جاي يك «متن سلبي» ميتوانم در يك «متن ايجابي» بنويسم، اگر اصولگرايان با همين رويه 17 شهريور سياستورزي كنند و در مقام عمل- نه حرف و شعار- به تكليف خود عمل كنند، شك نكنيد هم مجلس، اصولگرا باقي خواهد ماند و هم «دولت كليد» اولين دولت چهار ساله جمهوري اسلامي خواهد شد. طرفه حكايت اينجاست؛ پيروزي بر دولتي كه يك روز وزير مسكنش ميگويد، «من طرح مسكن مهر را با همان قوت قبل ادامه ميدهم»، روز ديگر ميگويد، «من نام پروژه «مسكن مهر» را «مسكن اجتماعي» ميگذارم» و روز بعد ميگويد و «مردم ميان «تورم» و «مسكن مهر» بايد يكي را انتخاب كنند» فقط يك سر سوزن درايت و هوشياري ميخواهد، خيلي هم حالا سياستورزي و نقشه كشيدن و لابيگري نميخواهد! اغلب بزرگاني كه با وزراي دولت شيخ حسن جلسهاي داشتهاند، در مقام نقد اين «كابينه كشكولي» اذعان ميكنند، «صرف نظر از مباحث مرتبط با فتنه 88 و نكات منبعث از تعهد، مهمترين نقد ما به اعضاي كابينه، پرتبودنشان از مسائل جاري حوزه وزارتخانهشان است.» فقط به عنوان نمونه، «علي نيكزاد»ي كه مثل بولدوزر، اما صادقانه و مخلصانه و متخصصانه كار ميكرد كجا، باجناق جناب ناطق كجا؟! معالاسف من به آقاي آخوندي توصيه ميكنم، وقتي در كار كردن، اصلاً و اساساً نميتواند به گرد «علي بولدوزر» برسد، لااقل كمي كمتر سخنراني كند كه اين همه مجبور نباشد حرف متناقض بزند!
در ادامه لازم ميدانم براي آنچه در سطور مياني اين نوشته نوشتم، فرضي را بيان كنم، بلكه معناي دقيقتري از «سياستورزي» ارائه كرده باشم. فرض كنيد... تأكيد ميكنم فرض كنيد، براساس نظرسنجيهاي معتبر، رأي اعضاي شوراي شهر براي سمت شهردار تهران، بيشتر مايل به آقايان سعيد جليلي يا باقري لنكراني بود. فرض است ديگر، يعني يك طرف دارودسته آقاي هاشمي بود و يك طرف جليلي يا لنكراني با رأي بيشتر و قاليباف با رأي كمتر. در آن صورت، من هر چند در انتخابات رياست جمهوري به قاليباف رأي داده بودم و هر چند وي را براي شهرداري تهران اصلح ميدانستم، اما از آنجا كه تكليف و نتيجه را بايد با هم ديد و از آنجا كه آرمانگرايي و واقعگرايي را بايد با هم جمع زد و از آنجا كه صحنه را بايد درست رصد كرد و از آنجا كه درست و شكيل بايد سياستورزي كرد، حتماً متني مينوشتم با اين عنوان: «آقاي قاليباف! لطفاً بكش كنار.» اين يكي را بگذار به افسوس بگذرانم، كاش 24 خرداد هم مثل 17 شهريور عمل كرده بوديم! وه كه چه زود، دير شد! كاش همان 24 خرداد، قاليباف را ساكت فتنهتر از شيخ حسن خطاب نميكرديم زمان كمي نيست، چهار سال از عمر جمهوري اسلامي است! اگر مردم فقط 7/0 درصد مقصرند، ما با تفرقه خود 100 درصد مقصريم! شيخ حسن دقيقاً رئيس قوه مجريه ماست، چرا كه «از ماست كه بر ماست!» 17 شهريور كه در تقويم ماندگار بود، اينك ماندگارتر شد. الحق كه «ميدان شهدا» شهرداري ميخواهد با «همت جهادي». آقاي قاليباف! رنج دوران ديدهايم، خون دلها خوردهايم. بيش از اين بايد كار كني، خيلي بيش از اين... در ضمن، انبوهي از بيل و كلنگ به يك كليد فانتزي ميبازد، اگر آدمي به حريف خود پاس گل بدهد! سياسي نبودن شايد خوب باشد، اما ديگر نه اينقدر!