گرچه فستفود كالايي است صنعتي كه يكي از نمادهاي بارز جامعه صنعتي و مصرفگرا نيز محسوب ميشود اما امروزه در همه جاي دنيا به دليل آگاهي از آسيبهاي اين پديده تلاش ميشود كه در راستاي مقابله با آن، فرهنگسازي صورت گيرد و اين در حالي است كه متأسفانه در بين مردم كشور ما نه تنها توجه چنداني به رواج روزافزون فستفودها نميشود بلكه بيشتر مردم شهرنشين خوردن خوراكيهاي فستفود را به منزله تغيير عادي ذائقه و مدرن شدن ميدانند!
در هر حال گرايش به انواع غذاهاي غير بومي و مصرف فستفودها در بيرون از خانه يكي از پيامدهاي مخرب فرهنگي در فضاي جهاني شدن است. شايد براي عدهاي پذيرش اين امر كه غذا و صنعت غذايي نيز ميتواند انتقال دهنده يك فرهنگ خاص باشد قدري مشكل به نظر برسد اما آنچه در اطراف ما ميگذرد نشان ميدهد كه چگونه عادات غذايي افراد و گاهي به تبع آن رفتارها نيز به عنوان يكي از موضوعات مهم فرهنگ غذايي تحت تأثير غذاهاي وارداتي به سرعت تغيير ميكنند.
غذا؛ عنصر فرهنگي
«يك پديده فرهنگي كه در سالهاي اخير در كشور ما به عنوان غذاي سريع كه در زمان كوتاهي آماده ميشود و به دست مشتري ميرسد رواج يافته است، فستفودها هستند كه با ايجاد ذائقه يكسان و در واقع جهاني شدن رابطه تنگاتنگي دارند»؛ اين را دكتر محمودي ميگويد و ادامه ميدهد: زماني كه غذايي جز مصاديق صنعت است ميتواند ابزاري باشد حامل يك فرهنگ، غذا نيز جزو مصاديق صنايع فرهنگي است؛ يعني ميتواند فرهنگي را با خود جابهجا كند؛ براي مثال ما غذاي حلال و حرام را از هم جدا ميكنيم و اين هنجار، خود انتقال دهنده يك فرهنگ است.
در جوامع صنعتي پديده فستفود با نوعي همگنسازي قشرهاي مختلف مردم همراه است اگر در جامعه سنتي فرهنگ صرف غذا بر جمع خانوادگي استوار بود در جوامع صنعتي نوعي جدايي بين افراد را به دليل طبخ غذاهاي فستفودي شاهد هستيم؛ يعني به نوعي فردگرايي. اگر در جوامع سنتي انسانها در سر يك ميز مينشستند و همه از يك نوع غذا ميخوردند امروزه با گسترش رستورانهاي فستفود، هر كس به تنهايي آنچه را كه ميل دارد سفارش ميدهد و براي آماده شدن غذا نياز نيست كه در منزل حاضر شود يا بر سر سفره انتظار آمدن افراد ديگر خانواده را بكشد البته چيزي كه ما اين روزها در بين خانوادههاي ايراني مشاهده ميكنيم؛ گرچه به اين شدت نيست اما نبايد از سرعت پيشرفت اين نوع نگاه و سبك غافل شد.
اين جامعهشناس، ترويج غذاهاي فستفودي را در مدت كوتاه، موجب يكنواختسازي فرهنگ خوراك جهانيان ميداند تا جايي كه در اين روند هيچ فرهنگي توان ايستادگي ندارد و متأسفانه حتي فرهنگ غذاي ايراني كه خود داراي جايگاه ويژهاي در تاريخ فرهنگ خوراك جهان بوده است نيز در برابر فستفودها تاب مقاومت نداشته و ما امروزه شاهد حضور غذاهاي فستفود بر سر سفرههاي ايرانيان هستيم؛ سفرههايي كه تا پيش از آن تنها طعم غذاهاي اصيل ايراني را به خود ديده بود.
فستفودها؛ تحميلگر شيوه زيستن
در هر حال بايد ديد با توجه به آنچه گفته شد آيا فستفودها در سبك زندگي فرد مؤثرند؟ محمودي به اين پرسش نيز اينگونه پاسخ ميدهد: فستفود سبك زندگي خاص خود را ميطلبد ذائقهها را تغيير ميدهد و همان طور كه گفتم نشان ميدهد كه وقت و فرصتي نيست و اين زاييده فرهنگ كار زياد است چراكه با انجام كار فراوان ديگر فرصت براي خوردن كم است اما در فرهنگ غذايي اسلامي ما سلامت غذا و در نهايت سلامتي حائز اهميت است يعني بايد براي پخت غذا در يك فضاي مناسب، مواد غذايي سالم و همين طور تناول آن در زمان و شرايط محيطي مناسب برنامهريزي كرد.
فرهنگ غذاهاي اصيل ايراني شرايط دور هم بودن، محبت، احساس نزديكي، ارتباط رودررو، بيان مسائل و مشكلات و حتي مشورت كردن را براي افرادي كه دور هم براي صرف غذا جمع شدهاند را فراهم ميكند و با داشتن آداب خاص براي پختن و خوردن، سبك خاصي از فرهنگ غذايي را منتقل ميكند اما ما در غذاهاي فستفودي شاهد نوع ديگري از فرهنگ هستيم فرهنگي كه انتقال دهنده مفاهيمي مثل سرعت، نداشتن زمان كافي، اهميت زياد كار، اشتغال و پيشرفت است و اينكه نبايد زمان را از دست داد و صرف درست كردن يا خوردن غذا كرد. بايد توجه داشت كه فستفود زدگي ميتواند تمام سنتها و عادات خوب تغذيهاي ما را نابود كند تا جايي كه امروزه شاهديم كه افراد به جاي خوردن دوغ و شربتهاي ايراني به خريد نوشابههاي خارجي روي آوردهاند و برخي عادات سنتي ما مثل استفاده از ميوه و سبزيجات، عرقيجات سنتي، ميان وعدههاي غذايي، خشكبار و لبنيات كمرنگتر شده است.
در واقع، به طور كلي ما با دو نگاه مواجه هستيم؛ يك نگاه كه بيان ميكند ابزارها خنثي هستند؛ يعني مهم نيست غذا چطور آماده ميشود و با چه تكنيك و تكنولوژي همراه است و نگاه ديگر اينكه هيچ كدام را خنثي نميداند و هر كدام از اين عوامل را حامل يك مفهوم و ايدئولوژي ميداند. بدون شك بين فرهنگ مردماني كه ميدانند مواد غذايي را چگونه فراهم كنند و با تعقل با هم بياميزند، در شرايط مناسب آن را با ابزارهاي لازم بپزند و با آدابي خاص آن را به مهمانان خود عرضه كنند با فرهنگ مردماني كه به تغذيه تنها به عنوان يك لذت آني خوردن ميانديشند و پديده فستفود را ميآفرينند تفاوت بسياري وجود دارد.
تغييرات رفتاري ناشي از فستفودها
دكتر محمودي در خصوص تغييرات رفتاري ناشي از مصرف فستفودها هم ميگويد: اگر به نفوذ و گسترش استفاده از غذاهاي آماده توجه نكنيم و به اشاعه آنها با تبليغات بدون تفكر خود دامن بزنيم در آيندهاي نه چندان دور متوجه خواهيم شد كه با ادامه اين روند فقط تغيير در نوع غذاخوردن بهوجود نميآيد يا تنها يك عنصر غذايي خاص به سبد فرهنگ غذايي ما اضافه نميشود بلكه تغيير در عادات اجتماعي و رفتاري ما نتيجه ديگري است كه بايد منتظر آن بمانيم.
با ادامه چنين فرايندي ما ديگر لزومي به دورهم نشستن و با هم غذا خوردن را احساس نميكنيم و فقط به دنبال رفع گرفتاريها و مشكلات زندگي خود در كوتاهترين زمان ممكن خواهيم بود. كوتاهترين زمان ممكن؟ بله؛ فستفود با خاصيت عجول بودني كه در خود دارد، ما را عجول و كمطاقت بار ميآورد. بديهي است اين مسئله در دراز مدت موجب دوري اعضاي خانواده از يكديگر، دوري افراد فاميل از همديگر، نداشتن خبر از مشكلات يكديگر، كاهش انسجام خانوادگي، كمرنگ شدن صميميت بين افراد، تداخل در كاركرد فرهنگ تغذيه بومي و از طرف ديگر افزايش برخي بيماريهاي خاص در سطح جامعه ميشود.
البته به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه اخذ عناصر فرهنگ غذايي غرب به طور ناقص و بدون توجه به ديگر عناصر فرهنگي همراه با آن باعث ميشود تا عوارض و پيامدهاي منفي اين تقليد حساب نشده براي ما دو چندان شود. عادت به خوردن انواع فستفود به همراه نوشابههاي گازدار و سسهاي چرب گرچه عادتي است كه از غرب به كشور ما آمده است اما بايد توجه داشت اين در حالي است كه در غرب معمولاً ورزش كردن و تحرك جزئي از زندگي روزمره آنها محسوب ميشود و اين امر در كشور ما قدري در حاشيه قرار دارد.
باز هم رسانهها...
به اعتقاد اين جامعهشناس، در اين بين رسانه تا حدود زيادي در شكلگيري نظام فكري افراد مؤثر است و در نهايت اين نظام فكري است كه پايههاي سبك زندگي را مشخص ميكند. به طور مثال اينكه مردم چگونه اوقات فراغتشان را سپري ميكنند، چيدمان منزلشان چگونه است، تا چه حد به نوع غذا و نحوه پخت آن بايد اهميت دهند و نكات بسيار ديگر از جمله نتايج عملكرد رسانه است و در عصر حاضر تغيير ذائقه مخاطب در مسير صحيح يكي از كار ويژههاي امروز رسانههاست. مثلاً وقتي در پيامهاي رسانهاي صحنههاي خوردن فستفود نمايش داده ميشود يا در قالب تبليغات مدام فستفود تبليغ ميشود اين مسئله ميتواند در درازمدت ذائقه مخاطبين اين رسانه را به استفاده از فستفود متمايل كند و اين امر نه تنها بر تغيير عادات غذايي آنها اثرگذار است بلكه در مجموع سبك زندگي آنها را دگرگون ميسازد؛ بنابراين نبايد از اثربخشي رسانهها غافل شد.