اتفاق غريبي است. برخي عكسالعملهايي كه ميبينيم و متعجبمان ميكند كه چطور وقتي هيچ كدي براي شناسايي مخاطب خاصش داده نشده يا حتي شايد اصلا مخاطب خاص ندارد، بعضيها به خودشان ميگيرند و تازه عكسالعمل هم نشان ميدهند!
بعضي واژهها در فوتبال انگار زنگ خطر هستند كه تا به كار ميروند، عدهاي واكنش نشان ميدهند. آن هم واكنشهايي تند كه برخي ضرب المثلهاي قديمي را برايمان يادآوري ميكند. بحث مافياي فوتبال، بحث تازه و نويي نيست. بحثي قديمي است كه هيچ وقت هم به سرانجامي نرسيده و حالا شده ابزاري كه برخي براي فرار از جو حاكم، هر از گاهي با بازي با آن، سعي در تغيير جو و انداختن توپ به زمين ديگران ميكنند. اما در حالي كه كاملاً واضح است اين بحث به چه دليل مطرح ميشود، عكس العمل عدهاي خاص را به دنبال دارد. عكس العمل هايي كه اين بحث قديمي را وارد فاز تازهاي ميكند و علامت سؤالهاي زيادي را با خود به همراه ميآورد.
كاملاً مشخص است وقتي قلعه نويي در ميان جدالهاي داخلي درون تيمي وقتي از مافياي فوتبال حرف ميزند، قصدش شناسايي اين مافياي مخوف نيست. مافيايي كه همه از وجودش باخبر هستند و البته كاري هم نه براي شناسايياش ميكنند و نه براي انهدامش. اما چرا وقتي سرمربي استقلال يا هر شخص ديگري در اين خصوص حرفي به ميان ميآورد، صداي اعتراض عدهاي خاص به گوش ميرسد. عدهاي كه چنان ضربالاعجل براي سرمربي استقلال تعيين ميكنند براي معرفي اين مافيا كه گويي هيچ اعتقادي به وجود آن در فوتبال ندارند و شايد هم مسائل ديگري در ميان است كه اينگونه برآشفته شده و عكس العمل نشان ميدهند. نه قرار است از قلعه نويي دفاع شود كه پر واضح است از مطرح كردن بحث مافيا به دنبال هر چيزي است جز شناسايي و انهدام مافياي فوتبال، نه قرار است پاي مخالفان و معترضان به بيان اين بحث بيهوده به پاي ميز محاكمه كشانده شوند. اما ضرورت رسيدن به پاسخ يك سؤال در اين ميان از اهميت بالايي برخوردار است. اينكه چرا وقتي يك بحث كلي مطرح ميشود، بحثي كه هيچ كدي در آن داده نميشود براي شناسايي يا حتي حدس زدن، عدهاي كه هميشه مشخص هستند، برابر آن موضعگيري كرده و عكس العمل نشان ميدهد. آيا اين بدان معنا نيست كه مطرح شدن اين گونه بحثها، حتي به صورت كلي و سربسته، مثل زنگ خطر ميماند كه باعث عكس العمل ميشود؟
شايد دليل اصلي مسكوت ماندن برخي پروندهها در فوتبال به اين دليل است كه باز شدن آن پاي خيليها را به ميان ميكشد. همان خيلي هايي كه با كوچكترين پرداخته شدني به اين مسائل، به سرعت جبههگيري و سعي در شلوغ كردن جو ميكنند تا يا پرونده مثل هميشه مسكوت بماند يا فرد يا افرادي كه به هر دليلي اين بحثها را به ميان كشيدهاند، از بيانات خود پشيمان شده و عقب نشيني كنند. بحث وجود مافيا در فوتبال و دلالي مسئلهاي نيست كه بتوان منكر وجود آن شد. اما اين بحث و پروندههاي آن همواره با وجود تمام شواهد موجود، مسكوت ماندهاند شايد دليلش آن است كه باز شدن اين پروندهها و پرداختن به آن پاي خيليها را به ميان ميكشاند؛ خيلي هايي كه هميشه بر بسته بودن اينگونه پروندهها تلاش كردهاند. اما وقتي يكي از بدنه قانون و از جمع مسئولان به هرگونه پرداختني به اين گونه پروندهها واكنش نشان ميدهد، علامت سؤالهاي بيشماري رديف ميشوند و بايد احساس خطر كرد كه چرا كسي كه بايد مسئول اجراي قانون باشد و به نوعي مانع از هرگونه اشتباهي، چرا بايد حتي با بيان شفاهي اين گونه اشتباهات مخالف باشد. آن هم به اين شدت و حدت! مگر نه آنكه طلايي كه پاك است، چه منتش به خاك است. پس دليل اين ترس و واهمه و به تكاپو افتادنها چه ميتواند باشد؟!