اين نكته اساسي كه شبكههاي برون مرزي صدا وسيما در توليدات نمايشي خود چه مشي مشخصي دارند، كارنامه توليد آنها در طول سالهاي اخير چه روندي را طي كرده است و مروري بر مسير رفته، چه راهبردهايي براي آينده اين حركت به ارمغان ميآورد، دستمايه گفتوگوهايي با فيلمسازان برجستهاي است كه براي شبكه جهاني سحر دست به توليد فيلم زدهاند. اين گفتوگو سومين آنهاست.
صدرا عبداللهي سينماگري است كه علاوه بر تهيهكنندگي، كارگرداني و نويسندگي را هم در سينما و تلويزيون تجربه كرده است. او به عنوان يك تهيهكننده مطلع و باسواد در ژانرهاي مختلفي وارد شده و تجربه خود را از ساختن فيلمهاي رئال تا تجربه ساخت فيلمهاي معناگرا و تخيلي گسترده كرده است. عبداللهي كه سابقه فيلمسازي در خارج از ايران را هم دارد، كارهاي مشتركي با سينماي تركيه و آذربايجان انجام داده است. به اعتقاد او تماشاگران با سينما قهر نيستند و اگر فيلم خوبي برايشان ساخته شود براي تماشاي آن به سالنهاي سينما ميروند.
عبداللهي تله فيلمهايي هم ساخته است كه از جمله آنها ميتوان به «آب و آسمان» و «دور از هياهو» اشاره كرد. يكي از آخرين ساختههاي عبداللهي در مقام تهيهكننده فيلم سينمايي «صبح روز هفتم» بوده است. فيلم يك داستان پيچ در پيچ را به گونهاي روايت ميكند كه بيننده را به آهستگي با روند خود همراه ميسازد و در جريان درك ابهامات قصه به يك سير و سلوك شخصي و كشف و شهود انساني نائل ميكند.
درباره «صبح روز هفتم» با او گفت و گو كردهايم.
ساخت «صبح روز هفتم» چگونه آغاز شد و چه مراحلي را طي كرد تا به يك فيلم سينمايي تبديل شود؟
مثل بقيه فيلمها طرحي از جانب فيلمنامهنويس ارائه شد كه با شبكه سحر درباره ساخت آن به توافق رسيديم و فيلمنامه نوشته شد. البته متني كه به ما تحويل داده شد، چندين بار تغيير كرد تا به فيلمنامه نهايي برسيم. در بازنويسي اوليه يك گروه نويسنده روي آن كار كردند. يعني فيلمنامه را به صورت كارگاهي و با بحث و تبادل نظرهاي زيادي نوشتند. بعد هم كارگردان معلوم شد و تغييراتي هم از جانب او بر روي متن اعمال شد. در نهايت هم ديالوگها توسط نويسندگان ديگري به صورت جداگانه نوشته شده و به متن افزوده شدند.
اتفاقات فيلم در مدت زمان هفت روز تكرار ميشود. اين عدد هفت به چه مناسبت انتخاب شده است؟
يك دليلش ميتواند مقدس بودن عدد هفت در همه اسطورههاي قديمي و اديان و مذاهب دنيا باشد. هفته هفت روز است و دلايلي از اين دست. يعني اين انتخاب عدد هفت به دنياي نشانهشناسي بر ميگردد. البته معناي ابهام آميز آن با نوع روايت قصه هم مناسبت دارد.
فكر نميكنيد كه داستان «صبح روز هفتم» و ديالوگهاي آن به شعاري بودن نزديك شدهاند؟
من معتقدم وقتي يك نگاه آرماني در قصهاي مستتر ميشود، اين نگاه آرماني به يك فرهنگ و فلسفه متصل است. اساسا هم همه ايدئولوژيها در دستگاههاي فلسفي در نهايت شعاري دارند كه هدف دستگاه فلسفي را نشان ميدهد. براي رسيدن به آن هدف طبيعتا از يك چارچوب عبور ميكنيم و طبيعتاً جامعه بايد با اين شعار آشنا باشد تا برايش قابل درك شود. بايد توجه داشت اين مفاهيم براي مخاطبان شبكه سحر كه مخاطبان غير ايراني و از يك فرهنگ ديگر هستند، با فلسفهاي متفاوت، مفاهيمي نو هستند و شعارهاي فيلم براي آنها شكل شعارزدگي ندارد، بلكه برايشان به عنوان يك رهيافت و درك فلسفي تازه تعبير ميشود. انگار كه به مسائل هستيشناسانه جديدي دست پيدا كرده باشند. در حالي كه ممكن است براي ما شكل شعاري داشته باشد، چراكه ما با اين مفاهيم زندگي كردهايم و بخشي از زندگي روزمره ما هستند.
فكر نميكنيد فيلم شمابراي بخشي از مخاطبان به ويژه بينندگان شبكه برونمرزي سيما تكراري و شعاري باشد؟
ما براي رفع اين مشكل از يك نگاه انسانيتر به قضيه پرداختهايم. يعني موضوعي را به عنوان محور فيلم در نظر گرفتهايم كه در هر دين و مذهبي نكوهش شده و هر نگاه اخلاقي آن را ناپسند ميداند. همچنين اينكه شخصيت اول داستان به جرم دزدي به زندان افتاده و حالا كه از زندان بيرون آمده و از طرف خانوادهاش طرد شده است، يك سير و سلوك شخصي را طي ميكند تا شخصا عمل نادرستش را نكوهش كند و از آن بپرهيزد، حاصل يك نگاه اخلاقي و انساني است كه در هر فرهنگ و مذهبي مورد قبول است. مخاطب از هر دين و فرهنگي هم كه باشد به يك اندازه با اين موضوع ارتباط برقرار ميكند. ما در اينجا با اينكه يك قصه اجتماعي را با يك بيان فلسفي روايت كردهايم، اما براي همه مخاطبان در همه جاي دنيا قابل فهم است.
فيلم «صبح روز هفتم» را در چه ژانري تعريف ميكنيد؟
در كشور ما براي اين نوع فيلمها ژانري تعريف شده كه به آن سينماي معناگرا ميگويند. نظر شخصي من اين است كه چون در دنيا اين ژانر را فيلم فلسفي ميدانند، من هم اين نامگذاري را درباره فيلم «صبح روز هفتم» بيشتر ميپسندم. چراكه موضوع فيلم بيشتر از آنكه بار مذهبي داشته باشد، از مفهوم و محتوايي فلسفي برخوردار است. البته من معتقدم كه هيچ فيلم بيمعنايي وجود ندارد و فقط ميتوانم بگويم كه فيلمنامه ما از جنس فلسفيتري است.