کد خبر: 604507
تاریخ انتشار: ۰۶ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۶
روايتی از شهادت قائم مقام اطلاعات لشكر 71 روح الله از زبان همرزمانش
كوردلان منافق از لحظه شكنجه وشهادت رساندن محمود فيلم تهيه كرده بودند .مشاهده اين لحظات براي برادر شهيد بسيار دردآور بود.

به گزارش سرویس جهاد و مقاومت، «خيلي غصه دارد كه در روزگار شهادت ،انسان با مرگ ديگري از دنيا برود» اين جمله بخشي از وصيت نامه شهيد محمود علي مددي،قائم مقام اطلاعات لشكر71 روح الله است  كه در عمليات مرصاد به شهادت رسيد وآسماني شد .انچه در پي مي ايد روايت برادرش حاج داود علي مددي وعباس نمازي از همرزمان او در سال هاي پر حماسه دفاع مقدس است .

 

شهيد محمود علي مددي در اولين روز از اولين ماه تابستان گرم سال 1348در روستاي منصور آباد قم در خانوادهاي متدين ومذهبي به دنيا آمد .دوران كودكي او چون ديگر هم سن وسالانش در كنار والدين مومنش سپري شد.تربيت فرزندان نيكو ومتدين تنها يكي از ويژگي هاي پدر ومادري بود كه فرزندانشان درس مجاهدت وحضور در روزهاي پر تلاطم انقلاب را به شايستگي آموخته بودند وهماره در صفوف مقدم مبارزات با رژيم منحوس پهلوي حضور داشتند .

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي وتنها پس از گذشت چند ماه ، حملات ناجوانمردانه منافقين وضد انقلاب در روزهاي غربي كشور آغاز شد .اندكي بعد روايت تجاوز صدام ملعون به خاك پاك كشور كه به تازگي نهالش قد كشيده  وبا خون شهدايش نورسته شده بود ،آغاز شد

محمود علي مددي يكي از همان سربازان در قنداق امام  خميني(ره ) بود كه درس ولايت مداريش را از مكتب حسين بن علي (ع) آموخته بود واندكي بعد در جبهه هاي حق عليه باطل ودر مصاف با دشمن زبون بر همگان به نمايش گذاشت ونقش وارسته يك انسان عابد وشجاع را به منصه ظهور رساند.

اولين حضور محمود در سال 1361وتنها به نيت همراهي برادرش حاج داود علي مددي در جبهه صورت گرفت وآشنايي با خطوط مقدم در گيري ، زيارت مشهد شهدا ودليري رزمندگان از اولين هاي حضور او بود .آري !از اين پس بود كه طعم دلنشين ايثار رزمندگان ومريدان امام خميني (ر ه)  چنان به دل محمود نشست كه ديگر سر از پا نمي شناخت. بدين ترتيب او وارد ميدان كارزار مي شود .

محمد بارها وبارها براي حضور در جبهه هاي حق عليه باطل ومبارزه با دشمنان تا بن دندان مسلح راهي شد،اما به دليل سن كم او را باز گردانده واو همچنان مصمم محل اعزام خود را تغيير داد قم ،را ه آهن اراك ،تهران نقاطي بودند كه محمود سعي داشت  از آنجا اعزام شود.سرانجام با دست بردن به شناسنامه وتغيير سن خود اين اقدام را انجام وبه جبهه اعزام شد،آ ن هم از تهران .داشتن لهجه قمي وسن كم ومنطقه اي كه او اعزام شده بود كمي براي ديگر همراهان شك بر انگيز ودر نهايت به عنوان جاسوس دستگير شد .در نهايت با دخالت وآشنائي شهيد ،زنده دل وشناسائي برادرش حاج داود علي مددي رفع ابهام شده و آزاد  شد.او در حالي كه چند ماهي از 13 سالگي اش را سپري مي كرد به عنوان سرباز ولايت وارد جبهه ها  شد .

مرصاد نقطه رهايي

محمود علي مددي سال هاي زيادي در جبهه ها ماند وپس از حضور در عمليات ها ي مختلف ،همچنان در حسرت ،شهادت ايام سپري مي كرد .دوستان وهمرزمانش از شجاعت ،درايت  ومسئوليت پذيري علي مددي خاطرات وروايات زيادي با خود به همراه دارند .محمود علي مددي با نشان دادن شجاعت وصلابت در جبهه ها به عنوان مسئول يكي از واحد هاي اطلاعات عمليات لشكر 17 علي ابن ابيطالب (ع) انتخاب شد .مسئوليت او در واحد اطلاعات عمليات وتوانمندي محمود علي مددي يكي از بهترين ويژگي هاي او است كه نيروه هاي تحت امرش از آن ياد مي كنند وهمواره خاطرات وروايات زيادي را از شهيد محمود علي مددي در اذهانشان مرور مي كنند .

از مدت حضورش در جبهه شش سالي مي گذشت ، اماانگيزه محمود براي شهادت بيش از بيش شده بود.او چون پروانه  اي به دور شمع شهادت بال بال  مي زد .آري سرانجام عمليات مرصاد نقطه اوج وآسماني شدن اين شهيد شد .او در حاليكه 19 سال بيشتر نداشت را ه وصال خويش را از اخرين روزها و نفس نفس زدن هاي جنگ 8ساله يافت وراهي شد.

مجاهدين خلق با تصور اينكه به محض ورود  وحضور در خاك ايران ،عده اي از مردم به آنها ملحق شده وتهران را فتح ونظام را سر نگون خواهند نمود ،عملياتي  به نام« فروغ جاويدان» را طراحي واجرايي نمودند.عمليات مرصاد در پنجمين روز از مرداد ماه سال 1367توسط منافقين كوردل تنها مدتي پس از قبول قطعنامه شكل گرفت . آري مرصاد نقطه رهايي رزمندگان ومردان جاويدان مقامي شد كه كيد دشمنان را بر ملا ساختند .

مرصاد پاياني براي يك آغاز

منافقين بالباس هاي نظامي  ايراني  از سه راهي اسلام اباد وارد كشورشدند.شهيد محمود علي مددي به همراه نيروهاي تحت امرش با  هلي كوپتر از پشت نيروهاي دشمن هلي برد كرده تا براي شناسايي نيروهاي منافقين ،چگونگي آرايش نظامي وتعداد وامكانش وتجهيزاتشان  دست به اقداماتي بزند .

شهيد علي مددي در پشت جاده اسلام اباد –كرمانشاه از هلي كوپتر پياده مي شود .او به همراه عبدالله  خسروي سواربر موتور شده تا نيروهاي منافق آن منطقه را شناسايي كنند .هر چند شناسايي نيروها با پوشش محلي وزبان فارس شان كار مشكلي بود امابايد به هر شكلي اجرايي مي شد .مدتي بعد شهيد محمود علي مددي وخسروي  در مسير شناسايي با گروهي بر خورد مي كنند، متشكل از زنان ومردان ان هم  بالباس هاي نظامي خودي .شهيد علي مددي از انها مي پرسد :شما نيروههاي كجا هستيد ؟!آنها هم مي گويند :لشكر 17 علي ابن ابيطالب » مسئول اطلاعاات عمليات لشكر 17 علي ابن ابطاليب مي دانست كه اين لشكر نيروي در اين منطقه ندارد وبراي همين متوجه مي شود كه اين افراد از منافقين هستند .

قسي القلوب

شهيد به همرا ه عبدالله خسروي پس از در گيري ، چندتن از نيروهاي منافقين را دستگير مي كنند اما نيروهاي مسعود رجوي كه كمي از آنها فاصله داشتند ،متوجه شده وبه طرف آنها تير اندازي مي كنند ،تيري به پاي شهيد علي مددي اصابت  كرده ،علي همزمان تمام نقشه ها وكالك هاي تهيه شده از مناطق شناسايي را آتش زده ،خسروي هم كه مجروح شده  به زير پلي در نزديكي محل حادثه پناه مي برد .اما محمود علي مددي به اسارت منافقين در امده و با زيركي از دست آنها مي گريزد. اما متاسفانه مجددا ا سير مي شود.منافقين علي مددي را با قساوت تمام شكنچه كرده وسپس اورابه درختي مي بندند.وبيش از 50تير به سمت او شليك مي كنند .

محمود علي مددي با اصابت تير به جمجمه اش به شهادت مي رسد .در اين ميان هلي كوپتري كه محمود علي مددي وخسروي را به منطقه آورده بود، متوجه درگيري شده وبه محل مورد نظر مي آيد وبا شليك تير و...منافقين را قلع وقمع مي كنند .اما ديگر دير شده بود چندتن از منافقين پس از دستگيري اعتراف مي كنند كه وقتي محمود را گرفتيم متوجه شديم كه او از نيرهاي اطلاعاتي است ،براي همين اورا شكنجه وسپس به شكل فجيع به شهادت رسانديم .

كوردلان منافق از لحظه شكنجه وشهادت رساندن محمود فيلم تهيه كرده بودند .مشاهده اين لحظات براي برادر شهيد بسيار دردآور بود.آري  منافقين از كفار بد ترند .حاج احمد فتوحي ، قائم مقام لشكر 17 علي اين ابيطالب پس از كشتار منافقين وپيروزي نيروهاي اسلام مي بيند كه رزمنده اي به درخت بسته شده وبه شهادت رسيده ،كمي كه جلو تر مي روند محمود را شناسايي واورااز درخت آزاد  كرده وبه سمت معراج شهدا مي برند .

پنجمين روز از پنجمين ماه سال 1367

اينچنين پنجمين روز از پنجمين ماه از سال 1367 مي شود نقطه اوج ورهايي شهيد محمود علي مددي .شهيدي كه رفت اما راهش همچنان ادامه خواهد داشت .عمليت مرصاد بهانه اي مي شود براي مرور تاريخ و برگ هايي از دفتر خاطرات حماسه ورشادت شهيد كه با گذر زمان غبار فراموشي بر روي آن نشسته است .شناخت شهدايي كه در عين شهرت در گمنامي مانده اند وگه گاهي باروايت خانواده ،هم رزمان  ودوستانش تفحص شده واز دل سال هاي پر حماسه دفاع مقدس بيرون مي آيند،شنيدني وخواندني است :

والفجر 10 مريوان

چند روز بعد از عمليات والفجر 10 ،محمود در واحداطلاعات عمليات لشكر 17 علي ابن ابيطالب مسوليت داشت .شجاعت ، درايت ،طرح هاي ونقشه هاي بي بديل او باعث شده تا به سمت  معاون اطلاعات لشكر 71 روح الله منصوب شود .محمود شوخ طبع و دوست داشتني بود .با همه ساز گاري داشت وهمه دوستش داشتند ،رفاقت  سر لوحه دوستي هايش بود .بي تكلف وبي ريا بر خورد مي كرد ودر انجام ماموريت ها با تدبير عمل كرده ومتعهد ومسوليت پذير بود. همه اين ويژگي ها باعث مي شد تا محمود ماموريت هايش را به نحو احسن انجام دهد .

«غنيمت جنگي ايراني ها »

غرب كشوربوديم، طي عملياتي دشمن خط اول ودوم وبخشي از عقبه نيروي ما را تصرف كرده بود .بسياري از تانك ها وادوات ما را به غنيمت گرفته بودند ودر آن منطقه مستقر شده بودند .وقتي خبر به نيروهاي سپاه مي رسد با كمك نيروهاي غيور لشكر 17 علي اين ابيطالب بويژه واحد اطلاعات عمليات لشكر به سمت منطقه راهي مي شوند .

در اين اثنا بود كه براي شناسايي منطقه ورصد موقعيت دشمن چند نفر داوطلب خواستند .من ،آقاي بيات وشهيد محمود علي مددي ، براي شناسايي منطقه راهي شديم .به مقر رسيديم كه توسط دشمن سقوط كرده ووارد مقر شديم .خودروها تجهيزات وتانك هاي نيروهاي خودي توسط عراقي ها به غنيمت گرفته شده وروي آن ها نوشته شده بود:« غنيمت جنگي ايراني ها »

عراقي ها از آن منطقه رفته بودند وما هم يك پي ام پي كه روشن  بود ،پيدا كرديم  و محمود گفت :«برويم سوار شويم وبر گردانيم عقب .»ما هم گفتيم :«مگر بلدي؟! گفت :« بيائيد برويم يك كاري مي كنيم راهش مي اندازيم !»محمود بسيار شجاع بود ،دست به هر كاري مي زد تا ماموريتش به نتيجه برسد .ما هم چون محمود را خوب مي شناختيم ، سوار شديم .محمود هم نشست پشت فرمان من را هم فرستاد بالا نشستم روي پي ام پي ، گفت :«هر وقت خاستي برويم به سمت راست با پايت به شانه راست من ضربه بزن ،هر زمان هم كه مي خاستي به سمت چپ برويم به شانه چپ من ضربه بزن .هر زمان هم كه بايد بايستم وتوقف كنم با پا به سر من ضربه بزن .»به هر ترتيبي بود به سمت نيروهاي خودي حركت كرده وتعدادي از نيروها را سوار وتا تپه 14 رسانديم ،بچه ها هم در انجا مستقر شدند .در مسير  بر گشت هم پيكر پاك شهدا را به عقب آورده ومنطقه را پاكسازي كرديم .كمي از عراقي ها  آب وآذوقه و مهمات  براي بچه ها برديم .

عبور از كمين عراقي ها

اگربراي شناسايي مي رفت تا انجا كه  مي توانست داخل خاك عراق شده وتمامي اطلاعات خودرا كامل كرده وسپس باز مي گشت .يك بار قرار شد براي شناسايي كمين دشمن برود و1 ساعته بر گردد .لباس غواصي اش را پوشيد وزد به آب .ما هم در بلم منتظرش نشستيم .رفت ونزديك صبح بر گشت . وقتي آمد انگار كه عراقي ها متوجه شده ودر پي او امده بودند .ما هم به داخل ني ها پناه برده وبا تمام قدرت بادستانمان كه  گاهي هم بريده مي شد وخوني، در ميان نيزار پناه گرفتيم .محمود آن شب از كمين عراقي ها عبور كرده بود .روي دژ وتا جاده اصلي دشمن رفته بود.خيلي جسارت داشت .

رجعت پيكر شهدا

5روزي از عمليات والفجر 8 وفتح فاو گذ شت .شهيد حميد  سلطان محمدي قائم مقام واحد اطلاعات عمليات لشكر17علي ابن ابطالب (ع) كه ازنيروهاي  خمين بود ، پيكرش در كارخانه نمك در نقطه اي بين نيروهاي دشمن ونيرو هاي خودي  مانده بود. بايد پيكرش به عقب بر مي گشت روزها امكان اين وجود نداشت تا به داخل آن  منطقه برويم وپيكر شهدا را بياوريم .محمود با شجاعت وسماجتي كه داشت پيكر بچه ها وشهيد سلطان محمدي را پس از 3 شب تلاش ومجاهدت  باز گرداند .


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار