کد خبر: 608211
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۰
گپ‌و‌گفتي با جوان‌هايي كه هفته پيش بي‌هيچ چشمداشت و سرمايه‌اي بساط بازارچه خيريه‌اي را چيده‌ بودند
جوان هستيم قبول، تازه نفس و اول راه هستيم قبول، بي‌تجربه و خام هستيم قبول، ‌مدرك داريم اما كار و درآمد نداريم قبول اما مطمئناً بي‌احساس و بي‌تفاوت نيستيم.

زينب شكوهي طرقي| مطمئناً نمي‌توانيم تحت هر شرايطي سكوت كنيم و از كنار مسائل مهمي مثل نياز ساير هموطنان‌مان ساده بگذريم. هرچه باشد ما نسل جديدي از پدر و مادرهايي هستيم كه مراسم كمك شب‌هاي جمعه و جشن‌هاي دستگيري از نيازمندانشان شهره عام و خاص بوده است، بايد يك چيزي از آنها به ما ارث رسيده باشد يا نه؟!

نمي‌دانم چرا به تصور قديمي‌ها، ما نسل جديدها و به اصطلاح خودشان جوان‌ترها وقتي اسم از كمك، كار خير و مشاركت در امر خداپسندانه كه مي‌آيد حضور كمرنگ‌تري داريم؟‌!

يك وقتي مي‌گوييم «عيبي ندارد بگذار همينطور كه راحت هستند در مورد ما فكر كنند» اما يك زمان ديگري اين نوع نظر دادن تلنگري به ما مي‌زند و نتيجه‌اش مي‌شود دست به كار شدن يك جمع جوان فعال.

وقتي اسم از كار خير و كمك مي‌آيد اولين چيزي كه به ذهن هر كدام‌مان ممكن است برسد حساب دو، دوتا، چهارتاي وجهي است كه بايد براي اين كمك مالي از جيب بپردازيم. يك دوره‌اي وقتي حرف از كار خير مي‌آمد يكه‌تاز صف اول اين كار خير بزرگ‌ترهايي بودند كه رقم كوچك كمكشان چندين خانواده را از فقر نجات مي‌داد.

اما اين روزها كه جوان‌ترها در هر زمينه‌اي پا روي پدال گاز گذاشته‌اند و از همه سبقت گرفته‌اند. با وجود مشكلات زيادي مثل كار، مدرك و ازدواج كه خود جوان‌ها دارند ولي وقتي اسم كار خير مي‌شنوند بازهم بي‌رقيب وارد ميدان مي‌شوند.

نكته جالب در جمع ما جوان‌هاي امروز اين است كه وقتي براي انجام كاري كنار هم جمع مي‌شويم چون هركدام‌مان هزار و يك ايده در ذهن داريم وقتي دست به كار مي‌شويم گاهي اتفاق‌هاي بي‌نظيري شكل مي‌گيرد نمونه‌اش همين بازارچه‌هاي خيريه‌اي كه جوان‌ها برپا مي‌كنند و از صفر تا 100 آن را خودشان مديريت مي‌كنند. جشن نفس امسال فارغ از همه اتفاق‌هاي خوبي كه داشت با انرژي بيشتري نسبت به سال‌هاي گذشته برگزار شد چون علاوه بر در نظر گرفتن موضوع اهداي عضو و بيماران نيازمند، امسال تلاش كرد در حاشيه برگزاري‌اش اتفاقات بسيار جالبي را رقم بزند. يكي از اين اتفاقات جالب برگزاري بازارچه خيريه‌اي بود كه امسال براي اولين بار شكل گرفت و با نتيجه و بازتاب خوبي كه داشت از اين پس مستمر برگزار خواهد شد.

بازارچه خيريه نفس امسال اگرچه به همت جوان‌هاي فعال در زمينه اهداي عضو يا به قولي «سفيران اهداي عضو» برگزار شده بود اما آن چيزي كه در هر غرفه اين جشنواره ديده مي‌شد خلاقيت و عشقي بود كه نسل جوان حتي با كمترين هزينه با خودش آورده بود تا بلكه عايدي نصيب بيماران ليست انتظار يا گيرنده‌هاي اهداي عضو كند. نكته جالب اينجا بود كه اين نسل جوان با خلاقيتش حتي در اين بازارچه ثابت كرد كه هميشه مي‌تواند با كمترين هزينه‌ها بهترين‌ها را رقم بزند.

اينكه «چطور بعضي از جوانان فكرشان به انجام كارهاي متفاوتي مي‌رسد تا بتوانند از هر راه خيري براي رسيدن به درآمدي استفاده كنند؟» بهترين سؤال يا بهترين بهانه بود براي سر زدن به غرفه‌هاي شاخص اين جشن.
 
 

در راهروي اول بازارچه خيريه كه چه عرض كنم از همان ورودي پاركينگ مي‌شد به وضوح بوي آبگوشت،‌ آش رشته و آش محلي را احساس كرد. خدا را شكر پيدا كردن غرفه‌اي كه مركز توليد اين غذاهاي هوشبرانه است اصلاً سخت نيست. كافي است كمي گرسنه باشيد، اين چشم و بيني و گوش شماست كه مثل جي. پي. اس شما را هدايت مي‌كند، مي‌كشد و مي‌برد درست همان غرفه‌اي كه بساط ديگ‌ آش و آبگوشتش به راه است. آن شب اولين چيزي كه به محض ورود به اين غرفه خوشمزه كه چه عرض كنم به محض ورود به بازارچه هم توجهم را جلب كرد حضور يك پانتوميم‌كار جالب بود! يك جوان لباس سنتي پوشيده با سر، صورت، دست، پا و كلاً بدني نقره‌اي شده كه سيني پر از ديزي‌هاي آبگوشتي در دست داشت.

گرسنگي كم بود، نحوه قدم زدن جالب اين جوان و اجراي زيبايش با لباس سنتي باعث شده كه ديگر هيچكس نتواند از اين صحنه و اين غرفه به راحتي گذر كند! چند پله‌اي كه بين اين غرفه و محوطه بازارچه فاصله بود مملو از جمعيت شده بود و اين جوان نقره‌اي‌پوش با هر بار قدم زدن و حركت كردن به سمت جمعيت، تعارف زدن سيني ديزي باعث مي‌شد براي لحظه‌اي صداي تعجب و خوشحالي از جمع بلند شود. تصميم گرفتم رسيدن به جواب همه سؤال‌هايم را از همين غرفه شروع كنم.
 
 
ما فقط جوان فكر مي‌كنيم
 

سهيل طالبي، 29 ساله

من كار تئاتر را خيلي دوست دارم آنقدر به اين حرفه علاقه دارم كه چند سالي است تصميم گرفته‌ام صرفاً از روي علاقه‌ام تئاتر كار كنم و با ورود به اين عرصه فهميده‌ام كه سال‌هاي طولاني بايد قيد درآمد را بزني و خودت براي دلت كار كني تا زماني كه به اصطلاح ديده شوي و دركارهاي بزرگ مشاركتت دهند.

اول اينكه ما دقيقاً براي رد كردن نظر بسياري از بزرگترها كه حق استادي بر گردن همه‌مان دارند اينجا جمع شديم. چه نظري؟ نمي‌دانم ما كجا راحت‌طلبي كرديم يا كجا اشتباه تصميم گرفتيم كه متأسفانه اغلب بزرگ‌ترها فكر مي‌كنند ما نسل جديد خيلي مسئوليت‌پذير نيستيم يا اينكه نسبت به دغدغه‌ها و مشكلات هموطنان‌مان بي‌تفاوت هستيم؟! خب رد چنين تفكري در بين بزرگ‌ترها خودش اولين انگيزه براي حضور و فعاليت ما در هر كارخيري مي‌شود.

دوم اينكه ما چون جوان هستيم، اتفاقاً چون درآمد و وضع مالي خوبي نداريم در اين مواقع (درست مثل ساير لحظه‌ها) با خودمان فكر مي‌كنيم هر كاري كه مي‌خواهيم انجام دهيم بايد آنقدر جديد و مردم‌پسند باشد كه علاوه بر جنبه درآمدي‌اش در ذهن همه ماندگار شود و اتفاقاً اين درست نقطه‌اي است كه باعث موفقيت ما مي‌شود.

كسي كه درآمد خوب و ثروت زيادي دارد اگرچه قبول دارم دل كندن از پول هم سخت است اما من فكر مي‌كنم اين آدم خيلي هنر نمي‌كند كه دسته چكش را در‌مي‌آورد و كمك ميليوني مي‌كند! هنر را آن كسي مي‌كند كه با دست خالي دست به كار كمك مي‌شود آن هم نه هر كمكي بلكه يك كمك خاص!

من خودم نه تنها درحال حاضر منبع درآمدي ندارم بلكه زمان شركت در چنين كارهاي خيريه‌اي را هم ندارم اما مدت‌ها بود براي چنين فرصتي فكر و برنامه‌ريزي مي‌كردم.

وقتي علي دوستم گفت كه قرار است در حاشيه چنين جشني بازارچه خيريه‌اي برگزار شود و او هم غرفه‌اي براي توزيع غذا گرفته گفتم: علي جان نگران نباش من هيچ كاري كه نتوانم بكنم مشتري كه مي‌توانم برايت جمع كنم. علي پرسيد: چطوري؟! گفتم: تو نگران نباش اونش با من!

اگرچه مي‌دانستم مي‌خواهم با يك نمايش خياباني نگاه مردم را جلب كنم اما حتي براي نوع اين نمايش، گريم، پوشش و روند آن هم چند روزي فكر كردم تا به اين نتيجه رسيدم اول بايد ظاهري انتخاب كنم كه به محض حركت كردنم مردم توجهشان جلب شود و به قول خودمان ميخكوب شوند. دوم بايد ابزاري داشته باشم كه باعث فروش بيشتر غرفه هم شوم.

نتيجه همه اين فكرها اين شد كه لباس سنتي ايران و گريم سرتاپا نقره‌اي انتخاب كردم. رنگ نقره‌اي در گريم تئاتري‌ها به نوعي نماد دوران مدرن و ابزار صنعتي است و از طرفي هم لباس سنتي نماد عرق نسبت به سنت و ايران است.

با اين ظاهر و نوع حركتم وقتي در بين جمعيت شروع به حركت مي‌كنم به وضوح مي‌توانم تعجب را در نگاه مردم به ويژه بچه‌ها ببينم. گاهي اوقات حتي بزرگ‌ترها هم با تعجب به خودشان اجازه مي‌دهند بيايند جلو و به من دست بزنند.

نتيجه چنين فكري اين شد كه مي‌بينيد، مردم در مقابل اجراي من نگاه مي‌كنند، متعجب مي‌شوند، مي‌ايستند، مي‌نشينند و لحظه‌اي بعد اين من هستم كه با سيني ديزي و آش به سراغشان مي‌روم.

تنها دليل موفقيت ما جوان‌هاي اين جمع اين است كه هركدام براي كسب درآمد بيشتر در جمع خيريه‌مان فكر و برنامه‌ريزي كرديم. ما فقط چون به اقتضاي جواني‌مان «جوان» فكر مي‌كنيم بي‌هيچ سرمايه‌اي حتي در كار خير هم موفق مي‌شويم.

 
از هيچ، سرمايه كار خير مي‌سازيم
 

سارا خوش‌طينت، 20 ساله

مطمئناً اغلب جوان‌هايي كه در جمع غرفه‌داران اين جشن حضور دارند جوان‌هاي متمول و پولداري نيستند چون اگر اينطور بود الان اينجا نبودند ولي شاخصه مهم اين جمع اين است كه خسته شده‌اند از انجام كارهاي معمولي و تكراري چون اين نوع كارها مورد پسند جوان‌ها نيست.

من برخلاف نظر بعضي از بزرگ‌ترها معتقدم ما جوان‌ها شده‌ايم مصداق بارز از آب، كره گرفتن. خود من از آن دسته دخترهايي هستم كه به قول مامانم سرم درد مي‌كند براي آمدن به چنين مكان‌هاي خيريه‌اي. از طرفي چون تازه سال آخر دانشگاهم را پشت سر مي‌گذارم هنوز سر كار نرفته‌ام و منبع درآمد خاصي ندارم. توقع هم ندارم پدرم براي چنين كارهايي كمك كند و هزينه‌هاي اين چنيني را علاوه بر ساير هزينه‌هاي زندگي‌ام قبول كند اما اين انگيزه حضور در چنين جمع‌هايي خودش باعث مي‌شود ايده‌هاي زيادي براي كار به ذهنت برسد. از اوايل امسال چندين بازارچه خيريه را از نزديك ديدم و با سؤال پرسيدن از دخترهاي جوان غرفه‌دار متوجه شدم اصلاً نياز نيست يك پول به قول خودمان تپل براي گرفتن غرفه يا تهيه اقلام كنار بگذارم. كافي است راهش را بلد باشم.

يكي از اقوام ما خياط است. خياط همه جوره! يعني هم لباس سنتي و محلي مي‌دوزد هم لباس مجلسي و شب، هم چادر مي‌دوزد هم لباس خانه. چند ماه پيش رفتم منزلشان و از او خواستم تمام تكه پارچه‌هايي كه از دوخت لباس‌هاي مشتري‌ها برايش مي‌ماند با اجازه آنها برايم كنار بگذارد. با تعجب در مقابل خواسته‌ام گفت: مگه با يك تيكه پارچه يك وجبي چه كار مي‌شود كرد؟!

راستي يادم رفت بگويم يكي از واحدهاي دانشگاهي بچه‌هاي رشته گرافيك ساخت «كلاژ» است. يعني اول يك تابلو يا يك لباس را طراحي مي‌كنيم بعد با تكه تكه كردن طرح روي كاغذ و جايگزين كردن تكه‌هاي پارچه باعث مي‌شويم يك طرح يكپارچه كم توجه به يك طرح چند تكه جذاب تبديل شود.

من تصميم داشتم با تكه پارچه‌هاي خياطي فاميلمان هم همين كار را بكنم. لباس‌هاي بچگانه سايز كوچك مثل دامن يا روسري‌ و مانتوهاي زنانه را طراحي كردم و با استفاده از تكه پارچه‌ها طرح آنها را تغيير دادم. يكي دو كار كه انجام دادم متوجه شدم كه عجيب طراحي، رنگ و نوع اين تكه پارچه‌ها با هم تناسب دارد و مي‌شود در كارهاي ديگر مثل روميزي يا حتي كوسن هم از آنها استفاده كرد. خدا را شكر همانطور كه من از اين طرح‌ها خوشم آمده بود مردم هم با خريد و استقبالشان ثابت كردند چنين كارهايي را مي‌پسندند.
 
 
هرچه داشتيم براي انجام يك كار خير وسط گذاشتيم
 

ايليا محبي، 23 ساله، فارغ‌التحصيل رشته هنرهاي دستي

پي بردن به دوست‌داشتني‌هاي مردم مي‌تواند بهترين راه ميانبر هركسي براي رسيدن به توليد و فروش خوب باشد.

اگر دقت كرده باشيد چند سالي است كه طرح‌هايي شبيه در نوشابه با سايز بزرگتر و جنس‌هاي متفاوت پلاستيكي يا آهني و با طرح‌هاي مختلف وارد بازار شده است كه جوان‌ها هم استقبال خوبي از آنها كرده‌اند. اين طرح‌ها چون سايز كوچكي دارند مواد زيادي در آنها به كار نرفته به همين دليل هم قيمت چندان زيادي ندارند. از طرف ديگر طرح‌هاي جديد و جذاب آنها باعث جذب مشتري‌هاي جوان شده است. آنقدر اين استقبال زياد بوده كه روي كيف يا موبايل هر پسر يا مانتو و روسري هر خانمي مي‌شود اين پرچ‌ها را ديد.

من يكي دو سال پيش دانشجوي رشته صنايع دستي بودم و به واسطه رشته‌ام با زمينه‌ها و رشته‌هاي صنايع دستي در مورد سفال، خاتم و قلمكاري آشنا بودم. چندين بار ايده ساخت اقلام ضروري مثل خودكار، قاب عينك، جاي موبايل و... به ذهنم رسيد و تصميم گرفتم آنها را از مواد اوليه‌اي مثل چوب و مس تهيه كنم.

بعداً متوجه شدم اين ابزارها به خاطر موادي كه در آنها به كار رفته حمل و نقل و نگهداري‌شان سخت است. علاوه براين چوب و مس قابليت طراحي و نقاشي چنداني نداشتند پس بايد فكر يك ماده اوليه ديگر را مي‌كردم.

افسوس مي‌خوردم كه چرا اين ايده آسان آنقدر دير به ذهن رسيد البته كاملاً هم اتفاقي! من داخل اتاقم يك قاب سفالي داشتم كه سال‌ها پيش آن را نصب كرده بودم و ديگر به سراغش نرفته بودم با جابجايي كتابخانه و كمترين حركتي اين قاب نازك سفالي افتاد و شكست اگرچه در نگاه اول خيلي ناراحت شدم اما وقتي رفتم تا تكه‌هاي قاب را جمع كنم متوجه شدم كه چقدر با ظرافت و نازك‌كاري، مواد سفالي سبك براي ساخت يك تابلو به كار گرفته شده است. اولين ايده استفاده جوان‌ها از پرچ‌هاي تصويري پلاستيكي، دومين ايده ساخت وسايل ضروري و سوم ايده استفاده از مواد سبك دست به دست هم داد و من با هنري كه داشتم وارد حوزه ساخت وسايل سفالي ضروري و زينتي شدم.

پرچ‌هاي سفالي كه من مي‌سازم نه تنها جنبه هنري دارد بلكه با تصاويري كه روي آنها نقاشي شده به عنوان يك ابزار فرهنگي و تاريخي در بين مردم مورد استفاده قرار مي‌گيرد. از طرفي ديگر ايده مجموعه (ست) شدن اين طرح‌ها را هم با ساخت چندين مجموعه سبك سفالي مانند پرچ لباس، كيف موبايل، قاب عكس ديوار، ليوان، جاخودكار و تقويم عملي كردم كه خدا را شكر فروش خوب بازارچه‌هاي خيريه ثابت كرد كه مردم به ويژه جوان‌ها چون بيشتر اهل كارهاي فانتزي هستند زمينه استقبال از چنين طرح‌هايي را دارند.

مهمترين نكته در جمع جوان‌هاي خير اين چنيني اين است كه چون تقريباً همه از نظر مالي با هم برابرند از هرچيزي كه دارند براي توليد و حضور در بازارچه‌هاي خيريه استفاده مي‌كنند. در واقع ما هرچيزي كه داريم مي‌آوريم و با نيت خير وسط مي‌گذاريم و مردم هم ثابت مي‌كنند كه پاداش خير جز خير نيست.
 
 
ما حتي فكر كسب درآمد خير از گرسنگي مردم هم بوديم!
 

علي انصاري، 29 ساله

آدم اگر بخواهد كاري را انجام دهد بايد به همه جوانب و راه‌هايش فكر كند. من اگر تصميم گرفته‌ام در كار خيري شركت كنم بايد هرچه در توان دارم بگذارم تا بتوانم نتيجه خوبي بگيرم.

اين اولين بازارچه خيريه‌اي نيست كه شركت مي‌كنم و خدا را شكر در هر تجربه‌ حضور، تجربه فروش خوب هم داشته‌ام. چرا؟ چون براي خودم رمز موفقيت دارم! شوخي كردم من فقط يك كمي تقلب مي‌كنم!

تا پيش از داير شدن غرفه‌ها فقط به اين فكر مي‌كنم كه چه كارهايي مي‌توانم انجام دهم، در تجربه‌هاي قبلي چه غرفه‌هايي برگزار كردم، سود فروش كدام غرفه‌ها بيشتر بوده و چرا، در حال حاضر هزينه برگزار كردن چه غرفه‌اي را دارم و نهايتاً اينكه مردم در اين وقت از سال يا آن ساعت از روز چه چيزي نياز دارند.

چند روز قبل از شروع هر بازارچه وقتي ليست غرفه‌ها به دستم مي‌رسد، مي‌نشينم، مي‌گردم ببينم جاي چه غرفه‌هايي در جمع اهالي بازارچه‌ خالي است و درست نقطه موفقيت من در همان غرفه‌هايي است كه هيچكس به آن فكر نكرده است...

ما ايراني‌ها مردم خوش‌خوراكي هستيم، حتي اگر نتوانيم هر فصل لباس بخريم يا هر تعطيلات مسافرت برويم غذاي بيرون و خوش‌خوري‌مان سر جايش است. در تجربه‌هاي قبلي برگزار كردن غرفه فهميده بودم كه غرفه‌دارهاي فروش غذا كمتر از ما هزينه مي‌كردند ولي بيشتر از ما سود مي‌بردند.

اين امكان هست كه يكي از غرفه پوشاك استقبال كند و ديگري اصلاً سراغ اين غرفه نرود و فقط فكر خريد لوازم ضروري باشد اما فصل مشترك همه سليقه‌ها خوردن است. اصلاً سر ظهر يا موقع شام كه مي‌شود خود به خود جمعيت است كه سمت غرفه‌هاي غذايي حمله‌ور مي‌شود.

اين بهترين كمك فرعي من براي داير كردن اين غرفه بود. مي‌گويم فرعي چون پيش از اين گزينه عوامل زيادي كمك كرد كه به اين نتيجه برسم.

فضاي آزاد بازارچه، برگزاري آن از ساعت 20 تا ساعت 24، حضور غرفه‌هاي صرفاً پوشاك، زينتي و مايحتاج مورد استفاده‌ مردم و دلايل ديگر باعث شد كه من با خودم بگويم «خب، مردي كه ساعت 8 شب دست زن و بچه‌اش را گرفته و آورده به چنين بازارچه‌اي نمي‌تواند آنها را گرسنه و تشنه ساعت 12 شب از اينجا ببرد پس غرفه فروش غذا بهترين گزينه است.»

از طرفي ديگر هركس كه غذا مي‌خورد دوست دارد كنار غذايش نوشيدني، سالاد و حداقل مخلفات را هم داشته باشد. همه اين‌ها به نظر من آپشن‌هايي بود كه مي‌توانستم از غرفه‌ام نهايت استفاده و سود را ببرم.

تصور مي‌كنم مردم از خوردن چلوكباب، غذاهاي فست‌فودي و ساندويچي خسته هستند و دوست دارند حتي براي يك شب هم كه شده خوردن غذاها و نوشيدني‌هاي سنتي را تجربه كنند. همه اين فكرها باعث شد كه من به فكر دايركردن غرفه فروش آش، آبگوشت و دوغ خنك بيفتم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها