کد خبر: 603212
تاریخ انتشار: ۳۰ تير ۱۳۹۲ - ۱۱:۴۵
نگاهي به فيلم «استشهادي براي خدا» به بهانه پخش در شبكه نمايش خانگي
احمد محمدتبريزي| داستان فيلم در روستايي دورافتاده و كوهستاني و سردسير مي‌گذرد. راهباني از كار افتاده (با بازي جمشيد هاشم‌پور) 20 سال پيش و به طور ناگهاني روستاي محل زندگي‌اش را ترك مي‌كند. حالا او پس از گذشت اين سال‌ها به قصد حلاليت طلبيدن و پيدا كردن همسر گمشده‌اش دوباره راهي روستا مي‌شود تا 40 نفر روي كفن او شهادت بدهند كه از گناهان و تقصيراتش مي‌گذرند. در اين فيلم در كنار هاشم‌پور، محسن طنابنده نقش يك روحاني و احمد مهران‌فر نقش تنها جوان روستا را بازي مي‌كند.  اصلي‌ترين مشكل فيلم هم از فيلمنامه‌اش آب مي‌خورد. فيلم داراي ضعف فيلمنامه است و به شدت از نداشتن يك موضوع جذاب و گيرا رنج مي‌برد. داستاني بدون كشش و خسته‌كننده كه در آن اتفاقات معمولي و تكراري مي‌افتد، تماشاي فيلم را بسيار حوصله‌سربر و كلافه‌كننده مي‌كند. شخصيت‌هاي فيلم هيچ‌گاه به طور كامل معرفي نمي‌شوند و خصيت‌سازي‌ها در همان كليات ماجرا ناقص و الكن باقي مي‌ماند.  روند كند و بدون كشش فيلم هم از ديگر نقاط ضعف آن است.

فيلم پر از صحنه‌هاي تكراري و بدون خاصيت است كه اگر همه آنها را از فيلم حذف كنيم هيچ آسيبي به آن نخواهد خورد. مثل صحنه‌هاي نشان دادن حلاليت گرفتن از افراد مختلف كه نشان دادنش نه كمكي به داستان مي‌كند و نه لزومي دارد. اين روند كسل كننده كه با صحنه‌هاي تكراري بسياري همراه مي‌شود بيشتر به مسائل حاشيه‌اي مي‌پردازد تا تقويت و پر و بال دادن به داستان اصلي فيلم.  پايان‌بندي فيلم هم به هيچ‌وجه چنگي به دل نمي‌زند و خيلي ضعيف و ساختگي ساخته شده است. هاشم‌پور كه همراه طنابنده در برف و بوران شديدي گير كرده، راه كوهستان را در پيش مي‌گيرد و خودش را جلوي خانه‌اي كه گويا خانه همسر گمشده‌اش است مي‌بيند. او تا صبح جلوي در خانه مي‌ماند تا يخ مي‌زند و مي‌ميرد! بعد هم زنش بر بالاي جنازه‌اش حاضر مي‌شود و روي كفنش شهادت مي‌دهد كه او را حلال كرده است. كارگردان سعي زيادي داشته تا با نشان دادن اين صحنه بر بار احساسي فيلمش بيفزايد و مخاطب فيلمش را تحت تأثير قرار دهد ولي در عمل نتوانسته اين حس را به وجود بياورد و بيننده كوچكترين همذات‌پنداري با اين صحنه‌ها نمي‌كند. 

موسيقي فيلم هم هيچ سنخيتي با خود فيلم ندارد. در اين فيلم سبك‌هاي مختلف موسيقايي را مي‌شنويم كه سنخيت زيادي با صحنه‌ها ندارد. از موسيقي حماسي و كلاسيك گرفته تا سبك آرام در فيلم وجود دارد. قطعاتي كه به تأثيرگذار كردن فيلم هيچ كمكي نمي‌كنند. موسيقي فيلم يك راه را مي‌رود و خود فيلم راه ديگري را. 

كاش عوامل فيلم كه براي ساخت اين فيلم سينمايي شرايط بسيار سختي را متحمل شده‌اند و با سفر به منطقه‌اي دورافتاده در آن وضعيت آب و هوايي و تحمل سختي‌هاي بسيار، با دقت و تأمل بيشتري روي جزئيات، فيلم بهتري مي‌ساختند. اميني و طنابنده به طور مشترك نويسنده فيلمنامه فيلم هستند و اين همكاري در فيلم بعدي اين كارگردان به نام «هفت دقيقه تا پائيز»‌هم ادامه مي‌يابد. يكي از مسائل مهم فيلمنامه‌هاي طنابنده اين است كه او مي‌خواهد هر فيلمنامه‌اي كه مي‌نويسد خودش نقش اولش را بر عهده بگيرد. اين موضوع را در «هفت دقيقه تا پائيز»و در سريال‌هايي كه او داستانش را مي‌نويسد ديده‌ايم. اگر طنابنده بتواند به درجه‌اي از پختگي و از خودگذشتگي در كارش برسد و نقش‌هاي اصلي فيلمش را به بازيگران ديگري واگذار كند حتماً نتيجه بهتري خواهد گرفت. ديگر آنكه اين بازيگر هنوز به يك سبك خاص براي خودش هم در بازي و هم در فيلمنامه‌نويسي نرسيده است. او بايد بتواند ژانر خودش را بشناسد و سعي كند همان را ارتقا ببخشد. 

همين پيدا نكردن سبك كاري را هم اميني در كارهايش دارد. او هم مانند طنابنده هنوز نمي‌داند براي چه مخاطبي فيلم مي‌سازد و سبك اصلي خودش را پيدا نكرده است. اينكه كارگردان و فيلمنامه‌نويس روي يك ژانر خاص تخصص پيدا كرده و با مطالعه و تحقيق روي آن سبك كار كنند، نتيجه بهتري از ساخت فيلم‌شان مي‌گيرند. 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار