در روزهاي شكلگيري كابينه دولت يازدهم، هم گمانهزنيها و هم برخي اظهارنظرها و هم مشي و سابقه اصلاحطلبان نشان ميدهد كه وزارت علوم از جمله مطالبات آنان از دولت جديد است. اين مطالبه براي كساني كه سابقه و پيشينه سياسي- رفتاري اصلاحطلبان را ميدانند، مسئلهاي طبيعي و قابل درك جلوه ميكند چرا كه خاستگاه اصلاحطلبان برخلاف اصولگرايان و حزبالله مسجد يا هيئتهاي مذهبي نيست. مشي روشنفكري و كلاس عقلگرايي آن طبيعتاً به سمت خاستگاهي كشيده ميشود كه ريشه آن بومي نيست و در ايران امروز اين خاستگاه فقط دانشگاه است. زمينههاي فكري اصلاحطلبان همچون ليبراليسم فرهنگي، اومانيزم، پلوراليسم، پروتستانتيسم و سكولاريسم دانشگاه است. بنابراين، ميل و علقه آنان قابل درك است اما وضعيت هشت سال گذشته آنان و تصوير عملكرد آنان كه در ذهن مردم و نظام از دوران اصلاحات مانده است، اين مسئله را گوشزد ميكند كه اكنون وزارت علوم به مثابه دامي است كه آنان را از وصل نيمبند فعلي به نظام، مجدداً به نقطه صفر ارجاع ميدهد. عمده دلايلي كه ميتواند حضور آنان در وزارت علوم را به مثابه دودي در چشمشان قرار دهد عبارت است از:
1- اصلاحطلبان با انتخاب كانديداي عاريتي اكنون در حال اتصال به نظام هستند و به صورت شيب ملايم درصددند كه از جايگاه تماشاگران، در كنار پيست قرار گيرند. حضور آنان در وزارت علوم ذهنيت تاريخي نسبت به آنان را بيدار خواهد كرد و ممكن است فضا را به سمتي پيش ببرد كه حداقل فرصتها را نيز از دست بدهند.
2- گفتمان امروز جامعه و دانشگاه، گفتمان سالهاي 1376 به بعد نيست، حتي منتقدان و مخالفان نظام نيز نقد خود را به عرصههاي ديگر كشاندهاند. علاوه بر آن گفتماني كه فقط در سطح يك وزارتخانه طرح شود و ابعاد ديگر دولت را در بر نگيرد نهايتاً به انزواي گفتماني تبديل خواهد شد.
3- اصلاحطلبان نياز به اعتمادسازي دارند و اين كار را در وزارت علوم نميتوانند انجام دهند. به صورت اتوماتيك حضور آنان عدهاي را تحريك خواهد كرد و اقدامات آن به پاي اصلاحطلبان نوشته خواهد شد و هزينهاي را پرداخت خواهند كرد كه به مثابه آش نخورده و دهان سوخته باشد.
4- خاطره تلخ اصلاحطلبان در ياركشي و سوءاستفاده از دفتر تحكيم و فروپاشي آن و مهاجرت شوراي مركزي آن به امريكا هنوز در اذهان وجود دارد. مشكل اصلاحطلبان اين بود كه به جاي «نقد» حاكميت «نفي حاكميت» را به بدنه جنبش دانشجويي تزريق كردند و چون نظام از پشتوانه حقوقي و مردمي برخوردار بود در مقابل براندازي ايستاد اما اين ذهنيت هنوز در نيروهاي انقلاب وجود دارد.
5- امروز كشور از رشد علمي بالايي برخوردار است و وزارت علوم يكي از برگهاي برنده نظام و دولت است. طبيعتاً براي اصلاحطلبان، علم به ماهو علم موضوعيت ندارد، عطش آنان سياسي است و به همين جهت اگر ورود آنان منجر به تعديل شاخصهاي علمي اين وزارتخانه شود،مسئوليت سنگيني متوجه آنان خواهد بود و هزينه اين ركود يا سكون را بايد پرداخت نمايند چرا كه مهمترين دليل رشد علمي كشور در سالهاي اخير، دور شدن حواشي انرژيسوز از عرصه علمي كشور بود، لذا بازتوليد اين حواشي به حساب آنان نوشته خواهد شد.
6- اگر اصلاحطلبان علاقهمند به سفيد كردن لوح و تصوير خود در نظام هستند، هرگز نبايد به فكر انجام اقدامات تجربه شده پيشين باشند چراكه از نوع مواجهه نظام فهميدهاند كه هرگز به اهداف خود نخواهند رسيد و همانطور كه در همه صحنههاي پيشين (مانند انتخابات 1388) ضربات استراتژيك خوردهاند، اكنون نيز به همان سرنوشت دچار خواهند شد. بنابراين نصيحت خيرخواهانه به اصلاحطلبان غيرافراطي و ناهمسو با فتنه آن است كه دوران دكتر روحاني را نه به عنوان فرصتي جهت معارضه مجدد با نظام كه فرصتي براي اعتمادسازي و جبران و اصلاح گذشته بدانند و از اين فرصت، چشماندازي براي آينده خود بسازند. عقلاي اين قوم بايد بدانند كه حتي اگر نخواهند، دنبالههاي آنان ميتوانند وزارت علوم را مجدد به باشگاه احزاب تبديل كنند و اينچنين نه تنها اعتدال دكتر روحاني را به مسئلهاي بيخاصيت تبديل خواهند كرد،بلكه خود را از حضور در ميدانهاي آينده قدرت نيز محروم خواهند كرد، چرا كه اين امكان وجود دارد كه نظام به اين جمعبندي برسد كه اين جماعت هرگز حاضر به حضور مسئولانه در نظام نيستند و عذر آنان را براي هميشه بخواهند. تاريخ معلم انسانهاست.