آقاي داداش زاده گفتوگو را با شما آغاز ميكنيم، تعريف آتشبس در عرف نظامي چيست؟
آتشبس به معني ترك مخاصمه به تمامي معنا است. هرچند كه تا صلح كامل برقرار نشده اين حالت (نه جنگ و نه صلح) ميتواند موقتي باشد. ولي در مقطع وقوع آتشبس انتظاري كه در جبههها ميرود عدم تبادل آتش ميان طرفين درگيري است.
پس يعني بعد از اين تاريخ ما ديگر درگيري در مرزها نداشتيم؟
شايد هرازگاهي تبادل آتشي مثل شليك گلولههاي خمپاره يا تيراندازيهاي متقابل و البته مقطعي و كم حجم صورت ميگرفت، ولي به شكل كلي بعد از هجوم سراسري كه ارتش بعث پس از پذيرش قطعنامه 598 توسط ايران داشت، در واپسين روزهاي مردادماه ديگر جنگ براي رزمندگان حاضر در ميادين جنگ به شكل درگيري و تبادل آتش به اتمام رسيد.
سردار! شما در هنگام برقراري آتشبس كدام منطقه بوديد؟ شرايط جبههها در هنگام برقراري آتشبس چگونه شد و بفرماييد كه چرا بايد 29 مردادماه را به عنوان برقراري آتشبس بدانيم؟
ما آن موقع در محور جنوب و مشخصاً در آبادان بوديم. بخشي از اين شهر تنها به واسطه اروند رود از خاك عراق جدا شده و به همين خاطر اسكلهها و ايستگاههاي آبادان در تيرس تك تيراندازان دشمن قرار داشت. يادم است حسرت به دلم مانده بود كه بيهيچ واهمهاي از گلولههاي دشمن روي اسكله 14 راه بروم كه بعد از برقراري آتش بس اين امر ممكن شد. ميخواهم بگويم شرايط جبههها بعد از آتشبس آرام شد و ديگر درگيري رخ نداد. اما در مورد بخش آخر سؤالتان بايد بگويم كه در 29 مرداد 1369 در واقع عراق قطعنامه 598 كه ايران حدود يك ماه قبل پذيرفته بود را پذيرا شد و به اين ترتيب آتشبس برقرار شد. اما براي رسيدن به اين اتفاق ( برقراري آتشبس ) بايد نگاهي به گذشته بيندازيم. عراق پس از سال اول جنگ به لاك دفاعي فرو رفت و نيروهاي كشورمان شكل هجومي به خود گرفتند، لذا وقتي كه قطعنامه در 30 تيرماه 1366 صادر شد عراق آن را پذيرفت و ايران كه ميخواست اصلاحاتي در قطعنامه صورت گيرد، آن را نه رد و نه قبول كرد. اين وضع ادامه داشت تا ماههاي آخر جنگ كه عراق از لاك دفاعي خارج شد و با حملاتي به مواضع ما مناطقي چون فاو، شلمچه، جزاير و... را پس گرفت و نهايتاً با شرايط خاصي كه در داخل و خارج رقم خورد ايران در 27 تيرماه 1367 قطعنامه را پذيرفت. ليكن در اين زمان عراق كه فكر ميكرد طرف پيروز جنگ است سعي كرد تا دوباره مثل اول جنگ از مرزها عبور كرده و حداقل مناطق استراتژيكي چون خرمشهر، آبادان يا اهواز را به عنوان برگ برنده اشغال كند. اما چون نتوانست در اين امر به موفقيت برسد عاقبت در مرداد ماه 67 با پذيرش قطعنامه توسط عراق، آتشبس برقرار شد.
اگر بخواهيم روند حوادث يك ماه پس از پذيرش قطعنامه توسط ايران يعني از 27 تير تا 29 مردادماه 1367 را بررسي كنيم، به يكسري هجوم سراسري عراق به خوزستان و سپس كرمانشاه و بعد به فتنه منافقين برميخوريم. خب اگر منافقين در پنجم مرداد منكوب شده و نهايتاً باقي ماندهشان تا 15 مرداد پاكسازي شدند، چرا پذيرش آتشبس حدود دو هفته بعد صورت گرفت؟
وقايع ميدان جنگ يك طرف قضيه و مذاكرات و مراودات سياسي طرف ديگر قضيه هستند. اينجا باز هم بايد برگشتي به عقب داشته باشيم. ببينيد متأسفانه در اواخر جنگ روند اعزام نيروها به جبههها بسيار كم شده بود. به عنوان نمونه خود من در مقطعي از جنگ به دليل سمتي كه در لشكر داشتم همواره چندين نفر دور و برم بودند. مثلاً بيسيمچي يا پيك و... اما با كم شدن اعزام نيروها كار به جايي رسيده بود كه هنگام هجوم ارتش عراق پس از پذيرش قطعنامه توسط ايران، من با وجود زخمي كه داشتم بيسيم به دوش بسته بودم و در يك دست آرپيجي و در دست ديگر اسلحه سبك انفراديداشتم. يعني از فرط كمبود نيرو نفش فرمانده، بيسيمچي، آرپي جي زن و رزمنده را توأمان برعهده داشتم. اما در طرف ديگر چه؟ آن سو صدام اگر در ابتداي جنگ با چيزي در حدود 350 هزار نفر نيرو به ايران حمله كرده بود، در انتهاي جنگ حدود يك ميليون و 200 هزار نفر نيرو آماده كرده بود. پس ميخواست به هر نحو ممكن از اين برتري براي اعمال نظرات خود قبل از پذيرش قطعنامه استفاده كند. اما وقتي كه در حملهاش به خوزستان شكست خورد، وقتي كه در غرب نيز نتوانست دستاوردي داشته باشد و منافقين را به عنوان آخرين حربه به ايران فرستاد، با هجوم نيروها به جبهههاي جنگ مواجه شد و در عمليات مرصاد ما شاهد بوديم كه مثل اوايل جنگ هركسي كه تواني در خود ديده بود به جبهه آماده بود. چراكه حمله مجدد ارتش بعث و منافقين يك شوك را در بين مردم ايران ايجاد كرده و دوباره شاهد اعزام نيروها به جبههها بوديم. اما به هر روي صدام فكر ميكرد طرف غالب جنگ است و اصرار داشت كه از شرايط انتهاي جنگ استفاده كند، ليكن چون در ميدان جنگ پاسخ شايستهاي به تهاجم مجدد او داديم، در بعد سياسي نيز فشارهايي به او وارد شد و به عنوان نمونه خاوير پرز دكوئيار رئيس وقت سازمان ملل به خوبي فشارهاي لازم را به رژيم بعث وارد كرد و در نهايت آنها نيز قطعنامه و آتش بس متعاقبش را پذيرفتند.
آقاي داداشزاده قبلاً در مورد شرايط جبههها پس از پذيرش آتشبس سخناني گفته شد، ميخواهيم بدانيم پس از پايان يافتن درگيريها سرنوشتيگانها و لشكرهاي حاضر در مناطق عملياتي چه شد؟
اغلب نيروها تا مدتي در همان منطقه ماندند. به اين دليل كه حالت نه جنگ و نه صلح ميان ايران و عراق حاكم بود و به دشمن بعثي هم اعتمادي نبود. لشكر عاشورا در مقطع پاياني جنگ در دو محور حضور داشت، يكي در بانه و ماووت و ديگري در جنوب كه با حمله منافقين و وقوع عمليات مرصاد ما به منطقه عملياتي مرصاد هليبرد شديم. پس از آتش بس نيز به محور خودمان يعني بانه برگشتيم و خود من تا چند ماه همان جا ماندم. برخي از همرزمانم زمان بيشتري را ماندند تا اينكه مناطق عملياتي به آرامش برسند. حدودا ميتوان گفت تا دو سال بعد از پذيرش آتشبس اغلب واحدهاي نظامي در مناطق حضور داشتند. البته اندكي پس از اتمام جنگ نيروهاي يونيفل آمدند و اقداماتي در جهت شناسايي دقيق محل ميلههاي مرزي انجام گرفت. چون در طول جنگ اغلب خطوط مرزي به هم ريخته بود و براي تعيين محل دقيق آن زمان زيادي لازم داشتيم. هرچند كه صدام تنها وقتي كه به كويت حمله كرد، طي نامهنگاري كه به رئيسجمهور وقت داشت معاهده الجزاير را پذيرفت و مناطق اشغالي را خالي كرد.
در مورد تأثر رزمندگان پس از پذيرش قطعنامه شنيدهايم، اما بعد از اين اتفاق به دليل يورش مجدد ارتش عراق همچنان دروازههاي شهادت باز بود كه در هنگام پذيرش آتشبس معبر شهادت تنگ و تنگتر شد، ميخواهيم بدانيم احساسات رزمندگان پس از پذيرش آتشبس چگونه بود؟
در همان پذيرش قطعنامه هم با وجودي كه خيلي از رزمندهها ناراحت شده بودند اما چون نظر امام(ره) بود همه پذيرفتيم. ولي در ماجراي برقراري آتشبس كمتر شاهد بروز چنين احساساتي بوديم. چون بعد از پذيرش قطعنامه خواهي نخواهي اين اتفاق ميافتاد و بايد دير يا زود منتظر برقراري آتش بس ميشديم. لذا بچهها خود را از قبل آماده كرده بودند. با اين وجود احساسات دروني رزمندگان در سيما و بعضا گفتارشان نمايان ميشد و جالب اينكه اين موضوع به گوش امام(ره) هم رسيده بود. چنانچه يك ماه پس از برقراري آتش بس طي سخناني به خوبي حال و هواي بچههاي جنگ را بيان كرده و آنها را براي تداوم راه و مسير مبارزه در ميادين ديگر فراخوانده بودند.
سردار، سؤال آخر را از شما ميپرسيم. به هرحال پس از دو سال يا كمتر و بيشتر كه از برقراري آتش بس گذشت، شما كه به عنوان نظاميان حاضر در دفاع مقدس مرزهاي غربي و جنوبي كشور را ترك ميكرديد، به چه عنوان به شهرهاي خود بازميگشتيد، فاتح يا...؟
بخشي از پيام امام خميني(ره) به رزمندگان پس از پايان جنگ
همان گونه كه در ايام جنگ در كنار شما بودهام و شايد يكايك شما محبت و ارادتم را به خود احساس كردهايد، بعد از اين نيز چنين خواهم بود. شما آيينه مجسم مظلوميتها و رشادتهاى اين ملت بزرگ در صحنه نبرد و تاريخ مصور انقلابيد. شما فرزندان دفاع مقدس و پرچمداران عزت مسلمين و سپر حوادث اين كشوريد. شما يادگاران و همسنگران و فرماندهان و مسئولان بيداردلانى بودهايد كه امروز در قرارگاهِ محضر حق مأوا گزيدهاند. و از آنجا كه من بين خودم و شما فاصلهاى نمىبينم و سخن دل شما و همه عاشقان انقلاب اسلامى را پيش از اينكه به كاغذ و قلم كشيده شود درك مىنمايم، تصور مىكنم كه شما به خاطر آن غرور مقدس و آن روح پرحماسهاى كه سالها در ميدانهاى نبرد و در هنگامه آتش و خون و از دل صخرههاى صعب مشكلات در فضاى سرد و گرم حوادث آبديده شده است و همه ذرات وجودتان با شجاعت و بيقرارى عجين گرديده، از سكون و آرامش رنج ببريد و دلتان در همان حال و هواى خيمه جنگ بتپد، و چه بسا از خود بپرسيد كه در شرايط صلح چه نيازى به وجودِ ما است.... در هر حال، ما بايد آماده و مهيا باشيم. روزهاى حساس و تعيين كنندهاى در پيش داريم؛ و انقلاب اسلامى هنوز سالها و ماههاى تعيينكننده ديگر در پيش خواهد داشت؛ كه واجب است پيشكسوتان جهاد و شهادت در همه صحنهها حاضر و آماده باشند.
باسلام ودرود خدا بر شهدايى كه رفتند و راحت شدند وايكاش مرا هم برده بودند ولى لياقت نداشتم و دست مريزاد بر نويسنده اين مقاله وجمله زيباى مغفول ماندن اين يكماه اخر جنك وايكاش درمورد ان بيشتر تحقيق ونوشته شود ٠ التماس دعا