
با توجه به این که در جنبش نرمافزاری بحثها معطوف به علوم انسانی است،اين فرآيند چگونه میتواند در تکنولوژی تأثیرگذار باشد؟چون داعيه داران تدوين علوم انساني بومي،قائل به ارتقاء تكنولوژيك هم هستند.
بسم الله الرحم الرحيم.واقعيت واصل كلي اين است كه تا آدمها تغییر نکنند جامعه تغییر نمیکند. آدمها چگونه تغییر میکنند؟ در حوزه علوم انسانی. اگر آدمها تغییر کردند و توانستیم فرهنگ تغییر را بپذیریم و اگر تغییرپذیری را به عنوان یک اصل در انسانها پذیرفتیم، قاعدتاً تکنولوژی یکی از ثمرات است که هم به وجود میآید و هم تقویت میشود. لذا اعتقاد من این است که فرهنگ پرسشگری در علوم انسانی اگر در بخش صنعت مطرح شود میتواند تأثیر بهسزایی را در پیشرفت آن بگذارد. بسیاری از تغییراتی که تاکنون در بخشهای مختلف به وجود آمده است همه بر اساس سئوالات بودهاند. آدمهایی که به خود جرئت سئوال کردن دادند و وضعیت موجود را زیر سئوال بردند، قدرت تخیل بالایی داشتند و توانستند وضعیت جدیدی را تجسم کنند. فضای پذیرش اندیشههای متفاوت را داشتند که این قاعدتاً در بخش تکنولوژی تأثیرگذار است. ببینید پرواز چگونه به وجود میآید. آیا اول تکنولوژی پرواز به وجود آمدوبعد فرهنگ آن یا ابتدا این فرهنگ بود که به وجود آمد و این پرسش که آیا میتوان پرواز کرد؟ ابتدا اعتماد به نفس این که من میتوانم پرواز کنم به وجود آمد و بعد پرواز صورت گرفت. علیرغم تمام شکستهای اولیه اگر انسانها قدرت تغییر در علوم انسانی را داشته باشند، باعث تغییر در علوم فنی و تکنولوژی میشوند. اگر این نتیجه مثبت را ایجاد کردیم نتیجه آن اضمحلال بشر نیست، بلکه به نفع بشر تمام میشود. تا آنجا که به ضرر بشر بوده یعنی این فاصله ایجاد شده و درست اقدام نشده است، یعنی منفعتطلبیهای گروهی، شخصی، مادی، خشونتها، غریزههای فردی و... در حقیقت یک تکنولوژی به وجود آمده که خود بشر هم از تولید آن پشیمان است و چارهای هم نداشته زیرا به عبارتی مقهور آن شده است. به عنوان مثال اینترنت را عرض میکنم که دیگر مانند علامه امینی برای نوشتن کتاب الغدیر مجبور نیستید به شهرهای زیادی سفر و کتابخانهها و کتابهای آنها را بررسی کنید، بلکه میتوانید با فشار یک دکمه به تمام اطلاعات مورد نظر خود در جایجای جهان دست یابید. اگر تغییر در علوم انسانی به وجود بیاید شما با همان نیت زیبای خیرخواهانه وارد اینترنت شوید چه اتفاقی میافتد؟ تکنولوژی در خدمت انسان، اما اگر این صورت نگیرد چه اتفاقی میافتد؟ میشود ابزاری برای دزدی، جنایت، تخریب، فساد و....
پس استفاده از تکنولوژی هم برمیگردد به تغییرات در علوم انسانی و امیدواریم تغییر مثبت در علوم انسانی به وجود آید و مستمر باشد.
مسلمین در دورانی درخشش داشتند. آیا میتوان از افول آن شکوه برای حرکت حال عبرت گرفت؟
قاعدتاً هر تجربهای میتواند ما را یک گام جلوتر ببرد. این یک تجربه در دنیای اسلام است. دنیای اسلام تا قرن یازدهم سکاندار علم در دنیا بود. تمام رصدخانهها در دنیای اسلام در ایران تأسیس، اولین بیمارستانها در کشورهای اسلامی و اولین ساعت توسط دانشمندان اسلامی ساخته شد و اولین فرمولهای ریاضی و فیزیک توسط دانشمندان اسلامی تحقیق و بررسی میشود. اولین سیاحتهای دریایی و زمینی توسط مسلمانها صورت میگرفت. وقتی تاریخ تمدن اروپایی را مطالعه میکنید ویل دورانت به صراحت اعلام میکند آنچه اروپا دارد مدیون مسلمانهاست. مدیون جنگهای صلیبی و کتابخانههای ارزشمند مسلمانان است که در این جنگها غارت شد، یعنی دقیقاً ما تا قرن یازدهم سکاندار علم در دنیا و تولیدکننده علم بودیم. اولین شیوه برداشت از بیوگاز در ایران توسط یک دانشمند مسلمان به نام شیخ بهایی انجام شد که از فاضلاب یک حمام، گاز متصاعدشده از آن را گرفت و زیر یک دیگ بخار دائماً این فرآیند گرم شدن ادامه دارد تا جایی که وقتی انگلیسیها به این کشور دست مییابند یکی از اولین جاهایی را که تخریب میکنند تا چیزی را کشف کنند آنجاست. امروز همین تکنولوژی در چین در حال استفاده است، بهطوری که شهر بزرگی مثل پکن با داشتن مراکزی با همین شیوه آب گرم خانهها را فراهم و با تصفیه گاز فاضلاب گاز مورد نیاز خانهها را تأمین میکند. میشنوید و در مطبوعات میخوانید که یک کشور با داشتن جمعیت بیش از یک میلیارد نفر کمتر از مردم ایران انرژی مصرف میکنند. چرا؟ آنها از این سیستم استفاده کردند. ما داشتیم، اما از آن استفاده نکردیم. تا قرن یازدهم تا آنجایی که دین در متن زندگی بود و تا جایی که دانشمندان دینی ما این پیام قرآن را گرفته بودند و در بحث زیستشناسی اگر نظریات دانشمندان ما ادامه مییافت الان نیازی به غرب نداشتیم، همین طور در بحث جغرافیا و... مثلاً کتاب «الحاوی» جابربن حیان در دانشگاه سوربن تا همین سده اخیر تدریس میشد. اعتقادم این است که باید به آن دوره برگردیم و از صدر به ذیل آمدهایم، به چند دلیل:
1ـ ما به دین پشت کردیم، یعنی دین را از صحنه زندگی به حاشیه راندیم و دین صرفاً برای ما جنبه تقدس پیدا کرد.
2ـ دنیای اسلام به چنگ یکسری حکام نالایق افتاد، انسانهایی که دنیاطلب و به دنبال شهوتهای خودشان بودند. قاعدتاً علما از صحنه کنار رفتند. بسیاری از اینها کشته شدند و سلاطینی روی کار آمدند که حکومتشان فقط فساد و شهوترانی بود و دنبال آمال و آرزوهای دنیویشان بودند و توجهی به این مسائل نداشتند.
3ـ تخریب فرهنگ عمومی، از قرن یازدهم به بعد میبینیم دنیای اسلام به دنبال یک راحتی و راحتطلبی است. البته نه تلاش برای راحتطلبی بلکه سستی و تنبلی، برداشت غلط از قضا و قدر و به نظر من این به حکام نالایق برمیگردد که این را غلط برای مردم ترسیم میکردند یا آن زهد غلطی که در جامعه اسلامی حاکم میشد و آن بیاعتنایی به دنیاست، درحالی که اگر رأس زهاد جهان را ببینیم او کسی نیست جز علی(ع) که در اوج زهدی که داشت آن تلاش چشمگیر را برای دنیا نیز میکرد. 50 حلقه چاه برای رفاه عمومی مردم کنده و وقف کرده است. 50 هزار اصله درخت خرما کاشته و به ثمر رسانده است. چگونه است امیرالمؤمنینی که به دنیا میگوید «غُرّی غَیری»، دنیاً دیگری را بفریب، من تو را سه طلاقه کردهام. من از تو بینیازم! پس این همه تلاش برای چیست؟ این نشان میدهد بحث، بحث راحتطلبی نیست. نگاه به دنیا از دید دین، یعنی تلاش. امام مجتبی(ع) میفرمایند: «برای دنیایت چنان کار کن که تا ابد زندهای و برای آخرتت چنان باش که گویی شب آخر زندگی توست». جمع این دو یعنی جمع ضدین. بازگشت ما به گذشته و بررسی آنچه که بوده است میتواند یک خودباوری در ما به وجود آورد. دوم این که علل سقوط مسلمانان را میتوان بررسی کرد و آن برای حرکت امروز ما یک عبرت است. پس اگر بخواهیم حرکت کنیم باید به سمتی برویم که بتوانیم آن ارزشها را به وجود آوریم. پس کاری را که بعد از آن افول میتوانیم انجام بدهیم اینهاست. ما نیاز به یک انضباط جدی اجتماعی داریم. انضباط در جامعه ما خیلی ضعیف است، ما به یک وجدان کاری نیاز داریم. پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «خدا رحمت کند کسی را که وقتی کاری را انجام میدهد آن را محکم انجام میدهد». یعنی توصیه دین ما این است که وجدان کاری داشته باشید و یک کار را جدی انجام بدهید و این ضربهای است که ما داریم در صنعت داخلی و تکنولوژی خودمان میخوریم. در بخش داخلی نیز وجدان کاری بسیار پایینی داریم، یعنی سرهمبندی بهجای یک کار محکم و این یعنی عقبماندگی.
نکته دیگری که میتوانم اشاره کنم وقتشناسی است. امروزه وقت برای ما مفهومی ندارد و باید روی آن بهشدت و محکم برنامهریزی کنیم.
نکته بعدی سختکوشی است. آنچه که ما بهشدت به آن نیاز داریم، این است که نباید خسته شویم. باید زندگی دیگران را مطالعه کنیم و ببینیم چگونه پیشرفت کردهاند. فارابی در زیر نور گزمهها فارابی شد. در زمانی که نوری نبود و پاسبانها به خیابانها میآمدند شب هنگام او به کنار آنها میرفت و در زیر نور فانوس آنها مطالعه میکرد. آیا امروز این سختکوشی در عرصه مطالعه در ما هست؟ در عرصه مطالعه و تحقیق نیز به این ویژگی نیاز داریم. مسئله بعدی صداقت است. در طول تاریخ نگاه میکنیم، آنجا که دانشمندان اسلامی موفق بودند با صداقت کار کردند. عدالت اجتماعی به معنای واقعی کلمه،آنچه که همه دانشمندان داشتند و برای رسیدن به آن تلاش کردند؛ برنامهریزی، اصلاح برخوردها و بازگشت به معنویت درونی و نه معنویت تحمیلشده. مبارزه جدی با مفاسد چون هر جا که اسلام دچار فساد شده از بقیه تمدنها عقب مانده است. امروز دنیا شعار کار گروهی میدهد و ما باید به آن سمت برویم. کار گروهی که تعبیر زیبای آن در دین ماست که یدالله معالجماعة؛ شادابی سالم نه کاذب. آنچه متأسفانه امروز از آن برداشت غلط میکنند، سلامتی جسمی و بهرهوری بالاست که میتوانیم از گذشته بگیریم و دو باره در صدر فعالیتهای علمی جهان قرار بگیریم.
ریشههای پیشرفت سریع علمی در کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان چیست و آیا میتوان به آن عنوان جنبشافزاری داد؟
در مورد ژاپن واقعیت این است که جنبش نرمافزاری بعد از سال 1948 به وجود آمده است. در طول این مدت تا به حال ژاپن اولین اقدامی را که انجام داد در جهت جنبش نرمافزاری بود. اولین اقدام ژاپن تغییر در سیستم آموزشی بود، توجه به آموزش نخبگان و مدیران و چقدر زیبا از تجربه دیگران هم کمک میگیرد. ژاپن از چهرههای موفق خارجی نیز استفاده کرد، مثلاً آقای دمینگ که 30 سال مدیران ژاپنی را تربیت میکرد و آموزش میداد. امروز شما در ژاپن شاهد این پیشرفت چشمگیر هستید. من عواملی را از جنبش نرمافزاری ژاپن خدمت شما عرض میکنم:
تربیت نیروی انسانی ماهر. جالب این است که در بین این نیروهای ماهر به دنبال نیروی متعهد است. متعهد به آرمانهای کشور، بعضاً متعهد به آرمانهای دین خودشان و مدیران ژاپنی دینیترین و مذهبیترین انسانها هستند. فرهنگ دینی در ژاپن توانسته است مدیران کارآمد، پرکار و کمتوقع را بر سر کار بیاورد و امروز ثمره تلاش آنهاست که ژاپن در دنیا به مرحلهای میرسد که از لحاظ صنعتی رقیب ندارد. انسانهایی که توانستهاند با صبوری خودشان که لازمه اصلاحات صبوری است و کار در حوزه انسانی که کاری زمانبر و دیرنتیجهده است، نتیجه بگیرند؛ برعکس حوزه علوم پایه که شما معمولاً خیلی سریع جواب میگیرید. در آلمان هم تقریباً همین بحث است. در سیستم آموزش و پرورش ژاپن تمرین یک اصل پذیرفته شده است و وقتی به فرهنگ اسلامی خودمان نگاه میکنم میبینم حضرت امیر میفرمایند: «درس یک بار، تمرین هزار بار». آیا ما این را عمل کردیم یا خسته میشویم؟ آنچه که در آلمان اتفاق افتاد توجه به اولویتها بود، یعنی سختکوشی، صبوری و کمتوقعی. مدیریت صحیح کلان اجتماعی بود و آنچه که اتفاق افتاد عدالت اجتماعی بود. واقعیت این است که امروز ما در این بخش مشکل داریم و مقام معظم رهبری به عنوان سکاندار این کشتی تأکیدات فراوانی بر عدالت اجتماعی دارند که انشاءالله باید پیگیر این مسئله باشیم. من به استناد همان آیه که «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»(1) میگویم ما میتوانیم از ژاپن، آلمان، حتی کره، مالزی، اندونزی و... درس بگیریم، آنها را اجرا و حتی بومی کنیم. آقای واشیو از ژاپن میگفت کاری را که ما در ژاپن در طول 40، 50 سال کردیم، شما میتوانید پنج ساله انجام بدهید، زیرا تجربه ما با شماست.
آیا برای رسیدن به تمدن اسلامی میتوان از تمدن غرب اقتباس کرد؟
به نظر من راه میانبر وجود دارد. ما میتوانیم از تجربه آنها استفاده کنیم. میتوانیم تمام سبکهای مدیریت موفق را در جهان بررسی و به آنها عمل کنیم. کاری که الان در چین انجام میشود و چین در حقیقت راه میانبر را با روش مهندسی معکوس طی میکند، اما نباید از فرهنگهای شرقی و غربی کپیبرداری کنیم. کپیسازی به ما جواب نمیدهد، باید بومیسازی انجام بدهیم. ما باید روحیه سختکوشی و علمخواهی را در مردم گسترش دهیم و در این باره میتوانیم از ابزار روز دنیا استفاده کنیم. من برای شما اینترنت را مثال زدم. تجدید بنای تمدن اسلامی با ابزار روز دنیا ممکن است، اما فقط در مؤلفههایی که با فرهنگ ما سازگار است میتوانیم از غرب اقتباس کنیم. مثلاً وقتشناسی، قدر زمان را دانستن، انضباط، صداقت، کنترل و نظارت، مدیریت صحیح، استفاده مناسب از فناوری موجود و...، اما در حوزههای اخلاقی تأیید نمیکنیم. نمیتوانیم به عنوان مثال اگر از غرب ماشین وارد میکنیم حتماً با آن ماشین فرهنگ آن را هم وارد کنیم. اینها زواید و اضافههای فرهنگ غرب هستند که حتی خود غرب هم اینها را به صورت یک فرهنگ مطلوب نپذیرفته است. اینجاست که میتوانیم این بحثها را حذف کنیم. حتی میتوانیم فرهنگ صحیح را نیز از غرب وارد کنیم مانند انضباط اجتماعی و....
چرا وقتی به غرب نگاه میکنیم به ظواهر نامطلوب آن نگاه میکنیم؟ چرا به زیرساختها و حرکتهای درست و اساسی آن نمیاندیشیم. میتوانیم انواع تکنولوژی را بیاوریم، فرهنگ صحیح را هم بیاوریم، اما هیچ الزامی نداریم که تکنولوژی را با فرهنگ ناصحیح بیاوریم.
به عنوان آخرین سئوال، نقش رسانهها را در این مقوله چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر من این نقش کلیدی است. باید عموم مردم را آماده کنند و از دل همین مردم است که نخبگان به وجود میآیند. آیندهسازان ما کسانی هستند که پای تلویزیون مینشینند، پس میتوانیم از این وسایل ارتباط جمعی انتظار جدی داشته باشیم و تأکید بنده این است که اگر تلویزیون مانند دانشگاه باشد قطعاً برای یک دانشگاه عمومی برنامهریزی صورت میگیرد و با هدف است و میتواند تأثیر جدی بر جای بگذارد و قاعدتاً تأثیر خوبی دارد. کسانی که در عرصه موسیقی کار میکنند میتوانند به سمتی بروند که محتوای موسیقی آنها تقویت این جنبش باشد. کسانی که سريال میسازند میتوانند در این جهت کار کنند. جالب است بدانید کارتون تلویزیونی ایکیوسان که از تلویزیون ما پخش شد مورد اعتراض سفیر ایران قرار گرفت که اکثر معماهای این سريال ایرانی است که نماینده ژاپن اظهار کرد ما این سريال را از ضربالمثلهای ایران و کتاب قضاوتهای امام علی(ع) ساختهایم و این موضوع را میپذیریم. پس میبینید ما بسترهای لازم را داریم. دانشمندان بزرگی داریم که برخی مواقع در این سريالها این قدر به حاشیه میپردازند که از اصل و محتوا دور میشویم. اگر به سمتی حرکت کنیم که سريالها به سمت اهداف ما حرکت کنند قاعدتاً تأثیر بهسزایی خواهد داشت.
پینوشتها:
(1) قرآن کریم، سوره زمر، آیه 18.