شكوفه شيباني/ كارشناس ارشد روانشناسي
اگر بخواهيم تعريفي دقيق از اختلال شخصيت خودشيفته ارائه نماييم بايد گفت كه وجود دست كم پنج مورد از موارد زير براي قرار گرفتن در اين دسته از اختلال ضروري است؛ اين افراد ديدگاه خود بزرگبينانهاي درباره اهميت خود دارند يعني تصور اين افراد بر آن است كه فرد بسيار ارزشمندي هستند كه همه افراد بايد حرمت آنها را نگه دارند. اشتغال ذهني با موفقيت، هوش يا زيبايي خود دارند. آنها گمان ميبرند كه تنها زيبايي از آن ايشان است. اگر به موفقيتي دست پيدا كنند مدام به آن فكر كرده و خود را ستايش ميكنند در واقع اختلال شخصيت خودشيفته نام خود را از شخصيت اساطيري يونان، يعني نارسيوس گرفته است. اين شخصيت عاشق تصوير و چهره خود شد و در نهايت عشق و علاقه وافري كه به خود داشت او را نابود كرد و به يك گل تبديل شد. سومين ملاك اين افراد آن است كه خود را فردي استثنايي ميدانند. فرد خودشيفته بر اين باور است كه فقط اشخاص از طبقه بالا قادر به درك او هستند و افراد طبقه پايين نميتوانند با او همدل و همراه باشند. شايد برايتان جالب باشد كه اين افراد در هنگام ازدواج مصر هستندكه با افراد طبقه بالاي اجتماعي ازدواج كنند چرا كه معتقدند تنها ازدواج با اينگونه افراد است كه ميتواند به خوشبختي آنها كمك كند. ديگران بايد نسبت به اين افراد به طور ويژهاي لطف و عنايت داشته باشند چرا كه آنها همواره خود را محق ميدانند. تمايل زيادي به بهرهكشي از ديگران دارند. نداشتن احساس همدلي و همراهي با ديگران از ديگر ملاكهاي اين اشخاص است. فرد خودشيفته آنقدر غرق در تفكرات و احوالات خود است كه از ابراز احساس و همدلي با ديگران پرهيز ميكند، نسبت به ديگران حسود است و رفتارها و نگرشهاي پرافادهاي را از خود نشان ميدهد. تصور اين افراد بر آن است كه توانايي و استعداد فوقالعادهاي را دارا هستند و اين ذهن آنها را مدام به خود مشغول ميكند.
نمونهاي از شخصيت خودشيفته
شايد برايتان ملموستر باشد اگر مثالي در اين رابطه آورده و اين نوع شخصيت را بيشتر نشان دهيم. در كتاب آسيبشناسي رواني نوشته كرينگ ديويسون آورده شده كه استاد 50 ساله دانشگاه فقط پس از اصرار همسرش درصدد درمان برآمد. در خلال مصاحبه همسر او به مجموعهاي از نگرانيها اشاره كرد و گفت كه او به قدري به خودش و پيشرفت خودش توجه دارد كه اغلب ديگران را تحقير ميكند. فرد خودشيفته به اين نگرانيها بياعتنا بود و گفت هرگز آدمي نبوده است كه احمقها را تحمل كند و نميتواند هيچ دليلي پيدا كند كه چرا بايد حالا چنين تحملي از خود نشان دهد. به طور مسلسلوار ناظر، دانشجويان، والدين و مجموعهاي از دوستان قبلياش را فاقد هوشي دانست كه سزاوار دوستياش باشند، با كمال ميل كاركردن در ساعتهاي متمادي را تأييد كرد. اما گفت كه تحقيقش ميتواند زندگي مردم را دگرگون كند و نميتواند بگذارد كه كارهاي ديگر جلوي اين موفقيت را بگيرند. در موردي كه گذشت فرد خود را به شدت محق ميداند، اشتغال ذهني او به موفقيتهايش باعث شده چشم او نسبت به اوضاع و احوال و مسائل اطرافش بسته شود. رفتار و نوع تفكرش اطرافيان و مخصوصاً همسر او را به ستوه آورده معمولاً همسران اين افراد از نحوه رفتارشان بسيار شاكي هستند چرا كه به غير از خود كسي ديگر را نميبينند و انتظار دارند كه ديگران آنها را تحسين كرده و نسبت به آنها با احترام ويژهاي برخورد شود.
علت بروز اختلال خودشيفتگي چيست؟
اما دو ديدگاه به بررسي اين اختلال پرداخته و علت آن را به گونهاي منحصربهفرد توضيح ميدهد. مدل اول ديدگاه روانشناسي «خود» است كه توسط هينزكوهات پايهگذاري شد. به نظر كوهات «خود» در اوايل زندگي شروع به شكل گرفتن ميكند. پدر و مادر با مورد احترام قرار دادن فرزند خود همراهي، صميميت و همدلي كردن با او در كسب عزت نفس سالم كودك بسيار كمككننده هستند. او معتقد بود كه افراد خودشيفته در ظاهر خودشيفتگي، خودوالابيني و اشتغال به موفقيت را نمايش ميدهند اما در اصل عزت نفس بسيارشكنندهاي دارند كه به صورت پنهان باقي مانده است. در زمان كودكي والدين با تأييد و پذيرش به نمايشهاي كودك در خصوص قابليت و شايستگياش واكنش نشان نميدهند و كودك تنها ابزاري براي پرورش عزت نفس والدين است بنابراين كودك نميتواند كمبودها و معايب و اشكالات خود را به راحتي بپذيرد.
در بزرگسالي اين افراد در پي تأييد و كسب احساس ارزشمندي از سوي ديگران هستند و بنابراين اين اختلال شروع به شكل گرفتن ميكند. مدل بعدي، مدل شناختي-اجتماعي است كه از طرف مورف و رو دوالت مطرح شد. اين مدل بر پايه دو عقيده بنيان شده است؛ اول آنكه اين افراد عزت نفس بسيار ضعيفي داشته و بنابراين سعي ميكنند آن را حفظ نمايند دوم آنكه تعاملات آنها با افراد ديگر در جهت كمك به عزت نفس است نه داشتن يك رابطه صميمي و نزديك. آنها به دنبال آنند كه تصويري با عظمت و با شكوه از خود نشان دهند اين نظريهپردازان بر اين باور بودند كه هدف اصلي اشخاص دچار اختلال «شخصيت خودشيفته» حمايت از عزت نفس خود است و اين هدف بر تعاملات آنها با افراد ديگر نيز تأثير خواهد گذاشت، بنابراين در ارتباطات اين افراد فخرفروشي نسبت به ديگران زياد ديده ميشود. اگر كسي در انجام كاري كه با عزت نفس رابطه مستقيم دارد به صورت خيلي خوب عمل نمايد وجهه آن شخص را خراب خواهند كرد. آنها دوست دارند كه مورد تحسين و ستايش ديگران قرار گيرند حتي اگر رابطه صميمي با ديگران نداشته باشند.