«اعتدال» اگر در مقام عمل به «ابتذال» دچار شود، ميشود همين كه تو برداري از هر جناحي - البته منهاي اصولگرايان واقعي- چند نفر را اعم از وزير و سرپرست بگذاري در كابينه؛ چند تا از جناح دوم خرداد، چند تا از مديران تكنوكرات وابسته به هاشمي، يكي دو تا مايل به ناطق نوري، يكي مايل به اون يكي نوري، يكي دو تا نزديك به خاتمي، يكي دو سه چهار تا رسماً افراطي دخيل در فتنه، يكي دو تا عنصر ماست تفريطي، يكي دو تا راست، يكي دو تا هم در رديف پورمحمدي و رحماني فضلي، بلكه در «كشكول اعتدال» حتيالمقدور جمع همه جمع باشد! چنين ملغمهاي شايد «همه جناحي» باشد - كه بدبختي اين هم نيست!- اما قدر مسلم، نه «فراجناحي» است و نه «معتدل». نه اينكه ما در جريان پارهاي پايداريهاي شيخ حسن در برابر زيادهخواهي فلاني و بهماني نباشيم، ليكن تو وقتي با ژست اعتدال، قيل و قال ميكني، شايستهتر آن است كه در مقام عمل، اعتدال را به وادي ابتذال نكشاني. چيست اما كاريكاتور اعتدال؟ بگذار حرف را ساده كنم. به طرف ميگويند؛ «چرا ريش پروفسوري گذاشتهاي؟» ميگويد؛ «اعتدال! نه همه را گذاشتهام، نه همه را زدهام!»
اوووووه! چه فاصلهاي از تيتر گرفتم! من البته قصدم بود كه تيتر را بگذارم «دربي اعتدال!» اگر اعتدال، آن است كه تا اينجا دولت بدان عمل كرده، خب! وقتي نه قرمز برنده ميشود و نه آبي، حقاً كه «اعتدال» صفت شايستهاي براي لفظ بيلفظ «دربي» است! اين جمله را جور ديگري هم ميتوانم بگويم؛ ميان بعضي كارهاي دولت كنوني با شعار اعتدال چقدر تناسب وجود دارد؟ آنچه غروب جمعه در ورزشگاه آزادي رخ داد، عيناً همين قدر با آنچه «فوتبال» خوانده ميشود، تناسب دارد! واقعاً اين فوق ستارهها 2 يا 3 ميليارد تومان براي يك نيم فصل ميارزند؟! پس چه بايد باشد قيمت مسي و اينيستا؟! من نميدانم شما چند روز پيش بازي بايرن مونيخ و چلسي را ديديد يا نه؟! اگر نام آن بازي، فوتبال بود، حقاً كه بيشتر گردوبازي بود دربي 77! اين وسط بيچاره رسانههاي ورزشي كه مجبورند براي اين بازي - بخوانيد بچه بازي!- تحليل كارشناسانه ارائه بدهند! نيم ساعت اول نيمه اول و 20 دقيقه اول نيمه دوم كه بازيكنان كلاً هول بودند و اسير جو ورزشگاه! در اين مدت، توپ به دلايلي نظير خطا و اوت و آفسايد و... بيشتر متوقف بود تا اينكه جريان درست و حسابي داشته باشد. الباقي زمان بازي هم خيلي به ندرت تعداد پاس دو تيم به عدد 3 يا 4 ميرسيد! انصافاً اگر يك عقل سليمي از بيرون، ناظر دربي 77 ميبود، خرده نميگرفت كه؛ «اين 100 هزار نفر، دقيقاً براي تماشاي چه چيزي به استاديوم آزادي رفته بودند؟!»
مع الاسف از آنجا كه بعضي چيزهاي ما بايد به بعضي چيزهاي ديگر ما كاملاً بيايد، دربي مرا ياد دولت انداخت! اين همه مردم، مشكل اقتصادي واقعي دارند، آن وقت بعضي از وزرا وقت خود را در فضاي مجازي فيسبوك، صرف رطب و يابس ميكنند! چند روز پيش جعفر مختاريفر (از ستارههاي واقعي آبيپوشان در دهه 60) ميگفت: «اينقدر كه بازيكنان ما درگير شكل و قيافه و خط ابرو و رقم قراردادشان هستند، به تمرين فكر نميكنند... نه به تمرين، نه به احساسات پاك هواداران خود.»
واقعاًها! آيا اين قراردادهاي نجومي بسته ميشود براي اين نمايش مسخره دربي 77؟! يك لحظه قيافه ستارههاي اصل كاري دنياي فوتبال را در ذهن خود مجسم كنيد؛ مسي، اينيستا، ژاوي، فابرگاس، داويد ويا، بوفون، اوزيل، فرانك ريبري، توز و... للهي دك و پزشان كمتر از ابروبرداشتههاي دربي 77 نيست؟! باري به همين ريبري گفته بودند: «چرا نميروي با جراحي پلاستيك، صورت خود را عمل كني؟» گفت: «اگر فكر ميكني من در بايرن مونيخ براي اين قرتي بازيها وقت دارم، مرا با ستارههاي هاليوود اشتباه گرفتهاي!... ترجيح ميدهم به جاي اين كارها، همه فكر و ذكرم را متوجه تمرين كنم، وانگهي! مگر قيافهام چه ايرادي دارد؟!»
في الحال دارم با كلمهها و جملهها كلنجار ميروم، بلكه سردبير از متن خارجش نكند! اصلاً بگذار اين گونه بنويسم؛ اگر هدف، كار باشد و خدمت، در پاستور وسط شهر هم ميتوان انجامش داد و خيلي نياز به اسبابكشي به كاخ سعدآباد نيست!
كليدواژههاي متن: دكور، تغيير دكوراسيون، ريش پروفسوري، فيس بوك، رنگ كردن محاسن، ست كردن رنگ ريش پايين لب با لباس، و رنگ دو طرف محاسن با شلوار!
پانوشت: براي انجام امر گزينش در پارهاي از ادارات، عضو نبودن در فيسبوك براي خود ملاكي است. به هر حال، عضويت در فيس بوك، طبق قانون، غيرقانوني است. من حالا نه با آن گزينش كار دارم و نه با اين قانون. (درباره اين هر دو ملاحظه خود را دارم!) مسئلهام در اينجا تبعيض و بيعدالتي است كه اگر گزينش براي همه يكسان است، چرا وزير نفت جمهوري اسلامي، وزير خارجه جمهوري اسلامي و سرپرست فلان وزارتخانه ميتوانند در فيس بوك باشند؟! البته چَت كردن عدهاي مثلاً فوتباليست را ميتوان تحمل كرد، چِت كردنشان در دربي را هم يك جوري باهاش كنار ميآييم، اما آنچه زشتتر است، تشابهات دربي و دولت است! فوتبال و اعتدال! مثلاً فوتبال و مثلاً اعتدال! آخر جناب شيخ حسن! رحمي كن به شعار اعتدال. اينكه شما دست گرفتهاي، فقط از دور شبيه «كليد» است. دندانههايش بيشتر به دندانههاي «داس» ميماند.