کد خبر: 609133
تاریخ انتشار: ۰۶ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۳
تا تو فرهنگي به كف آري و به غفلت نروي

تا چند سال پيش، در روستاهاي اطراف كرمانشاه، كودكان، نوه‌ها، نتيجه‌ها، نبيره‌ها و حتي بچه‌هاي خانواده‌هاي همسايه از دختر و پسر مناسبتي همچون عيد نوروز، عيد قربان، عيدفطر، عيدمبعث، عيد غدير، ولادت يكي از اهل بيت(ع) يا تولد يك عضو تازه در خانواده، به دست‌هاي مادر يا مادربزرگ، زن عمو يا زن دايي، عمه يا خاله خيره مي‌ماندند تا اسباب‌بازي ويژه خودشان را دريافت كنند.

دست‌هاي شجاع آن زن كه تازه از تنور آتش بيرون آمده بود و بوي گرماي مهرباني مادرانه مي‌داد، با لبخند به سمت بچه‌ها مي‌آمد و اسباب‌بازي‌هايشان را به آنها هديه مي‌داد. اسباب‌بازي دخترها، عروسك‌هايي بود به شكل «بچه» و «مادر» كه از آرد، شكر، زعفران، گلاب، تخم مرغ، شير و رازيانه درست شده بود. دخترها با اشتياق زايدالوصفي آمد و شد دست‌هاي اين كدبانوي مهربان را پي مي‌گرفتند تا نوبت آنها برسد و هديه خوشمزه‌شان را دريافت كنند.

آنها اسباب‌بازيشان را كه يا به شكل «بچه» يا «مادر» بود مي‌گرفتند و پي بازيشان مي‌رفتند. عروسك‌ها در گوش ذهن و روان اين دختربچه‌هاي خندان و پاك، زمزمه مي‌كردند كه شما قرار است روزي مادر شويد و از شما يك انسان‌ زاده شود كه اگر دختر باشد «رحمت» خداست و اگر پسر باشد «نعمت» خدا.

عروسك‌ها در گوش جانشان زمزمه مي‌كردند كه قرار است روزي مادر شويد تا بهشت زير پاي شما باشد.

اسباب‌بازي پسرها هم كه باز از همان آرد، شكر، زعفران، گلاب، تخم مرغ، شير و رازيانه درست مي‌شد به شكل يك «مرد»، «داس»، «عصا» يا «خيش» بود.

اسباب‌بازي پسرها هم با آنها حرف مي‌زد. عروسكي كه شكل «مرد» بود به آنها مي‌گفت: «شما قرار است روزي مرد و پدر شويد و آئين مردانگي بياموزيد تا تنديس جوانمرديتان بر ديوارهاي عرش حك شود.»

«داس» به آنها مي‌گفت: «مرد يعني كار. مرد را با كارش مي‌سنجند و مردانگي مرد را با اخلاق نيكو و لقمه حلال در كار. شما پسربچه‌هاي نازنين قرار است گندم بكاريد و با داس درو كنيد تا هم كار كرده باشيد و هم توليد. قرار است با داس گندم‌ها را بچينيد تا خانواده‌تان دست نياز به سمت ديگران دراز نكنند و با افتخار به مردانگي پدر، سرشان را با افتخار بالا بگيرند.»

«عصا» هم به پسربچه‌ها گوشزد مي‌كرد: «شما پسر هستيد و پسرها عصاي دست پدر و مادر هستند. عصا بايد محكم و استوار باشد و به كار بيايد.»

البته عصا يك چيز ديگر را هم يادآوري مي‌كرد: «روزي شما پدربزرگ خواهيد شد و شايد نيازتان باشد كه عصا به دست بگيريد. پس قدر نوجواني، جواني و عمرتان را بدانيد و از آن تا مي‌توانيد، خوب بهره بگيريد.»

«خيش» هم به پسربچه‌ها مي‌آموخت: «نابرده رنج، گنج ميسر نمي‌شود/ مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد.» خيش تأكيد مي‌كرد كه يك مرد بايد بتواند گليم خودش را از آب بيرون بكشد و با ابزاري همچون خيش، ارتباط مثبتي با زمين و گاوها برقرار كند تا بتواند زمين را شخم بزند و زمين محصول بدهد. بهره برداري از زمين، ابزار ويژه خودش را مي‌خواهد. به قول كردها: «وه زور نه! وه لور» يعني با زور نمي‌شود بلكه با فن بايد كار كرد.

اسباب‌بازي‌هايي كه براي بچه‌ها درست مي‌كردند هم توليد بود و هم ابزار انتقال فرهنگ. هم وسيله بازي بود، هم خوراك و تغذيه. بازي بچه‌ها با اين اسباب‌بازي‌هاي خوشمزه و سالم كه تمام مي‌شد و هنگامي كه شكم‌هايشان به قار و قور مي‌افتاد، اين خوراكي را كه به زبان كردي «پپكه» نام داشت، نوش جان مي‌كردند.

اينگونه بود كه با يك شگرد بسيار ظريف، كودكان با اسباب‌بازي‌هايي كه هم پيام فرهنگي و جامعه شناختي داشتند و هم مفيد و همگام با سلامت جسمي و روحي بودند، جامعه‌پذيري مورد انتظار(Anticipatory socialization) را طي مي‌كردند. در دانش جامعه شناسي، به فرآيندهايي از جامعه‌پذيري كه طي آن، يك شخص براي دست يافتن به موقعيت‌ها، مشاغل و احترام اجتماعي در آينده به تمرين و آموزش سرگرم مي‌شود، «جامعه‌پذيري مورد انتظار» مي‌گويند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار