کد خبر: 603198
تاریخ انتشار: ۳۰ تير ۱۳۹۲ - ۱۶:۵۳
تأملي بر ديدگاه‌هاي رهبر انقلاب پيرامون هنر
نوشته پيش رو كوشيده است از طريق تأمل بر يكي از مهم‌ترين جلسات رهبر انقلاب با اصحاب فرهنگ و هنر با نقبي به منظومه انديشه‌اي ايشان بزند.
محمدصادق عليزاده
نوشته پيش رو كوشيده است از طريق تأمل بر يكي از مهم‌ترين جلسات رهبر انقلاب با اصحاب فرهنگ و هنر با نقبي به منظومه انديشه‌اي ايشان بزند. قضاوت در خصوص ديدگاه‌هاي ارائه در شأن و جايگاه علمي و فلسفي نگارنده نيست. او صرفاً مي‌كوشد در مقام يك محقق و از كانال واژه‌ها و كلمات به منظومه معرفتي آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي راه پيدا كند. مطالعه ديدگاه‌هاي رهبر انقلاب در موضوعات مختلف سياسي، فرهنگي و اجتماعي اهميت زيادي دارد. اين بيان به معناي اتخاذ رويكردي رياكارانه و متملقانه نيست. اگر جريان دين و حكومت‌هاي مبتني بر آن را در طول تاريخ 1400 ساله پس از اسلام در ايران رصد كنيم، نگاه زمامداران وقت در هر عصري نسبت به مسائل مختلف، اهميتي دو چندان يافته و بخشي از سير تكويني تاريخ تشيع محسوب مي‌شوند. با اين نگاه، سيدعلي خامنه‌اي نه يك شخص بلكه بخشي از فرايند سلسله تاريخي زمامداران و حاكمان ديني اين ديار محسوب مي‌شود و طبعاً ديدگاه‌هاي ايشان نيز در بخشي از سير تاريخي و فرهنگي مردم ايران را در حركت تاريخي آنها را به سمت حق‌ نشان مي‌دهد. از اين رو، نقب زدن به انديشه چنين فردي، ضرورتي انكارناشدني محسوب مي‌شود. مبتني بر همين رويكرد است كه مستندنگاري سيره و منش آيت‌الله خامنه‌اي ـ و با ضريبي بيشتر امام خميني(ره) ـ اهميت صدچندان دارد. تمام جملات نقل شده از رهبر انقلاب به ديدار اول مرداد 1380 جمعي از هنرمندان با ايشان مربوط مي‌شود كه در پايگاه اطلاع‌رساني «دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله خامنه‌اي» قابل دسترسي است.

  نسبت هنر و حقيقتِ مطلق فرازماني و فرامكاني
آيت‌الله خامنه‌اي، مفهوم هنر را در نسبت آن با حقيقت مطلق هستي تعريف مي‌كند. حقيقت مطلق هستي، از چارچوب زمان و مكان بيرون است. اين ما انسان‌ها هستيم كه در حصر زمان و مكانيم اما جايگاه وجودي خالق هستي، در وراي زمان و وراي مكان قرار دارد. در اين نگاه، هنرمند پيش از آنكه كارگزار ساحت هنر باشد، انساني است كه نسبتي با اين حقيقت پيدا كرده است. نسبتي كه بر معارف عميق فكري و فلسفي بنيان گذاشته شده است و خاستگاه و نقطه شروع حركت هنري محسوب مي‌شود. البته اين بيان به معناي فيلسوف بودن هنرمند نيست. سخن آنجاست كه هنرمند در نگاه رهبر انقلاب، دركي والا و بلند از هستي پيدا كرده است كه مايه تفاوت او از سايرين مي‌شود. چه بسا كه اين درك شهودي بوده و در بند استدلال و كلام نيز نيايد. در ادامه چنين روندي است كه اين درك در قالب ذوق و قريحه هنري ريخته شده، سبب پرورش و به بار نشستن آن مفاهيم شده و آن درك‌هاي والا را در فرم‌هاي متعدد هنري بازتوليد مي‌كند: «هنرمند بايد خود را به حقيقتى متعهّد بداند. آن حقيقت چيست؟ البته هرچه انديشه و فكر و درك عقلانى بالاتر باشد، مى‌تواند به آن درك ظريف هنرى كيفيّت بيشترى بدهد. حافظ شيرازى صرفاً يك هنرمند نيست؛ بلكه معارف بلندى نيز در كلمات او وجود دارد. اين معارف هم فقط با هنرمند بودن به دست نمى‌آيد؛ بلكه يك پشتوانه فلسفى و فكرى لازم دارد. بايد متّكا يا نقطه عزيمت و خاستگاهى از انديشه والا، اين درك هنرى و سپس تبيين هنرى را پشتيبانى كند... اين در مورد همه‌ رشته‌هاى هنرى صادق است. شما از معمارى بگيريد تا نقاشى و طرّاحى و مجسمه‌سازى و تا كارهاى سينما و تئاتر و شعر و موسيقى و بقيه رشته‌هاى هنرى، همين معنا در آنها وجود دارد. يك وقت شما معمارى را مى‌بينيد كه انديشه‌اى دارد؛ يك وقت يك معمار از لحاظ انديشه، لُخت و بى‌هويّت است و متّكى به فكرى نيست. اينها اگر بخواهند بنايى را ايجاد كنند، دو گونه طرّاحى مى‌كنند.»
  
هنر، نه رها و يله كه امانت خداوند است به هنرمند
هنر در نگاه آيت‌الله خامنه‌اي، عطيه و هبه‌اي از سوي حقيقت هستي به هنرمند محسوب مي‌شود. هنر، استعداد و ثروتي است كه حضرت حق به برخي انسان‌ها اعطا كرده است. بر همين مبنا مانند ساير عطيه‌هاي الهي، مي‌توان آن را نوعي امانت توصيف كرد كه هنرمند وظيفه امانتداري آن را به دوش مي‌كشد: «هنر يك موهبت الهى و يك حقيقت بسيار فاخر است. به طور طبيعى كسى كه اين موهبت از سوى پروردگار ـ مثل همه ثروت‌هاى ديگر ـ به او داده شده است، بايد بار مسئوليتى را هم براى خودش قائل باشد؛ يعنى داده‌هاى خدا همراه با انجام تكليف‌هاست... وقتى شما چشم داريد، اين نعمتى است كه بعضى افراد آن را ندارند؛ اما اين چشم به‌طور طبيعى غير از لذّت‌ها و برخورداري‌هايى كه به شما مى‌دهد، تكليفى را هم بر دوش شما مى‌گذارد.» در ادامه اين روند است كه مسئوليت جزء لاينفك هنرمند تعريف مي‌شود. هنرمند با چنين پيش‌فرض‌هايي، نمي‌تواند خود را فارغ از مسئوليت انساني تعريف كند: «بحث مسئوليت و تعهّد هنرمند، قبل از هنرمند بودن او به انسان بودن او برمى‌گردد. بالاخره يك هنرمند قبل از اين‌كه يك هنرمند باشد، يك انسان است. انسان كه نمى‌تواند مسئول نباشد... هنرِ ملتزم و متعهّد، يك حقيقت است و بايد به آن اقرار كنيم. نمى‌توان رها و يله و بى‌هوا و با انگيزه‌هاى روزبه‌روز و احياناً پايين و پست يا ناسالم، دنبال هنر رفت و سرافراز بود؛ چون آن ابتهاجى كه در هنرمند وجود دارد در صورتى حقيقتاً به وجود خواهد آمد كه بداند دنبال چه چيزى مى‌رود و چه كار مى‌خواهد بكند، تا با هنرمندىِ خودش احساس رضايت و بهجت كند كه آن كار را انجام مى‌دهد. در اين صورت بايد اخلاق انسانى، فضيلت‌ها و معارف والاى دينى و الهى مورد توجّه باشند.» در چنين رويكردي به هنر، مسئوليت و تعهد روي ديگر سكه هنرمندي و جزء ذاتي آن محسوب مي‌شوند. جدا كردن اين دو مفهوم از هنر، همانند آن است كه خواسته باشيم ويژگي «خيساننده بودن» آب را از آن بگيريم. آب بدون ويژگي «خيساننده بودن» هرچه كه باشد يقيناً آب نيست. هنر نيز بدون تعهد و مسئوليت، هر چه كه باشد «هنر» نيست.
 
هنر ديني لزوماً با واژگان ديني به‌وجود نمي‌آيد
بر مبناي ديدگاه‌هاي فوق، هنر در ذات خود گرايش به حقيقت دارد. جاذبه حقيقت مطلق او را به سمت خود مي‌كشاند. از اين رو نفس هنر يا تعبير امروزي‌تر آن، هنر ديني لزوماً به معناي به تصوير كشيدن شرعيات يا نمادهاي صريح ديني نيست. اگر غايت دين را نيل به حقيقت بدانيم، پس هنري كه مخاطب را در اين جهت سوق دهد ـ فارغ از فرم و شكل ـ هنر ديني خواهد بود. ديدگاه‌هاي رهبر انقلاب در اين خصوص به شدت واضح و روشن است: «هنر ديني‌ به‌هيچ‌وجه‌ به‌ معناي‌ قشري‌گري‌ و تظاهر رياكارانة ديني‌ نيست‌ و اين‌ هنر لزوماً با واژگان‌ ديني‌ به‌ وجود نمي‌آيد. ‌اي بسا هنري‌ صددرصد ديني‌ باشد، اما در آن‌ از واژگان‌ عرفي‌ و غيرديني‌ استفاده‌ شده‌ باشد. نبايد تصور كرد كه‌ هنر ديني‌ آن‌ است‌ كه‌ حتماً يك‌ داستان‌ ديني‌ را به‌ تصوير بكشد يا از يك‌ مقوله ديني‌ مثلاً روحانيت‌ و غيره‌ صحبت‌ كند. هنر ديني‌ آن‌ است‌ كه‌ بتواند معارفي‌ را كه‌ همه اديان‌ و بيش‌ از همه‌، دين‌ مبين‌ اسلام‌ به‌ نشر آن‌ در بين‌ انسانها همت‌ گماشته‌اند نشر بدهد و جاودانه‌ كند... هنر ديني‌ عدالت‌ را در جامعه‌ به‌ صورت‌ يك‌ ارزش‌ معرفي‌ مي‌كند؛ ولو شما هيچ‌ اسمي‌ از دين‌ و هيچ‌ آيه‌اي‌ از قرآن‌ و هيچ‌ حديثي‌ در باب‌ عدالت‌ در خلال‌ هنرتان‌ نياوريد. مثلاً هيچ‌ لزومي‌ ندارد كه‌ در محاورات‌ سينمايي‌ يا در تئاتر، نام‌ يا شكلي‌ كه‌ نماد دين‌ است‌، وجود داشته‌ باشد تا حتماً ديني‌ باشد؛ نه‌! آن‌ چيزي‌ كه‌ در هنر ديني‌ بشدت‌ مورد توجه‌ است‌، اين‌ است‌ كه‌ اين‌ هنر در خدمت‌ شهوت‌ و خشونت‌ و ابتذال‌ و استحالة‌ هويت‌ انسان‌ و جامعه‌ قرار نگيرد... هنر ديني‌ را نبايد با هنر قشري‌ و تحجرگرا ـ و به‌ تعبيري‌ پيروي‌ از روش‌هاي‌ فلان‌ مجموعة‌ جاهل‌ و نادان‌ اشتباه‌ كرد. هنر ديني‌ عبارت‌ است‌ از هنري‌ كه‌ بتواند مجسم‌ كننده‌ و ارائه‌‌كنندة‌ آرمان‌هاي‌ دين‌ اسلام‌ ـ كه‌ البته‌ برترين‌ آرمان‌هاي‌ اديان‌ الهي‌ است‌ ـ باشد. اين‌ آرمان‌ها همان‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ سعادت‌ انسان‌، حقوق‌ معنوي‌ انسان‌، اعتلاي‌ انسان‌، تقوا و پرهيزگاري‌ انسان‌ و عدالت‌ جامعة‌ انساني‌ را تأمين‌ مي‌كند. البته‌ هيچ‌ الزام‌ و اجباري‌ وجود ندارد كه‌ اين‌گونه‌ عمل‌ بشود يا نشود.» اين عبارات نيازي به توضيح ندارند. قشر دين را اگر نمادهاي ظاهري و محسوس دين بدانيم، در اين صورت هنر ديني از نگاه رهبر انقلاب بر مبناي قشر دين و قشري‌گري بنا نهاده است. اگر مفهوم و فلسفه دين را در سوق دادن بشر به سمت حقيقت هستي تعريف كنيم، هر هنري كه مايه اين حركت را فراهم كند، هنر ديني محسوب مي‌شود.

 هنر ديني، جرياني از اويي و به اويي
مبتني بر بندهاي فوق مي‌توان بحث را اينگونه جمع‌بندي كرد كه هنر ديني در پي به تصوير كشيدن فرايندي غيرمادي است كه در بعد فضا و زمان نمي‌گنجد. هر هنري كه مخاطب را به حقيقت لامكان و لازمان هستي رهنمون كند مي‌تواند مصداقي براي هنري ديني باشد؛ اعم از اينكه اسلامي باشد يا غير‌اسلامي، هنر مي‌تواند غيراسلامي باشد ولي ضداسلامي نباشد. غيراسلامي بودن لزوماً به معناي ضداسلامي نيست. ايجاد تجربة ديني در مخاطب و همراه شدن با او در حقيقت‌جويي و حركت عمودي به سوي حقيقت غيرمادي، شاخصة اصلي هنر ديني است. هنر ديني بايد همانند خود دين، هستي را در نظر مخاطب، جرياني از اويي و به سوي اويي توصيف كند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار