کد خبر: 610720
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۷
«ماهيت نظام‌سازي در پي بيداري اسلامي» در گفت‌وشنود با آيت‌الله مهدي ‌هادوي‌تهراني
شاهد توحيدي

مقوله «نظام‌سازي اسلامي»پس از پيروزي انقلاب ايران به طور جدي مطمح نظر انديشمندان مسلمان و شيعه قرار گرفت وپس از رخ دادن انقلاب‌هاي اخير درحوزه بيداري اسلامي، اهميتي مضاعف يافت. در اين گفت‌وشنود انديشمند ارجمند جناب آيت‌الله مهدي ‌هادوي‌تهراني به تاريخچه اين تلاش پرداخته و اهميت آن را در دوره حاضر به تحليل نشسته است.

همان‌گونه كه استحضار داريد رهبر معظم انقلاب چندي قبل بدين نكته اشارتي داشتند كه پديده بيداري اسلامي از حالت جنبش خارج شده و به مرحله نظام‌سازي رسيده است. ماهيت اين نظام كه از ساخته شدن آن سخن رفته است، چيست؟ مختصات آن كدام است؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. درباره نظام‌سازي و اينكه مقام معظم رهبري فرموده‌اند:«حالا وقتش رسيده است تا نظام‌سازي شود»، نياز به توضيح و شفاف‌سازي است. مقصود اين است كه 33 سال دير شده است تا اين اتفاق بيفتد. ما نه‌تنها بايد اين كار را 33 سال پيش بلكه قبل از آن انجام مي‌داديم. علت اينكه ايشان مي‌فرمايند الان وقتش شده اين است كه در واقع ما مقدمات اين كار را نداشتيم تا انجام بدهيم و مثلاً الان در شرايطي قرار گرفته‌ايم كه به نظر مي‌رسد مي‌توانيم چنين كاري را انجام بدهيم. شايد اين كار اساسي‌ترين كار و نيازمند يك پشتوانه تئوريك باشد كه جمهوري اسلامي ايران بايد انجام مي‌داده و علت اينكه مقدماتش موجود نبوده، اين است كه آن پشتوانه تئوريك و نيروهاي زبده‌اي را كه بتوانند براي پشتوانه تئوريك در مجال تحقق خارجي زمينه فراهم كنند نداشتيم. به نظر مي‌رسد حالا مجموعه اين زمينه‌ها تا حدي فراهم شده است. بحث نظام‌سازي بحثي است كه درباره مفاهيم كلي‌اش بسيار گفته‌اند. قبل از انقلاب هم پيشگامان انديشه‌هاي اسلامي مانند شهيدان بهشتي، مطهري و صدر در اين باره مطالبي را بيان كرده‌اند ولي آنچه الان به آن نياز داريم و مقام معظم رهبري هم اشاره كردند بحث الگوست.

ساختن الگو به چه مؤلفه‌هايي نيازمند است؟ الگو‌ها بر چه پايه‌هايي استوارند؟

وقتي صحبت از الگو مي‌كنيم دو عامل را بايد در نظر بگيريم:

1ـ ارزش‌ها، مفاهيم و دستورات ديني كه اين در واقع وابسته به شرايط نيست و در هر شرايطي، اين دستورات و مفاهيم بايد باشد. حالا به تعبيري مفاهيم و ارزش‌هاي جهانشمول محسوب مي‌شود.

2ـ عامل دوم واقعيت‌هاي عيني است. شرايطي كه در آن زندگي مي‌كنيم طبعاً تغيير مي‌كند. موقعيت خاصي كه الان داريم در آينده وضعيت ديگري خواهد داشت و در گذشته وضعيت به‌گونه‌ ديگري بوده كه در واقع به شكل يك مجموعه از عناصر موقعيتي و تابع شرايط است.

الگويي كه ما ارائه مي‌كنيم بايد از يك سو آن مفاهيم جهانشمول، ارزش‌ها و دستورات ديني و از سوي ديگر اين شرايط، واقعيت‌هاي عيني و موقعيتي را كه در آن هستيم، در پوشش خود داشته باشد. اين بحث احتياج به يك پشتوانه تئوريك دارد كه مشخص شود واقعاً عناصري كه در دين وارد شده‌ چگونه‌اند و آيا هرچه در دين بيان شده عناصري است كه وابسته به شرايط نيست؟ همه آنها مسائل و مفاهيمي مربوط به موقعيت‌هايي است كه انسان در آن قرار مي‌گيرد؟ يا نه برخي از عناصري كه در دين وارد شده وابسته به شرايط و موقعيت است. بحثي است كه از بيش از 20 سال پيش و رسماً 23 سال پيش براي اولين بار در سال 68، يازدهمين سالگرد انقلاب مطرح كردم. ما اين كار را شروع كرديم و سال 68 اولين سال عرضه رسمي اين بحث بوده است، يعني تحت عنوان نظريه انديشه مدون يا نظام‌مند در اسلام آن را تئوريزه كرديم.

جنابعالي اين تقسيم را به چه صورت انجام داديد؟اگر در اينجا بدان اشاره شود مناسب است.

مفاهيمي كه اسلام در هر حوزه‌اي معرفي مي‌كند از جمله در حوزه سياسي، به دو بخش مفاهيم به اصطلاح جهانشمول و مفاهيم موقعيتي تقسيم مي‌شود، البته مفاهيم جهانشمول خود به دو بخش تقسيم مي‌شود:

1ـ بخشي ناظر به واقعيت‌هاست كه آنها را به قضاياي حصر تعبير مي‌كنيم كه واقعيت‌ها را از منظر دين معرفي مي‌كند و آن مجموعه عناصري است كه در حوزه واقعيت‌ها قرار مي‌گيرد و دين آنها را بيان مي‌كند. ما اسمش را فلسفه مي‌گذاريم. در آن زمينه مثلاً فلسفه سياسي اسلام مجموعه عناصري است كه در حوزه واقعيت‌ها مرتبط با مفاهيم سياسي اسلام معرفي مي‌شود.

2ـ يك بخش نيز مجموعه عناصري است كه ما از آن به قضاياي بايد تعبير مي‌كنيم. مفاد اين قضايا نوعي اعتبار است كه از ناحيه شرع صورت مي‌گيرد و خودش مفهوم وسيعي است كه در آن بايد قضايايي را با طبقه‌بندي ارائه كنيم كه بخشي از مفاهيمي است كه دين ارائه كرده است. اين قضيه را به دو قسمت تقسيم مي‌كنيم: يك بخش آن به نام مكتب است كه دو بخش از مفاهيم را در برمي‌گيرد. ديگري يكسري مباني يعني پيش‌فرض‌هايي است كه اسلام در حوزه سياسي مي‌پذيرد و بخش ديگر اهداف است، يعني پيش‌فرض‌هايي كه به عنوان هدف نظام سياسي خودش معرفي مي‌كند و مفهومي به نام نظام. اين نظامي كه ما به كار مي‌بريم نظام به معني اخص است و در مقابل كل اين سيستم كه به آن مي‌شود گفت نظام به معني. حضرت آقا در سخنراني‌اي كه در دانشگاه رازي كرمانشاه كردند، فرمودند:«نظام اسلامي ثابت است. آنچه تغيير مي‌كند ساز و كار است.» اينها اصطلاحات نظريه انديشه مدون است كه البته مقام معظم رهبري بيش از 10 سال است كه با اين نظريه آشنا هستند و خودشان در كتاب‌هايم اين نظريه را ديده‌اند. در آن دوره من خدمتشان رسيدم و فرمودند كه بايد توضيحاتي داده شود. اين اصطلاحاتِ نظريه انديشه مدون است كه نظام آن عناصر جهانشمولي است كه بر اساس آن يعني مباني، پيش‌فرض‌ها در راستاي اهداف شكل مي‌گيرد و ساز و كار تطبيق اين عناصر در يك شرايط خاص است.

درباره محتواي اين نظريه و اينكه در آن پديده نظام‌سازي به چه ترتيب صورت مي‌پذيرد، توضيحات بيشتري ارائه فرماييد.

در اين نظريه توضيح مي‌دهيم در نظام به معناي خاص كلمه كه در اينجا مورد نظر ماست، مجموعه‌اي از نهادهاي به هم مرتبط است كه بر اساس مباني قرار است ما را به اهداف برساند. هنگامي كه اين را بپذيريم و بر اساس اين، بحث‌ها معنادار است كه الگوسازي كنيم. منظور از الگو يا مدل ساز و كارهايي است كه در شرايط مختلف تعريف مي‌كنيم. به عنوان مثال مي‌گوييم براي تحقق مفاهيم حكومت اسلامي در شرايط ايران معاصر اين ساز و كار مناسب است. فرض كنيد ساز و كاري كه در قانون اساسي ايران مطرح است كه مثلاً روال انتخاب رهبر به اين صورت باشد و بايد رهبر چنين مواردي را مستقيماً انجام بدهد، روال انتخابات رئيس‌‌جمهور به اين شكل باشد، روال انتخابات مجلس به اين صورت باشد. رياست قوه قضائيه مستقيماً توسط رهبر انتخاب شود، ولي رئيس‌‌جمهور مستقيماً توسط مردم انتخاب شود و رهبر حكم او را تنفيذ كند.

مي‌توانست بر اساس ساز و كار رئيس‌ قوه قضائيه منتخب باشد و رهبر شخصاً رئيس‌‌جمهور را تعيين و منصوب كند. اين از لحاظ امكان ممكن است يا خير؟

بحث در اين باره مجال ديگري مي‌طلبد. در مدلي كه داريم بر اساس شرايط بهتر است رئيس‌‌جمهور توسط مردم انتخاب شود، چون وي مي‌خواهد كار اجرايي كند و در نتيجه بايد براي اينكه قدرت داشته باشد در حوزه اجرا به پشتوانه مردمي نياز دارد، اما رئيس‌‌ قوه قضائيه كه مي‌خواهد يك حوزه خاص را اداره و بر آن نظارت كند، بايد توسط رهبر انتخاب شود تا بهترين آدمي كه لياقت اين منصب را دارد، تعيين شود، چون ممكن است در انتخابات كسي كه لياقت كمتري دارد انتخاب شود و چون مردم رأي داده‌اند توقعاتي از قوه قضائيه داشته باشند، درحالي كه اگر رئيس‌ قوه قضائيه مستقيماً توسط رهبر تعيين شود، يك حوزه مستقلي است كه كسي هم از او توقعي ندارد و در نتيجه مي‌تواند آن قدرت و نظارتش را اعمال كند.

يعني نظام‌سازي بدين مفهوم و شكل، لزوماً برخاسته از مباني شرعي نيست و معلول ضرورت‌هاي زماني هم است؟

ما استدلال‌هايي داريم كه به سمت چنين ساز و كارهايي هدايت مي‌شويم. خود بحث تفكيك قوا جزو مفاهيم موقعيتي است. در نظام حكومتي علي‌بن ابيطالب(ع) تفكيك قوا را به شكلي كه در سيستم جديد مطرح شده است، نمي‌بينيم. آن شرايط طور ديگري بود. پيغمبر(ص) و علي‌بن ابيطالب(ع) هم مصدر تنفيذ بودند هم مصدر تقنين، ضمن اينكه قضات و امرايي را تعيين مي‌كردند كه هم كار اجرايي مي‌كردند، هم قانونگذاري و هم قضاوت، البته جدا از امرا افرادي بودند كه فقط به قضاوت مي‌پرداختند.

در ساختار حكومتي پيغمبر(ص) و علي‌بن ابيطالب(ع) پارلمان نمي‌بينيم، هيئت وزرا نمي‌بينيم. در واقع سيستم امارت و امراست. آن سيستم كاملاً متفاوت و در واقع ساز و كاري است كه برحسب شرايط پيغمبر(ص) و علي‌بن ابيطالب(ع) انتخاب كرده‌اند. تفاوت ما با آنها در ساز و كار است ولي در نظام بايد همان باشيم. حالا بحث نظريه بحثي طولاني است كه امكان دستيابي به الگو را در شرايط مختلف ارائه مي‌كند. به هر حال بايد با توجه به اينكه بيشتر از اين بحث استفاده مي‌شود ولي تا حالا هيچ‌كس كار جدي در اين باره انجام نداده و به مجموعه‌اي از پراكنده‌گويي‌ها اكتفا شده و علتش هم اين است كه اين بحث نمي‌تواند از شاخه‌ها شروع شود، يعني شما نمي‌توانيد بحث ساز و كار را شروع كنيد. بحث مدل‌سازي را بدون اينكه برويد و نظام را استخراج كنيد نمي‌توانيد نظام را بدون مكتب استخراج كنيد. نمي‌توانيد مكتب را بدون فلسفه استخراج كنيد و اين كل را نمي‌توانيد، بدون اينكه اين نظريه را بپذيريد و تا شخص اين نظريه را نپذيرد، اصلاً آن مفاهيم معنا ندارد. يعني اول بايد پشتوانه تئوريكش را درست كنيم، نظريه‌اش را درست كنيم و بعد مرحله به مرحله اينها را استخراج كنيم تا برويد و برسيد به الگو و چون حوصله نداريم اين كارها را انجام بدهيم، مي‌خواهيم از انتها شروع كنيم.

باتوجه به اينكه منويات اسلام در اين زمينه بسيار بيشتر از ساير مذاهب و نحله‌هاست، اين ظرفيت‌ها ولو به طور نسبي، چگونه توانست به منصه ظهور برسد؟

ظرفيت‌هاي اجتماعي دين اسلام قابل مقايسه با هيچ‌يك از اديان نيست، اين ظرفيت‌هاخودش را در انقلاب اسلامي نشان داد و باعث شد تمام مسلمانان به ظرفيت‌هاي اجتماعي دين اسلام توجه مجددي كنند. پديده‌هايي مثل حجاب توسط انقلاب اسلامي احيا شد. يادم نمي‌رود در سال 93 ميلادي وقتي براي اولين بار به جنوب تايلند ـ‌كه يكي از قطب‌هاي بودايي دنيا محسوب مي‌شودـ سفر كرده بودم كودكان پنج، شش ساله‌اي را كه از دبستان يا پيش‌دبستاني تعطيل مي‌شدند و كنار جاده در حال برگشت به خانه‌هايشان بودند مشاهده كردم و ديدم همين دختربچه‌هاي پنج، شش ساله محجبه به خانه‌هايشان مي‌روند. يكي از دوستان تايلندي كه در آنجا بود، گفت:«اگر حجابي در اين منطقه يا جنوب شرق آسيا مي‌بينيد، همه بعد از انقلاب اسلامي است و قبل از انقلاب چيزي به نام حجاب در بين مسلمانان نبود.» الان اگر به انگلستان برويد تعداد كساني كه محجبه هستند بي‌شمار است. بعضي از شهرهاي بيرمنگام عملاً تحت سيطره محجبه‌هاست، يعني وقتي به آنجا برويد بيشتر فكر مي‌كنيد وارد يك كشور اسلامي شده‌ايد! اين پديده بعد از انقلاب اسلامي به وقوع پيوسته است و اصلاً قبل از انقلاب اسلامي حجاب در بين مسلمان‌هاي كشورهاي اروپايي وجود نداشت و بعد از انقلاب احيا شد. غرب كه با اين مسئله برخورد مي‌كند مي‌داند حجاب امري شخصي نيست. غربي‌ها از اين منظر درست فكر مي‌كنند حجاب يك حضور اجتماعي در دين است نه عمل فردي. فراموش نمي‌كنم حدود 10 سال قبل، سفير فرانسه در ايران به ديدن من آمده و مقارن با زماني بود كه فرانسه براي اولين بار دست به ممنوعيت حجاب زده و جنبش منع حجاب تازه آغاز شده بود. من با ايشان مطرح كردم وقتي شما حجاب را منع مي‌كنيد يكي از آزادي‌هاي فردي را كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر مطرح شده است نفي مي‌كنيد، آزادي پوشش را كه امري شخصي است نفي مي‌كنيد. ايشان در پاسخ كلام من گفت:«ما در انقلاب كبير فرانسه براي سكولاريسم شهيد داديم و حاضر نيستيم به هيچ چيزي كه سكولاريسم را به خطر بيندازد اجازه حضور بدهيم.» دعواي سكولاريسم با انقلاب اسلامي در اين است كه مي‌گويد دين در حوزه عمل اجتماعي و سياسي براي بشر مرجعيتي ندارد، ولكن انقلاب اسلامي مي‌گويد خير در حوزه عمل اجتماعي و سياسي دين مرجع ماست. دعواي ما با سكولاريسم بر سر اين است. سكولاريسم نمي‌گويد دين نباشد يا دين نيست. سكولاريسم كاري به اين ندارد. مي‌گويد دين در حوزه عمل اجتماعي و سياسي مرجع نيست. براي همين است كه وقتي اينها حجاب را ممنوع مي‌كنند آن را در حوزه اجتماع ممنوع مي‌كنند و مشخص نمي‌كنند شما در منزلتان يا در مسجد حجاب نداشته باشيد، بلكه به آن كاري ندارند، اما وقتي شما به صحنه اجتماعي مي‌آييد، آنها مي‌گويند حجاب حضور اجتماعي دين است و معناي بيشتري از يك لباس و پوشش دارد. حجاب دارد شعار مي‌دهد كه دين مي‌تواند وارد صحنه اجتماعي - سياسي شود و اثر بگذارد. اين مسئله نماد انقلاب اسلامي شده است و معناي سكولاريسم را دفع مي‌كند.

قبل از اتفاقات اخير در كشورهاي حوزه بيداري اسلامي، آيا احساس مي‌شد كه واقعه‌اي در راه است؟يعني ازدياد و تكثير نمادهاي ديني درحدي بود كه بتوان از آن چنين چيزي را حدس زد؟

چيزي كه احساس مي‌كرديم اين بود كه مسلمانان به يك شكلي دارند به ساماندهي مي‌رسند. من شش سال پيش سفري به تونس كردم. تونس شش سال پيش يك كشور كاملاً سكولار و به ظاهر غير اسلامي بود. تونس اولين كشور اسلامي بود كه حجاب براي زنان و گذاشتن ريش براي مردان در آن ممنوع شد. به اين معنا كه اگر كسي ريش يا حجاب داشت از ادارات دولتي اخراج مي‌شد. سيستم يك سيستم كاملاً پليسي و امنيتي وحشتناك بود. كوچك‌ترين حرف و تحركي به‌شدت از سمت پليس سركوب مي‌شد. من ايام رحلت امام(ره) آنجا بودم و قرار بود يك سخنراني براي انديشمندان و اساتيد دانشگاه كنم. وقتي قرار شد سخنراني انجام شود، پرسيدم:«درباره چه چيزي صحبت كنم؟» گفتند:«در مورد انقلاب اسلامي و امام(ره) به هيچ‌وجه صحبت نكنيد.» پرسيدم:«پس درباره چه صحبت كنم؟» جواب دادند:«در مورد حوزه و اينكه چگونه درس مي‌خوانيد.» بنده شروع به صحبت درباره حوزه كردم. بعد از پايان سخنراني يكي از اساتيد سؤالي پرسيد كه امام خميني(ره) كه در قم درس مي‌خواندند در عرفان چه كار كردند؟ سؤال درباره عرفان امام بود و نه سياست. نام امام كه برده شد رنگ از جمعيت پريد. احساس كردم حالت خاصي در جمعيت ايجاد شد. سؤال را پاسخ دادم و جلسه تمام شد. بعد از جلسه مسئول جلسه آمد و گفت:«ايشان كه نام امام را بردند پنداشتيم الان نيروهاي امنيتي وارد ساختمان مي‌شوند و همه را دستگير مي‌كنند، ولي خيلي خويشتنداري كردند، اما آقايي را كه سؤال پرسيد مسلماً دستگير مي‌كنند.» همين طور هم شد و همان شب يا فردا صبح دستگير شد. بعد از اتمام جلسه كه جلسه‌ طولاني‌اي هم بود و حدود سه ساعت طول كشيد، يكي از اساتيد تونسي جمله‌‌اي به من گفت كه بعداً تعبير شد. گفت:«شايد از نظر اعتقادي شيعه نباشيم، ولي از نظر سياسي شيعه هستيم.»

بيداري اسلامي كه در دنياي اسلام اتفاق افتاد، در واقع ظهور تفكر سياسي شيعه بود. از نظر مباني اهل سنت اگر كسي حكومت را به دست بگيرد ولو به قهر، غلبه و كودتا مثل قذافي در ليبي، بن‌علي در تونس و مبارك در مصر به حكومت مي‌رسد، هر كس كه قدرت را در دست مي‌گيرد بر مردم واجب است از او اطاعت كنند و از نظر مباني فقهي اهل سنت مردم حق مخالفت با حاكم را ندارند و اگر حاكم، حاكم بدي است در آن دنيا به خاطر ظلمي كه كرده است، گرفتار عقوبت مي‌شود. در اين دنيا كسي حق ندارد با حكومت بن‌علي و امثالهم مخالفت كند و مردمي كه زير فشار بن‌علي صبر مي‌كنند، ثواب صبر را مي‌برند. اين استدلال جريانات سني است و حتي اكنون كه اين اتفاقات در كشورهاي اسلامي رخ داده است، جريانات سنتي سني بر همين عقيده پافشاري مي‌كنند و مي‌گويند كاري كه شده خلاف شرع بوده است. آنها مي‌گويند پايين كشيدن بن‌علي و قذافي كاملاً خلاف شرع بوده است. شخصاً از بعضي از آنها شنيدم كه مردم كار حرام انجام داده‌اند و حق نداشتند اين كار را بكنند. بنابراين اتفاقي كه در حال افتادن است ظهور تفكر شيعي است. تفكري كه به تعبيري نمادش كربلاي امام حسين(ع) است. امام حسين(ع) قله بروز اين تفكر است. وقتي امام مي‌بيند اگر يزيد خليفه مسلمين باشد ديگر اثري از اسلام نمي‌ماند، قيام مي‌كند و حادثه كربلا كه بيشتر به دليل بعد مصيبتش به آن توجه مي‌كنيم به وجود مي‌آيد. حادثه كربلا يك حركت سياسي بسيار عميقي است كه باعث مي‌شود بعد از امام حسين(ع) تمام جنبش‌هاي آزادي‌بخشي كه در طول تاريخ در كشورهاي اسلامي رخ داده‌اند از نهضت ايشان الگو بگيرند.

شواهد نشان مي‌دهد كه دشمنان براي نفوذ در فرآيند بيداري اسلامي به شدت فعالند و از هر راهي براي تحقق اين امر استفاده مي‌كنند. به نظر شما آنها دراين عرصه، بر چه مسائلي تمركز دارند؟

اكنون براي مقابله با اين جريان به‌شدت فعالند و از جهات مختلف براي اينكه بيداري اسلامي را كنترل كنند روي دو روش و ابزار تمركز كرده‌اند:

1ـ ايجاد وحشت نسبت به ايران و شيعه از طريق گروه‌هاي وهابي‌نما. وهابي‌ها در اين كشورها فعال شدند، با اينكه در بعضي از اين كشورها اصلاً زمينه فرهنگي فعاليت وهابي‌ها وجود ندارد مثل تونس كه مردمش ليبرال‌مسلك سكولار هستند، اصلاً طبيعتشان اينگونه بوده است. آدم‌هاي آزادي‌طلب، آزادمنش، معتدل و آرام كه وهابي‌ها در طول يك سال شروع به فعاليت كردند و وقتي شروع كردند هيچ‌كس احتمال پيشرفت اينها را نمي‌داد، ولي به دليل پشتيباني قوي‌اي كه از سوي قطر و عربستان مي‌شوند، گروه‌هاي كوچكي كه بسيار فعالند باعث شدند در تونس بتوانند بعضي از عقايد وهابي را به جايي برسانند. يك شيعه تونسي به من گفت:«بعضي از اين تونسي‌ها به من مي‌گويند اگر هفت تن از شيعه‌ها را بكشيم به بهشت مي‌رويم.» اصلاً اين نوع تفكر كه تفكر وهابي است در تونس زمينه‌اي نداشت. كسي فكر نمي‌كرد روزي برسد يك تونسي فكر كند اگر هفت نفر از شيعيان را بكشد به بهشت مي‌رود و بدون اينكه به مظاهر فساد در جامعه تونسي كاري داشته باشند، وهابيت در تونس از گذشته فعال‌تر شده‌ و به هيچ‌وجه وهابيت در آنجا با مظاهر فساد مبارزه نمي‌كند و حتي به شرابخانه، كاباره و يك مركز فساد كاري ندارند، اما نسبت به مراكزي كه كوچك‌ترين احتمال تشيع در آن باشد واكنش نشان مي‌دهند.

2ـ روش دومي كه اينها بيشتر در مورد آن تلاش مي‌كنند ايجاد الگوي بديل است. مي‌آيند و مي‌گويند حالا ضرورتي ندارد شما مثل ايران باشيد. الگوهاي ديگري هم هست و مأموريت اجرايي آن را به عهده تركيه گذاشته‌اند كه توانسته است مفاهيم اسلام را با سكولاريسم جمع كند و حكومتي تشكيل بدهد. آقاي اردوغان به صورت ناشيانه گفت:«بهترين الگو براي حكومت مصر الگوي حكومت تركيه است.» در واقع اين پروژه‌اي است كه امريكايي‌ها و غربي‌ها دنبال مي‌كنند و به دنبال الگوهاي بديل جمهوري اسلامي ايران هستند و مي‌گويند اصلاً ضرورتي ندارد كه شما حكومتي مثل ايران داشته باشيد كه حتي در حكومت موفق هم نبوده است. براي همين اينها مي‌خواهند با مظاهر پيشرفت ايران مبارزه كنند. براي آنها احساس خطر است كه ايران به لحاظ علمي قوي باشد و نيز از لحاظ اقتصادي قدرتمند. آنها واقعاً از اين مي‌ترسند، چون دائم مي‌خواهند اين را نشان بدهند كه اگر برويد به دنبال ايران عقب‌افتادگي علمي و وضع نابسامان اقتصادي نتيجه‌اش خواهد بود. به همين دليل همه ابزارهايشان را براي نابسامان كردن اقتصاد كشور به كار مي‌برند. اين يكي از نكته‌هايي است كه بايد به آن توجه كنيم. البته ضعف‌هاي داخلي هم وارد اين داستان مي‌شود كه ربطي به اين ماجرا ندارد. به هر حال آنچه به عنوان بيداري اسلامي مطرح مي‌شود واقعاً بيداري اسلامي است و اين حرف‌هايي كه بعضي‌ها مي‌زنند كه اين وقايع برخاسته از سناريوي امريكايي است، كلامي نابخردانه است. اگر امريكايي‌ها اين وقايع را در خواب هم مي‌ديدند آن را كابوس تلقي مي‌كردند. حالا خودشان بيايند و اين برنامه‌ها را بريزند و مبارك، بن‌علي و قذافي را با اين فضاحت بركنار كنند!

آيا براي نظام‌سازي در كشورهايي كه بيداري اسلامي در آنها رخ داده است، مي‌توانيم به انديشه‌هاي ايجابي‌شان يا انديشه‌هاي سلبي‌شان اميدوار باشيم؟

مردم اين بلاد، واقعاً دوست دارند دين وارد صحنه اجتماعي‌شان شود، ولي تفسير درستي از دين ندارند. خيلي از آنها در حال آشنايي و مأنوس شدن با دين‌اند و چون تفسير درستي ندارند تحت تأثير شرايط و تبليغات سوء قرار مي‌گيرند. يك نوع نگراني در آنها هست كه دين بيايد و خيلي از چيزهايي را كه به عنوان ارزش براي آنها مطرح است به هم بزند، مثلاً يكي از مسائلي كه براي آنها مهم است آزادي است. اينكه بتوانيم بگوييم انقلاب اسلامي توانسته است دين و عنصر آزادي را جمع كند بحث بسيار اساسي براي آنهاست.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار