دومين شب از شبهاي سهگانه عشق و طلب، از شبهاي قدر گذشت در حالي كه قلب تپنده آن، نام و ياد علي(ع) بود.
حالا ديگر فقط يك شب ديگر از اين شبهاي رازآلود رؤيايي باقي است. شب قدر، پاسخ حضرت آفريدگار به فرشتگان است؛ آن زمان كه به آفرينش انسان كه در زمين فساد و خونريزي ميكند، اعتراض كردند و پروردگارمان در پاسخشان فرمود: «من چيزي ميدانم كه شما نميدانيد». پس شب قدر را قرار داد تا بندگانش در هر برههاي از زندگي و در هر طبقهاي از سياهي و شر هستند، در اين شب، دوباره «انسان» شوند و سرنوشت خويش را باز بنويسند.
در دومين شب از سهگانههاي قدريه، دلدادگان خدا آمدند... چه آمدني! چه باشكوه! چه عرشي ساختند از اين فرش خاكي! و چه نورباران كردند تاريكيهاي ضمير و زمين را، اين جماعتِ «خدادوستِ علي پيرو.»
خداخواهان آمدند... با چشماني اشكبار نه براي خويشتن خويش و گناهانِ بيش و پيش كه براي عروج مولايشان علي(ع).
آمدند و اظهار كردند كه در شب عروج علي (ع)، دلهاي تنگشان ميخواهد كفشهاي وصلهدار امامشان را بوسهباران كنند و به فرشتگان و ساكنان آسمان بگويند: «اين پاپوشهاي پينهدارِ مراد و پيشوايمان علي(ع) است كه با تمام دنيا معاوضهاش نميكنيم. اين پاپوشهاي وصلهاي، سند روسياهي ثروت پيشگان، قداره بندان، مستكبران، قدرتپرستان و هزارچهرگان تاريخ است. اين پاپوشهاي پينهدار، نور چشمان سياهيزده ماست.»
آري؛ امام يتيم نوازمان قلب تپنده دومين شب از شبهاي روحاني قدر بود. خداجويان بر مظلوميت علي(ع) گريستند، بر سينه زدند، اشك ريختند و از اين شراب اين اشكها، آسمان مست شد.
پير، جوان، مرد، زن و حتي خردسالان، شب زندهدار شدند؛ برخيها در خانه، گروه كثيري در مساجد و نيايشگاهها و جماعتي در دانشگاهها. نامهاي خدا را ذكر لب كردند و از اين نامهاي مبارك جوشني بر تن روح و جان خود آراستند تا از شر ابليسهاي جني و شياطين انسان نما در امان خدا باشند. در دومين شب از سهگانههاي قدريه، فرياد «يا ستارُ يا غفّار» به آسمان هفتم رسيد تا همچون هميشه، حضرت آفريدگار، هواي دلجويي از دلهاي نازك و پوشاندن خطاهاي بزرگ و كوچك بندگانش را داشته باشد.
اينك، فقط و فقط، يك شب از قدر عزيز باقي است و بيترديد، خداجويان فرصتشناس، آخرين شب تغيير تقدير را در خواهند يافت.