کد خبر: 610759
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۶
بار ديگر در تكريم جلالت ِجلال آل قلم
شاهد توحيدي

«ن وَالْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ* مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ»(1)

بار ديگر سالروز از دست رفتن زنده‌ياد جلال آل احمد فرا رسيد. از نوزدهم شهريور 1348 تاكنون در مرگ و تجليل از عظمت فكري و روحي و كتاب‌هاي گوناگونش قلم‌ها زده و نكته‌ها گفته‌اند. گروهي از بزرگان ادب فارسي و قلم به دست‌هاي مطبوعاتي هريك به‌گونه‌اي آثارش را از نظر قالب، سبك، محتوا، فكر و ديگر ويژگي‌هاي ادبي اجتماعي و سياسي بررسي كرده و آنچه دريافته‌ بازگو كرده‌اند كه سهم همه محفوظ است و زحمتشان مأجور، اما به مصداق

شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد

شب را چه گنه حديث ما بود دراز

آنچه مانده جلال است و فراخناي فكري، جهان‌بيني و احساس شديد انسان‌دوستي، شناخت همراه با درد مردمي كه در وجودش موج مي‌زد و كوله‌بار سنگيني از رسالت پيامبرگونه. آثار جلال متنوع و جامع‌الاطراف است و گستره عظيمي دارد و در قبال هر نوشته‌اي تعهدي. بنابراين هر پژوهنده و صاحب فكري از يك بعد و دريچه به آن بنگرد و نقد و ارزيابي كند. در فرصتي كه دست داد با مروري هرچند اجمالي به آثار اين بزرگمرد يادداشت‌هايي تهيه شد كه از نظر مي‌گذرد.

در نوشته‌هاي شيرين و گيراي جلال اين خصوصيات به چشم مي‌خورد:

1ـ تازگي شيوه نگارش؛ سبك نويسندگي ابتكاري است. ساده و بي‌پيرايه مي‌نويسد. زباني همه‌فهم دارد و اين رواني و سادگي گذشته از داستان‌ها در مقاله‌ها نقدهاي ادبي و هنري رعايت شده است. نثرش يكدست است. متكلف و مبهم نيست. گويي به جاي نوشتن با تو حرف مي‌زند و همان طور مي‌نويسد كه مي‌گويد. اين شيوه خاص نويسندگي چنان انسان را ميخكوب مي‌كند و خوشايند واقع مي‌شود كه حذف افعال در بعضي جمله‌ها توي ذوق نمي‌زند و بالطبع ناگوار نيست.

2ـ هنر القا و انتقال معني؛ جمله‌ها در عين سادگي كوتاه است و در تلفيق و تركيب به يكديگر بيشترين معني را دربردارد و هنر ايجاز غيرمخل را نشان مي‌دهد و به قول نويسنده‌اي «هيچ نويسنده‌اي به اندازه جلال آل‌احمد موفق نشده است بيشترين بار معني را به دوش كمترين جملات بگذارد.»

3- استواري كلام و صراحت در بيان؛ صلابت و درشتناكي سخن حكايت از روح تسليم‌ناپذيرش دارد. آنجا كه بايد بي‌پروا و دشمن‌ستيز سخن بگويد هيچ ابايي ندارد. بدون گريز و پرهيز حقايق را بازگو مي‌كند و هشدار مي‌دهد، دريادلي و جسارت جلال را در كمتر نويسنده‌اي سراغ داريم، سخن شيخ اجل سعدي را در گوش دارد:

گر من سخن درشت نگويم تو نشنوي

بي‌جهد از آينه نبرد زنگ صيقلي

4ـ شهامت در بيان اتفاقات؛ مي‌گويند سخني ارزشمند است كه از حقيقت و صداقت برخوردار باشد. در سراسر نوشته‌ها اين مرد هيچ‌گاه از بيان حقيقت و واقعيت عدول نكرده است. تظاهر و خودنمايي كه مبتلا به بسياري از پژوهندگان و نويسندگان روزگار ماست در جلال نيست. اگر پايش در «چاله» رفته صادقانه بازگو كرده و به‌جز ضعف‌ها و لغزش‌هاي ديگران كه با موشكافي بيان شده اگر اندك نقطه ضعفي در خود يافته اعتراف كرده و از آن تبري جسته است و به خود نهيب مي‌زند. به‌راستي جلال شريف و پاك ماند و دست‌هايش آلوده نشد نه نردبان شد نه ديگري را نردبان جاه و مقام قرار داد و آنان را كه از سكوي روشنفكري به جاه و مقام رسيدند و فروخته شدند، آن طور كه سزاوار بودند كوبيد و محكوم كرد.

5ـ بينش دقيق اجتماعي و سياسي و شناخت بيماري غرب‌زدگي؛ پزشك تنها درد را تشخيص نمي‌دهد، بلكه اقدام به درمان هم مي‌كند. جلال نيز پزشك دردهاي جامعه بود، يعني به عمق درد پي مي‌برد و راه درمان را نشان مي‌داد و نسخه مي‌پيچيد. نمونه‌اش «خدمت و خيانت روشنفكران» بود كه روشنفكر جماعت كيست و در جهان سوم خدمت خيانتش كدام است. روشنفكران سياست‌باز چه هدفي دارند. سياسيوني كه آب به آسياب بيگانه مي‌ريزند كدامند و كعبه آمالشان كجاست و از كجا الهام (دستور) مي‌گيرند.

اكنون جلال در جوار رحمت حق سبكبار و اداي دين كرده آسوده است و دستاورد تجربه، فكر و جهان‌بيني او قريب به 30 اثر ارزشمند است كه به‌جا مانده است.

پي‌نوشت‌:

(1) قرآن كريم، سوره قلم، آيات 1ـ2

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار